مــن غـــیر نــظـامـــی،

 

عـــلی شــریـعـتی،

                         

                          cin9c7mk106cki3fyjjk.jpg

 

مـتهم به هر اتـهامـی كه مـیتوان بر زبـان آورد،

 

مــعــتـقدم بـــه:

 

 

1-یگانگی خدا

2-حقانیت همه انبیاء از آدم تا خاتم.

3-رسالت وخاتمیت حضرت محمد(ص).

4-وصایت و ولایت و امامت علی بزگوار(ع).

5-اصالت«عترت» به عنوان تنها باب عصمت برای....

6-اعلام و صایت و امامت علی بویسله پیغمبر نه تنها در غدیر خم، بلكه در بیست ویك مورد دیگر در زندگی پیغمبر كه همه را استنباط كرده و تدریس نموده ام....

و بالاخره به عنوان روشن ترین جهت و شدت و معنی ایمانم به تشیع علوی یعنی«تشیع شهادت» نه عزا«تشیع سرخ» نه سیاه آنچه در مصر كنار اهرام بر سر گور هزاران برده ای كه در زیر سنگ كشی برای ساختن اهرام بر قبر فرعون جان داده اند و پنجهزار سال پیش اینجا چال شده اند خطاب به یكی از بردگان مظلوم نظام فرعونی...گفتم،(در نامه ای تحت عنوان آری اینچنین بود برادر!)...

...بنابراین،من جز گفتن و نوشتن راهی ندارم كه شایعه دشمنان و مغرضان و خود خواهان و منفعت طلبان شخصی و عوامفریبان را جواب گویم، و به آن گروهی كه خود را مؤمن می خوانند ودر عین حال،برای كوبیدن كسانی كه زندگیشان را وقف ایمان كرده اند، وحتی برای تكفیر نویسنده یا گوینده یا مؤسسه ای، خواندن یا شنیدن و یا دیدن نوشته یا گفته یا كارشان را لازم نمی بینند وتمام اطلاعات و اخبار و قضاوتها و تهمتهایشان را فقط از یك فرد مشكوك و كجهول و غیبی یی می گیرند به نام جناب آقای «میگویند»! بگویم كه:

برادر!!! من و تو هر دو قربانی یك توطئه شده ایم من وتو یك ایمان و یك درد و یك راه داریم هردو مسلمانیم و هردو با تمام جان و عشق و اخلاصمان به خاندان پیغمبر ارادت می ورزیم. همه این شایعه سازی ها برای این است كه من و تو هم را نشناسیم در كنار هم نایستیم و در برابر دشمن مشترك قرار نگیریم...

از همان ابتدای كار اصل را براین گذاشتم كه با اطلاع و علم یقین به اینكه هیچ نیرو و هیچ كمكی نخواهم داشت، كارم را بنیاد بگذارم و گذاشتم. با علم و یقین به اینكه در این راه و این مسیر، و با این نوع فكر، من و همفكران من تنها خواهیم بود.كار كردم،و اصل را بر این نهادم كه نه تنها دشمنان مغرض و كسانیكه مأموریت و مسئولیت كوبیدن مارا برعهده دارند،و نه تنها كسانیكه در جبهه فكری و اجتماعی مقابلند و به مخالفتمان برخیزند،كه همراهان و همدردان و همفكران نیز در سخت ترین و حساس ترین لحاظات تنهامان بگذارند، وآنهائی كه قاعدتا" و قانونا" و اخلاقا" واجتماعا" ودینا"باید یار و مددكار و مدافع و حامی این نوع طرز فكر باشند، بخاطر دشمنیها و تهمت ها و حمله های مخالفین، خود را كنار می كشند وشاید هم مستقیم و غیر مستقیم، همدستی و همداستانی كنند و زمینه را مساعد بسازند.واز همان ابتدا ایمان داشته ام كه هر كاری براساس صداقت وحقیقت مطلق باشد و نه براساس مصلحت بینی و مصلحت اندیشی و«او را هم داشتن» و «پنج پهلو» و«ده جور»صحبت كردن و سیاست بازی و بازی با شخصیت ها، وتقرب ها و توسل ها و «خوش آیندها و بد آیندها» واین را داشتن و با او تماس گرفتن،و اورا هم راضی كردن نباشد،و فقط و فقط امیدمان به ایمان و عقیده ومعبودمان باشد و تمامی تكیه مان بر خویش،و تنها عامل ترس و هراس نیز«خود ما»باشد كه نلغزیم،نا امید نشویم،خود خواهی نیاید و ضعیفمان نكند،و جاذبه ها و دعوت های گوناگون منحرفمان نكند؛در این حال بی شك به میزانی كه موفقیت و حساسیت مساله بیشتر شود آدم تنهاتر خواهد ماند و كسانی كه در حالات عادی تأیید كننده و همگام و همراهند،وقتی كه مساله بصورت بزرگتر و حساس تر و تعیین كننده تری در آید دیگر همراه  و همگام نخواهند بود و آنگاه تنها قربانی، نابود ویا خفه می شویم.

اینها اعتقادات اولیه من بوده است و ایمان سالیانم،و دلیلش نوع زندگی من است و حرف هایی كه زده ام و مسائلی كه مطرح كرده ام و نوع زبانی كه برگزیده ام، كه خطاب به هیچ طبقه ای نیست و بر اساس خوش آیند و رضای آن طبقه،این قشر و آن قدرت و این قطب هم نه. كه اساس اعتقادم به این است كه اكنون چه نیازی هست و این جامعه و این نسل به چه محتاج است..!!!!؟.

گروه سیاسی و فرهنگی


امتیاز دهی:
دیدگاه () | 1389/03/29 | دسته‌بندی: شریعتی شناسی,

        

 

علی از نگاه علی ...!!!

 

 

v2ex4fbiyicp6h49q6vv.jpg2yy08m8h7a02k4gz32nr.jpg

 

 

شریعتی از دیدگاه رهبر انقلاب

 

"به نظر من شریعتی بر خلاف آنچه که همگان تصور می کنند، یک چهره ی همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان وشاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پر شور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی در حق اوست.

مخالفان او به اشتبا هات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود ؛ اما ادعا می کنم که در کنار آنچه ما می توانیم اشتباهات شریعتی نام بگذاریم ، چهره ی شریعتی از برجستگی ها و زیبایی هایی  هم برخوردار بود .

پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم . من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت مراحل پایانی قیل و قال های مربوط به شریعتی محسوب می شد. امام در صحبتی بدون اینکه نامی از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالف هایی که در اطراف او هست ، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرو نشاندن آتش اختلافات مؤثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند ایطور بیان کرده بودند(چیزی نزدیک به این مضمون) "نباید به خاطر  چهار تا اشتباه در کتاب هایش او را بکوبیم ، این صحیح نیست" این دقیقا نشان می داد موضع درست را . در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی ، ممکن بود اشتباهاتی بعضا در مسائل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد.

اما ظلم طرفداران شریعتی به  او کمتر از ظلم مخالفانش نبود ، بلکه حتی شدید تر و کوبنده تر هم بود . طرفداران او به جای اینکه نقاط مثبت شریعتی  را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند ،در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه دهند، سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهات را از او بپذیرند.

شریعتی یک چهره ی پر سوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت و به صورت یک ایدئولوژی و قاعده ی نظام اجتماعی رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکرزندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند.شریعتی یک آغاز گر بود. در این شک نباید کرد . او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود . قبل از او بسیاری بودند که اندیشه ی مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود، فهمیده بودند و در غالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی ، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد ، گیرایی داشته باشد مطرح کنند، موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسائل را بگویند.

شریعتی آغازگر طرح جدید ترین مسائل کشف شده ی اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دهنده به سؤال ها و روشن کننده ی نقاط مبهم و تاریک بود.

شریعتی بر خلاف آنچه درباره ی او گفته می شود و هنوز هم عده ای خیال می کنند ضد روحانیین بود ، بلکه عمیقا مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود . او می گفت روحانیت یک ضرورت است ،یک نهاد اصیل وعمیق و غیر قابل خدشه است ، و اگر کسی با او مخالفت بکند یقیناً از آبشخور استعماری تغذیه می شود . اینها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیز هایی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود ، اما در مورد روحانیت او تصورش این بود که روحانییون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد به طور کامل عمل نمی کنند."

 

                                                               ستاد بزرگداشت


امتیاز دهی:
دیدگاه () | 1389/03/29 | دسته‌بندی: شریعتی شناسی,

                                            

 

متن زیر قسمتی از سخنرانی شهید چمران «سردار رشید

 

اسلام» با چشمانی اشك آلود در هنگام دفن شهید شریعتی در

 

دمشق:

            

              fcmu3wmujpvi9mddbmc.jpg                  swwah4xzcc1fla01a3b6.jpg

 

 

 

ای علی!تو نماینده به حق محرو مینی و زجر دیدگان تاریخی،ومن ناله دردمندان را از حلقوم تو

 

میشنوم خروش اعتراض آنها را در فریاد رعد آسای تو می یابم.سرنوشت هزاران كارگر بدبخت

 

را از دریچه چشم تو می بینم كه زیر تازیانه جلادان فرعون جان می دهند و زیر تخته سنگها دفن

 

می شوند و من صدای خرد شدن استخوانهای نحیف آنها را از زیر تخته سنگها می شنوم و ضجه

 

دردمندان و ناله زجر كشیدگان دلم را بدرد می آورد.

 

ای علی!با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر می خیزیم و همراه تو تاریخ را می

 

شكافیم و فرعونها و قارونها را لعنت می كنیم. ای علی همراه تو در راه خدای بزرگ به مجاهدت

 

برمی خیزیم و با اسلحه شهادت مجهز  می شویم. من آن راهی را و مكتبی را مقدس می شمرم

 

كه غم ها و درد های كثیف آدمی را به زیبا و پاك تبدیل كند و آن شخصی را تقدیس می كنم

 

كه روحش و احساسش  وافكارش قلب آدمی را صفا و جلا دهد و غمها و درد هایش را زیبا و

 

متعال كند.روح را از قفس جسد آزاد كرده به آسمانها صعود دهد.

 

و تو ای خدای بزرگ، علی را به ما هدیه كردی تا ره و رسم عشقبازی و فداكاری را به ما

 

بیاموزاند.چون شمع بسوزد و راه ما را روشن كند و به عنوان بهترین ارزنده ترین هدیه خود او را

 

به تو تقدیم می كنیم تا در ملكوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز كند.

 

ای علی!تو در قلب من زنده و جاویدی قسم به عشق كه تا وقتی كه قلب سوزانم می جوشد و می

 

خروشد و می سوزد، تو ای علی در قلب من حیات داری كه جاذبه آسمانی عشق را در رگهای

 

وجودم به گردش در می آوری و حیات مرا از عشق و فداكاری سرشار می كنی.

 

قسم به شهادت،كه تا وقتی كه مجاهدان از جان گذشته، حیات وهستی خود را در قربانگاه عشق

 

فدا می كنند؛تو بر شهادت پاك آنها شاهدی و شهیدی.

 

ای علی! شاید تعجب كنی اگر بگویم كه همین هفته گذشته محور جنگ«بنت جبیل» رفته بودم و

 

چند روزی را در سنگرهای متقدم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل»گذراندم فقط یك كتاب

 

با خودم بردم و آن «كویر» تو بود، كویری كه یك عالم معنی و غنا داشت و مرا به آسمانها می

 

برد و به ازلیت و ابدیت متصل كرد.

 

ای علی! یاد توع نام تو، گفته های تو،افكار تو،همه برای من نوعی نماز است كه مرا به خدا نزدیك

 

و نزدیكتر می كند. تو ای علی! در همه نمازهای مخلصانه ما حضور داری و مارا در همه پروازها به

 

آسمانها همراهی می كنی،بر همه مجاهدین كه در راه حق به افتخار شهادت نائل می شوند تو

 

شاهد و شهیدی.

                                                                                      ستاد بزرگداشت


امتیاز دهی:
دیدگاه () | 1389/03/29 | دسته‌بندی: شریعتی شناسی,

    

 

شریعتی، معلم کدام انقلاب

 

نوشته : سوسن شریعتی       

 

                   yz0y88hpordf2wz3ve.jpg

 

معروف است که شریعتی معلم انقلاب بود. اما ما در روزگاری به سر می بریم که با این هر دو مولفه، معلمی و انقلاب مشکل پیدا کرده ایم. نه معلمی چندان اعتباری دارد و نه از انقلاب - مقصود البته نفس مفهوم انقلاب - دل خوشی هست . معلمی که در بسیاری اوقات با کلیشه پروری، آگاهی های کاذب ، برانگیختن شور و انهدام ِ شعور، دادن دستورالعمل هایی برای رستگاری یکی انگاشته شد (و امروز می شنویم ویوا-آکادمیا viva académia) انقلاب هم که مستعد تخریب و خشونت . انقلابیون سابق یا معتقدند که: الف-انقلاب خوب بود، اما اصلاحات بهتر است . یا بر این باورند که ب- انقلاب خوب بود اما وای به حالت اگر همچنان به آن فکر کنی. پ- یا اینکه «رفته ایم این راه را نه بهرام است و نه گورش » و از همین رو عطای سیاست را به لقای آن می بخشند، چه به قصد کسب آن و چه به منظور در افتادن با آن. در نتیجه یا باید بشوی اصلاح طلب، یا کارگزار سازندگی و یا فعال فرهنگی. در هر سه حال، شریعتی با همان خاطره معلمی اش در انقلاب می ماند روی دستمان . چند راه می ماند:

1- همه تجربه های تراژیک شخصی و تاریخی روزگارمان را بیندازیم به گردن او و انقلابی گری اش و از شر او وآموزه هایش خلاصی یابیم:

-«دیو خفته سنت را بیدار کرد» (شایگان- انقلاب مذهبی چیست؟)

- اسطوره ها را به تاریخ کشاند و یا و تاریخ را اسطوره ای کرد و ما را بیچاره ساخت ( موقن- در گستره اسطوره .نقل به مضمون)

- رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ ، بنیان آگاهی جدیدی را که با پیروزی مشروطیت کمابیش استوار شده بود، نابود و آگاهی کاذبی را جانشین آن کرد(جواد طباطبایی -ص31 مکتب تبریز )

2- سرخی شریعتی را از او بگیریم و لباس سبز سازندگی به تن اش کنیم و کلاه سپید صلح بر سرش بگذاریم و تیغ ها و میخ ها و سیخ های کلامش را از او بستانیم تا درست بشود مثل خودمان: واقعیت گرا و نه آن رادیکال اتوپیست. استاد سخن عشق و نه خشم انقلابی و مدام از قول او فریاد برآوریم که مثلاً : دوست داشتن از عشق بر تر است .

3- یا اینکه بیفتیم به لجباز ی و اصرارو پافشاری واثبات همان تصور و یا توهم معروف ِ معلمی او در همان انقلابی که بهمن ِخونین می خوانیم و اسلامی اش می دانیم ، گیرم که دیگر نپسندند و از مد افتاده باشد. گیرم که با تفسیری متفاوت با قرائت رسمی از آن انقلاب و آن اسلام.

اما هر یک از این سه رویکرد اشکالات متدیک دارد. شریعتی نه آن کینگ –کونگی است که اولی ها می پندارند که ناگهان ظهور کرده و دیو را بیدار کرده و تاریخ را منحرف ساخته و تاریخ مشروطه را که می رفت اسباب آزادی ما را فراهم کند ، نابود کرد . نه او را می شود به این راحتی شبیه کرد به موجود ِ پر طمئنینه ی سرِ فرصتی ِ توبه کار امروز، آنچنان که دومی ها می پسندند و نه با لجبازی و حسرت برای زمانه های از دست رفته و متولی گری برای یک مرده ریگ می توان بقای او را تضمین کرد. (ناگفته نماند : به طریق اولی او را مصادره هم نمی شود کرد.شریعتی، ناسخ یا منسوخ، طی این سالها اسباب آزادی مار ا هم که نه، اسباب آزادی خود را فراهم ساخته است )

تنها راهی که می ماند شاید این باشد: سهم شریعتی را دراین اتفاقی که انقلابش می نامیم روشن کنیم و البته جنس معلمی اش را . چه به قصد محاکمه او و چه به قصد قدر دانی از او. نه! اصلاً به قصد اندازه گیری بزرگی او و روشن شدن قدرت تخریبش..

به دو پرسش مجزا و مشروع می شود پرداخت : شریعتی معلم انقلاب بود یا معلمی بود انقلابی؟ بوده اند معلمینی که انقلابی نبوده اند و شده اند سر چشمه انقلاب. مثلاً لوتر . یا برعکس معلمینی که در ستایش انقلاب گفته اند و کسی به حرفشان نکرده است . در مملکت خودمان بسیار.

از پرسش دوم شروع کنیم . آیا شریعتی معلمی بود انقلابی؟ در معلم بودنش که تردیدی نیست . در محتوای تعلیمش می شود تا اطلاع ثانوی بحث کرد. لااقل تا زمانی که مواد آموزشی او، بزنگاههای زیستی ما باشد: نسبت سنت و مدرنیته. نسبت شرق و غرب. نسبت عقل و ایمان . نسبت سنت و مذهب. ایدئولوژی و فرهنگ. اینکه پروژه اجتماعی اصلاح دینی ِ او همانی بود که بعداً نامش اسلام سیاسی شد و مبنای دین و حکومت؟بازگشت به خویشتن او رقیب بنیادگرایی بود و یا همدست او؟ اینکه عدالت طلبی او در برابر دموکراسی خواهی بود ؟ چپ بود یا لیبرال؟چیز دیگری خواست و چیز دیگری شد؟ و...شریعتی در زمان حیاتش متهم به نداشتن پاسخ های قاطع و روشن به این پرسش ها بود، در نتیجه نمی توان قطعیت های کلیشه پرور و کلیشه ساز پس از مرگش را ، در زمان انقلاب به او منسوب دانست . آن قطعیت ها محصول فرآیند دیگری بود . محصول آسیب ها و نابسامانی های فرهنگی ای که شخص شریعتی بارها و بارها نقد کرده بود. او نه قرار بود یک تنه پاسخ عقب ماندگی های ما باشد و نه می توانست یک تنه موجب عقب افتادگی های ما. سهم او در این میان چیست و مسئولیت او تا کجا؟

آیا شریعتی انقلابی بود ؟ به کدام معنا انقلابی بود ؟ درروش ؟در اهداف؟ در تفکر؟

روش : در سال 1350- اوج مبارزات مسلحانه - در کنفرانس فاطمه فاطمه است می خوانیم :

«....شیوه ای که در مبارزه اجتماعی برای اصلاح وجود دارد ، بر حسب بینش ها و مکنب های اجتماعی عبارت است از :1-روش سنتی و محافظه کارانه.2- روش انقلابی.3-روش اصلاحی، رفرمیسم. محافظه کار به هر قیمت و به هر شکل تا آخرین حد قدرتش می کوشد که سنت ها را حفظ کند حتی بقیمت فداکردن خویش و دیگران . انقلابی همه چیز را می خواهد یک باره دگرگون کند و با یک ضربه در هم بریزد نابود کند و ناگهان از مرحله ای به مرحله ای بجهد، ولو جامعه آمادگی این جهش را نداشته باش،د ولو در برابرآن مقاومت کند . ناچار انقلابی، ممکن است به خشونت و دیکتاتوری و قساوت و قتل هام های وسیع و متوالی دست زند، نه تنها علیه قدرت های ضد مردم بلکه علیه توده مردم نیز . مصلح هم که همیشه به مفسد فرصت و مجال می دهد!(ص 54 م.آ.21) شریعتی از راه چهارمی سخن می گوید که شیوه پیامبر است : 52 انقلاب در سنت ها با حفظ فرم اصلاح شده آن(ص 52)دیدن واقعیت های موجود و نپذیرفتن آنها و تغییر انقلابی ماهیت آنها.

با رویکرد صرف نظری ، حداقل معلوم است که شریعتی نه محافظه کار سنتی است ، نه انقلابی ایدآلیست، و نه رفرمیست . محافظه کار را پاسدار سنت به هر قیمت می داند. تغییر ناگهانی و دفعتی را در معرض خطر توتالیتاریم و رفرمیسم را در معرض تهدید مفسد. نیذیرفتن واقعیت اما دیدن آن و تلاش برای تغییر انقلابی ماهیت آن ، نامش چیست؟ رفرمیست یا انقلابی؟ رفرمیست انقلابی یا انقلابی رفرمیست ؟ حتی اگر معلوم نباشد که چیست ، روشن است که چه چیر نیست . حفظ سنت ها و وضعیت موجود به هر قیمت نیست ، تغییر ناگهانی ِ جهشی ِخشن و اقتدار مآبانه به هر قیمت نیست، سرو صورتی متناسب دادن به یک امر نامطلوب و شیوه اصلاح تدریجی نیست (چرا که در طی این مدت طولانی عوامل منفی و قدرت های ارتجاعی و دست های دشمنان خارجی این نهضت اصلاح تدریجی را از مسیر خود منحرف می سازند و یا آن را متوقف می نمایند و حتی نابود می کنند(همان –ص 52)

با این وجود رویکرد صرفاً نظری این مشکل را به دنبال دارد که با نادیده گرفتن واقعیت و تاریخ ، برای ایده ها و نظریات سهمی بیشتراز توانشان –چه در تخریب و چه در سازندگی- قائل شویم با این توهم که با رمی جمرات این بت های نظری اسباب رستگاری ما فراهم خواهد شد . حال آنکه به قول برودل، مورخ فرانسوی ، تاریخ یعنی شناخت داده ها و البته داده های انسانی ، داده های انسانی در دیالکتیک سه زمان : «زمان سریع حوادث»،« زمان کش آمده دوره ها» و «زمان کند و کشدار تمدنی». مشکلات و معضلات قدیمی مربوط به حوزه تمدنی ایران اسلامی را با مشکلات و معضلات یک دوره تاریخی ، یکی گرفتن و همه را به پای مشکلات مختص زمان سریع حوادث ریختن ، همین بلبشویی می شود که بدان گرفتاریم. شریعتی با آن تفکیکی که در شیوه های متعدد مبارزه اجتماعی بر می شمرد می کوشد که حل معضلات موجود ِ مختص ِ زمان سریع حوادث را در پرتو زمان طولانی ترِ زمانه و دوره ای که در آن قرار دارد بفهمد و آنها را در جایگاه تاریخی ِ فرهنگی درازمدت بنشاند . همین رویکرد است که او را وامیدارد که در بازگشت از اروپا راه دیگری را انتخاب کند متفاوت با دوستان قدیمی ملی اش و نیز متفاوت با رویکرد جدیدی که در سالهای چهل در حال شکل گیری بود. همان سالهایی که جنبش اجتماعی و سیاسی ، با خروج از رخوت سالهای سی ، سمت و سویی رادیکال می گیرد و به تعبیر امروزی ها از رفرمیسم شناخته شده مسلط عبور می کند. شریعتی در روش ، همچون بسیاری از هم نسلی های خود از رفرمیست های ملی گرا در رفتار سیاسی شان در برابر قدرت فاصله می گیرد اما رادیکالیزم و یا رویکرد انقلابی را نه معطوف به « زمان سریع حوادث » یعنی گرفتن سلاح به قصد تغییرات سریع ، بلکه در میدان دیگری پی می گیرد. شاید برای همه کسانی که سخنرانی پس از شهادت او را به یاد می آورند، گفتن این سخن تفسیر امروزی از آن دیروز به نظر آید، اما این پرسشی است مشروع که پس چرا نقد او به مبارزه مسلحانه به حاشیه رانده می شود؟ شاید به دلیل همین پتانسیل انقلابی موجود در جامعه بوده باشد و نه همدلی او با تغییرات سریع انقلابی. نگاهی به تاریخ آن سالها نیز این ادعا را ثابت می کند. گرفتن سلاح و سمت و سوی رادیکال مبارزات سیاسی ، چندین سال قبل از شروع حرکت شریعتی در حسینیه آغاز شده است. او با چنین مخاطبی است که «از کجا آغاز کنیم » را در میان می گذارد و از تصفیه منابع فرهنگی سخن می گوید و از پدرمادر ما متهممیم و...حتی تاریخ ادیان . تاریخ ادیان ، سلسله کنفرانسهای شریعتی در حسینیه ارشاد در سال پنجاه است، یعنی دراوج مبارزات مسلحانه(در همه طیف: مذهبی، چپ مذهبی؛ مارکسیستی و..)آیا ترس از مرگ است که شریعتی به این جریانات نمی پیوندد و می رود سراغ تدریس تاریخ ادیان ؟ آیا –چنانچه مجاهدین در آن سالها و سالها بعد نیز می گفتند- به دلیل خصلت محفلی روشنفکرانه او بود؟ آیا این نوع رویکرد را تائید می کرد اما در توان خود نمی دید؟ هیچ کدام. بی شک شریعتی چنانچه خود در همین دریغ ها و آرزوها نوشته است ، شهدای آن روزگار را «پیامبران بزرگ عصر خویش می داند ،پیامبرانی که از انبیا بنی‌اسرائیل برترند.» اما افسوس می خورد :« افسوس!بجای آنکه نهضتی تنها بر روی سرش راه برود، در حالیکه دستهایش در جیب است و پاهایش در هوا و معلق و رها، کاری میکرد که این مرد بر روی دو پاهایش راه برود و با دستهایش کار کند و با سرش بیاندیشد.(دریغها و آرزوها)

اهداف. آیا ابژکتیو شریعتی در اتخاذ همان مشی ای که نامش را اصلاح انقلابی می داند بر محورو یا با اولویت تغییر قدرت سیاسی می چرخد؟ اولویتی که همه احزاب و گروههای سیاسی دهه چهل و پنجاه بر آن پای می فشرند. پاسخ این سوال را می توان در مقاله ا ی به نام دریغ ها و آرزوها خواند: .

(در) مشروطه، ای کاش به‌جای آنکه به تغییر رژیم می‌پرداختیم، به تغییر خویش می‌پرداختیم. پس از جنگ، پس از شهریور بیست، ما – نهضت ملت ما – بیست سال اختناق را که می‌توانست بزرگترین عامل بیداری و آگاهی و حرکت و نجات و سرچشمه آموزشها و تجربه‌های بزرگی باشد، گذرانیم و از آزادی تنها بازگشت به ارتجاع عصر قاجاری را بنام مذهب، شعار خویش کردیم.... آنگاه که سیاست رو کردیم: نفت، ملیت، استقلال و نفی امپریالیسم و استعمار غربی. اما ای کاش بجای شعار «نفت»، ما یک شعار «فکر» می‌داشتیم بماند؛ همچنانکه روزی که شعارهای سیاسی‌مان را از ما گرفتند، دیگر از خویشتن خویش چیزی باقی نمانده است».شریعتی انقلابی چنین پیداست که از انقلاب، تغییر می فهمیده است و اما نه با اولویت تغییر قدرت . بینش. بینش شریعتی آیا انقلابی بود؟ خود می گوید: « تغییر انقلابی محتوا و اصلاح فرم آن. بر همین اساس است که شریعتی برای ایجاد انقلاب در بینش ها استحمار را علت بعید عقب ماندگی می داند و نارسیسیزم مذهبی- ملی را از یک سو و الیناسیون را از سوی دیگر دو آفت بزرگ تحقق آن انقلاب بر می شمرد. مخالف خود شیفتگی و خود باختگی. ..«.. اما دریغ، که نهضت مذهبی‌مان به تعظیم شعائر صفوی و قاجاری گذشت، و نهضت ملی‌مان به تبلیغ شعارهای روزمره سیاسی ...« اگر در آن سو، بجای مشتی نیرومند و کوبنده بر روی خصم، مشتی نیرومند و کوبنده بر این دیوارهای سترک قرون وسطائی که گرداگرد عقل و دین و اندیشه ما کشیده بودند، فرود می‌آمد و راه برای تابش نور به خلوتگاهها و تکیه‌گاهها و حجره‌ها و حوزه‌ها و اندیشه‌ها و احساسهای دینی‌مان باز می‌شد، آنگاه مذهب ما... ».(دریغ ها و آرزوها1355)

دریغ های شریعتی را که در سال 54-55نگاشته شده است را کنار هم که بگذاریم - یعنی سه سال قبل از انقلاب ایران می بینیم به گونه ای غریب شبیه افسوس های امروز ماست و یکی از معانی این تشابهات این است که آنچه را که امروز در دهه هشتاد شده است ذکر مصیبت بسیاری از روشنفکران، برای شریعتی امری واضح تلقی می شده است : امکان خشونت به دنبال حرکت های انقلابی جهشی. ضرورت یک حرکت بطئی فرهنگی قبل از هر گونه طرح اندازی فوری تغییر در حوزه سیاست. ضرورت بازنگری در جایگاه امر مذهبی و موقعیت دینداران و... همه این دریغ ها ، دریغ های معلمی است که از بی شاگردی می نالد. شریعتی می داند و می بیند که دارد بد فهمیده می شود . بر خلاف تصور و توهم تعمیم یافته ، گفتمان شریعتی ، گفتمان غالب زمانه خود نبود. راستی تقصیر چه کسی بود که این حرف ها شنیده نشد و آن شریعتی پر دریغ و پر افسوس سالهای 54-55 ، معلم امیدواری های انقلابی شد؟ تقصیر حرف های دو پهلوی او بود و یا مشکل از گوشهای دو پهلوی ما . ما را شریعتی انقلابی کرد یا ما انقلابی بودیم؟

شریعتی ، آنچنان که بود فهمیده نشد. چه جای شکایتی ؟ مگر خودش نگفته است :« همه می پندارند که هر کسی آنچنان فهمیده می شود که هست، اما نه، آنچنان که فهمیده می شود هست . به عبارتی دیگر، هر کسی آنچنان است که احساسش میکنند، نه آنچنان احساسش میکنند که هست» (هبوط) شریعتی را جامعه انقلابی برافروخته آن سالها، انقلابی احساس کرد حتی اگر خود او پر حسرت بود و پر دریغ. برای پاسخ به این پرسش که بالاخره او انقلابی بود یا خیر، کدام را باید ملاک گرفت ؟آنچه که خود بود یا آنچه که از او فهمیده شد؟. نزاع همچنان ادامه دارد. همه این حرف ها نه برای تطبیق دادن سخن شریعتی است با دیسکور مسلط این زمانه در باب مفهوم انقلاب و مضرات آن ، بلکه به قصد تکرار همان حرف قدیم او است که « انقلاب، قبل از اگاهی می تواند فاجعه باشد.». همین و بس.

و دست آخر ! بیایید لجبازی کنیم و امیدوار بمانیم : شریعتی سالها است که «ما» ی مذهبی را عصبانی می کند، « ما» ی اجتماعی را تحریک می کند و «ما» ی خلوت نشین را مضطرب و به این معنا «معلم انقلاب » باقی می ماند، حتی اگر معلمی و انقلاب امری از مد افتاده باشد.!!!

                                                     ستاد بزرگداشت


امتیاز دهی:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو