تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/06/10 | دسته‌بندی: مذهبی,

«محمد عابد الجابری» از روشنفكران عرب است كه در كشور مغرب سكونت دارد. او را میان روشنفكران با كتاب‌های چهارگانه‌اش درباره نقد «عقل عربی» می‌شناسند. توجه به تمدن اسلامی از عصر تكوین تا عصر تدوین و سپس تا عصر انحطاط؛ او را در كانون توجه‌های علمی قرار داده است. در بخشی از مقاله جابری، به مفاهیم بنیادین اندیشه اسلامی پرداخته می‌شود.

اسلام ما سیاست ما ؟! محمد عابد الجابری

این مفاهیم در لایه‌های مختلف دانش اسلامی از فقه، فلسفه تا كلام ریشه دارند كه می‌توانند نگاهی دیگر به فقه سیاسی را از زبان یك روشنفكر عرب كه به نظرات فقهای اهل تسنن اشاره می‌كند، به تصویر بكشند؛ می‌خوانیم:


 1 دارالاسلام و دارالحرب

تحلیل مفاهیم اسلامی مهم با توجه به شرایط امروزین اقدامی مهم به حساب می‌آید. شرایط تمدنی عربی و اسلامی از اقیانوس اطلس در غرب تا اقیانوس آرام در شرق، در وضعیت جنگ دوگانه‌ای به سر می‌برند؛ یك جنگ كه از خارج بر كشورهایی چون فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان تحمیل شده است و دیگری جنگ اعلام شده ونشده‌ای كه از سوی بعضی از مسلمانان بر كشورها، گروه‌ها وجمعیت‌های خاصی در جریان است. این چشم انداز ما را به مفهوم دارالاسلام و دارالحرب دوباره سوق داد... دارالحرب در فقه اسلامی به سرزمینی اطلاق می‌شود كه ساكنان آن در شرایط جنگ با مسلمانان قرار دارند یا كسانی كه مسلمان نباشند و هیچ معاهده صلح یا امانی، آنان را با مسلمانان ارتباط نمی‌دهد. در مقابل دارالاسلام به سرزمینی كه مسلمانان در هر جا بر آن ساكن هستند. در دارالاسلام جنگ میان ساكنان آن (مسلمانان) مجاز نیست؛ مگر آن كه مساله به «محاربین»؛ راهزن‌هایی كه از قانون عدول كرده وجان واموال مردم را مورد تعرض قرار می‌دهند. این شرح در فقه اسلامی دلالت ایدئولوژیكی معینی ندارد؛ یعنی دارالحرب بر گروه یا دین خاصی اطلاق نمی‌شود. درحالی كه امروزه بسیاری از غربی‌ها از این توصیف جهت طرح جنگ ابدی میان اسلام وغرب بهره می‌برنند. به عبارت دیگر مقوله «دارالحرب» در كتاب‌های فقها، امروز به «حقوق بین الملل» تعبیر می‌شود. در این چارچوب روابط میان دارالاسلام با كشورهای غیراسلامی دیگر مطرح می‌شود.

 

در دارالاسلام جنگ میان مسلمانان مجاز نیست؛ یعنی دراین سرزمین افراد، طیفه‌ها، قبایل ومذاهب دینی ودولت‌ها مجاز به اعلان جنگ بر یكدیگر نیستند. البته خارج از دارالاسلام، دارالحرب نامیده می‌شود؛ یعنی طرفی كه دارالسلام می‌تواند با آن وارد جنگ شود. این مواجهه جنگی یا به صورت ایجابی یا با مجوز یا غیرمجاز است. روابط دولت مسلمانان با دولت‌های دارالحرب یا در وضعیت جنگی یا صلح یا از نوع امان است. البته اسلام هیچ جنگی را بر طرف دیگر آغاز نمی‌كند؛ مگر در حالت دفاع از خود. مراد هم از صلح كه از آن به آرامش (مهادنه)، معاهده و مسالمت تعبیر می‌شود، آن است كه دولت اسلامی (رئیس یا نماینده آن) قراردادی با طرف غیراسلامی دال بر ترك جنگ و همزیستی مسالمت آمیز منعقد می‌كنند. این قراردادی كه رئیس دولت یا نماینده آن امضاء می‌كنند، با «قرارداد امان» متفاوت است. فقها قرارداد صلح را صورت موقت می‌دانند. زیرا اولا قراردادهای مبتنی بر دفاع از جان، مال، دین و... نمی‌توانند ابدی باشند. ثانیا تفاوت این قرارداد از عقد ذمه است كه میان مسلمانان واهل كتاب از یهودی، مسیحی وزرتشتی كه ابدی است، در حالی كه قرارداد صلح غیردائم است. در كلام خداوند به پیامبر كه در حال جنگ با مشركین مكه بود، چنین آمده است: «و اگر جانب آشتی را گرفتند تو نیز جانب آن را بگیر و بر خدا توكل كن كه او شنوای دانا است.»(انفال61) پیامبر با مشركین قریش براساس مصلحت، صلح حدیبیه را امضاء كرد. از این زمان مسلمانان مجاز به صلح با مشركین در زمان مصلحت شدند؛ یعنی زمانی كه مصلحت ایجاد كرد، صلح ضرورت می‌یابد. بالاتراز این هم این است كه بر اساس مصلحت امام می‌تواند مسلمانان را به سوی كفار رهنمون شود. این امر برای كاهش فتنه و دفع آن اتخاذ می‌شود.

 

اما در باب «امان» كه به مشركین داده می‌شود؛ فقها بر اساس این آیه استدلال كرده‌اند: «اگر یكی از مشركان از تو پناه خواست به او پناه بده، تا آنكه كلام الهی را بشنود، سپس او را به جای امنش برسان؛ این از آن است كه ایشان قومی ناآگاه‌اند.»(توبه:6) بر این اساس، كافر شاید هدایت و از كفر خویش بازگردد. احادیث منقول از پیامبر اسلام و سیره او این امر را مورد تاكید قرار داده است. صلح حدیبیه با قریش نمونه‌ای از این عملكرد است. همچنین فقها گفته‌اند: اگر مصلحت اقتضاء كرد، باید به مشركین امان داد تا در این فرصت زمینه تسلیم در برابر اسلام برای آنها مهیا شود... امان بر دو نوع است: «امان عام» كه متعلق به اهالی یك سرزمین یا یك شهر است و با امان دادن امكان صلح و آرامش در میان آنها میسر می‌شود. این امان را امروزه دولت‌ها به افراد اعطا می‌كنند. نوع دوم «امان خاص» است. مثلا یك فرد از مسلمانان یا حاكم یك منطقه می‌تواند به كافران به صورت فردی یا جمعی امان دهد. با این عمل امكان جهاد با موفقیت بیشتر به وجود می‌آید.

 

 بعضی از فقها وضعیت قانونی كسانی كه از دارالحرب به دارالاسلام می‌آیند، را در سایه صلح این‌گونه بیان كرده‌اند: اگر دارالحربی‌ای به دارالاسلام با امان و تجارتی یا امان نامه‌ای برای خود و اموالش وارد شد؛ حكم آن تضمین جان ومال او خواهد بود. آنچه این تضمین را ضرورت می‌بخشد، احكام صلح است زیرا او در امان به سر می‌برد. حال اگر دارالحربی‌ای بدون اموال به سرزمین خود باز گردد، امان جانی او به پایان رسیده اما امان اموال او بر مسلمانان واجب است؛ در صورتی كه بمیرد یا كشته شود، اموال او به ورثه‌اش باز می‌گردد. همچنین وضعیتی قانونی كه مسلمان وارد دارالحرب شود را فقها با توجه به اخلاق اسلامی تبین كرده‌اند. فقها اظهار می‌دارند: اگر مسلمانی با امان نامه‌ای وارد دارالحرب شود و مالی را سرقت كند یا چیزی از آنها قرض بگیرد. آنگاه به دارالاسلام باز گردد، صاحب مال با امان نامه‌ای از پی مال خود به دارالاسلام وارد شود؛ مسلمان باید اموال سرقتی آنها یا قرض آنان را كامل باز گرداند زیرا امان ضمانت اموال دو طرف را مدنظر قرار می‌دهد. لذا باید آن را پس داد. اینها نمونه‌ای از احكام اسلام در روابط دارالاسلام با دارالحرب بود.

 

2 از خلافت تا سلطنت

در چارچوب سنت به یك نتیجه می‌رسیم كه احكامی در قرآن وجود دارد كه نیازمند «ولی امر» است. زیرا باید یك نفر به نیابت از جماعت اسلامی اجرای آنها را برعهده بگیرد. مفهوم ولی امر از لحاظ معنایی بسیار گسترده است؛ به صورتی كه بر موارد بسیاری اطلاق می‌شود. رئیس خانواده، رئیس قبیله و نیز علما، فقها وحاكم مسلمانان در دارالاسلام؛ خواه والی یا امیر یا خلیفه اطلاق می‌شود. رابطه میان دین و دولت در واقعیت‌های تاریخی زیر به ما نشان داده شده است:

 

واقعیت اول: اسلام در سرزمینی ظهور كرد كه در آن دولت وجود نداشت. پیامبر(ص) نیز از پذیرش «قدرت و ریاست» كه قریش بر او عرضه داشت تا آنان را در عبادت بت‌ها به خود واگذارد؛ خودداری می‌كند زیرا اسلام او را به مثابه پیامبری فرستاده از سوی خدا برای نشر عقیده توحیدی گسیل داشته است.

 

واقعیت دوم: آنچه امروز به نام «دولت تاریخی عربی-اسلامی» می‌نامیم؛ به صورت تدریجی و تناوب سریع بعد از رحلت پیامبر شكل گرفت. این بیعت بعد از چالش‌های بسیار میان انصار و مهاجرین انجام شد؛ به صورتی كه ابوبكر درباره آن به انصار چنین گفته: عرب تاكنون در این باب (ولایت و ریاست) چیزی نمی‌دانسته؛ مگر در این قبیله از قریش كه منظورمهاجرین است. هیچ یك از مهاجرین و انصار در این باب به آیه یا حدیثی استناد نكردند؛ بلكه هر یك با استناد به دوره تاریخی پیروزی دعوت محمدی آن را مطرح كردند. آنان مساله را با توجه به میزان قدرت اجتماعی كه به نفع مهاجرین بود؛ حل كردند.

 

واقعیت سوم: ابوبكر بعد از بیعت سعی دربازگشت امور داشت زیرا بعد از فوت پیامبر هرج ومرج‌های بسیاری رخ داده بود؛ از جمله آنها كشتار «مرتدین» بود. این گروه بیشتر از قبایلی بودند كه از پرداخت زكات خوداری كردند. آنها معتقد بودند كه پرداخت زكات تنها محدود به عصر پیامبر است. هنگامی كه از پرداخت زكات به ابوبكر امتناع كردند؛ با آنها جنگید و شكستشان داد. جنگ‌های «الرده» به مثابه مبنایی جدید برای حاكمیت تازه تاسیس جامعه اسلامی قلمداد شد.

 

واقعیت چهارم: هنگامی كه ابوبكر زمان مرگش نزدیك شد؛ عمر را به ولایت امر مسلمانان منصوب كرد. عمر به عنوان خلیفه پیامبر شناخته شد اما بعد از اینكه اصحاب از بیان این لقب احساس نامانوسی كردند؛ لقب امیرالمومنین كه همانند امیر لشكر بود را انتخاب كردند (جعل كردند).

 

واقعیت پنجم: هنگامی كه جنگ صفین میان (حضرت) علی(ع) ومعاویه فروكش كرد؛ معاویه استبداد رای پیشه نمود وخود را تحمیل كرد؛ به خصوص بعد از این كه (امام) حسن بن علی بن ابیطالب(ع) در سال 40 هجری (صلح) كرد. بعد از كسب قدرت، معاویه از سوی برخی از بزرگان اهل حل و عقد مورد بیعت قرار گرفت. پس از آن این گروه، به «اهل سنت وجماعت» نامیده شدند. این بیعت توجیهی برای استفاده از لقب خلیفه بود. این لقب به مثابه حاكم مسلمین و نه خلیفه خلیفه پیشین تلقی می‌شد زیرا چگونه او می‌توانست خلیفه كسی باشد كه خلافت را از او غصب كرده است؟! از این رو لقب خلیفه در زمان معاویه از معنای گذشته خود گسست. لذا به لقبی برای حاكم بر راس قدرت در آمد (به تعبیر ابن خلدون عصبیت غالب).

 

واقعیت ششم: برای ارتقا جایگاه خلیفه در این چارچوب؛ شاعران و نویسندگان پیرو اموی‌ها اقدام به كاربرد القاب فخیمه برای خلیفه كردند. آنگاه این واژه از مراد اصلی كه به خلفای راشیدین اطلاق می‌شد، خارج و به معانی دیگری متضاد با عقیده اسلامی تبدیل شد. خلیفه خدا بر زمین، امین الله و امام المصطفی و... از جمله این موارد بودند. این القاب در زمان عباسیان بر زبان سخنرانان نماز جمعه‌ها و شاعران و... جاری شد؛ بدون آنكه مبنای قانونی برای آن وضع شده باشد. در عصر عباسی این واژه ماهیت شیعی خود را فرو نهاد وماهیتی سنی به خود گرفت. بر این منوال در خطبه اول خلیفه عباسی، ابی عباس السفاح می‌خوانیم: «سپاس خدایی را كه اسلام را برای بزرگی خود برتری بخشید، آنگاه منزلت و بزرگی به آن عطا كرد و آن را برای ما برگزید و با ما آن راتایید كرد و ما را از پیروان آن ونگهبانان و دژ آن برای اعتلا برگزید.» پس از وی خلیفه ابو جعفر المنصوردر سخنرانی روز عرفه چنین می‌گوید: «ای مردم من سطان خداوندی بر زمین هستم. شما را با تایید وموافقت او سیاست می‌كنم. من خزانه دار اموال اویم. به خواست او عمل می‌كنم و با اراده واجازه او آن را در میان شما تقسیم می‌كنم. خداوند مرا همچون قفلی بر آن نهاد؛ اگر اراده او برآن شد كه از این اموال به شما عطا كنم و شما را روزی دهم، مرا باز می‌كند. در غیر این صورت بسته نگه می‌دارد!» بنابراین «خلیفه» از معنا و دلالت‌های اسلامی اصیل خود دور شد و به سوی «استبداد مطلق» گرایش یافت و از معنای واقعی در عقیده اسلامی منحرف شد. خلافت با اموی‌ها به سلطنت گزنده تبدیل شد. با عباسی‌ها به استبدادی امپراتوری و حكومتی نظامی تغییر ماهیت داد. همچنین در زمان عثمانی‌ها به امپراتوری بدون مركز كه ملل مختلف كه بعضی مستعمره و بعضی از هم گسیخته بودند، را پیرامون خود داشت، تبدیل شد...

 

3 جهاد در قرآن و حدیث

 

از مفاهیم اصلی و بنیادین در اسلام، مفهوم «جهاد» است. این مفهوم به اشتباه به «جنگ مقدس» در زبان‌های بیگانه ترجمه شده است زیرا كه این ترجمه غیر دقیق و نامناسب است. از این رو معنی «جهاد» از دیدگاه اسلامی چیست؟ در فرهنگ لغت می‌خوانیم: الجهد(با فتحه): گفته می‌شود كه تلاش خود را در فلان امر مصروف دار یا هدف خود را محقق ساز. الجهد (با ضمه) نیرو؛ یعنی تلاش مصروف مدنظر نیست. اما در قرآن كریم كلمه جهاد به مثابه اسم و با الف و لام نیامده است؛ بلكه به صورت فعل (جاهد، یجاهد) و مصدر آن «جهادا» كه قرینه كاركرد خویش است. در كلام الهی هیچ‌گاه به عنوان مصدر مشاركت(مجاهده)مانند كشتار به كار نرفته است. زیرا فعل جهاد از جانب مسلمانان است كه در دفاع از خود یا در راه خدا به این امر روی می‌آورند. در آیه‌های مكی سه مرتبه واژه «جهاد» تكرار شده است كه منظوراز آن كشتار با شمشیر و... نیست.

 

زیرا كشت و كشتار شیوه دعوت در مرحله مكه نبوده است. معنی جهاد در آیه‌های مكی یا دلالت بر حجت‌ها و اقناع (كشتار با كلمه ونه با شمشیر) یا از بین بردن هوای نفس وسركوب شهوات دارد. آیه اول (براساس زمان نزول)، خداوند رسول اكرم(ص) را مورد خطاب قرار می‌دهد: «پس از كافران اطاعت مكن و با آنان به سختی جهاد كن»(فرقان52). معنای آن در عدم اطاعت از كافران در عبادت از خدایگان آنها تجلی می‌یابد. لذا باید با آنها به جهاد بزرگ پرداخت. (با ارائه دلیل وحجت بر آنها به چالش با آنها بپرداز) تا در حقانیت تو اقرار وتسلیم شوند.(طبری) در آیه دوم خداوند می‌فرمایند: «و هركس در راه حق بكوشد، به سود خویش كوشیده است، بی گمان خداوند از جهانیان بی نیاز است.» (العنكبوت6)... در آیه سوم خداوند می‌فرماید: «و كسانی كه در حق ما كوشیده‌اند به راه‌های خاص خویش رهنمون می‌شویم، بیگمان خداوند با نیكوكاران است.» (العنكبوت) به این معنا كه: كسانی كه به آنچه می‌دانند عمل می‌كنند، خداوند به آنچه نمی‌دانند هدایت خواهد كرد.

 

 در این راستا پیامبر اسلام نیز فرموده است: «هر كس به آنچه می‌داند عمل كند، خداوند هر آنچه نمی‌داند را به او خواهد آموخت.» (القرطبی، ابن كثیر و...) این موارد آیاتی كه در مكه در باب جهاد نازل شده‌اند اما در مدینه (یا در مسیر آن) آیات در باب اجازه كشتار در چار چوب ذیل نازل شد: «بی‌گمان خداوند از مومنان دفاع می‌كند. خداوند هیچ خیانتگر ناسپاسی را دوست ندارد. به كسانی از مومنان كه مشركان با آنان كارزار كرده‌اند؛ رخصت جهاد داده شده است چرا كه ستم دیده‌اند و خداوند بر یاری دادن آنان توانا است. همان كسانی كه خانه و كاشانه‌شان به ناحق رانده شده‌اند و جز این نبوده كه گفته‌اند خداوند پروردگار ما است و اگر خداوند بعضی از مردم را به دست بعض دیگر دفع نمی‌كرد، هم صومعه راهبان و هم معابد مسیحیان و هم عبادتگاه‌های یهودیان وهم مساجد مسلمانان كه نام خداوند بسیار در آن برده می‌شود، ویران می‌گردید و خداوند هر كس را كه دینش را یاری كند، یاری می‌دهد كه خداوند توانا و پیروزمند است.»(الحج: 38-40) این سه آیه یك ساختار واحدی را در مضمون به نمایش می‌گذارند زیرا كه خداوند خود مسوول دفاع از كسانی كه ایمان آورده‌اند در مكه و پیش از هجرت است.

 

لذا كسانی كه به شیوه‌های مختلف از سوی مشركان قریش مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند، نمی‌بایست به همان شیوه به انتقام می‌پرداختند. زیرا در آن رویكر عملی، اصل بر كشتن و انتقام خونین است. این شیوه به طرف مقابل امكان دفاع از خود به صورت خونین را می‌دهد. از این رو خداوند این افعال را كه از جانب هر كس صادر شود را تحت عنوان خیانت و كفر مطرح ساخته اما بعد از آن كه مسلمانان در مدینه به قدرت دست یافتند؛ خداوند اجازه جنگ با كفار قریش را به آنها داد. كسانی كه مسلمانان را مورد ظلم و ستم قرار دادند را از شهر‌هایشان بدون حقی اخراج كنید... خداوند حكمت اجازه جنگ را در دفع انسان‌ها به واسطه یكدیگر دانسته است؛ یعنی دفع ظلم كه بر بعضی وارد می‌شود، در قالب دفاع از مظلوم وحق دفاع از خود و مال و دین مطرح می‌شود. جنگ و كشتار در این فقره، یعنی مواجهه علنی و رو در رو بدون نیرنگ و فریب و ترور است. خداوند این امر را در مدینه بیان كرده و هرگونه نیرنگ و ترور دشمن را مورد نكوهش قرار داده است لذا مسلمانان و كفار باید با آگاهی به نبرد با یكدیگر بپردازند. خداوند می‌فرماید: «و اگر از خیانت قومی اندیشناك شدی، تو نیز همسان عهدش آن را به سویشان بینداز كه خداوند خائنان را دوست نمی‌دارد.» (الانفال: 58) آنان را باید از نقض پیمان آگاه ساخت چرا كه به نیرنگ و فریب روی آوردند.

 

پیامبر به مجرد این كه به مدینه رسید، شروع به تنظیم حمله‌های جهادی بر ضد قریش كرد؛ زیرا آنان مسلمانان را به ناحق از سرزمین‌های خود اخراج كرده بودند. مسلمانان به قافله‌های تجاری آنها به صورت علنی و بدون فریب و نیرنگ وارد جنگ می‌شدند. بعد از این جنگ‌های ابتدایی، پیامبر به همراه انصار ومهاجرین با رهبران مشركین و هم پیمانان داخلی و خارجی آنها وارد جنگ‌های حقیقی شدند. از این رو تمام آیاتی كه در مدینه در باب جهاد نازل شد، بر جهاد با جان و مال با مشركین و همپیمانان آنها بوده است. منطق تمام آیات جهادی در مدینه در این سخن خداوند متبلور می‌شود: «كسانی كه ایمان آورده‌اند و كسانی كه در راه خدا هجرت و جهاد كردند، به رحمت الهی امیدوارند و خداوند آمرزنده مهربان است.» (البقره: 218) رسول اكرم نیز در احادیث بسیاری چارچوب منطقی جهاد را نشان داده است؛ از جمله حدیث ذیل كه فرموده اند: «بعد از فتح مكه هجرتی وجود ندارد اما جهاد و نیت هم چنان باقی است اما در باب نیت، اخلاص در عمل برای خداوند است.» عدم هجرت بعد از فتح مكه به دلیل جزیی از دارالاسلام شده است. لذا هجرت در آن ارزشی ندارد؛ تنها باید در جهاد اخلاص پیشه كرد. بعضی از احادیث به صورت كلی حقیقت جهاد را ترسیم كرده اند؛ از جمله این حدیث كه می‌فرماید: توانایی و كوشش خود را در سه چیز مصروف دار؛ جهاد با دشمن ظاهری، شیطان وهوای نفس. این سه در كلام خداوند نیز وارد شده است؛ آنگاه كه فرمود: «در راه خدا چنانكه سزاوار جهاد اوست، جهاد كنید» (الحج: 78).

 

در حدیث دیگر فرموده‌اند: «انسان تمام اموال خود را نمی‌بخشد(یجهد)؛ به صورتی كه خود او فقیر شود.» یجهد در این حدیث یعنی تقسیم اموال به صورتی كه فرد به فقر افتاد. در روایت آمده است كه شخصی به پیامبر گفت: با شما بر شركت در جهاد بیعت می‌كنم. پیامبر به او گفت: آیا همسری داری؟یا كسانی همچون فرزند و پدر و مادر كه نفقه آنها بر تو باشد؟ از این منظر، (برخی از) فقها مطرح كرده‌اند: جهاد كه امری كفایی است؛ اجازه پدر و مادر و عدم عسر فرزندان وهمسر لازمه آن است .

امتیاز دهی: