تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/06/10 | دسته‌بندی: سیاسی,

هدف سیاسی اصلاحات، مردمسالاری بود نه لیبرالیسم

در میان اصلاح‌طلبان گرایش‌های مختلفی وجود داشت كه ضمن آنكه در مواردی با یكدیگر توافق داشتند در مواردی نیز اختلاف داشتند. در سطح اصلاح‌طلبانی كه وارد دستگاه اجرایی كشور شده‌ بودند به طور مشخص از «توسعه همه‌جانبه» به عنوان هدف نام برده می‌شد. پیش فرض این گروه از اصلاح‌طلبان این بود كه تحقق بخشیدن به توسعه در ابعاد گوناگون آن (اقتصادی – سیاسی – اجتماعی – فرهنگی) بدون ایفای نقش فعال توسط دولت ممكن نیست.

علیرضا علوی تبار .......... لیبرال دموكراسی آرمان اصلاح‌طلبان نبود!

از این رو اگر چه به دموكراسی(به عنوان بعد سیاسی توسعه) و گسترش نهادهای مدنی (به عنوان یكی از ابعاد اجتماعی توسعه) باور داشتند اما برای دولت و حكومت كاركردهای متنوعی را قائل بودند. در میان اصلاح‌طلبان بیرون از حاكمیت نیز، هم می‌توان گرایش‌های طرفدار «مردمسالاری اجتماعی» را مشاهده كرد و هم طرفداران لیبرالیسم را.


در مجموع به گمان من اگر بخواهیم با دقت سخن بگوییم نمی‌توان تحقق آرمان‌ها و آموزه‌های لیبرالیستی را در میان جریان اصلاحات آرمان اصلی و فراگیر دانست. برای آنكه دقیق‌تر سخن گفته باشم باید قدری تصور خودم را از لیبرالیسم روشن كنم. لیبرالیسم نگرش و گرایشی است كه در زمینه‌های مختلف (مانند الهیات، اقتصاد و...) كاربردهای مختلفی دارد. اما اگر بیشتر بر وجه سیاسی آن و به عنوان یك ایدئولوژی سیاسی بر آن تاكید داشته باشیم، به‌رغم اختلاف‌هایی كه در تفسیر و توضیح آن وجود دارد، به نظر من می‌توان وجه مشترك همه لیبرال‌ها را به صورت «یك آرمان» و «دو رهنمود» خلاصه كرد. لیبرال‌ها یك آرمان مشترك دارند و آن هم «دستیابی به حداكثر خودمختاری مسوولانه فردی» است. اینكه شرایطی فراهم گردد كه هر فردی با پذیرش مسوولیت‌های اخلاقی و حقوقی رفتارهای خود در امور مختلف مربوط به خود تصمیم‌گیری كند، آرمان‌ هر لیبرالی است.

 

رهنمود نخست لیبرالیسم این است كه «باید برای جامعه موجودیتی مستقل از حكومت فرض كرد.» در نتیجه این رهنمود نگاه لیبرال‌ها به حكومت نگاهی ابزارانگارانه است. واقعیتی به عنوان جامعه وجود دارد كه حكومت را به عنوان ابزاری برای تحقق نیازها و خواسته‌های خود «اعتبار» می‌كند. مشروعیت حكومت به این است كه استقلال جامعه و بر روی پای خود ایستادگی آن حفظ شود و عملكرد حكومت نیز در جهت تامین خواسته‌های جامعه باشد. تلاش برای حكومتی‌كردن همه چیز حركتی است خلاف نگرش لیبرالیستی. رهنمود دوم لیبرالیسم «جهت‌گیری به سوی ایجاد حكومت حداقل» است. جامعه از بخشی از اختیارات خویش صرف‌نظر كرده و آن را به حكومت واگذار می‌كند تا حكومت امنیت و صلح اجتماعی را تامین كند. هر چقدر حكومت بزرگتر باشد، اختیاراتی كه جامعه باید از آن صرف‌نظر كند بیشتر است. در واقع در نگاه لیبرالی «حكومت شر لازم است.» پس هر چقدر حكومت كوچكتر باشد امكان برآوردن آرمان لیبرالی (حداكثر خودمختاری مسوولانه فردی) بیشتر خواهد بود.

 

تصور من این است كه ابعاد مختلف ایدئولوژی لیبرالیسم را می‌توان به این سه ركن (یك آرمان و دو رهنمود) تقلیل داد. تلاش برای توسعه جامعه مدنی، دفاع از حقوق مدنی و سیاسی افراد، دفاع از برابری حقوقی شهروندان، دفاع از انتخابات آزاد و... همگی به اركان سه‌گانه مذكور بازمی‌گردند.

 

آثار و نوشته‌های نخستین اصلاح‌طلبان (به‌ویژه برنامه انتخاباتی آقای خاتمی) مناسب‌ترین عنوان برای هدف اصلاحات «توسعه همه‌جانبه» است. به نظر من این هدف در مواردی با لیبرالیسم متفاوت و متمایز است كه به برخی از آنها اشاره می‌كنم.

 

لیبرالیسم هم از «محدودیت اختیارات» حكومت دفاع می‌كند و هم از «محدودیت كاركردها»ی حكومت. حكومتی كه اختیاراتش از طریق تصویب قانون اساسی، تفكیك قوا و نظارت‌های مردمی محدود می‌شود را می‌توان «حكومت مقید» نامید. حكومتی را كه هم اختیاراتش محدود است و هم چند نقش مشخص را بر عهده دارد می‌توان «حكومت حداقل» نامید. برنامه توسعه همه‌جانبه اگر چه با ایجاد حكومت مقید سازگار است اما به دلیل تنوع نقش‌ها و وظایفی كه برای دولت (و حكومت) قائل می‌شود، با «حكومت حداقل» سازگار نیست. تاكیدی كه بر وظایف دولت در زمینه بازتوزیع ثروت و درآمد برای تحقق «حقوق اقتصادی – اجتماعی» شهروندان می‌شود، تاكیدی كه بر نقش تاسیسی دولت برای ایجاد برخی از نهادها و ساماندهی برخی از عرصه‌ها می‌‌شود و نقش تامینی‌ای كه به منظور ایجاد امنیت شغلی و درآمد برای دولت فرض می‌گردد، همگی با حكومت حداقل مغایرند.

 

از میان آرمان‌های مدرن (آزادی، برابری، همبستگی اجتماعی)، لیبرال‌ها بیشتر بر آرمان آزادی تاكید و تكیه دارند و هرگاه ناگزیر از بده – بستان میان این آرمان‌ها باشند، اولویت را با آرمان آزادی می‌دانند. اما در میان خواسته‌های مطرح شده اصلاحات، شما می‌توانید دغدغه دو آرمان دیگر را نیز مشاهده كنید. هیچ كس نمی‌تواند با قاطعیت ادعا كند كه از میان این سه آرمان كدام‌یك برای اصلاح‌طلبان به طور كلی اولویت و تقدم داشت. به طور مثال اگر بحث‌هایی را كه پیرامون ترجیح «جامعه مدنی پیوسته» بر «جامعه مدنی گسسته» در زمان اصلاحات مطرح گردید به یاد آورید، اهمیت آرمان همبستگی را می‌توانید بهتر دریابید. به‌ویژه بحث‌هایی كه در زمان اصلاحات در زمینه نقد راهبرد توسعه در زمان دولت آقای‌هاشمی رفسنجانی می‌شد بسیار متاثر از آرمان برابری‌خواهی و «راهبرد توسعه برابری‌طلب» بود.

 

در مجموع به گمان من «مردم‌سالاری» هدف سیاسی اصلاحات بود. چون مردم‌سالاری در دنیای مدرن به مقدار زیادی متاثر از رهنمودهایی است كه از ایدئولوژی لیبرال برآمده است، گفتمان اصلاحات نیز در مواردی به گفتمان لیبرالی نزدیك می‌شد (مثلا در مورد جامعه مدنی). اما نمی‌توان «مردم‌سالاری لیبرال» را شكل حكومتی آرمانی همه اصلاح‌طلبان تلقی كرد

امتیاز دهی: