رویارویی مذهب و عقل مدرن

ou60hj04hcwg831udwdx.jpg5khku49yw6j7zqgjh7et.jpgvdxcc6o138e3d5acqja.jpg

نقد و بررسی كتاب "عقل مدرن و روشنفكران مذهبی"

بخش اول

 « محترم رحمانی »

نسبت میان عقل مدرن و روشنفكران در این سرزمین نمی‌باید چنین چالش‌برانگیز می‌شد، اما شد. چرا كه روشنفكران كه خود پدیده جهان مدرن با عقلانیت خودبنیاد ‌آن بودند، مشكلی در تعیین نسبتشان با عقل نداشتند. آنان حق استفاده از این عقلانیت مدرن عصر روشنفكری را برای خویش مفروض انگاشته بودند. مشكل از آن زمان آغاز می‌شود كه "سیدجمال‌الدین اسدآبادی" و بیشتر روشنفكران مذهبی و دینی در این دیار نیز بر عقلانیت مدرن پای فشردند و با وجود برخورد نقادانه یا دلدادگی به عقلانیت به دنیای نو و مدرن گام نهادند و خواستند دنیای مدرن را با نگاه دینی خویش سازگار كنند، پیوند دهند و یا تركیب كنند؛ این اما جرمی نابخشودنی و پارادوكسی شگفت به گمان‌ها آورده می‌شد!

ازسویی ـ به‌گفته فخرالدین شادمان ـ "تمدن اسلامی" هزاران دانشمند، نویسنده و فیلسوف داشته كه میان دین، علوم و عقولشان ناسازگاری و مخالفتی نبوده است. فلسفه مشایی ابن‌سینا، فارابی، كندی، فلسفه اشراقی و عقل سرخ شهاب‌الدین سهروردی و نیز حكمت صدرایی و فلسفه ابن‌رشدی و... عظمتی تمام به عقل سرخ داد و حتی توش و توان اروپایِ پای در ركاب تمدن غربی فراهم آورد.

پس موضوع "عقلانیت" در جهان و تمدن اسلامی، هر چند نتوانسته با رقیب نیرومند خویش مدرنیته و دوره روشنگری برابری كند، اما ماجرای فكری فلسفی خلاق و پویایی را در جهان اسلام رقم زده كه می‌توان رد پای آن را در فیلسوفان و متفكران بزرگ مسلمان پیگیری كرد و روشنفكران مذهبی و دینی را در بهره‌گیری از عقلانیت مجاز شمرد! چه عقلانیت در تمدن اسلامی رد پای محكمی دارد و جریان‌های اندیشه در آن به تركیب یا گسست دست یازیده‌اند.

صف طویلی از روشنفكران و حتی روشنگران دینی را اعتقاد بر آن است كه چالش میان دین و مذهب با عقلانیت مدرن و خودبنیاد در دوران روشنگری ناممكن است و عقلانیت كهن، مجوزی برای ورود این روشنفكران به دنیای مدرن فراهم نمی‌آورد.

نویسنده كتاب را اما باور بر آن است كه روشنفكران مذهبی و دینی حق خود را در برقراری نسبت با عقلانیت مدرن محفوظ داشته در این مسیر گام نهاده‌اند و مدت‌هاست كه برقراری نسبت میان عقل مدرن، دین و مذهب را سرلوحه كار خویش قرار داده، حال چه برخوردی انتقادی داشته‌اند و چه این اقدام با دلدادگی توأمان بوده است.

در فصل اول كتاب روشنفكران مذهبی و عقل مدرن "دستاوردهای عصر روشنگری و مكتب فرانكفورت" مورد بررسی قرار گرفته تا ضمن ارزیابی پیدایش روشنگری و جدال لیبرالیسم و سوسیالیسم، سرانجام عقلانیت عصر روشنگری را در نقادی‌های مكتب فرانكفورت واكاوی كند. چرا كه ما نیك‌ آگاهیم كه سرگذشت و سرنوشت سوسیالیسم و لیبرالیسم در جامعه ایرانی، داستانی شگفت‌ و قابل تأمل داشته است. لیبرالیسم ما را، روشنفكرانی آسیمیله نمایندگی كردند كه هیچ شباهتی به لیبرال‌های عصر روشنگری نداشتند و سوسیالیسم ما نیز جامه و كسوت گروه‌های چریكی را بر تن نمود و هرگز نتوانست با توده طرفدار خود نسبت و ارتباط برقرار كند. البته این تمامی داستان نیست؛ ناگهان با كودتا در اندرون سازمان مجاهدین خلق، فضا ماركسیستی شد و در چالشی حیرت‌انگیز، انقلابی رخ داد و دورانی را تفكر چپ در ایران در سیطره خویش گرفت.

اما هنوز اتفاق خاصی در جامعه ما نیفتاده بود كه در فروپاشی چپ‌ها، لیبرال‌ها و یا طیف نزدیك به ایشان بازسازی شدند، این رفت‌وبرگشت‌ها در جامعه ما اتفاق افتاده و این‌بار عقلانیت مدرن در كسوت حقوق‌بشر، روشنفكران مذهبی و دینی را به چالش فراخوانده است. نویسنده سرگذشت و سرنوشت لیبرالیسم و سوسیالیسم را در مدرنیته و اروپا مرور می‌كند تا یاد ما بیاورد كه عقلانیت مدرن و محصولات آن چندان هم رویایی (نوستالوژیك) به سر منزل مقصود نرسیده‌اند.

او با مدد از دو موج مكتب فرانكفورت؛ موج اول تئودور آدرنو، ماكس هوركهایمر و موج دوم فرانس نویمان، هربرت ماركوزه و هابرماس نقد عقلانیت مدرن و عصر روشنگری را با تمامی فراز و فرودهای متفكران آن پی می‌گیرد. به نظر نویسنده، در كتاب دیالكتیك روشنگری آدرنو و هوركهایمر، عاقبت عقلانیت ابزاری، عقلانیت خردورز را شكست می‌دهد. ایشان عقل و علم را در خدمت عقلانیت ابزاری می‌دیدند.(ص 56)

تلاش‌های هابرماس نیز در حفظ وفاداری به عقلانیت مدرن نمی‌تواند ناامیدی از عقلانیت مدرن آدرنو و هوركهایمر را كتمان كند. این دو نه‌تنها به نقد عقلانیت مدرن پرداختند، بلكه حتی تا نقد متدلوژی و روش‌های جهان مدرن نیز پیش تاختند. (صص 79ـ67)

اما باید چند سوال بزرگ را در برابر نویسنده كتاب "عقل مدرن و روشنفكران مذهبی" (ص 56) قرار داد:

نخست ـ برای عدم تكرار سیكل دموكراسی با گرایش لیبرالی و یا عدالت‌خواهی با گرایش سوسیالیستی و نقد عقلانیت ابزاری و حتی نقد قرائت فرانكفورتی، جوامعی نظیر جامعه‌های ما چگونه باید در مسیر رشد و مدرنیت گام بگذارد؟

تاكنون به نظر می‌رسید كه نحله طرفداران روشنفكری مذهبی با یاری عقلانیت انتقادی مكتب فرانكفورتیان، راه‌حلی برای برقراری نسبت با جهان مدرن برقرار ساخته بودند كه آنان را در گذار به پیشرفت یاری می‌نمود، اما كاشف به عمل آمده كه در این رویا نیز خبری نیست و باید تدبیری دیگر اندیشید.

البته روشنفكران ایران و نیز نویسنده خود به‌خوبی می‌دانند كه فرانكفورتی‌ها ثمره قرن‌ها روشنگری و ایدئولوژی‌گرایی‌‌اند ولی ما در جامعه ایرانی با مشكلات خاص خود دست به گریبانیم. تا حال لازم بود كه برای واكسیناسیون جامعه از تب‌های پست‌مدرنی یا مكتب فرانكفورتی‌ها و هابرماس و... عقد دوستی و همدلی می‌بستیم، اما امروزه گویا چنین نقدهایی از مدرنیت، تنها ما را به این دلخوش می‌كند كه "نگفتیم مدرنیت، سرانجام و فرجام خوشی ندارد!" اما به قول "داریوش شایگان" یادمان نرود كه نقادی مدرنیته نیز در درون خود مدرنیته و به كمك آ‌ن صورت واقعیت به خود پذیرفته است.

دوم ـ پس از نقد نقدهای نویسنده، حال باید چه عقلانیتی داشته باشیم و چه عقلانیتی داریم كه ضمن ابزاری و پر ‌‌آفت‌نبودن و چه و چه... ما را به منزل مقصود برساند؟ پس نویسنده كه نقاد عقلانیت ابزاری است و حتی به‌خوبی نقد متدلوژیك آدرنو و هوركهایمر را درك كرده، خود چه عقلانیتی را پیشكش می‌نماید؟

سوم ـ تاكنون روشنفكران مذهبی چگونه با عقل مدرن برخورد نموده و با آن نسبت برقرار كرده‌اند؟

نویسنده در فصل دوم و سوم به بخشی از این پرسش‌ها پاسخ داده اما مخاطبان این اندیشه هنوز جواب قانع‌كننده‌ای از وی دریافت نكرده‌اند.

نویسنده حتی در تألیف پیشین خویش یعنی "هرمنوتیك غربی و تأویل شرقی" در زمینه آنچه "عقل مذهبی" نام می‌نهد، كوشیده است تا نسبت میان عقل و روشنفكری مذهبی را هم در وجهه سلبی و هم در جبهه ایجابی مورد چالش قرار دهد. وی برای آن‌كه در این مسیر كار را به جایی رساند، از چهار گرایش عقلی روشنفكران مذهبی چنین یاد می‌كند:

الف ـ گرایش انطباقی (مهندس بازرگان، سرسیداحمدخان)

ب ـ گرایش تطبیقی (دكتراقبال لاهوری، دكترشریعتی)

ج ـ گرایش تمایزی (دكتر سروش)

د ـ گرایش هرمنوتیكی [تأویل] (مجتهد شبستری و...)

وی تنها به بینش و گرایش این اندیشه‌سازان و اندیشه‌ورزان بسنده نمی‌كند و بحث را تا انتهای متدلوژی و روش‌های هر نحله پیش می‌برد.

در فصل سوم باعنوان "عقلانیت فلسفی و دو جریان روشنفكری مذهبی و دینی" به تفكیك و تمایز میان دو جریان روشنفكری مذهبی و روشنفكری دینی می‌پردازد. آنچه از كلیت این بحث كه البته در سال 1378 انجام یافته آشكار است، نویسنده می‌خواهد نسبت روشنفكری دینی با عقلانیت را آشكار سازد كه در طی آن گسست و تمایز میان دین و عقلانیت مدرن به قطعیت می‌رسد، حال آن‌كه روشنفكران مذهبی با عقلانیت مدرن با وجود نقد عقلانیت ابزاری، نسبتی سازنده و اندیشه‌ساز و تركیبی برقرار كردند.

چنین ادعایی چه ازسوی اقبال یا شریعتی و چه ازجانب تقی رحمانی محل چالش بسیار است كه در تلاش‌اند تا عقلانیتی را رقم زنند و ساختمانی بنا نهند هم‌تراز مدرنیته و برابر با آن!

اقبال در كتاب كوچكش از این مسیر یعنی تفسیر معنوی از جهان سخن‌ها گفته و شریعتی آن را عقل مذهبی (مجموعه آثار، جلد5) نام نهاده است كه همان عقل سرخ سهروردی است كه فلسفه را به دوستی با عشق فرامی‌خواند تا به قول شریعتی "من"، "خدا"، "عشق" و "عقل" توطئه‌ای دیگر در جهان برافرازیم.

به نظر نویسنده كتاب، روشنفكران مذهبی، اندیشه‌ساز و در تفكر، خلاق بوده‌اند و بنای ساختمان تفسیر معنوی (و البته عقلانی) از جهان را پی ریخته‌اند درحالی‌كه هنوز خشت و زیرساخت‌های آن را محكم نكرده‌اند و اما روشنفكران دینی اندیشه‌ورزانی‌اند كه دستگاه حاضر و آماده عقل مدرن را مورد استفاده قرار می‌دهند و حال آن‌كه به نقد ایدئولوژی و به طرح دین حداقلی می‌پردازند. ...  ادامه دارد ....  

گروه سیاسی - مذهبی - فلسفه


امتیاز دهی:
دیدگاه () | 1389/07/30 | دسته‌بندی: سیاسی,

 

سازمان های بین‌المللی 

 wj3u7st6dmwgm1hovxhx.jpg 9u8v6qq30qi0w1kp24w.jpg

بخش اول

اشاره

حقوق بین‌الملل علمی جدید و قدیمی است. هر چند چندین قرن از عهدنامه وستفالی می‌گذرد ولی حتی آنها كه وستفالی را به غلط مبنای حقوق بین‌الملل می‌دانند نیز این رشته را علمی جدید تصور می‌كنند. هر روز تحولات جدید و هر روز ابداعات بدیع. اگرچه از دوره‌های گذشته تاكنون متون  نوشته در برابر متون عرفی به شدت افزایش پیدا كرده است ولی بسیاری از متون نوشته آنقدر غیرقابل استفاده هستند كه فقط میان آمار و ارقام می‌توان صفحات پرشمار آنها را به رخ كشید. واقعیت آن است كه آنچه در حقوق بین‌الملل می‌توان به عنوان دستاورد بر زبان آورد متفاوت از آن چیزی است كه در رشته‌های دیگر علمی قابل شناسایی است. هر علم در طول زمان نتایجی را به دست می‌آورد و آنچه را بعدها به دست آورده است بر روی نتایج قبلی انباشته می‌نماید ولی حقوق بین‌الملل علم روز است یعنی فقط آنچه در آن به عنوان نتایج به حساب می‌آید در همان روز به عمل درمی‌آید و تضمینی قطعی وجود ندارد كه بعدها نیز جز قواعد حقوقی باقی بماند.

سازمان‌های بین‌المللی نیز به عنوان یكی از نتایج مشترك دو رشته حقوقی و روابط بین‌المللی این خصوصیت را به نحوی قابل ذكر در خود جای داده است. این ارگان‌ها كه از قرن 19 شكل و شمایل جدیدی به خود گرفته‌اند هر روز در حال تحول به سر می‌برند. یك روز منطقه‌گرایی، یك روز جهان‌شمولی، یك روز سیاست محوری‌ و یك روز سازمان‌های اقتصادی رونق می‌یابند و این فرآیند همواره از نو شروع می‌شود. هم‌اكنون اگرچه عده‌ای اعتقاد به قدرت یافتن سازمان‌های اقتصادی دارند ولی از سوی دیگر سازمان‌های منطقه‌ای نیز حال و روز بدی ندارند.

برای وارد شدن به بحث سازمان‌های بین‌المللی ارائه یك تعریف از آن را لازم و ضروری می‌دانند ولی شاید هیچ كاری سخت‌تر از ارائه تعریف در یك تحقیق علمی گسترده نباشد. تعریف یعنی اینكه تمامی آنچه مربوط به مورد تحقیق می‌گردد را بتوان در یك یا چند جمله خلاصه نمود. حال چنین عملی درباره سازمان‌های بین‌المللی با این گستردگی دامنه فوق‌العاده سخت می‌نماید. شاید كل این نوشتار را بتوان تنها تعریفی از سازمان به حساب آورد. البته برای اینكه تعریفی دقیق‌تر ارائه دهیم توصیه می‌شود دیگر كتاب‌های نوشته شده درباره سازمان‌های بین‌المللی نیز مطالعه گردد(!)

گذشته از این بیان طنزگونه لازم است مختصری از آنچه به عنوان سازمان‌های بین‌المللی خوانده می‌شود در قالب جملاتی ارائه گردد. ما نیز این تعریف را برای ارائه انتخاب می‌كنیم ولی برای اثبات دقیق و كامل بودن آن هیچ اصراری نداریم زیرا با روند شتابان حقوق بین‌المللی از یك سو و اطلاعات ناقص ما، بیش از این نمی‌توان انتظار داشت. یك سازمان بین‌المللی اجتماعی از دول است، اجتماعی كه نه به صورت كلونی و نه به صورت مدنی ایجاد شده بلكه حالتی است بین این دو. علت اینكه به صورت مدنی نیست عدم هماهنگی دقیق اهداف كشورهای عضو می‌باشد و علت آنكه به صورت كلونی نیست وجود یك معاده رسمی بین اعضا تشكیل دهنده آن می‌باشد. محل استیلای قدرت سازمان‌های بین‌المللی متغیر است ولی هر آنچه كه به صورت امور داخلی یك كشور در نیاید را می‌توان تحت نفوذ سازمان دانست.

یعنی تنها مسأله‌ای كه تحت نفوذ سازمان قرار ندارد امور داخلی كشورها می‌باشند. البته اگر مسائل داخلی كشورها به حقوق مسلم بشری مربوط گردد باز آن را می‌توان در میان زمینه‌های نفوذ سازمان‌های بین‌المللی قرار داد. در اینجا تأكید زیادی روی كلمه ـ نفوذ ـ می‌شود. زیرا برای سازمان بین‌المللی نمی‌توان از واژه قدرت و حكومت یا از این دست به كار برد. علت این امر آن است كه هر چند زمینه‌های كاری آنها بسیار متفاوت است ولی در عین حال این ارگان‌های بین‌المللی تنها تصمیم‌گیرندگان این عرصه‌ها به شمار نمی‌آیند بلكه تنها یكی از نیروهای ذی نفوذ در آن به شمار می‌آیند. مسأله بعد درباره تعریف سازمان بین‌المللی معین بودن نسبی اختیارات و وظایف آن است. هر چند در معاهدات تأسیس، همواره به بیان زمینه‌های فعالیت سازمان پرداخته می‌شود ولی دیدگاه عمومی بر تفسیر موسع اختیارات سازمان‌های بین‌المللی استوار است. مسأله بعد شخصیت بین‌المللی است كه سازمان به دست می‌آورد. این شخصیت كه از معاهده تأسیس یا به عبارت بهتر توافق دولت‌ها به دست می‌آید حالتی نسبی داشته و همواره در نوسان به سر می‌برد. زیرا كل حیات یك سازمان تناسب غیرقابل انكاری با اراده كشورهای عضو دارد بدین معنی كه آنها هم آزادانه حق وارد شدن و هم آزادانه حق خارج شدن از سازمان و یا حتی حق تعطیلی سازمان را دارند. هر چند ارائه چنین تعریفی مفصل موسوم نیست ولی به نظر ما این تعریف برای كامل‌تر شدن نیاز به توضیحات چندی هم دارد.

صلاحیت و سازمان‌های بین‌المللی

صلاحیت را درباره سازمان‌های بین‌المللی می‌توان از دو دیدگاه بررسی كرد. یكی از باب قدرت تصمیم‌گیری و دیگر از باب اعتبار تصمیم‌ها. ولی قبل از آن بایستی اشاره كرد كه یك بحث بسیار قدیمی وجود دارد بدین مضمون كه صلاحیت و شخصیت سازمان بین‌المللی از چه راهی به دست می‌آید. دیوان بین‌المللی دادگستری یك بار و برای همیشه این قضیه را مختومه كرده است. از نظر ICJ، سازمان با دولت قابل مقایسه نیست كه شخصیت آن دو را در كنار هم قرار دهیم. البته بدون وجود عنصری به نام شخصیت نیز انجام وظیفه توسط سازمان بین‌المللی غیرممكن است. پس در اینجا باز بایستی به فكر راه حل بنیانی باشیم. یعنی سازمان بین‌المللی صلاحیت دارد ولی نه به خاطر قراردادی كه با كشور مقر خود به امضا رسانده است و باز نه به این خاطر كه خود موجودیتی صددرصد مستقل و بی‌نیاز به كشورهای عضو دارد. سازمان مستقل است تا تصمیم‌گیری كند، مستقل است تا مسائل مالی خود را رتق و فتق نماید و باز مستقل است تا قانونگذاری كند ولی همه اینها تا زمان مشخصی برای سازمان وجود دارد. محدوده این استقلال چارچوبی است كه معاهده تأسیس صریحاً یا ضمناً برای آن در نظر گرفته است. سؤالی در اینجا مطرح خواهد شد. آیا در مورد سازمان‌هایی كه اصطلاحاً به آنها صلاحیت عام تفویض شده است باز هم شخصیت نسبی متصور خواهد بود یا شخصیت آنها كامل است؟ در جواب باید گفت نسبی بودن شخصیت نه تنها از باب نسبی بودن استقلال در عمل، بلكه از بابت عدم استقلال قطعی از كشورهای عضو می‌باشد. از این رو نمی‌توان عام بودن صلاحیت را دلیل كافی نسبی نبودن شخصیت سازمان‌های بین‌المللی دانست. از این رو شخصیت‌ سازمانی نه تنها به تصمیمات زمان تأسیس باز خواهد گشت بلكه به انجام تفكر كلی كه موجب تأسیس سازمان شده است نیز بازمی‌گردد. هر چقدر مؤسیسن قصد ایجاد سازمانی منسجم داشته باشند شرایط اجرای معاهده قاعده‌مندتر خواهد شد. البته همین مسأله باعث می‌گردد تا تفسیر موسع درباره آنها با محدودیت نسبی مواجه گردد. تناقضی در اینجا وجود دارد كه البته با وضع و حال نه چندان خوشایند حقوق بین‌الملل قابل اغماض است. سازمان‌های بین‌المللی از یك سو توسط كشورها ایجاد می‌شوند. كشورها قادرند شرایط ایجاد آنها را با تراضی معین كنند، از سوی دیگر سازمان‌ها هم اجازه دارند تا ضوابط پذیرش اعضا جدید را طرح‌ریزی نمایند.

اگر تصور كنیم اعضا این اختیار را خود با رضایت به سازمان می‌بخشند تا ادامه مسیر بر عهده او باشد این تناقض قابل اغماض است. مسأله بعد كه در بحث صلاحیت قابل توجه می‌باشد اعتبار تصمیمات سازمان‌های بین‌المللی است. منافع معتبر بودن تصمیمات سازمان‌ها به اندازه‌ای است كه كشورها عمدتاً پذیرفته‌اند تا اختیارات بیشتری به آنها بخشیده شود. اگر سازمان‌ها اختیار بیابند، فرآیند روزآمد سازی قواعد بین‌المللی شتاب بیشتری به خود خواهد گرفت و از سوی دیگر نظم‌بخشی به روابط بین‌المللی حال و روز خوش‌تری خواهد یافت. در خصوص اعتبار تصمیمات سازمان‌ها اشاره به این نكته نیز ضروری است كه آنها هم‌اكنون نقش پراهمیتی را در تنظیم روابط بین‌المللی ایفا می‌كنند و از این رو بدون شك می‌توان آنها را عناصری تأثیرگذار در فرآیند حقوق روابط بین‌المللی به شمار آورد.

مراحل سازمان‌های بین‌المللی

هر چند لفظ عام سازمان را می‌توان با كمی چشم‌پوشی برای تمامی ارگان‌ها و ساختارهای بین‌المللی و حتی فراملی به كار برد. لیكن ارگان‌های بین‌المللی تا رسیدن به مرحله سازمانی و حتی گذشتن از آن، مراحل چندی را پشت سر گذاشته‌اند. از زمانی كه روابط بین‌المللی وجود داشته است می‌توان سخن از ایجاد علوم و اطلاعات بین‌المللی راند. حتی روابط خصمانه دو ابرقدرت ایران و روم و یا قبل از آن بین اقوام اولیه بین‌النهرین و از این دست نیز به نوعی سخن از روابط بین‌المللی می‌باشد. در حالت كلی تعریف روابط بین‌المللی طی قرون متمایز تغییر چندانی نكرده است. كنش‌ها و واكنش‌های اعضای جامعه بین‌المللی كه برای دسترسی به منافع به انجام می‌رسد را روابط بین‌المللی خوانده‌اند. هر چند در گذشته كنش‌های نظامی نیز بسیار عاری و جا افتاده بوده است، هم اكنون چنین واكنش‌هایی غیرقانونی شمرده می‌شود لیكن همچنان دسترسی به منافع به عنوان نقطه ثقل این معرفی شناخته می‌شود. اولین مرحله برای رسیدن به ارگان‌های بین‌المللی را همین روابط بین‌المللی تشكیل می‌دهند. حتی اگر دو كشور قصد همكاری مشترك داشته باشند نیز می‌توان به نوعی قائل به ایجاد سازمان بین‌المللی بود. این روابط می‌تواند به شكلی دولتی یا غیردولتی باشد. موردم دوم از بحث حاضر مجزا می‌باشد ولی روابط بین‌المللی دولتی اولین گام برای رسیدن به ساختارهای منسجم بین‌المللی به شمار می‌رود. پس از گذشتن از سرحدات روابط بین‌المللی، بشریت به مرحله نهادهای بین‌المللی پای گذارده است. یك نهاد بین‌المللی شكلی تكامل یافته از روابط و شكلی مقدماتی از سازمان‌های بین‌المللی است. نهاد، مجموعه‌ای متشكل از مقررات و عرف‌هاست كه هنوز به پختگی سازمان نرسیده است. مسأله دایمی بودن و ساختارهای منسجم از دیگر مختصات نهادهای بین‌المللی است. سومین مرحله، مرحله سازمان‌های بین‌المللی است. سازمان شكل دگرگونه و مترقی نهاد است. اینجا دائمی بودن و منسجم بودن به نهاد بین‌المللی افزوده می‌شود. علاوه بر آن اگر تجمع بدون وجود یك سند تأسیس باشد حتی وجود ساختارهای دائمی هم آن را تبدیل به سازمان نخواهد كرد. پس وجود یك سند و معاهده تأسیس نیز برای این مرحله ضروریت دارد. مرحله بعد را می‌توان با عنوان پساسامانی معرفی كرد. اینجا مرحله‌ای است كه شاید ساختارهای ملی پیشرفته بتواند با ساختارهای بین‌المللی جدید تلاقی پیدا كنند.

فدرالیسم به عنوان یك سیستم پیشرفته ملی نقطه اتصال این دو تفكر است. فرآیند اتحاد دولت‌هایی كه هم به خودمختاری و هم اتحاد علاقه‌مند هستند را فدرالیسم خوانده‌اند. فدرالیسم در ادبیات امروزی علاوه بر شكل داخلی و ملی به شكل بین‌المللی نیز درآمده است. در شكل ملی، فدرالیسم مبین نوعی نظام سیاسی داخلی است. در اینجا وحدت به درجه‌ای رسیده است كه مجموعه فدرال را می‌توان به عنوان یك كشور واحد معرفی نمود. حتی حقوق بین‌المللی نیز این نوع فدرالیسم را به عنوان دولت واحد مورد قبول قرار داده است. ولی نوع دیگر فدرالیسم كه موضوع بحث ما نیز می‌باشد فدراسیون های بین‌المللی است. دو نوع اخیر، اعضای فدرال ویژگی دولت بودن خود را همچنان در اختیار دارند ولی به یك درجه فراتر از سازمان‌های بین‌المللی معمول نیز نظر دارند. این نوع جدید را نه می‌توان سازمان بین‌المللی خود و نه فدراسیون ملی. این مرحله شاید مرحله اتصال و ورود سازمان‌های بین‌المللی به جمع اعضا و تابعین اصلی حقوق بین‌المللی باشد ولی هم اكنون تنها می‌توان اتحادیه اروپا را با چنین خصوصیاتی مطابقت داد. سابقه تاریخی اروپا و كل جهان نشان داده است كه هر گاه تجربه‌ای در این قاره موفق عمل كرده است به سراسر جهان منتقل شده و به سرعت حالتی عالمگیر یافته است ولی بهتر است واقع‌بینی را از دست نداده، به این حقیقت اشاره كنیم كه حداقل در شرایط فعلی در هیچ جای جهان نمی‌توان امید به ایجاد ساختارهای فدرال از نوع بین‌المللی داشت. حتی در خود اروپا نیز مخالفان داخلی فدرالیسم بین‌المللی از بزرگ‌ترین تهدیدهای تجربه جدید به شمار می‌روند. تجربه‌ای كه در صورت موقعیت خواهد توانست انقلابی در روابط بین‌المللی به شمار آید.

نكته دیگر كه در این باره قابل توجه است تغییر نیافتن ساختارهای سابق در اثر ایجاد ساختارهای جدید است. چنانچه گفتیم روابط بین‌المللی چهار مرحله را پشت سر گذاشته‌اند لیكن در این مراحل، تبدیل از یك جایگاه به جایگاه بعدی، باعث اضمحلال ساختارهای پیشین نشده است علت امر این است كه همواره در مقابل دولت‌های پیشرو كه به دنبال ابداع و سبقت از هم در روابط بین‌المللی هستند. بوده اند كشورهایی كه آنچنان با فاصله از آنها حركت می‌كنند كه هنوز ساختارهای قبلی را نیز تجربه نكرده‌اند....

 ادامه دارد .....                                                                            گروه سیاسی


امتیاز دهی:

 

احیای حاكمیت قانون

بخش اول

yxivoomhwcnj7zcd65f.jpg

سخنرانی ال گور(Al Gore) در تاریخ 16 ژانویه 2006

اشاره: در جوامعی كه قانون‌اساسی و قانون‌گرایی نهادینه شده است و اربابان زر و زور و تزویر، كه اصولاً هیچ قانونی را برنمی‌تابند، نمی‌توانند نسبت به قوانین، دشمنی آشكار خود را عیان سازند، به ترفند "ابزار ـ قانونی" متوسل می‌شوند و سركوب‌های خود را از این راه توجیه می‌كنند.

در مقاله حاضر، آقای الگور، معاون رئیس‌جمهور كلینتون، این پدیده "ابزارـ قانونی" را به دقت شكافته و با شهامتی قابل ستایش و با عبور از معادله ترس، فریاد بر‌آورده است.

از همین رو، به‌منظور بهره‌برداری از این تجربه پرهزینه جهانی، به برگردان این مقاله همت گماشته‌ایم. باشد كه مردم كشورهای فارسی‌زبانی كه قانون‌گرایی در آنها نهادینه شده است، با پاسداری از قانون‌اساسی و عبور از معادله ترس از بروز پدیده "ابزارـ قانونی" جلوگیری نمایند.

آقای بار كه نماینده‌ كنگره است و ما در طول سال‌ها در موارد متعددی با هم اختلاف نظر داشته‌ایم، ولی امروز ما هر دو با هزاران تن از هموطنانمان ـ از دموكرات یا جمهوری‌خواه- گرد هم آمده‌ایم تا نگرانی مشترك خود را نسبت به این‌كه قانون اساسی آمریكا در معرض خطر بزرگی است بیان كنیم. ما با وجود تفاوت‌های ایدئولوژیكی و سیاسی بر سر این نكته به شدت توافق داریم كه ارزش‌های گران‌بهای آمریكا توسط ادعاهای بی‌سابقه‌ دولت مبنی بر ضرورت گسترش نفس‌گیر قدرت اجرایی در معرض خطر جدی قرار گرفته است. درحالی‌كه سال جدید را آغاز می‌كنیم، معلوم شده كه شاخه اجرایی دولت در موارد بسیار به شنود مكالمه‌های شهروندان آمریكایی اقدام كرده و به‌طور بی‌شرمانه‌ای بدون توجه به قانون مسلمی كه توسط كنگره به منظور جلوگیری از چنین سوء استفاده‌هایی تصویب شده، اظهار كرده كه دارای حق یكجانبه برای ادامه این كار است.

بسیار ضروری است كه احترام به حاكمیت قانون بار دیگر احیا شود. بنابر این، بسیاری از ما در تالار قانون اساسی حضور یافته‌ایم تا زنگ خطر را به صدا در بیاوریم و از هموطنان خود بخواهیم تا با كنار گذاشتن اختلافات حزبی، در تقاضای دفاع از قانون اساسی و حفظ آن به ما بپیوندند.

مناسب است كه چنین درخواستی را در روزی انجام دهیم كه ملت ما آن را برای گرامیداشت زندگی و میراث دكتر مارتین لوتر كینگ اختصاص داده است، دكتر مارتین لوتركینگ، آمریكا را به چالشی كشید تا بتواند به ارزش‌های كهنمان حیات جدیدی ببخشد.

در این روز خاصی كه به مارتین لوتر كینگ اختصاص دارد، به ویژه مهم است به خاطر بیاوریم كه وی مكالمات خود وی در چند سال آخر زندگی‌اش به صورت غیر قانونی شنود می‌شد و او تنها یك نمونه از صدها هزار نفر آمریكایی بود كه در طول این دوره ارتباطات خصوصیشان توسط دولت آمریكا مورد تجاوز قرار می‌گرفت.

اف بی آی به طور خصوصی كینگ را "خطرناك‌ترین و مؤثرترین رهبر سیاه پوست در كشور" خواند و عهد كرد كه "او را از جایگاهش به زیر بكشد." دولت حتی تلاش كرد زندگی خانوادگی او را به هم بزند و او را با تهدید وادار به خودكشی كند. این تلاش‌ها ادامه پیدا كرد تا این‌كه دكتر كینگ كشته شد. كشف این‌كه اف بی آی به منظور نفوذ به فعالیت‌های درونی مجمع رهبری مسیحیان جنوبی و نیز آگاهی یافتن از خصوصی‌ترین جزئیات زندگی دكتر كینگ، یك رشته عملیات گسترده‌ و مستمر مراقبتی الكترونیكی را هدایت می‌كرد، كنگره را متقاعد كرد تا محدودیت‌هایی را در خصوص شنود اعمال كند.

نتیجه‌اقدام‌كنگره‌تصویب قانون اطلاعات ‌و مراقبت‌خارجی ‌(Foreign Intelligence and Surveillance Act (FISA بود. این قانون صریحاً به منظور كسب اطمینان از این امر تصویب شد كه برای انجام مراقبت اطلاعاتی خارجی نخست حكم تأییدیه یك قاضی بی طرف به منظور تأیید وجود دلایل كافی برای مراقبت اخذ می‌شود. من در دوره‌ اول نمایندگی‌ام در كنگره به آن قانون رأی دادم و این سیستم تقریباً به مدت سی سال ثابت كرده است كه ابزار عملی و گرانبهایی را برای تأمین سطح مناسبی از حفاظت شهروندان عادی در اختیار می‌گذارد و در عین حال اجازه تداوم مراقبت خارجی را می‌دهد.

با وجود این، درست یك ماه پیش، مردم آمریكا با خبر تكان دهنده‌ای از خواب بیدار شدند. خبر این بود كه قوه مجریه با وجود این قانون تثبیت شده مدت چهار سال است كه به صورت سری و گسترده‌ای از مكالمات تلفنی، ایمیل‌ها و دیگر ارتباطات اینترنتی در آمریكا شنود می‌كند. نیویورك تایمز گزارش داد كه رئیس جمهور تصمیم گرفته تا این برنامه پر حجم شنود را بدون متوسل شدن به حكم تحقیق یا هر قانون جدید دیگری كه چنین عملیات اطلاعاتی داخلی را مجاز می‌كند به اجرا بگذارد.

در طی دوره‌ای كه هنوز این شنودها لو نرفته بود، رئیس‌جمهور بارها كوشیده بود تا به آمریكایی‌ها اطمینان بدهد كه البته برای هرگونه جاسوسی دولت در مورد شهروندان آمریكایی، اجازه قضایی لازم است و این‌كه البته این حفاظت قانونی هنوز جای خود باقی است.

اما به طور شگفت انگیزی بیانات آرامش بخش رئیس جمهور در نهایت دروغ از آب در آمد. به علاوه، به محض این‌كه این برنامه شنود توسط مطبوعات افشا شد، رئیس‌جمهور بوش نه تنها آن گزارش‌ها را تأیید كرد، بلكه اظهار داشت كه هیچ قصدی برای پایان دادن به این تجاوزات بی‌شمار به زندگی خصوصی مردم ندارد.

در حال حاضر، ما هنوز چیزهای بیشتری باید درباره‌ كنترل‌‌های داخلی (National Security Agency (NSA یاد بگیریم. البته این نكته را می‌دانیم كه از شنود‌های فراگیر این نتیجه حاصل می‌شود كه رئیس جمهور آمریكا به طور مكرر و مداوم قانون را نقض كرده است.

رئیس جمهوری كه قانون را می‌شكند، تهدیدی برای ساختار دولت ماست. پدران ما كه آمریكا را پایه گذاری كردند به صورت تزلزل‌ناپذیری به این نكته توجه داشتند كه یك دولت مبتنی بر قانون را پایه گذاری می‌كنند، نه یك دولت مبتنی بر اشخاص. در حقیقت آنها متوجه این مطلب بودند كه ساختار دولتی كه آنها در قانون اساسی ما ـ نظام مبتنی بر توازن قوا ـ پایه گذاری كرده‌اند، با این هدف محوری طراحی شده است كه دولت از طریق حاكمیت قانون حكومت می‌كند. چنانچه جان آدامز گفته است: "قوه‌ مجریه هرگز نباید قدرت‌های مقننه و قضایی و هر دو را اعمال كند تا بدین وسیله دولت بر پایه‌ قوانین حكومت كند نه افراد. "

یك مقام اجرایی كه مغرورانه این اجازه را به خودش می‌دهد كه دستورات مصوب مشروع كنگره را نادیده گیرد یا فارغ از كنترل قضایی عمل كند به تهدید جدی‌ای تبدیل می‌شود كه بنیانگذاران، درصدد خنثی كردن آن در قانون اساسی بودند. به عبارت دیگر، یك مقام اجرایی با قدرت همه جانبه یادآور پادشاهانی است كه بنیانگذاران، خود را از آن رها كرده بودند. به قول جیمز مدیسون كه می‌گوید: "تجمع همه‌ قدرت‌ها، قانونگذاری، اجرایی و قضایی خواه در دست یك فرد، یا یك عده، یا بسیاری و خواه وراثتی باشد یا خود گماشته یا انتخابی، با انصاف تمام می‌توان گفت كه همان حكومت استبدادی است." توماس پین در رساله‌اش به نام "عقل سلیم" كه جرقه‌ انقلاب آمریكا را زد، حكومت جایگزین آمریكا را به اجمال توصیف كرده است. او در اینجا گفته است كه ما تصمیم گرفته‌ایم مطمئن شویم كه "قانون پادشاه است."

تبعیت هوشیارانه از حاكمیت قانون، دموكراسی و آمریكا را قوام می‌بخشد. این امر به‌‌وجود آورنده این اطمینان است كه آنهایی كه بر ما حكومت می‌كنند در چارچوب ساختار قانون اساسی مان عمل می‌كنند و به این معنی است كه نهادهای دموكراتیك ما نقش ضروری خود را در شكل دادن به سیاست‌ها و تعیین كردن مسیر ملت ما بازی می‌كنند. به این معنی كه در نهایت مردم این كشور خودشان مسیر خود را تعیین می‌كنند و نه اینكه دولتمردان اجرایی پشت پرده و بدون محدودیت عمل كنند.

حاكمیت قانون با مطمئن‌كردن این‌كه تصمیمات از طریق فرایندهای حكومتی كه برای اصلاح سیاست‌ها طراحی شده‌اند مورد امتحان و مطالعه قرار می‌گیرند و بازنگری و بررسی می‌شوند ما را قوی‌تر می‌سازد و آگاهی از اینكه تصمیمات مورد بررسی قرار خواهند گرفت از دادن وعده‌های فوق طاقت جلوگیری می‌كند و مانع از یكپارچه شدن قدرت می‌شود.

تعهد به شفافیت، صداقت و پاسخگویی همچنین كمك می‌كند تا كشور ما از بسیاری از اشتباهات جدی اجتناب كند. برای مثال ما از اسناد محرمانه‌ای كه اخیراً غیر محرمانه شده‌اند با خبر شدیم كه قطعنامه خلیج تونكین كه مجوز جنگ غم انگیز ویتنام را صادر كرد، در واقع بر اطلاعات غلط استوار بوده است. اكنون با گذشت 38 سال باز هم شاهد هستیم كه تصمیم كنگره برای صدور مجوز جنگ عراق بر اطلاعات غلط استوار بود. اگر حقیقت را می‌دانستیم و از این دو اشتباه مهلك در تاریخ خود اجتناب می‌كردیم، اكنون آمریكا وضعیت بسیار بهتری داشت. پیروی از حاكمیت قانون ما را ایمن‌تر می‌سازد، نه آسیب پذیرتر.

رئیس جمهور و من روی یك چیز توافق داریم؛ تهدید تروریسم بسیار واقعی است. ساده بگویم، شكی نیست كه ما همچنان با چالش‌های جدیدی در دوره پس از حمله 11 سپتامبر مواجه هستیم و این‌كه ما باید در حفاظت هموطنانمان از آسیب‌ها هشیاری دائمی داشته باشیم.

اختلاف ما [با بوش] در اینجاست كه می‌گویند مجبوریم قانون را بشكنیم یا به منظور حمایت آمریكایی‌ها در برابر تروریسم، نظام حكومتی خود را قربانی كنیم. در حقیقت انجام چنین كارهایی ما را ضعیف‌تر و آسیب پذیرتر می‌كند. حاكمیت قانون هرگاه كه مورد تجاوز قرار گیرد، به خطر می‌افتد. بی‌قانونی نیز اگر متوقف نشود، هر چه بیشتر رشد می‌كند. هر چه قدرت قوه‌ مجریه افزایش یابد، ایفای وظایف قوای دیگر دشوارتر می‌گردد. وقتی قوه مجریه خارج از وظیفه‌ مقرر قانونی خود عمل كند و قادر به كنترل دستیابی به اطلاعاتی باشد كه فعالیت‌های او را در معرض عموم قرار می‌دهد ، نظارت و كنترل دیگر قوا بر آن هر چه بیشتر دشوار می‌شود. وقتی اقتدار (این دو قوه) از بین رفت، خود دموكراسی تهدید می‌شود و ما دولت اشخاص می‌شویم نه دولت قوانین.

اطرافیان رئیس جمهور حرف‌هایی در مورد قوانین آمریكا گفته‌اند. دادستان كل آشكارا تأیید كرده است كه "نوع مراقبتی" كه اكنون می‌دانیم آنها انجام داده‌اند نیاز به دستور دادگاه دارد، مگر این‌كه از سوی قانون مجاز شده باشد. قانون تجسس اطلاعاتی خارجی آشكارا آنچه را كه NSA در حال انجام آن بوده است مجاز نمی‌شمارد و هیچ كس نه در داخل دولت و نه در بیرون آن ادعای چنین چیزی را ندارد. به‌طور شگفت انگیزی دولت در عوض ادعا می‌كند زمانی كه كنگره به نفع استفاده از زور علیه كسانی كه در 11 سپتامبر به ما حمله كردند، رأی داد، تجسس به صورت تلویحی مجاز شمرده شد.

این بحث به‌هیچ‌وجه باوركردنی نیست، زیرا بدون گذر از ظرافت‌های قانونی، این استدلال با شماری حقایق خجالت‌آوری روبه‌روست. نخست، اعتراف دیگری از سوی دادستان مبنی بر این‌كه: او تصدیق می‌كند كه دولت می‌دانست كه قانون فعلی پروژه NSA را منع كرده و نیز می‌دانست كه آنها با بعضی از اعضای كنگره درباره تغییر قانون مشورت كرده‌اند. آقای گونزالس اظهار می‌كند كه به آنها گفته شده بود كه این كار احتمالاً ممكن نخواهد بود. به این ترتیب، اكنون آنها چگونه استدلال می‌كنند كه اختیار استفاده از نیروی نظامی به گونه‌ای تلویحی مجوز تجسس را نیز صادر كرده است؟ دوم، وقتی كه این صدور اختیار مورد بحث قرار می‌گرفت، دولت در واقع در صدد بر آمد تا زبانی در آن به كار برده شود كه اجازه‌ استفاده از نیروی نظامی در داخل را نیز صادر كند، ولی كنگره با آن موافقت نكرد. سناتور تد استیونز و نماینده مجلس جیم مك گاورن به همراه دیگران، در طی بحث صدور اختیار اظهاراتی كردند كه مضمون آن آشكارا كاربرد این اختیار در امور داخلی را رد می‌كرد....

 ادامه دارد ....                                                             گروه حقوقی - سیاسی


امتیاز دهی:

 

اخلاق جنسی

 در اسلام و جهان غرب

بخش اول

  92ljw8zrm2gc2ql9t6zm.jpg

 « آیت الله مرتضی مطهری »

     علاقه جنسی یا گناه ذاتی

برای ما مسلمانان كه علاقه دو همسر را بیكدیگر یكی از نشانه‏های بارز  وجود خداوند می‏دانیم و نكاح را " سنت " و تجرد را یكنوع " شر " حساب می‏كنیم هنگامیكه می‏خوانیم یا می‏شنویم بعضی از آئین‏ها علاقه جنسی‏  را ذاتا پلید ، و آمیزش جنسی را ( ولو با همسر شرعی و قانونی ) موجب‏  تباهی و سقوط می‏دانند دچار تعجب  می‏شویم .  عجب‏تر آنكه می‏گویند : دنیای قدیم عموما گرفتار این وهم بوده است .  

برتراند راسل فیلسوف اجتماعی مشهور معاصر می‏گوید : " عوامل و عقاید  مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه‏  مسیحیت و دین بودا پیروز شد عقیده مزبور نیز تفوق یافت و سر تارك‏  مثالهائی از این فكر عجیب مبنی بر اینكه چیز ناپاك و تباهی در روابط  جنسی وجود دارد ذكر می‏نماید . در آن نقاط دنیا نیز كه دور از تأثیر مذهب بودا و مسیح بوده است‏ ادیان و راهبانی بوده‏اند كه طرفداری از تجرد می‏كرده‏اند ، مانند " اسنیت‏ها " در میان یهودیان و بدین طریق یك نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد . در یونان و روم متمدن نیز طریقه كلبیون جای طریقه‏ اپیكور را گرفت . افلاطونیان نو نیز باندازه كلبیون ریاضت طلب بوده‏اند. از ایران ، این عقیده ( دكترین ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عین‏ تباهی است و به همراه آن این اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسی‏ ناپاك است و این عقیده با جزئی اصلاح ، اعتقاد كلیسای مسیحیت محسوب گردید ".

این عقیده قرنها وجدان انبوه عظیمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرت‏انگیز خود قرار داده و به عقیده روانكاوان نفوذ این عقیده ، اختلالات روانی و بیماریهای روحی فراوانی را موجب شده است كه از این‏ جهت مانند ندارد . منشأ پیدایش اینگونه افكار و عقاید چیست ؟ چه چیز سبب می‏شود كه بشر به علاقه و میل طبیعی خود به چشم بدبینی بنگرد و در حقیقت جزئی از وجود خود را محكوم كند ؟ مطلبی است كه مورد تفسیر متفكرین قرار گرفته است و ما اكنون در صدد كاوش در آن نیستیم ، مثلا علل گوناگونی می‏توانند در گرایش بشر به این گونه افكار و آراء دخیل باشند .

ظاهرا علت اینكه فكر پلیدی " علاقه و آمیزش جنسی " در میان مسیحیان‏ تا این حد اوج گرفت ، تفسیری بود كه از بدو تشكیل كلیسا ، از طرف كلیسا برای مجرد زیستن حضرت عیسی مسیح ، صورت گرفت . گفته شد علت اینكه‏ مسیح تا آخر مجرد زیست پلیدی ذاتی این عمل است و به همین جهت روحانیین‏ و مقدسین مسیحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام‏ مدت عمر دانستند و " پاپ " از میان اینچنین افرادی انتخاب می‏شود . به عقیده ارباب كلیسا تقوا ایجاب می‏كند كه انسان از ازدواج خودداری كند ، راسل می‏گوید : " در رسالات قدیسین به دو یا سه توصیف زیبا از ازدواج‏ برمی‏خوریم ، ولی در سایر موارد ، پدران كلیسا از ازدواج به زشت‏ترین‏ صورت یاد كرده‏اند . هدف ریاضت این بوده كه مردان را متقی سازد بنابراین ، ازدواج كه عمل‏ پستی شمرده می‏شد بایستی منعدم شود . " با تبر بكارت درخت زناشوئی را فرو اندازید " این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است "  . كلیسا ازدواج را به نیت تولید نسل جایز می‏شمارد . اما این ضرورت ، پلیدی ذاتی این كار را از نظر كلیسا از میان نمی‏برد ، علت دیگر جواز ازدواج ، دفع افسد به فساد است یعنی به این وسیله از آمیزشهای بی قید و بند مردان و زنان جلوگیری می‏شود .

راسل می‏گوید : " طبق نظریه سن پول ، مسئله تولید نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگیری از فسق بوده است ، این نقش اساسی ازدواج است كه در حقیقت دفع افسد به فاسد شمرده است " كلیسا ازدواج را غیر قابل فسخ ، و طلاق را ممنوع می‏شمارد ، گفته‏ می‏شود كلیسا خواسته است بدین وسیله ازدواج را تقدیس و از تحقیر آن‏ بكاهد . ممكن است علت ممنوعیت طلاق و غیر قابل فسخ بودن ازدواج از نظر كلیسا این باشد كه خواسته است برای كسانی كه از بهشت تجرد رانده شده‏اند جریمه و مجازاتی قائل باشد . چنانكه می‏دانیم عقاید تحقیر آمیز راجع به خود زن در میان ملل و اقوام‏ قدیم مبنی بر این كه زن انسان كامل نیست ، برزخی است میان انسان و حیوان ، زن دارای نفس ناطقه نیست ، زن به بهشت هرگز راه نخواهد یافت‏ ! و امثال اینها زیاد وجود داشته است ، این عقاید و آراء تا آنجا كه از حدود ارزیابی زن تجاوز نمی‏كند اثر روانی ، غیر از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد .

اما عقیده پلیدی علاقه و آمیزش جنسی مطلقا روح زن و مرد را متساویا آشفته می‏سازد و كشمكش جانكاهی میان غریزه طبیعی‏ از یك طرف و عقیده مذهبی از طرف دیگر به وجود می‏آورد . ناراحتی‏های‏ روحی كه عواقب وخیمی بار می‏آورد همواره از كشمكش میان تمایلات طبیعی و تلقینات مخالف اجتماعی پیدا می‏شود . از این جهت است كه این مسئله فوق‏ العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانكاوی قرار گرفته است .

با توجه به نكات فوق منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه می‏كند ، در اسلام كوچكترین اشاره‏ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است ، اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه بكار برده است . از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر یا نسل آینده محدود می‏كند و در این زمینه تدابیری اتخاذ كرده است كه منجر به احساس‏ محرومیت و ناكامی و سركوب شدن این غریزه نگردد . متأسفانه دانشمندانی امثال برتراند راسل كه از عقاید مسیحیت و بودائی‏ و غیره در این زمینه انتقاد می‏كنند ، درباره اسلام سكوت می‏نمایند .

 راسل‏ در كتاب زناشوئی و اخلاق همین قدر می‏گوید : " كلیه بانیان مذاهب‏ باستثناء محمد ( ص ) و كنفوسیوس ، اگر بتوان مسلك او ( كنفوسیوس ) را مذهب نامید ، توجهی به اصول سیاسی واجتماعی نداشته و كوشیده‏اند تكامل روح را از راه اشراق ، تفكر و فنا فراهم كنند " به هر حال از نظر اسلام ، علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد ، بلكه جزء خوی و خلق انبیاء است . در حدیثی می‏خوانیم : " من اخلاق الانبیاء حب النساء » رسول اكرم ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) طبق آثار و روایات فراوان كه رسیده است ، محبت و علاقه خود را به زن در كمال صراحت اظهار می‏كرده‏اند و بر عكس‏ روش كسانی را كه میل به رهبانیت پیدا می‏كردند سخت تقبیح می‏نمودند .

یكی از اصحاب رسول اكرم ( ص ) به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جائی رسانید كه همه روزها روزه می‏گرفت ، و همه شب تا صبح به نماز می‏پرداخت ، همسر وی جریان را باطلاع رسول اكرم ( ص ) رسانید ، رسول اكرم‏ ( ص ) در حالی كه آثار خشم از چهره‏اش هویدا بود از جا حركت كرد و پیش‏ عثمان بن مظعون رفت ، و به او فرمود : ای " عثمان " بدان كه خدا مرا برای رهبانیت نفرستاده است ، شریعت من شریعت فطری آسانی است ، من شخصا نماز می‏خوانم و روزه می‏گیرم و با همسر خودم نیز آمیزش می‏كنم ، هر كس می‏خواهد از دین من پیروی كند باید سنت‏ مرا بپذیرد . ازدواج و آمیزش زن و مرد با یكدیگر جزء سنتهای من است . مطالبی كه درباره پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن گفتیم مربوط به‏ گذشته دنیای غرب بود ، دنیای غرب در زمان حاضر در زمینه اخلاق جنسی‏ نسبت به گذشته ، باصطلاح یك دور 180 درجه‏ای زده است امروز همه سخن از تقدیس و احترام علائق و روابط جنسی و لزوم آزادی و برداشتن هر قید و بندی‏ در این زمینه است ، در گذشته آنچه گفته شده است بنام دین بوده و امروز نقطه مقابل آنها بنام علم و فلسفه پیشنهاد می‏شود . بدبختانه ما از ضرر افكار قدیم غربیها با همه ضعیف بودن وسایل ارتباطی‏ میان اقوام و ملل ، مصون نماندیم و كم و بیش در میان ما رخنه كرد ، اما افكار جدیدشان در اوضاع و احوال حاضر سیل آسا بسوی ما روان است ( در قسمت دوم این بحث درباره افكار جدیدی كه در زمینه اخلاق جنسی در جهان‏ پیدا شده بحث می‏شود ) .

در صفحات گذشته بحث مختصری در اطراف عقیده رائج جهان قدیم به پلیدی‏ ذاتی روابط جنسی مطلقا ، و تأثیر سوء عمیق این عقیده در آشفته ساختن ضمیر بشر ایراد و به منطق عالی خدائی اسلام در این زمینه اشاره شد در این‏ صفحات آراء و عقاید متفكرین جدید در این زمینه كه درست در نقطه مقابل‏ اسلاف خودشان است مورد بحث و تحقیق قرار می‏گیرد . ... ادامه دارد ...   

                                                                        گروه تحقیق - مذهبی - فرهنگی


امتیاز دهی:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو