ریشه‏های فلسفی آنارشیسم

 

 

 سید مرتضی مردیها

 

سید مرتضى  مردیها

 

بخش اول

 

هابز و لاك دو تن از مؤسسان فلسفه مدرن هستند. البته این دو بیشتر به عنوان فیلسوف سیاسی نامبردارند، اما هم كتاب «لویاتان» هابز و هم كتاب «رساله درباره فهم بشری» لاك از مهم‏ترین كتاب‌های شناخت‌شناسی در قرن هفدهم و آغاز عصر مدرن محسوب می‏شوند. روسو البته شناخت‏شناس نبود، اما متأثر از فلسفه شناخت لاك، انسان‏شناسی خاصی تدوین كرد كه فلسفه سیاسی قرارداد اجتماعی را در سیطره خود گرفت. چه رابطه‏ای میان شناخت‏شناسی، انسان‏شناسی و فلسفه سیاسی این فیلسوفان وجود دارد؟ مقاله حاضر در پی جستجوی پاسخ این پرسش و تقویت این فرضیه است كه شناخت‌شناسی لاك انسان‏شناسی روسو را زمینه‏سازی كرد و این دو، یكی با صراحت كمتر و دیگری با صراحت بیشتر، تفكری را تقویت كردند كه می‏توان از آن به عنوان آنارشیسم پنهان تعبیر كرد. این تفكر به دست ماركس به اوج خود رسید و به جزء مشترك فلسفه‏های سیاسی رقیب هم‌چون لیبرالیسم و سوسیالیسم بدل شد.

 

اگر مؤثرترین بازیگران در عرصة سیاست اعضای طبقة سیاسی، یعنی حكومتگران، باشند، نقش دوم این صحنه بی‏تردید از آنِ متفكران سیاسی و روشنفكرانی است كه نقد حاكمیت و معارضه با حكومت مهم‌ترین دغدغة آن‌ها است. حكومت‌ها، در طول تاریخ، همواره از دو سو در تهدید بوده‏اند: یكی از سوی رقیبان خود در طبقة سیاسی كه به طور عمده از طریق جنگ در پی براندازی آنان بوده‏اند، دوم از سوی عناصر تحت سلطة خود كه بیشتر از طریق اعتراض و شورش به دنبال تحمیل ارادة خود بر آنان بوده‏اند. شاید بتوان گفت كه به موازات سیر تاریخ، از دنیای پیش‏مدرن به دنیای معاصر، تهدید دوم بر تهدید اول فزونی گرفته است.

 

 

اما در هر صورت، یك چیز مسلم است و آن این‌كه در عصرجدید، به ویژه در فضای روشنگری سدة هیجدهم و هم‌زمان با ظهور دولت مدرن، حكومت‌ها متوجة اهمیت قدرتی شدند كه از تركیب نیروی نقد روشنفكران و نیروی مقاومت شهروندان درست شده بود. این نقد روشنفكران، تا حدود زیادی، بر نظریه‏ پردازی‌های فیلسوفان سیاسی متكی بود. در میان این نظریه‏پردازی‌ها، دیدگاهی كه نه حكومت، بلكه اصل فایده یا ضرورت حاكمیت و دولت را مورد تردید و انكار قرار داد به آنارشیسم نامبردار شد.

 

 

آنارشیسم كه در آثار متفكرانی مانند پی‌یر ژوزف پرودون، ویلیام گادوین، میخائیل باكونین، پیوتر كروپوتكین آشكار شد، با اعتقاد به امكان نظم در وضع طبیعی، اقتدار را عامل اصلی مشكلات جوامع تلقی می‌كرد و بر اساس ایدة اقتدار‌ستیزی، خواهان الغای قانون و انحلال حكومت بود. در واقع، آنارشیست‌ها، با اتكا به تعریفی خوشبینانه از انسان، تهدیدِ بی‌نظمی و ناامنی در اجتماع طبیعی را به عنوان مبنائی كه معمولاً در اثباتِ ضرورتِ اقتدار و اطاعت و ابزار آن یعنی حاكمیت، سلسله ‌مراتب، قانون، مجازات و مانند آن مورد استناد بود، انكار كردند. اما آنارشیسم هرگز به یك مكتب فلسفه سیاسی هم‌چون لیبرالیسم، سوسیالیسم و مانند آن تبدیل نشد و هرگز موفقیتی به ‌دست نیاورد و «هیچ جامعه یا ملتی از اصول آنارشیستی الگو برداری نكرد» (هی‌وود، 1379: 325). این مكتب، به عنوان یك فلسفة سیاسی مصرّح، هرگز قدرت قابل ‏ملاحظه‏ای پیدا نكرد؛ نظریه‌پردازان معتبر، رهبران بزرگ و رهروان بسیار نیافت تا از طریق آن‌ها بر عرصة نظر و عمل سیاسی تأثیراتی مهم بر‏جای بگذارد. در عین حال، سخن فوق در صورتی درست است كه بر این تعریف كه «هر كس اقتدار را انكار كند و با آن به ستیز برخیزد، آنارشیست است» اتكا كنیم، اما تعریف مذكور، به تعبیر وودكاك، «به جهت سادگی آن اغوا كننده است و سادگی نخستین چیزی است كه در مواجهه با آنارشیسم باید در برابرش به‌ هوش بود» (وودكاك، 1368: 11). چرا كه این مكتب در شكل مصرح آن كمتر قابل توجه است تا اشكال پیچیده، پنهان و غیرمستقیم آن.

 

 

درست است كه هیچ حركت یا سامان سیاسی مهمی بر ایدة آنارشیسم استوار نشده است، اما این ناظر به آنارشیسم آشكار است، نه آنارشیسم پنهان. به تصور نگارنده، روح ایدة مذكور در جسم مكتب‌هایی چون لیبرالیسم، سوسیالیسم و كمونیسم حلول كرد و دفاع‌ناپذیر بودنِ عقلی و تجربی آن پنهان شد. این ایده، یعنی آنارشیسم پنهان شده در پشت مكتب‌های كم و بیش قابل‌ دفاع، بازیگران نقش دوم صحنة سیاست، یعنی روشنفكران و شهروندان تحت نفوذ آن‌ها، را عمیقاً متأثر كرد و توسط اینان، به ‌صورتی گسترده، بر عرصه سیاست اعمال نفوذ نمود. در طول دو قرن گذشته، روشنفكری متكی به فلسفة سیاسی روشنگری، نوعی فرهنگ سیاسی را رواج داد كه شاید اصل نخستین آن بدبینی شدید نسبت به حاكمیت سیاسی و انتساب عموم مشكلات به آن، انتقادهای گسترده و بی‌پایان‏ به دولت و ضرورت مبارزه با آن بوده است.

 

 

حركت مذكور البته همواره مدعی جایگزینی حكومت‌های بد با حكومت‌های خوب بوده است و نه نفی حاكمیت به ‌طور كلی، چنان‌كه آنارشیست‌ها می‌خواسته‌اند، اما به نظر می‌رسد كه در بسیاری از شهروندان و حتی روشنفكران منتقد، انتقاد رادیكال به دولت، بیش از این‌كه یك خود‏آگاه فلسفة سیاسی باشد، یك عادت فكری و عملی بوده است كه ریشه در همان ایده مصرح اقتدار ستیزی و انكار دولت دارد. به دلیل دفاع‌ناپذیری ایده آنارشیسم، كمتر كسی حاضر به درك یا اعتراف این بوده است كه مشی مبارزاتی مذكور بیش از این كه نقد حكومت‌ها باشد، نفی حاكمیت بوده است. این همان چیزی است كه من از "آنارشیسم پنهان" مراد كرده‏ام و در این مقاله می‏كوشم ضمن نشان دادن این كه یكی پرده‌پوش دیگری بوده است، ریشه‏های فكری و فلسفی آن را بكاوم.

 

لوح سفید

 

 

شاید بتوانیم جان لاك انگلیسی را، به یك معنا، بنیان‏گذار آنارشیسم پنهان در فرهنگ سیاسی مدرن بدانیم. ریشة این ایده را می‏توان در كتاب غیرسیاسی جان لاك یعنی در جستار درباره فهم انسانی كه مطالعه آن در بین عالمان سیاست و اجتماع رواج چندانی نداشته است، ردیابی كرد. جستار درباره فهم انسانی گرچه یك كتاب معرفت‏شناختی است اما شناختی از انسان‏ عرضه می‏كند كه، به گمان من روایت رایج از آن به صورت سنگ بنای آنارشیسم پنهان عمل كرده است. لاك در این كتاب می‌گوید كه ذهن انسان لوحی سفید است كه هر چه روی آن نوشته شود، انسان همان می‏شود (لاك، 1339: 71). تمامی فصول كتاب اول از كتب چهارگانة جستار در پی اثبات عاری بودن ذهن انسان از دانش فطری است.

 

شبیه همین مضمون در كتاب لویاتان هابز هم دیده می‏شود. هابز اساساً نسبت به قوه درك عامه خوشبین نبود و این از جای جای كتابش آشكار است، اما همان‏طور كه مكفرسون در مقدمه خود بر كتاب او می‏گوید ایرادی كه مخالفان به هابز می‏گرفتند این بود كه حتی اگر اصول او درست باشد مردم عامی به اندازه كافی ظرفیت فهم آن را ندارند.

 

 

اگر این ایراد بی ‏جواب می‏ماند ممكن بود اساس نظریه هابز را در هم ریزد، زیرا لازم بود كه عموم مردم نسبت به ضرورت تسلیم به لویاتان متقاعد شوند، به همین دلیل هابز، به گونه‏ای كه در ظاهر با بقیة قسمت‏های كتابش هم­خوانی ندارد، در پاسخ به این ایراد می‏گوید: «ذهن مردم عامی، اگر به واسطه وابستگی به اصحاب قدرت مشوب یا به واسطة نفوذ علمای دین مغشوش نشده باشد مانند كاغذی سفید است كه برای دریافت هر آن­چه مراجع اقتدار عمومی بخواهند بر روی آن نقش ببندد آمادگی دارد» (هابز، 1380: 43).

 

 

چه هابز این سخن را از سر اضطرار گفته باشد و چه واقعاً به آن اعتقاد داشته باشد، بحث بر سر نفی دانش پیشینی است، در حالی­كه لاك از این موضوع به گونه‏ای سخن گفت كه نوعی نفی گرایش پیشینی (انكار هر گونه اقتضای اخلاقی از سوی ذات انسان) از آن استنباط شد. بنابراین رواج این ایده را نمی‏توانیم به هابز نسبت دهیم.

 

 

چون می‏دانیم كه انسان‏شناسی او بدبینانه است و از همین رو به ضرورت دولت مطلقة غیرپاسخگو قائل است به همین دلیل هم آن ادعا در متن لویاتان جا نیفتاد و شهرتی هم نیافت. در حالی­كه آن­چه به عنوان مبنای نوعی «آنارشیسم پنهان» مورد بحث ما قرار دارد، عبور از نفی ذهنیت پیشینی به نفی طبیعت پیشینی در مورد بشر است.

 

از نظر هابز انسان در وضع طبیعی دچار یك وضعیت به سختی قابل تحمل است. به دلیل رقابت شدید و غالباً خشن انسان­ها برای دستیابی به مطلوب‏های كمیاب، وضع طبیعی می‌تواند به ‌شدت بحرانی و كاملاً خطرناك باشد. بنابراین، در چنین وضعیتی، هر كسی و با هر شرایطی كه بتواند حكومت را در اختیار بگیرد و امنیت اولیه را تأمین كند و نظمی در جامعه برقرار كند، انسان‏ها باید آن را بپذیرند و نباید مخالفتی داشته باشند. اما در نظر لاك، انسان‏ها در وضع طبیعی دچار رقابت كشنده نیستند.

 

 

لاك در دو رساله دربارة حكومت می‏گوید: «وضع طبیعی قانونی دارد كه بر آن حكومت می‌كند و همه افراد را موظف می‌سازد و عقل، كه همان قانون طبیعت است، به همه افراد بشر كه با آن مشورت می­كنند می‌آموزد كه همه برابر و مستقل هستند و هیچ كس نباید به زندگی، سلامت، آزادی و اموال افراد دیگر صدمه‌ای وارد كند» (Locke، 1947: 122). پس انسان‏ها در غیاب حاكمیت سیاسی تقریباً بدون مشكل حادی زندگی می­كنند. روشن است كه از این دیدگاه، آزادیِ طبیعی به حكومتی واگذار می­شود كه مقدار زیادی خوشبختی، سعادت و.... برای انسان‏ها به همراه آورد، نه فقط یك امنیت ساده (126 Locke، 1947:).

 

 

از نظر هابز انسان‏ها چون برای خروج از وضعیت طبیعی، كه وضعیت جنگ است، دچار اضطرار هستند به هر حكومتی تن می‌دهند حتی اگر یك حكومت مستبد و مطلقه باشد. در نزد لاك بر عكس، برای خروج از وضع طبیعی اضطرار شدیدی در كار نیست، لاجرم حكومت، علاوه بر تضمین امنیت و مالكیت، باید دست‏آورد‏‏های دیگری چون دمكراسی، بی­طرفی، احترام، عدالت و رفاه داشته باشد تا مردم حاضر به پذیرش آن گردند و آزادی طبیعیِ خود را به او تسلیم كنند.

 

 

این دو چشم‌انداز از وضع طبیعی بر اساس دو نوع انسان‌شناسی استوار است: در انسان‌شناسی هابز انسان­ها موجوداتی خواهش‌گر هستند كه از عقل، اولاً و بالذات، به عنوان ابزار بهینه‌سازی همین خواهشگری _ و در رأس آن صیانت ذات _ استفاده می‌كنند. دو وصف مهم آن‏ها یكی طمع است و دیگری ترس و بر اثر همین دو صفت _ میل به بدست آوردن مطلوبات خود و ترس نسبت به از دست دادن آن‏ها _ به مسابقه قدرت دست می‌برند. ترس وصفی است كه به یمن آن انسان تن به تبعیت از یك قدرت غالب و قاهر می‌دهد و به این‌گونه، نظم اجتماعی برقرار می‌شود. اما در انسان‌شناسی لاك، انسان موجودی عاقل است و مهم‌ترین وصف او تربیت‌پذیری او است كه به حسب این وصف می­تواند آن اوصافی را كه هابز مطرح می­كند، نداشته باشد.

 

 

اما چگونه چنین چیزی ممكن است، در حالی­كه انسان، از نظر لاك، مفطور بر نیكی نیست؟ پاسخ لاك مبتنی بر یك عقل‏باوری آرمانی است كه بتواند با دقتی هم­چون استدلال ریاضی از مقدمات عقلی _ تجربی به نتایج اخلاقی مثبت برسد. عقل به درك منافع و مضار امور توانا است و این كافی است تا همزیستی در صلح و برابری ممكن باشد (Locke، 1947:243).

 

 

 

برداشت از طبیعت انسان تأثیری بسیار مهم بر موضع‏گیری نسبت به سیاست و سلطه دارد. گرچه لاك در نفی اخلاق فطری، وجود اوصاف اخلاقی مثبت و منفی در نهاد بشر را منكر است، اما به گونه­ای متناقض‌نما، این ایده صرفاً از حیث نفی اوصاف منفیِ اخلاقیِ مركوز در طبع بشر اهمیت یافت و حاصل آن یك انسان‏شناسی خوش‏بینانه شد كه از رهگذر آن لاك مسئوولیتی سنگین را در خصوص احوال جامعه­ها، متوجه دولت كرد.

 

 

مسألة مورد بحث ما دقیقاً از همین­جا آغاز می‌شود: از این منظر، هیچ قسم از مشكلات جامعه­های انسانی را نمی­توان ناشی از ذات آن‏ها دانست. مسؤولیت تمامی مشكلات متوجة تربیت اجتماعی و نهایتاً متوجة حاكم مطلق این عرصه، یعنی دولت، است. اساساً به نظر می‌رسد توصیف لاك از وضع طبیعی و انسان مقدمه‌ای برای مقابله با ضرورت دولت قدرتمند مطلقه در نظریه هابز بوده باشد (شریعت، 1380: 179).

 

 

گفته شده است كه میان نظریه معرفت و آرای سیاسی لاك رابطه­ای نزدیك وجود دارد. این سخن درستی است اما نوع این‏ رابطه قدری پیچیده و ابهام‏آمیز است. به این فقره از او دقت كنید: «حقیقتی از این مسلم‏تر نیست كه آدمیزادگان از یك گوهرند، همه به طور یكسان در برابر مواهب طبیعت زاده می‏شوند و همه از استعداد‏های یكسانی برخوردارند؛ پس باید نسبت به هم در وضعی برابر باشند و هیچ نوع حاكمیت و فرمانبری میان آن‏ها وجود نداشته باشد» (Locke، 1947: 122). همان‏طور كه جونز، تاریخ­نگار معروف فلسفة سیاسی، اشاره می‏كند بر چنین اساسی، اگر بنا باشد كه زندگی سیاسی، مقبول و تشكیل دولت، كاری موّجه باشد، باید منافع فراوانی بر آن مترتب گردد. انسان از آن رو دست به ایجاد دولت می‏زند كه "پاره‏ای آسایش‏ها" را از آن چشم دارد، در غیر این صورت نمی‏تواند بر ایدة ضرورت دولت پایدار بماند (ر.ك: جونز، 1362: 211).

 

 

اگر بخواهیم سیر استدلال لاك، یا دست كم استدلالی كه پیروان او از جستار استنباط كرده­اند، را از لابلای سخنان او بیرون بكشیم و بازسازی كنیم، به نظر می‌رسد با این خط سیر مواجهیم: ذهن انسان لوح سفید است؛ پس انسان‏‏ها هنگام تولد دانشی با خود ندارند؛ پس در شرایط برابری قرار دارند؛ پس اقتضای طبیعتشان آن است كه در اجتماع در حالت برابر قرار داشته باشند؛ پس قاعدتاً در وضع طبیعی در‏ صلح و هماهنگی نسبی به سر می‏برند؛ پس حاكمیتی كه وظیفه عاجل آن حفظ امنیت باشد و به ‌صرف این مشروعیت یابد، ضروری نیست؛ در این صورت اگر دولتی به وجود بیا‏ید بار سنگینی از انتظارات از او وجود دارد. نتیجه این­كه اگر نتواند آن انتظارات را برآورد، مورد سوء‌ظن، متهم به نامشروعیت و ناكارآمدی و لذا آماج مبارزه قرار گرفته و اساساً ضرورت موجودیت آن مورد تردید یا انكار است.

 

 

این استدلال هم مبهم است هم مشكوك: مشكوك، و بلكه نادرست، است چون نظریه لوح سفید حاكی از برابری انسان‏ها در وقت تولد از حیث دانش است نه از هر حیث. انسان‏ها می‌توانند در هنگام تولد از نظر دانش مساوی ولی از حیث گرایش، مثلاً در انواع غریزه­ها و استعداد‏ها، متفاوت باشند. اشكال مهم استدلال مذكور این است كه قدرت تحلیل و محاسبة عقلانی، تنها عامل مؤثر بر جهت‏گیری عملی انسان‏‏ها نیست، مهم‏تر از آن و مقدم بر آن، گرایش­ها و نیاز‏های انسان است كه چه بسا عقل را به استخدام خود درمی‏آورد. نیز ارتباط میان ابتدا و انتهای استدلال مبهم است و ابهام‏آمیز بودن این ارتباط از آن­جا ناشی می‏شود كه میان لوح سفید بودن ذهن در هنگام تولد و انداختن تمام مسؤولیت‏ها به دوش دولت و روشن كردن آتش یك مبارزه دائمی، قیاس‏‏های خفی و مضمری وجود دارد كه هنگامی كه مورد استخراج و تصریح قرار گیرد مشكل آن آشكار می‌شود.

 

 

اندیشة لوح سفید، بر عكس لویاتان، در جستار دربارة فهم انسانی تفسیری خاص یافت. یعنی معرفت‌شناسی مبنای یك انسان‌شناسی قرار گرفت و یكی از بزرگترین تأثیرات را در طول قرن‏‏های بعد بر روش، منش، گفتار و رفتار سیاسی اعمال كرد. هیچ بعید نیست كه اگر كتاب فلسفی لاك به انجیل روشنفكری معروف شد، اساساً به سبب دفاع از همین نظریه معروف به لوح سپید (Tabula Rasa) باشد (ر.ك: وان، 1373: 199). نه فقط ایدة مسیحی گناه نخستین، بلكه حتی دیدگاه انسان‏شناسانة اولین فیلسوفان سیاسی مدرن، هم­چون ماكیاولی، بدن و هابز، نگاه ‏مساعدی به «بشر» به «مردم» نداشت و گوئی نظریه‏ای را كه بعدها به "چوب كج انسانیت" معروف شد تبلیغ می‏كرد. در حالی­كه چنین ایده‏ها، سد باب عمل بود.

 

 

 

البته لاك به «پدر لیبرالیسم» معروف است بنابراین ممكن است، انتساب چنین مسؤولیتی به او قدری دور از ذهن باشد، اما باید توجه كنیم كه اندیشه‏ها فقط به نتایج اندیشیدة خود منجر نمی­شوند. لاك، از طریق نظریة لوح سفید كه غالباً به بی­گناهی عام انسان اجتماعی تعبیر می‏شد و مسؤولیت همه چیز را در این زمینه متوجة حاكمیت سیاسی می‏كرد، در عمل میراث‌گذار مهمی برای روسو و ماركس شد و از این طریق، ایدة مقابلة رادیكال با دولت را قوت بخشید. بنابراین، اگر نظریة مالكیت خصوصی در حقوق اساسی و نظریة مشروعیت رأی اكثریت در سیاست، لاك را به پدر لیبرالیسم مشهور كرد، نظریة شناخت‌شناسانة لوح سفید، خصوصاً برداشت خاص اخلاقی _ تربیتی از آن، كه «وضع طبیعی» را قابل ‌تحمل و انسان را به ‌شكلی گسترده تربیت‌پذیر معرفی می‌كرد، او را، تا حدودی ناخواسته، به پدر رادیكالیسم سیاسی روشنفكری و از این طریق، به بنیان­گذار آنارشیسم پنهان تبدیل كرد.

 

 

وقتی فطرت اخلاقی بشر لااقتضا باشد، تربیتِ اجتماعی انسان عامل اصلی تكوین شخصیت او است؛ اما هدایت اجتماع در اختیار حاكمیت (و طبعاً در جهت منافع او) است، پس هر انحرافی در جامعه اصولاً به دولت برمی­گردد. تورن با تأكید بر همین دوگانگی اندیشة لاك، البته با اشاره به منشأ دیگری برای آن، می‌گوید: «نظریة حقوق طبیعی، آن‌گونه كه در اندیشة لاك ورز یافته است، میان جامعة مدنی و دولت، میان حقوق بشر و قدرت سیاسی دوگانگی می‌افكند و به این‌سان، همان ‌قدر منشأ پیدایش اندیشة بورژوازی می‌شود كه سلسله‌ جنبان جنبش كارگری.» (تورن، 1380: 99). ... ادامه دارد ...  

 

                                                                   گروه فلسفه - سیاسی


امتیاز دهی:
دیدگاه () | 1389/11/30 | دسته‌بندی: حقوقی,سیاسی,

آزادی و ارتداد

در

 قرآن

بخش سوم

 

 

 حجة الاسلام سید محمدعلی ایاذی

گفت‌وگو  با :  سیدمحمدعلی ایازی

 

بحث "با خدا ـ بی‌خدا" اساس حذف نیروها شده است, در حالی كه در قرآن شیطان هم خالقیت خدا را قبول دارد و می‌گوید: "خلقتنی من نار و خلقته من طین" او عزت خدا را نیز قبول دارد و می گوید:‌ "و بعزتك لاغوینهم" ربوبیت خدا را هم پذیرفته است. ما از این بابت یعنی قبول خالقیت خدا با شیطان فرقی نداریم. یكی از مفسران در تفسیر آیة 21 سورة بقره "یا ایهاالناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم والذین من قبلكم لعلكم تتقون" می‌گفت: "یا ایهاالناس خطاب به همة مردم ا ست, هیچ فرقی نمی‌كند. از طرفی ما می‌بینیم كه ماركسیست‌ها خدا را قبول ندارند, پس جایگاه آنها در این آیه كجاست؟ چون خطاب به همة مردم است ازجمله ماركسیست‌ها؛ با توجه به اعبدوا ربكم, آنهایی كه خدا را قبول ندارند, چه‌طور خدایشان را عبادت كنند." این بیان در قرآن هست كه وقتی از بت‌پرستان می‌پرسی كه چه كسی آسمان‌ها و زمین را خلق كرده؟ خواهند گفت: "الله" بنابراین بی‌خدایی در قرآن به‌رسمیت شناخته نشده, پس چگونه این بحث‌ها به‌وجود آمده است؟

 

یك تصور این است كه اسلام را یك شاهراه گسترده و وسیعی بگیرید كه همه را در خود جای بدهد. تصور دیگر هم این است كه اسلام را یك كوچة باریك پیچ‌درپیچ بگیرید كه گنجایش بیشتر از چند نفر را نداشته باشد و ناچار باید هركسِ دیگری را از این كوچه بیرون بریزند. متأسفانه تصوری كه برخی از اسلام دارند, متناسب با جهان‌بینی و نگرش خودشان است. تنگ‌نظری‌هایی دارند و قهراً هركسی را با خود همراه و هم‌‌اندیشه نبینند, حذف می‌كنند. برخلافِ عرفا كه نگاه بازتری دارند و درواقع همه را در جهت خدا, با درجات و مقامات متفاوت می‌بینند.

 

از نظر قرآن حتی همة پدیده‌ها تسبیح خدا می‌گویند؛ "اِنْ من شیء الا یسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم" به قول مولانا:

 

جمله ذرات زمین و آسمان با تو می‌گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیم

 

قهراً نگاه افراد یكسان نیست. ممكن است نگاه افراد به خدا, به جهان و دین, در سطح‌های مختلفی باشد. البته ما یك راه برین و برترین داریم. انسان خردمند از راه اصلی به كمال نهایی می‌رسد, ولی آنهای دیگر با فاصله یا مسیر دورتر و با فرازونشیب بیشتری ممكن است به این راه برسند. ما می‌خواهیم راه برتر را پیشنهاد بدهیم, اما نباید طوری باشد كه وقتی می‌خواهیم مردم را دعوت كنیم, دایرة راه را چنان تنگ بگیریم كه فقط خودمان جا بگیریم. این نه‌تنها موجب می‌شود كه افراد نتوانند به این راه وارد بشوند, بلكه به این وسیله افراد بیشتری را طرد می‌كنیم.

 

برخی از ماركسیست‌ها در زیر شكنجه تا پای مرگ مقاومت كردند. منافعی هم نداشتند ولی برخی از مذهبی‌ها در زندان می‌گفتند: "آن ساواكی كه شكنجه‌گر است ولی نماز می‌خواند, پاك است و با ماست. ولی این‌كه خدا را قبول ندارد, دشمن ماست." به این ترتیب عملاً با ساواك متحد می‌شدند. ریشة تمام نابسامانی‌های ما از اول انقلاب همین بوده كه یك عده از مذهبی‌هایی كه بعداً هم به حاكمیت رسیدند, با این معادله در انقلاب وارد شدند.

 

بله, مشكل ما در كشورهای اسلامی همین مسئله بوده و در ایران هم این مشكل را داشته‌ایم. بخشی از جامعة ما در اثر این‌كه اسلام به روشنی تبیین و عرضه نشده است, یا اصلاً به سمت اسلام نیامدند و یا وقتی كه آمدند در خانواده‌هایی بودند كه شناخت درستی پیدا نكردند و دین‌گریز شدند. چه‌بسا كه آدم‌های خوش طینت و صادقی هم بودند و واقعاً می‌خواستند برای مردم كار بكنند و برای آیندة این كشور دلشان می‌سوخت. چگونه آدم می‌تواند تصور بكند كه این آدم را باید طرد كند؟ چگونه می‌تواند این نیرو را كنار بزند؟ و بخواهد با خشونت و تندی با او برخورد كند؟ درواقع من این نمونه‌ها را قبل از انقلاب دیده‌ام و تجربه كرده‌ام. خیلی از این آقایان كه چنین حرف‌هایی می‌زنند, ندیدند و نفهمیدند. ندیدند كه این افراد با چه سختی جانشان را در این راه می‌گذاشتند و واقعاً با علاقه كار می‌كردند. با آنها هم كه صحبت می‌كردی, می‌دیدی هیچ عنادی ندارند, البته مسئله, شبهه و اشكال دارند, اما وقتی دین حقیقی را برایشان توضیح می‌دادیم, می‌گفتند كه اگر این‌طور است, ما حرفی نداریم.

 

قبل از انقلاب, یكی از دانشجویان كنفدراسیون از امریكا به اینجا آمده بود, من با او صحبت كردم. وقتی خدا و اسلام را برایش ترسیم كردم, گفت: "من با این اسلامی كه شما معرفی می‌كنید, مخالفتی ندارم. من با اسلامی مخالفت دارم كه در كنار سرمایه‌داری و در كنار این جنایات است." او چیزی را منكر بود كه من هم منكر بودم. او چیزی را می‌خواست كه من هم می‌خواستم. پس دلیلی ندارد كه من این آدم را طرد بكنم. اگر او حرف‌های من را قبول نداشته باشد اگر بحث عقیده و اندیشه است,‌ راهی جز گفت‌وگو نیست. قرآن كریم در این‌باره می‌گوید "ادع الی‌ سبیل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه".

 

جناب حجت‌الاسلام ایازی, شما كه قرآن‌پژوه هستید و به تاریخ اسلام هم احاطه دارید, بفرمایید از كجا بحث "باخدا ـ بی‌خدا" و نجس دانستن و ارتداد فكری وارد اسلام شد, در حالی كه در قرآن, هم شیطان خدا را قبول دارد و هم بت‌پرست.

 

دو مسئله هست. نخست توجه به فرهنگ قرآن و آموزه‌های قرآن است. بنای قرآن این بوده كه افكار را تصحیح كند. قرآن در مقام عقیده می‌خواسته مطالبی را بگوید كه مرزبندی كند و مرزها را مشخص كند كه می‌بینیم در این زمینه مرزها را مشخص كرده است. حتی آن عقیده مسیحیان دربارة تثلیث, با این‌كه مسیحیان منكر وحدانیت خدا هم نیستند, ولی چون در باب حضرت مسیح(ع) مشكل داشتند, قرآن با صراحت می‌خواهد این مسئله را توضیح بدهد و بگوید كه تثلیث فكر غلطی است. قرآن می‌خواهد مرزهای عقیدتی و فكری را روشن كند. یعنی اصولاً یكی از كارهای پیامبران این است كه عقاید پیشینیان را تصحیح می‌كنند, این طبیعی است. به نظر من تا اینجا مشكلی وجود ندارد.

 

یكی هم در مقام عمل است. بخشی از آموزه‌های قرآن بحثی است كه كار به این ندارد كه یك عقیده‌ای هست و این عقیده صحیح است. ولی عده‌ای هستند با علم به این‌كه عقیده‌ای صحیح است, برخلافش عمل می‌كنند. همان نمونه‌ای كه شما در باب شیطان گفتید. بله, شیطان خدا را قبول دارد, ربوبیت و عزت خدا را نیز پذیرفته است, ولی در عین حال استكبار و بزرگ‌طلبی می‌كند, یعنی در مقام عمل مشكل دارد. بنابراین عمل با عقیده فرق می‌كند. این‌كه قرآن با قاطعیت نسبت به شیطان یا كفاری كه در مقام عمل با عنادشان این كار را انجام می‌د‌هند, با محاربین یا مفسدین, یا كسانی كه در برابر مردم می‌‌ایستند, جنایت و ستم می‌كنند, مقابله می‌كند, بحث دیگری است. این نمونه‌ها ربطی به آزادی عقیده ندارد. ممكن است كسی مسلمان باشد ولی فاسق یا محارب باشد.

 

اما این‌كه ارتداد از نظر تاریخی از چه زمانی وارد اسلام شد, نكتة بسیار دقیقی است. یكی از مشكلات مهمی كه جوامع پیشین ما دارند این است كه سوءاستفاده از دین و ابزاری كردن دین در راه تحكیم قدرت و اهداف سیاسی خودشان باب بوده است. هر پارامتری كه در جامعه قوی‌تر باشد, در كنار امتیازات و فوایدی كه دارد, خطرات و سوءاستفاده‌اش هم زیادتر است. من دربارة علم مثال می‌زنم؛ نقش علم در روشنابخشی و در تعالی و رشد جامعه خیلی مهم و مؤثر بوده, اما همین علم در برهه‌هایی مایة سوءاستفادة قدرت‌مداران قرار گرفته و چه كارها كه با این عنوان انجام ندادند و در چه ظلم‌ها و جنایاتی از این علم استفاده نشده است؟! حال اگر كسی از حقوق‌بشر یا از علم سوءاستفاده كرد, آیا می‌توانیم بگوییم علم یا حقوق بشر بد است؟

 

هرگز. در مورد دین هم چنین است.

 

قرآن خودش گفته است: "فاماالذین فی قلوبهم زیغ" (آل‌عمران:7) منتها كژدلان از بهترین قانون هم كه قانون قرآن است, سوءاستفاده می‌كنند.

 

آری در مورد دین هم همین‌طور است. دین هم با تمام توانایی‌‌ها, روشنی‌بخشی‌ها و تأثیری كه دارد, متأسفانه مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. بعد از فوت پیامبر و بعد از این‌كه قدرت در جایگاه خودش قرار نگرفت, یك‌سری از قدرت‌ها سوءاستفاده كردند. یكی از جاهایی كه سوءاستفاده شد و در اندیشة ما تحریف ایجاد كرد و هم در جایگاه خودش قرار نگرفت, همین ارتداد بود. درواقع ارتداد را وسیله‌ای كردند برای كسانی كه بخواهند مخالفان خودشان را سركوب كنند و از بین ببرند. یعنی افرادی را كه حرفی داشتند از بین می‌بردند, ولی در مقابلش كسانی بودند كه اصلاً تغییر عقیده هم نداشتند و به این عنوان افراد را از صحنه خارج كردند.

 

آیا می‌توان گفت كه منشأ آن منفعت‌طلبی بوده, ولی آدم‌های صادق در بستر آن قرار گرفتند؟

 

با چهار نفر كه حرف‌های غیردینی می‌زدند برخورد كردند, ولی عده‌ای هم بی‌گناه در این ‌آتش فراگیر سوختند. باعنوان "ضدّدین" مخالفان خودشان را سركوب كردند.

 

چرا به آدم‌های صادق ما تسرّی داده شده است؟

 

وقتی فضاسازی‌ بشود و گاهی هم خطراتی اسلام را تهدید بكند, عملاً شما می‌بینید كه در فرهنگ و ذهنیت جامعه تأثیر‌گذار خواهد بود. درواقع یك فضای تاریخی به مسئلة ارتداد حاكم است. برای بازشناسی دقیق, باید آموزه‌های قرآن را دید. این نكته‌های تاریخی هم قابل بررسی هستند. بعد باید دید كه آموزة قرآن در این باب چه بوده, آن چیزهایی كه اهل بیت گفتند چه بوده, و سیر تطور و تغییرش به چه صورت بوده است. در این صورت است كه می‌توانیم به حقیقت احكام پی ببریم.

 

آیا امكان دارد جلد دوم كتاب آزادی در قرآن را موضوع تحقیق دربارة همین سیر تاریخی قرار بدهید؟

 

بله, امیدوارم این فرصت برای من ایجاد بشود. بحثی هست در هرمنوتیك كه بعد از شلایرماخر مطرح شده است. زمانی بحث "چالش‌های فهم متن" را مطرح كردند كه دیدند نص با چه خطراتی مواجه است. یكی از خطراتی كه مطرح كرده‌اند, مسئلة قدرت است. گفته‌اند قدرت گاهی در فهم متن تأثیرگذار است. یعنی شرایط قدرت گاهی ایجاب می‌كند كه حتی آنهایی كه جزو هرم قدرت نیستند, ناخودآگاه در فضای قدرت قرار بگیرند, یعنی عطف بر قدرت بشوند. پس از انقلاب ما از این نمونه تغییرها زیاد دیدیم و بهتر می‌توانیم تأثیر هرمنوتیكی قدرت را در تفسیر نصوص مثال بزنیم.

 

آیا مانند علامه حلّی اول چاه را پر كنیم, بعد فتوا بدهیم تا اكنون‌زده, قدرت‌زده و جوّزده نشویم؟در زمان ایشان مشكلی برای نجس و پاك‌شدن چاه‌ها پیش آمد, و ایشان گفته‌ بودند چاه‌ها را پر كنید, ببینیم كه مشكل ما در فتوا چیست؟ آیا مشكلش از چاه است؟ یا این‌كه در نص مسئله داریم؟

 

به نظر من اگر ما بخواهیم در تاریخ بررسی كنیم و مطالعه داشته باشیم, می‌بینیم مواردی كه قدرت‌ها از عناوین دینی در جهت تحكیم قدرت سوءاستفاده كرده‌اند, كم نیستند. آنگاه می‌فهمیم كه در فهم نص چه مشكلاتی داشته‌ایم و این عامل چگونه در كلام و فقه ما تأثیرگذار بوده است.

 

اگر پیامی برای خوانندگان ما دارید, بفرمایید.

 

من نتوانستم همة ابعاد قضیه را با توجه به متون فقهی توضیح بدهم. به كسانی كه بخواهند این موضوع را كاملاً و به صورت علمی مطالعه كنند, پیشنهاد می‌كنم كه كتاب "آزادی در قرآن" را بخوانند. چون مطالبی را كه من اینجا گفتم, بخشی از مباحث این كتاب بود.

 

نكتة‌ دوم این است كه خوشبختانه در این دورة اخیر كتاب‌های زیادی هم در بحث ارتداد و آزادی نوشته شده و مراجع بزرگوار ما هم به صرافت افتاده‌اند و این بحث را مطرح كرده‌اند. نوشته‌های آنها هم خیلی روشنگر است تا سوءفهمی كه در بحث ارتداد ایجاد شده, ان‌شاءالله برطرف بشود. با آرزوی موفقیت و شادكامی. والسلام علیكم و رحمه‌الله.

 

سوتیترها

 

ویژگی اسلام ـ چنانچه در حدیث آمده ـ آسانی و فراگیری است. متأسفانه بخشی از دینداران ما برای دین پرده‌ها و هاله‌هایی درست كرده‌اند كه افراد از آن بترسند. یعنی نزدیك‌شدن و دورشدن برایشان هزینه داشته باشد.

در مورد انتخاب عقیده در آغاز كسی تردید نكرده و آیات بسیاری بر این معنا دلالت دارد, ولی دلالت این آیات منحصر به انتخاب نخستین نیست, زیرا تهدید و ترس در عقیده ارزشی ندارد و اكراه در دین فایده‌‌ای ندارد.

 

حرفی كه ما كلاً در باب مفهوم ارتداد داریم این است كه مفهوم ارتداد از نظر قرآن, صرف تغییر عقیده و بازگشتن نیست. یعنی معنی لغوی‌اش این نیست كه برگشتن از راه باشد, بلكه برگشتن خاصی است كه در آن انسان عناد داشته باشد. به خاطر منافع دنیایی این كار را انجام بدهد.

 

مرحوم آیت‌الله منتظری و بعضی فقهای دیگر معتقدند كه انسان نجس نمی‌شود. در آیات و روایات, بحث نجاست قذارت معنوی مطرح است. یعنی باید از فكر و عقیده كسی كه منحرف است, اجتناب كرد, نه این‌كه از ظاهرش اجتناب كنیم.

 

به جای این‌كه دین را یك نیاز عمومی معرفی كنیم تا همه بتوانند از آن استفاده كنند, در هاله‌ای از قدسیت و حجاب قرار می‌دهیم و به این ترتیب دسترسی به آن را سخت, مشكل و یا پرهزینه می‌كنیم. نتیجة چنین بینشی و رفتاری در جامعه گریز از دین و ستیز با دین می‌شود.

 

خیلی از این آقایان كه چنین حرف‌هایی می‌زنند, ندیدند و نفهمیدند. ندیدند كه این افراد (ماركسیست‌ها) با چه سختی جانشان را در راه انقلاب می‌گذاشتند و واقعاً با علاقه كار می‌كردند. با آنها هم كه صحبت می‌كردی, می‌دیدی هیچ عنادی ندارند, البته مسئله, شبهه و اشكال دارند, اما وقتی دین حقیقی را برایشان توضیح می‌دادیم, می‌گفتند كه اگر این‌طور است, ما حرفی نداریم.

 

بعد از فوت پیامبر و بعد از این‌كه قدرت در جایگاه خودش قرار نگرفت, یك‌سری از قدرت‌ها سوءاستفاده كردند. یكی از جاهایی كه سوءاستفاده شد و در اندیشة ما تحریف ایجاد كرد و هم در جایگاه خودش قرار نگرفت, همین ارتداد بود. درواقع ارتداد را وسیله‌ای كردند برای كسانی كه بخواهند مخالفان خودشان را سركوب كنند و از بین ببرند. یعنی افرادی را كه حرفی داشتند از بین می‌بردند.

 

                                                                                  گروه حقوقی - سیاسی


امتیاز دهی:

امام خمینی و آزادی

 

آزادی در اندیشه امام خمینیروح الله الموسوی الخمینی 

آزادى در اندیشه سیاسى امام خمینى

 

 

بخش دوم

 

 

3- حدود آزادى

 

 

الف. آزادى قانونى (Legal liberty)

 

 

امام در بیانات خویش گاه در مواردى بر آزادى تاكید كرده و گاه برخى محدودیتها براى آزادى مصطلح در جهان قائل شدند كه البته نمى‏توان با شمارش آنها به جمع‏بندى كاملى دست‏یافت. علاوه بر اینكه این كار به عهده علم حقوق و حقوق اساسى است در حالى كه ما در صدد توضیح آزادى در «اندیشه سیاسى‏» امام هستیم. لذا در اینجا تنها به اشاره‏اى در زمینه موارد ذكر شده بسنده مى‏كنیم.

 

 

به نظر امام آزادى عقیده و ابراز آن حتى براى ماركسیستها نیز وجود دارد. مطبوعات در نشر حقایق آزادند ولى نوشته‏هاى گمراه‏كننده مجاز نیست.  هر گونه اجتماع و تشكیل احزاب به شرط آنكه مصالح ملت را به خطر نیندازد آزاد است. انواع فساد و دایر كردن مراكز فساد ممنوع است. تجاهر به فسق بى‏حجابى، كارهایى كه توطئه بر علیه نظام باشد،  تجاوز به حقوق دیگران،  اعمال خائنانه  و خرابكارانه  در حكومت اسلامى ممنوع است.

 

 

در یك اظهار نظر كلى امام معتقد است كه حكومت اسلامى دو وظیفه مهم دارد كه در عرض هم باید آنها را تحقق بخشد: 1) اجراى احكام اسلام و حدود الهى; 2) حفاظت از آزادیهاى مردم.

 

 

ما نباید ظلم كنیم، یعنى تفتیش نماییم كه در داخل خانه‏هاى مردم چه مى‏گذرد، كسى هم حق ندارد عشرتكده درست كند و یا قمارخانه. در حكومت اسلامى با اینگونه امور مبارزه مى‏شود. ما مى‏خواهیم احكام خدا جارى شود. آن طرفش هست، این طرفش هم هست ... دولت اسلامى موظف است مردم را مطمئن نماید در همه چیز... از آن طرف هم اگر كسانى كه مخالف اسلام هستند بخواهند تجاهر به فسق نمایند، آنها هم تادیب خواهند شد.

 

 

امام تعیین حد و مرز «احكام الهى‏» و «آزادیهاى مدنى‏» را بر عهده قانون مى‏داند و به «آزادى قانونى‏» معتقد است: تنها قانون است كه موارد آزادى و وظایف شهروندان را تعیین مى‏كند و دولت اسلامى موظف است‏به همان اندازه كه دغدغه اجراى قوانین براى برقرارى نظم و امنیت و اخلاق در جامعه را دارد، دغدغه پاسدارى از حریم آزادیهاى مردم را نیز داشته باشد.

 

 

باید آزادیها در حدود قوانین مقدس اسلام و قانون اساسى به بهترین وجه تامین شود.  

 

جالب اینجاست كه امام به عنوان یك عالم اصولى (در مقابل اخباریون) معتقد است كه آزادى «اصل اولى‏» است; در حالى كه احكام الزام‏آور الهى كه ناشى از خالقیت اوست در درجه دوم قرار دارد و بدین ترتیب محدودیتهاى شرعى و قانونى ثانوى است:

 

 

تردیدى نیست كه اصل اولیه مانند اصالت‏حل و اصالت اباحه و عمومیت اینكه همه آنچه در روى زمین است‏براى انسان خلق شده است، این است كه از هر چیزى به نحوى جایز است استفاده كرد، مگر آنكه دلیلى قائم شود بر حرمت آن.

 

 

امام آنگاه به تقابل اخباریون و اصولیون در این مساله اشاره مى‏نماید و نقل مى‏كند كه اخباریون براى رعایت «محرمات الهى‏» حدود آزادى مردم را محدود مى‏كنند و در موارد نامعلوم بودن احكام، حكم به لزوم احتیاط مى‏نمایند; از جمله استدلال مى‏كنند:

 

 

اصل در همه چیز ممنوعیت است، و اینكه جهان همه‏اش، از آسمان و زمین، مملوك خداست، همچنانكه خود مكلف، بنده خداى تعالى است. بنابراین باید همه كارهاى انسان اعم از حركت و سكون از روى رضایت‏خدا و دستورى كه از سوى او صادر شده باشد انجام شود. و هیچ كس حق ندارد در جهان تصرف كند مگر به اجازه او; زیرا هم تصرف كننده و هم آنچه در او تصرف مى‏شود، هر دو مملوك خدا هستند.  

 

 

امام این قبیل استدلالات را رد مى‏كند، و به عنوان یك اصولى «اصل برائت عقلى و اباحه نقلى‏» را به اثبات مى‏رساند.  

 

 

لكن ایرادى به نظریه «آزادى قانونى‏» وارد مى‏شود و آن اینكه: حفظ و حراست و آزادى از طریق قوانین عام، روشى است كه محتواى قوانین در آن به حساب نمى‏آید. قانون عام ممكن است، از لحاظ مضمون، سركوبگرانه و اختناق‏آور باشد. دولت ممكن است قوانین جزایى را به حد وحشیگرى برساند و براى كلیه جرایم كوچك نیز كیفر مرگ در نظر بگیرد. در نظریه قانونى هیچ چیزى براى جلوگیرى از این كار نیست.

 

 

ولى امام با اعتقاد به «حریم خصوصى‏» براى شهروندان حوزه‏اى از آزادى غیر قابل تجاوز را ترسیم مى‏كند كه قانون نیز نباید به آن نزدیك شود. در این باره اگرچه امام به مكتب آزادیخواه نزدیك مى‏شود كه معتقد به وجود حریم خصوصى براى شهروندان است و با پیوند زدن آن با «فردگرایى‏» (Individualism) حوزه وسیع‏ترى را مشمول این حوزه قرار مى‏دهد،  لكن امام با مبانى دیگر كه از وحى الهى سرچشمه مى‏گیرد دایره «حریم خصوصى‏» را تنگتر مى‏كند و در این موضوع «اخلاق عمومى‏» را نیز ارج مى‏نهد. دولت اسلامى دولتى است كه هم اخلاق عمومى و سعادت اخروى مردم را در نظر دارد و هم سعادت دنیوى و رفاه و آزادى آنان را در نظر مى‏گیرد.

 

 

ب. حریم خصوصى

 

 

از نظر امام شهروندان در حیطه زندگى خصوصى خود در محدوده قانون آزادند. حریم خصوصى (Individual space) زندگى افراد در حوزه‏هاى زیر مشخص مى‏شود:

 

 

1. عقیده

 

 

امام معتقد است كه نباید به حوزه عقاید افراد وارد شد و در این مورد تحقیق و تجسس و دخالت كرد:

 

 

احكام اسلام در تمام ابعادش باید عمل بشود. یعنى نه جاسوسى شود و تفتیش عقاید و نه كسى متجاهر به فسق شود.  

 

 

2. بیان

 

‏امام معتقد است كه اسلام داراى منطقى نیرومند است و قدرت پاسخگویى به كلیه شبهات و استدلالات سایر مكاتب را دارد; لذا حكومت اسلامى آزادى بیان را به طور كامل اعطا مى‏كند و البته عمل خیانت‏به كشور نخواهد بود.

 

 

دولت اسلامى، یك دولت دموكراتیك به معناى واقعى است ... و هر كس مى‏تواند اظهار عقیده خودش را بكند و اسلام جواب همه عقاید را به عهده دارد و دولت اسلامى، تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد.

 

 

امام در پاسخ پرسش خبرنگارى كه نظر ایشان را درباره فعالیت احزاب سیاسى چپ بدون اتكا به قدرتهاى خارجى در جمهورى اسلامى جویا مى‏شود مى‏فرماید:

 

 

در جمهورى اسلامى هر فردى از حق آزادى عقیده و بیان برخوردار خواهد بود و لكن هیچ فرد یا گروه وابسته به قدرتهاى خارجى را اجازه خیانت نمى‏دهیم.

 

 

امام در جاى دیگر درست در پاسخ به همان پرسش مى‏فرماید:

 

 

اگر مضر به حال ملت‏باشد جلوگیرى مى‏شود، اگر نباشد و فقط اظهار عقیده باشد مانعى ندارد.

 

 

به این ترتیب صرف اظهار عقیده را غیر مضر توصیف مى‏نماید و در نتیجه آزادى بیان را مطلق مى‏كند.

 

 

3. محل سكونت و كسب

 

 

امام معتقد است كه محل سكونت و محل كسب خصوصى افراد باید مصون از تعرض باشد و افراد در محدوده منزل و محل كارشان كاملا آزادند و صرفا به دلیل امنیتى مى‏توان به آن محدوده، آن هم به قدرى كه امنیت كشور اقتضا مى‏كند، تعرض نمود:

 

 

هیچ كس حق ندارند به خانه یا مغازه و یا محل كار شخصى كسى بدون اذن صاحب آن وارد شود یا كسى را جلب كند یا به نام كشف جرم یا ارتكاب گناه تعقیب و مراقبت نماید... و یا براى كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید... تمام اینها جرم و گناه است و بعضى از آنها ... بسیار بزرگ است... .

 

 

آنچه كه ذكر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردى است كه در رابطه با توطئه‏ها و گروهكهاى مخالف اسلام و نظام جمهورى اسلامى است كه ... براى نقشه‏هاى خرابكارى و افساد فى‏الارض اجتماع مى‏كنند... [و] اگر براى كشف خانه‏هاى تیمى و مراكز جاسوسى و افساد علیه نظام جمهورى اسلامى از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى یا محل كار كسى وارد شدند و در آنجا به آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا كنند، چرا كه اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان كبیره است... و حق جلب یا بازداشت‏یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدى از حدود الهى ظلم است... و اما كسانى كه معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بین مردم است، در حكم مفسد فى‏الارض ... است و باید... آنان را به مقامات قضایى معرفى كنند و همچنین هیچ یك از قضات حق ندارند ابتدائا حكمى صادر نمایند كه به وسیله آن ماموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محلهاى كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تیمى است و نه محل توطئه‏هاى دیگر علیه نظام جمهورى اسلامى ... . چنین حكمى مورد تعقیب قانونى و شرعى است.

 

 

امام در بحث ولایت فقیه نیز بین «مسائل اجتماعى‏» و «زندگى خصوصى‏» تمیز قائل مى‏شود و اعلام مى‏دارد كه دایره ولایت فقیه شامل زندگى خصوصى افراد نمى‏شود:

 

 

در جنبه‏هاى مربوط به حكومت تمامى آنچه در اختیار رسول الله و امامان پس از او، صلوات الله علیهم اجمعین، بوده، در اختیار فقیه عادل است... ولى اگر براى پیامبر و امامان معصوم(ع) ولایتى نه از جهت‏حكومت ثابت‏بشود پس [این ولایت‏براى فقیه ثابت] نیست. پس اگر معتقد شویم كه معصوم(ع) ولایت‏بر طلاق همسر مرد یا فروش مال او یا گرفتن آن را دارد حتى اگر مصلحت عمومى هم چنین، اقتضا نكرده باشد، این ولایت‏براى فقیه ثابت نیست.

 

 

4. رخص

 

 

امام معتقد است كه حوزه «مستحبات، مكروهات و مباحات‏» و در یك كلمه «رخص‏»، در «حریم خصوصى‏» قرار دارد و نباید به آن تجاوز كرد. آنچه موضوع اقامه یا امر به معروف و نهى از منكر است، همانا «محرمات و واجبات‏» الهى است. تحمیلى در محدوده رخص نباید صورت گیرد این مطلب روشن و بى‏نیاز از شرح است.

 

 

5. احكام الزامى اختلافى

 

 

در حكومت اسلامى تقلید از مراجع تقلید به عهده خود شهروندان است و انتخاب مرجع تقلید به تشخیص خود شهروندان واگذار شده است; این مطلب واضح است و قابل بحث و تردید نیست.  بنابراین اگر شهروندان از مرجع یا مراجعى تقلید كنند كه فتوا به جواز و اباحه برخى كارها مى‏دهند، دیگران (از جمله دولت و دستگاههاى دولتى) نمى‏توانند و حق ندارند به استناد برخى فتاواى دیگر، فتواى سختگیرانه را به مقلد فتواى سهلگیرانه تحمیل نمایند; امام در مساله دوم از فصل شرایط امر به معروف مى‏فرماید:

 

 

اگر مساله‏اى مورد اختلاف نظر باشد و [امر به معروف] احتمال دهد فتواى انجام دهنده یك كار معین و یا ترك كننده آن، [در صورتى كه او مجتهد باشد] و یا فتواى مرجعش [ در صورتى كه مجتهد نباشد] مخالف با او است و احتمال دهد آنچه آن فرد انجام داده است‏به نظر خودش جایز است، واجب نیست‏بلكه جایز نیست او را از انجام آن كار نهى كند، تا چه برسد به اینكه به این مطلب یقین كند.

 

 

در جاى دیگر امام خاطر نشان مى‏كند اینكه قوانین موضوعه نباید مخالف احكام اسلام باشد، به این معنا نیست كه آن قانون نباید مخالف فتواى رهبر یا فتواى فقهاى شوراى نگهبان باشد; بلكه آن قانون نباید مخالف اسلام باشد. به نظر مى‏رسد كه مقصود از «اسلام‏» در اینجا «فتواى اجماعى و حكم مسلم و غیر اختلافى فقهى‏» باشد.

 

شوراى نگهبان نمى‏گوید كه این [قانون مصوب مجلس] خلاف فتواى من است‏یا خلاف فتواى زید [یعنى رهبر] است، او مى‏گوید خلاف اسلام است.

 

 

پس اگر نمى‏توان و نباید فتوایى سختگیرانه را بر افرادى كه از فتواى سهلگیرانه پیروى مى‏كنند تحمیل كرد، و اگر شوراى نگهبان نباید به صرف مخالفت قانون مصوب نمایندگان مردم با فتواى فقهاى شوراى نگهبان یا فتواى رهبر،  آن قانون را رد كند، و اگر دولت موظف است آزادیهاى مردم را پاس دارد و اگر اصل اولى برائت، اباحه و آزادى است; پس قوانین موضوعه كه جنبه شرعى نیز پیدا مى‏كند باید «حداقل ممنوعیت‏» را ایجاد كند و صرفا حافظ احكام مسلم و اجماعى فقهى باشد. كلیه این موارد نتیجه منطقى اصولى است كه امام به آن اعتقاد داشت. نتیجه آنكه «احكام فقهى اختلافى‏» در حوزه «حریم خصوصى‏» شهروندان قرار مى‏گیرد.

 

 

6. دخالتهاى موجب وهن اسلام

 

 

امام معتقد است دخالت در امورى كه موجب وهن اسلام شود جایز نیست، حتى اگر آن عمل حرام مسلم باشد و انجام دهنده آن در جهان دیگر در پیشگاه خداى تعالى گناهكار باشد. ایشان در مساله دهم از شرایط امر به معروف مى‏فرماید:

 

 

اگر امر [به معروف] و نهى [از منكر] در موردى نسبت‏به بعضى افراد موجب وهن دین مقدس [اسلام] شود، ولو در نزد دیگران، جایز نیست; بویژه اگر احتمال تاثیر نیز نرود; مگر آنكه آن كار از موارد مهم باشد، و موارد متفاوتند.

 

 

در جاى دیگر امام مى‏فرماید:

 

 

چشمهاى دشمنان دوخته شده است كه ... خرده‏گیرى كنند. آنهایى كه با جمهورى اسلامى مخالفند... در [میان] مسلمین هم زیادند. حكومتهاى طاغوتى... خارجیها... كه به اسلام اعتقاد ندارند [و نیز] در داخل... اینهایى كه با جمهورى اسلامى مخالفند... اینها همه چشمهایشان را دوخته‏اند كه از ما یك خطایى ببینند یكى را هزار تا كنند، در نوشته‏هایشان.. . در خارج، داخل یك مطلب جزئى را بزرگش كنند. این اشخاص دشمن با ما هستند كه با قلمهاى زهر آلودشان مى‏خواهند این نهضت را آلوده كنند، ننگین كنند، به عالم نمایش بدهند كه اسلام هم همین است [در حالى كه] اینها ادعا مى‏كردند كه حكومت اسلامى یك حكومت عدالت است... اگر خداى نخواسته یك اشتباه و خطایى بكنید اینطور نیست كه یك شخص اشتباه كرده... پاى شخص اینها حساب نمى‏كنند... پاى مكتب حساب مى‏كنند یعنى بى‏انصافى مى‏كنند... خدا نكند كه یك وقت‏شهادت مكتب پیش بیاید...[ و] بگویند این رژیم [جمهورى اسلامى] مثل همان رژیم [پادشاهى پیش از انقلاب اسلامى است]، براى اینكه... وقتى اطراف و افرادش را ملاحظه مى‏كنیم مى‏بینیم اینها از همان سنخ كارها مى‏كنند، اینها همه منزل مردم مى‏ریزند. به حق هم باشد نباید كرد، در صورتى كه به حق هم باشد، نباید یك كارى كه صورت، صورت باطل است ولو واقع حق است، بعضى به صورت باطل مى‏دهند.... ادامه دارد .... 

 

                                                              گروه سیاسی - فرهنگی


امتیاز دهی:

احیای حاكمیت قانون

 

بخش چهارم

 

ال گور // معاون اسبق رئیس جمهور وقت امریكا

سخنرانی ال گور(Al Gore) در تاریخ 16 ژانویه 2006

 

امروز من از اعضای دموكرات و جمهوریخواه كنگره تقاضا می‌كنم كه به سوگند درستكاری خود عمل كنید و از قانون اساسی دفاع نمایید. این وضعیت باری به هر جهت را متوقف كنید و از این پس به‌مثابه شاخه مستقل و برابر حكومت عمل كنید، همان چیزی كه از شما انتظار می‌رود.

اما هنوز بازیگر قانونی دیگری نیز هست كه باید نبضش را گرفته و نقش او بررسی شود تا بتوانیم عدم تعادل خطرناكی را كه به خاطر تلاش‌های شاخه اجرایی به منظور تسلط بر نظام قانونی‌مان به وجود آمده است درك كنیم. ما مردم ـ صفت عام ـ هنوز كلید بقای دموكراسی آمریكا هستیم. به تعبیر لینكلن، ما باید نقش شهروندی خود را در اجازه دادن به خرابی و تنزل تكان دهنده‌ دموكراسی‌مان و نه جلوگیری كردن از آن، مورد بازبینی قرار دهیم. توماس جفرسون گفته است: "شهروندی مبتنی بر آگاهی، تنها مخزن واقعی اراده‌ عمومی است."

نقطه عزیمت انقلابی‌ای كه فكر تأسیس آمریكا بر آن استوار بود، عبارت از این باور شجاعانه بود كه مردم می‌توانند بر خودشان حكومت كنند و اقتدار نهایی در حكومت بر خود را مسئولانه اعمال كنند. این بینش ناگزیر از اصل بنیادینی ناشی می‌شود كه توسط جان لاك ـ فیلسوف عصر روشنگری ـ به روشنی بیان شده است: "تمامی قدرت عادلانه از رضایت حكومت شوندگان ناشی می‌شود."

نظام مبتنی بر قانون اساسی ما كه با دقت و ظرافت از توازن برخوردار شده است یعنی همان نظامی كه اكنون در معرض چنین خطری قرار دارد، با مشاركت كامل و گسترده كل جمعیت بنیان نهاده شد. در آن زمان، نشریات طرفدار دولت فدرال را مقاله‌های پر خواننده روزنامه ها تشكیل می‌داد و این مقالات تنها یكی از 24 مجموعه مقالاتی بودند كه بازار پر جنب و جوش افكار را مملو كرده بودند؛ بازاری كه در آن كشاورزان و مغازه داران با صدای بلند بحث‌های مهم را قرائت می‌كردند. در واقع پس از آن‌كه كنوانسیون تمام سعی خود را به كار بست، این بار مردم بودند كه در ایالت های مختلف از تأیید نتیجه كار اجتناب كردند تا این‌كه با پافشاری آنها منشور حقوق شهروندی در درون سند مربوطه گنجانده شد و برای تصویب ارسال گردید.

اكنون بار دیگر باز "ما مردم هستیم" كه باید توانایی قبلی خود را باز یابیم تا بتوانیم نقش یكپارچه‌ای را در نجات قانون اساسی خود ایفا كنیم.

حال در اینجا هم جای نگرانی هست هم جای امیداوری زیاد. اكنون مدت‌هاست كه عصر رساله‌های چاپی و مقالات سیاسی به سر آمده و جای آنها را تلویزیون گرفته است ـ وسیله‌‌ای كه با تمام قوای دافعه و جاذبه‌ خود، بیشتر در جهت سرگرم سازی و بازاریابی عمل می‌كند تا در جهت اطلاع رسانی و آموزش.

ندای به یاد ماندنی لینكلن در زمان جنگ داخلی را اكنون می‌توان به روشی جدید در مورد وضعیت غامض ما نیز به كار بست. آنجا كه گفت: "ما باید نخست خود را رها كنیم و آنگاه قادر خواهیم بود كه كشورمان را نجات دهیم. "

اكنون از زمانی كه بیشتر آمریكایی‌ها تلویزیون را به عنوان منبع اصلی كسب اطلاعات انتخاب كردند، چهل سال می‌گذرد. سلطه این رسانه چنان گسترش یافته است كه اكنون عملاً تمامی پیام‌رسانی مهم سیاسی در محدوده پخش سی ثانیه‌ای آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیون صورت می‌گیرد.

از سوی دیگر، اقتصاد سیاسی مورد حمایت این آگهی‌های تلویزیونی گران قیمت و كوتاه به همان اندازه با سیاست پر جنب و جوش نسل اول آمریكا تفاوت دارد كه سیاست آن زمان با فئودالیسم تفاوت داشت، یعنی نظامی كه بر جهل توده های مردم در قرون تاریك استوار بود.

امروز نقش محدود افكار نو در نظام سیاسی آمریكا مشوق تلاش‌های شاخه‌ اجرایی حكومت برای كنترل جریان اطلاعات به عنوان ابزاری برای كنترل نتیجه‌ تصمیمات مهمی شده كه ابتكار آن هنوز در دست مردم است.

دولت كنونی با تمام توان می‌كوشد تا سری بودن عملیات خود را تداوم بخشد. روشن است كه وقتی دیگر شاخه‌های حكومت از وقوع سوء استفاده از قدرت بی اطلاع باشند در نتیجه نخواهند توانست از آن جلوگیری كنند. برای مثال، وقتی دولت می‌كوشید تا كنگره را برای تصویب برنامه‌ بیمه‌ مزایای دارویی برای سالمندان متقاعد كند، افراد بسیاری در مجلسین سنا و نمایندگان نگرانی‌هایی را در مورد هزینه ها و طرح این برنامه مطرح كردند. اما دولت به‌جای این‌كه بر اساس اطلاعات آماری واقعی وارد یك بحث باز شود، آمار و اطلاعات را مخفی نگهداشت و كنگره را از شنیدن اظهارات كارشناس اصلی دولت باز داشت. این كارشناس پیش از اقدام به رأی گیری اطلاعاتی را گردآوری كرده بود كه نشان می‌داد برآوردهای واقعی هزینه‌ها بسیار بیشتر از ارقامی است كه توسط رئیس جمهور به كنگره ارائه شده است. درنهایت كنگره به خاطر این‌كه از دسترسی به اطلاعات محروم شده بود و ارقام نادرست دریافتی را باور كرده بود، برنامه را تصویب كرد. جای تأسف است كه اكنون كل این اقدام در سراسر كشور با شكست مواجه شده است و دولت تنها در آخر هفته جاری بود كه از شركت‌های بزرگ بیمه درخواست كرد تا داوطلبانه این برنامه را بازخرید كنند.

یك نمونه دیگر این‌كه، هشدارهای علمی در مورد پیامدهای فاجعه بار گرم شدن بی‌قاعده‌ كره زمین از سوی یك گماشته سیاسی در كاخ سفید كه فاقد هر گونه آموزش علمی بود سانسور گردید و اكنون نیز به عمده‌ترین كارشناسان علمی متخصص در حوزه‌ی گرم شدن زمین در ناسا دستور داده شده است كه از گفت‌وگو با خانواده مطبوعات خودداری كنند و در مورد هر كسی كه از این امر امتناع ورزد گزارش دقیق تهیه كنند تا شاخه‌ اجرایی بتواند بحث‌های او در مورد گرم شدن زمین را تحت نظارت و كنترل در آورد.

یكی از راه های دیگری كه دولت كوشیده است از آن طریق جریان اطلاعات را كنترل كند این است كه پیوسته به زبان و سیاست‌های ترس متوسل می‌شود تا بتواند بحث‌ها را كوتاه كند و برنامه خود را بدون در نظر گرفتن شواهد یا علاقه مردم پیش برد. به گفته رئیس جمهور اسبق آیزنهاور: "آنهایی كه به مثابه مدافعان آزادی عمل می‌كنند مورد سركوب و سوء ظن قرار می‌گیرند و بیم آن دارند كه به دكترینی اعتراف كنند كه با آمریكا بیگانه است."

"ترس" منطق و استدلال را كنار می‌زند. ترس باعث بسته شدن سیاست گفتمان و باز شدن درهای سیاست تخریب می‌شود. قاضی برندیس زمانی چنین نوشت: "مردان از ترس زنان جادوگر، زنان را می‌سوزاندند."

بنیانگذاران كشور ما با تهدیدهای شومی روبه‌رو بودند. اگر آنان در تلاش‌های خود شكست می‌خوردند، در آن صورت به عنوان خیانتكار حلق آویز می‌شدند. در واقع موجودیت كشور ما به خطر افتاده بود. با وجود این، آنها علی‌رغم این خطرات بر تثبیت منشور حقوق شهروندی پافشاری كردند.

آیا امروز كنگره‌ ما بیشتر از پیشینیانشان در خطرند، همان كسانی كه ناظر رژه ارتش انگلیس در عمارت كنگره بودند؟ آیا جهان اكنون بیشتر در خطر است یا زمانی كه ما با یك دشمن ایدئولوژیك روبرو بودیم كه ده ها هزار موشك را به سوی ما نشانه رفته بود و در یك آن می‌توانست كل كشورمان را نیست و نابود كند؟ آیا آمریكا اكنون بیشتر در خطر است یا زمانی كه با تهاجم فاشیسم جهانی روبه‌رو بودیم، اما پدران ما جنگیدند و همزمان در دو جنگ جهانی پیروز شدند؟

اگر حركات ما به این معنی باشد كه دلایل موجه ما برای ترسیدن بیش از كسانی است كه پیش از ما آمدند و برای خاطر ما این همه فداكاری كردند، بی‌تعارف این یك توهین به آنهاست. اما آنها مؤمنانه از آزادی‌های ما حمایت كردند و اكنون وظیفه‌ ماست كه به همان‌سان عمل كنیم.

ما به عنوان مردم آمریكا وظیفه داریم كه نه تنها از حق زندگی شهروندانمان بلكه همچنین از حق آزادی و حق كسب شادمانی آنها نیز دفاع كنیم. بنابراین در شرایط كنونی ما بسیار حیاتی است كه در جهت حفاظت قانون اساسی‌مان در برابر خطر كنونی، گام‌هایی فوری برداریم، خطری كه با زیاده‌طلبی متجاوزانه شاخه اجرایی و باور آشكار رئیس جمهور مبنی بر این‌كه او نیازی به زندگی تحت حاكمیت قانون را ندارد متوجه قانون اساسی ما شده است. من از سخنان باب بار حمایت می‌كنم، آنجا كه گفت: "رئیس جمهور مردم را به مبارزه طلبیده است تا اقدامی در این باره بكنند. امیدوارم كه آنها به خاطر قانون اساسی چنین خواهند كرد."

باید حقوقدان ویژه‌ای از سوی رئیس دیوان عالی گماشته شود تا تعارض منافع آشكاری را كه او را از تحقیق كردن درباره تخطی‌های آشكار رئیس جمهور از قانون باز می‌دارد، حل كند. ما به تازگی آشكارا نشان داده‌ایم كه انجام تحقیقات مستقل توسط یك حقوقدان ویژه و امانتدار، چگونه می‌تواند به بازسازی اعتماد نسبت به نظام قضائی ما كمك كند. چنان‌كه از اظهارات دیگران بر می‌آید، پاتریك فیتزجرالد در خصوص تعقیب ادعاهای دال بر این‌كه شاخه‌ اجرایی قوانین دیگر را زیر پا گذاشته، نه از خود ترس نشان داده است و نه علاقه.

اعضای جمهوریخواه و دموكرات كنگره، هر دو باید از تقاضای دو حزبی ائتلاف آزادی برای گماشتن یك حقوقدان ویژه برای تعقیب مسائل جنایی كه در خصوص شنود بدون مجوز آمریكایی ها توسط رئیس جمهور مطرح شده است حمایت كنند.

دوم این‌كه، باید بی‌درنگ در خصوص آن دسته از اعضای شاخه اجرایی كه شواهد دال بر تخطی از قوانین را گزارش می‌دهند ـ خصوصاً در مواردی كه به سوء‌استفاده قوه مجریه در حوزه‌های حساس امنیت ملی مربوط می‌شود ـ تدابیر حمایتی خاصی اتخاذ شود.

سوم این‌كه، هر دو مجلس كنگره باید جلساتی فراگیر ـ و نه صرفاً سطحی ـ را برای شنیدن این ادعاهای جدی در مورد رفتار خلاف ازسوی رئیس جمهور تشكیل دهند و ایشان باید شواهد را تا هر سر انجامی كه می‌رساند دنبال كنند.

چهارم این‌كه، به هیچ وجه نباید با اختیارات گسترده جدیدی كه شاخه‌ اجرایی در طرح خود مبنی بر بسط و گسترش قانون حمایت از میهن (Patriot Act) تقاضا كرده است موافقت صورت گیرد، مگر این‌كه تضمین‌های كافی و عملی برای حمایت از قانون اساسی و حقوق مردم آمریكا در برابر انواع سوء استفاده‌ هایی كه نمونه هایی از آن اخیراً آشكار شده است وجود داشته باشد.

پنجم این‌كه، باید از ادامه فعالیت‌ شركت‌های مخابراتی كه دسترسی دولت به اطلاعات خصوصی مربوط به ارتباطات تلفنی آمریكایی‌ها را بدون مجوز مناسب ممكن كرده است جلوگیری شود و از همدستی آنها در این تجاوز آشكارا غیر قانونی به حوزه‌ خصوصی شهروندان آمریكایی ممانعت به عمل آید. آزادی ارتباطات یكی از پیش نیازهای ضروری برای احیای سلامتی دموكراسی ما به شمار می‌آید. همچنین حمایت از آزادی اینترنت در برابر تعدی حكومت یا تلاش‌های مجموعه‌های رسانه‌ای بزرگ برای به كنترل در آوردن آن، از اهمیت خاصی برخوردار است. آینده‌ دموكراسی ما به آن بستگی دارد.

گفتم كه در كنار این نگرانی‌ها، جای امیدواری نیز هست. امروز كه من در اینجا ایستاده‌ام، سرشار از این خوش‌بینی هستم كه آمریكا در آستانه یك عصر طلایی قرار دارد، عصری كه در آن سرزندگی دموكراسی ما بار دیگر تثبیت خواهد شد و بیش از هر زمان دیگری به جنبش خواهد آمد. در واقع من این را در همین سالن احساس می‌كنم.

به گفته دكتر لوتركینگ: "شاید هم اكنون روح جدیدی در میان ما نضج می‌گیرد. اگر واقعاً چنین است، بگذارید ما نیز در پی حركت آن گام بر داریم و دعا كنیم كه وجود درونی ما نسبت به هدایت این روح حساس باشد، زیرا ما به یافتن یك برون‌رفت شفاف از تاریكی‌ای كه به نظر می‌رسد از نزدیك ما را احاطه كرده است نیازی شدید داریم."

                                                                                    گروه حقوقی - سیاسی


امتیاز دهی:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic