تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/06/7 | دسته‌بندی: حقوقی,

ناگفته های سید هادی خامنه ای از بازنگری قانون اساسی 1367

روحانی بلندقامت خط امامی، از سیاست‌مداران كم‌حرف روزگار است. خودش می‌گوید: «رقبا هم در تصویری كه از ما دارند، مرا در جمع كم‌حرف‌ها گذاشته‌اند.» فخرالدین حجازی، زمانی در شعری از او به‌عنوان «چپ‌رویی نكواندیش» یاد كرده بود. تعبیری كه با گرایش او به شریعتی‌ها (پدر و پسر) از یك سو و گرایش خط امامی‌اش از سوی دیگر، می‌خواند. سیدهادی خامنه‌ای غیر از اینها، یك پارلمانتاریست كاركشته است. از هشت دوره مجلس پس از انقلاب، او در چهار دوره (اول تا سوم و ششم) سابقه نمایندگی دارد. رأی اول مشهد در دوره دوم و رأی پنجم تهران در دوره ششم (و نفر اول در میان روحانیونی چون هاشمی‌رفسنجانی، كروبی، دعایی و...) او را در زمره روحانیون دارای پایگاه اجتماعی گسترده (آن هم در كلان‌شهرها) قرار می‌دهد. خامنه‌ای با چنین پشتوانه‌ای به عنوان یكی از منتخبان پارلمان در سال 67 به عضویت شورای بازنگری قانون اساسی درآمد تا به تعبیر خودش، در جمع «اقلیت طرفدار نظام پارلمانی» قرار گیرد.

نسل سوخته ... ناگفته های سید هادی خامنه ای از بازنگری قانون اساسی!

اقلیتی كه به روایت خامنه‌ای، هر روز و هر جلسه شاهد روندی بود كه ساختار حقوقی قدرت را بیشتر به سمت تمركز می‌برد. این اقلیت، البته جز مخالفت و تذكرهای آیین‌نامه‌ای كاری نمی‌توانست بكند. حاصل آنكه، در پی بازنگری قانون اساسی كه با رحلت بنیان‌گذار نظام همراه شد، آن اقلیت شورای بازنگری به حاشیه رفت و برنامه‌ریزان و حامیان تغییرات، بر صدر نشستند. در این میان، «آسیدهادی» هنوز نمی‌داند كه چرا برخی خط امامی‌ها هم، با جریان مقابل همراه شده بودند. او در این مصاحبه مفصل، بارها از ما می‌خواهد ضبط را خاموش كنیم و بارها می‌گوید: «نمی‌دانم؛ پس قضاوت نمی‌كنم.» این روزها اما، سید‌هادی خامنه‌ای پس از كنار كشیدن از پارلمان گرفتار در چنبره استصواب و بسته شدن روزنامه‌های افتاده در دام توقیف‌اش، تنها به دو عنوان شناخته می‌شود: دبیركل مجمع نیروهای خط امام (كه همچون دیگر تشكل‌های اصلاح‌طلب، تنها نامی از آن مانده است) و دیگر، ریاست انجمن پژوهشی تاریخ اسلام.


حاج آقا! خوب است بحث را از اینجا آغاز کنیم که امام برای بازنگری قانون اساسی، هیأتی 25 نفره را در نظر گرفتند که از این تعداد، 20 نفر انتصابی بودند و 5 نفر هم از طرف مجلس انتخاب شدند که جناب‌عالی هم، از جمله این 5 تن بودید. اصلاً چه شد که امام به فکر بازنگری افتاد؟

 

تا آنجا که من می‏دانم و البته از تفصیل آن آگاه نیستم، مسأله بازنگری مدت‏‏ها بود که مطرح بود. در مورد صداوسیما که مجلس در آنجا نماینده داشت و گاهی از قضایا رضایت نداشت، بعضاً گفته می‏شد که تکلیف مدیریت صداوسیما باید روشن‏تر باشد و به‏نوعی شناور به نظر می‏آمد. در مورد قوه قضاییه هم، چنین صحبتی وجود داشت. شاید به قرینه صحبت‏هایی که دوستان در بازنگری کردند، مسأله آن بود که اشکالات زیادی از قوه قضائیه مطرح می‏شد، اما مخاطب آن مشخص نبود. چرا که در رأس قوه قضاییه، یک شورا قرار داشت که رئیس شورا هم، رئیس دیوان عالی کشور بود که قبلاً آقای بهشتی بود و بعد، آقای موسوی اردبیلی شد. خب، اینها احساس می‏کردند که به دلیل شورایی بودن، اختیار تام ندارند.

 

بحث‏های مربوط به ریاست‏جمهوری هم که از زمان بنی‏صدر مطرح بود و خود بنی‏صدر اولین معترض به این قضیه بود که می‏گفت: «من اصلاً اختیارات ندارم.» عملاً هم، اختیارات دست آقای رجایی بود که بدون خواست بنی‏صدر و با اکراه به او تحمیل شده بود و کار عملی و اجرایی هم دست آقای رجایی بود. همان کارهایی هم که بنی‌صدر می‏کرد، از روی زور و فعالیت‏های خودش بود و هیچ‌کدام، قانونی نبود. از طرفی، چون زمان جنگ بود و امام هم از روی مصلحت، فرماندهی کل قوا را به بنی‏صدر تفویض کرده بود، از این جهت، اتوریته‏ای داشت و به جبهه می‏رفت و می‏آمد. بدون آن، واقعاً بلااختیار بود. در واقع، حرکت بنی‏صدر، بیشتر حرکتی اپوزیسیونی بود و بیشتر با روزنامه و باندی که داشت، مرتبط بود و با آنها زندگی می‏کرد.

 

بدون آنها، اصلاً تصور نمی‏شد که بنی‏صدر هویت مشخصی داشته باشد. بعد از ایشان هم، آقای رجایی مدت زیادی نماند و نوبت آقای خامنه‏ای شد که اختلاف رئیس‏جمهور و نخست‏وزیر، در این دوره هم به نحو دیگری مطرح بود. افرادی مثل ما که در پوسته رئیس‏جمهور نبوده‏ایم، شاید نتوانیم درست درک کنیم که برخی مسائل چقدر بر رئیس‏جمهوری گران می‏آمده است. به هر حال، از آنجا که رئیس دولت (نخست‏وزیر) به مجلس نزدیک‏تر بود، عملاً هماهنگی‏ها را با او می‏کردیم و انتخاب وزرا و مسائل دیگر، بیشتر از طریق او صورت می‏گرفت. انصافاً این وضعیت برای رئیس‏جمهوری که رأی مردم را داشت، سنگین بود. این مسأله بعد از جریان 99 نفر، خیلی روشن‏تر شد و معلوم شد کسی را که رئیس‏جمهور اصلاً حاضر نیست با او همکاری کند، به صرف خواست مجلس روی کار آمده و وقتی هم آمد، نخست‌وزیر همه‏کاره بود. به طوری که رئیس‏جمهور نمی‏توانست به یک وزیر، حتی توصیه‏ای هم داشته باشد. کمااینکه همان زمان، رئیس‏جمهور با آقای محتشمی (وزیر کشور وقت) مکاتبه‏ای می‏کند و آقای محتشمی هم پاسخ می‏دهد، رئیس من نخست‌وزیر است به او بگویید تا من عمل کنم.

 

دستور، مکتوب بوده؟

 

به گمانم مکتوب بوده. چون ایشان هم، مسأله را مکتوب گفته بود.

 

به نظر می‏رسد اصلی‏ترین عامل بازنگری هم، همین اختلاف رئیس‏جمهور و نخست‏وزیر بوده است.

 

بله. این مورد، خیلی مهمتر بود. البته در کنار اینها، آن چیزی هم که ذهن خود امام را برای بازنگری درگیر کرده بود، مسأله رهبری و مرجعیت بود. پیش خود فکر می‏کردند که بعد از ایشان، افرادی که جایگاه مرجعیت دارند و از پیران هستند، کسی که برای رهبری مقتضی باشد، تقریباً نیست. چرا که هم پیر هستند و رفتنی و هم، آن زمینه را در آنها نمی‏دید. از این لحاظ، رهبری قاعدتاً باید به دست جوان‏ترها و کسانی که با راه امام همراه بودند و مقتضیات رهبری را می‌شناختند، می‏افتاد. حتی در مورد آقای منتظری هم، قبل از مسائلی که پیش آمد، این زمینه نبود. آقای منتظری با حفظ تمام فضیلت‏ها و مختصات ایشان، اصلاً برای این سمت آمادگی نداشت.

 

یعنی از نظر فقهی؟

 

نه. از نظر فقهی که ایشان، مرجع بود و در مورد علمیت ایشان، تردیدی وجود نداشت.

 

چون بحثی وجود دارد که مرجعیت آقای منتظری هم، به‏نوعی در فضای سیاسی پخته شد...

 

نه. آقای منتظری قبل از انقلاب مرجعیت داشت؛ منتها در نجف‏آباد و منطقه خودشان. الآن هم، به نظر نمی‏رسد کسی در علم ایشان تردید داشته باشد. چون، ایشان صرفاً شاگرد امام نبود؛ بلکه شاگرد خوب آیت‏الله بروجردی هم بود. کتابی که ایشان با عنوان «صلوه مسافر» در مورد یکی از مباحث درس آقای بروجردی نوشته‏اند، مربوط به 20 سال قبل از انقلاب است. این، نشان می‏دهد که ایشان طلبه‏ای فاضل، ملا و فعال بوده‏اند. حتی اگر ایشان، قبل از انقلاب هم مرجعیت نداشته‏اند (که داشته‏اند)، واقعیت آن است که در سطح بالای علمی بودند. ایشان از همه کسانی که اکنون در قم مرجعیت دارند، نه تنها بالاتر بودند که بسیاری از آنها، پیش آیت‏الله منتظری شاگردی کرده‏اند. افرادی مثل آقایان صانعی و مؤمن که رسماً شاگرد آقای منتظری بوده‏اند و اعتراف دارند، اما حتی در مورد کسانی که از نظر سنی به ایشان نزدیک هستند، چنین احتمالی داده می‏شود.

 

مثلاً فردی مثل آقای موسوی زنجانی، به شدت آقای منتظری را به عنوان اعلم قبول دارد و چندین بار، گفته است. من برعکس می‏خواهم بگویم که موانع سیاسی باعث شد که مرجعیت آقای منتظری، عام نشود. والّا، ایشان از خیلی مراجعی که در قم و حتی نجف حضور دارند، بالاتر بوده‏اند، اما زمینه‏های سیاسی، اجازه این کار را نداد؛ ولی مسأله‏ای که در مورد ایشان وجود داشت، مدبر بودن و شرایط رهبری بود. اینها را من و بسیاری دیگر معتقدیم که در آقای منتظری، نبود. به هر حال، هر انسانی مواردی را دارد و برخی را هم، ندارد. این، خودش عاملی بود که دغدغه بحث رهبری در ذهن امام باشد. بنابراین، به این فکر افتادند که قید مرجعیت، از شرایط رهبری حذف شود. همین، مسأله‏ای بود که کمک کرد بحث بازنگری مطرح شود و فقط، بحث ریاست‏جمهوری و... نبود. البته، آن موارد هم مهم بود، چرا که مرتب خدمت امام می‏رفتند و موارد را می‏گفتند.

 

حاج آقا! در نامه‏ای که امام برای بازنگری قانون اساسی نوشتند، به‏نوعی خط اصلی هم داده شده بود. مثلاً «تمرکز در مدیریت قوه مجریه» و یا «تمرکز در مدیریت قوه قضائیه» آمده و عین این عبارت، در مذاکرات مجلس بازنگری هم، ثبت و ضبط شده است. در مورد شرایط رهبری هم، این دیده می‏شود و به نظر می‏رسد قبل از تشکیل مجلس بازنگری‏، در مورد مسائل تصمیم‏گیری شده بود. شما به عنوان کسی که در متن قضیه قرار داشتید، آیا معتقدید یک تئوری از قبل وجود داشت که ما باید از این نقطه به آن نقطه برسیم و برای آن، باید تشریفاتی برگزار شود؛ یا آنکه اصلاً جمع‏بندی وجود نداشت؟

 

طبیعتاً نمی‏توانست وجود نداشته باشد. اصل پیشنهاد بازنگری را اگر پرسیده شود که برای چه بود؛ شناور که نبود. این موضوع در بحث‏ها هم بود. بله، آن تمرکزی که شما اشاره داشتید، مورد نظر بود. یعنی، امام پیشنهاد بازنگری را به این دلیل دادند که به دلیل نواقص، اشکالات و نارسایی‏هایی که به‌تدریج تجربه شده، لازم است چنین کاری انجام شود. در واقع، آنقدر گزارش داده بودند که امام به این نتیجه رسیده بودند. جالب است که این رویکرد چه در مورد قوه قضاییه، چه مجریه و چه صداوسیما وجود داشت.

 

یعنی، در همه دستگاه‏ها حرکت به سمت تمرکزگرایی بود...

 

بله. در همه آنها، تمرکز مدنظر بود. چرا که قبلاً در همه آنها، مدیریت شورایی بود.

 

پس شما معتقدید که این ایده، در جایی پخته شده بود؟

 

نمی‏توان گفت که «در یک جایی.» می‏توان گفت که به این نتیجه رسیده بودند. ممکن است در جایی هم، اتاق فکری بوده باشد؛ اما من اطلاعی ندارم و البته، بعید می‏دانم. چون کسانی که در این ماجراها درگیر بودند، متفاوت بودند. اینکه در یک جایی نشسته باشند و تصمیم گرفته باشند، بعید است. ولی یک چیز بعید نیست؛ آن چهره‌هایی که به امام این موارد را رسانده‏اند، دو سه نفر معین هستند: آقای هاشمی، آقای خامنه‏ای و آقای موسوی اردبیلی. خود حاج احمدآقا هم که موافق بوده و طبعاً، نقش داشته است.

 

چطور شما به عضویت مجلس بازنگری درآمدید؟

 

خب، در حکم امام این آمده بود که شما 20 نفر انتخاب می‏شوید (که آنها را نام برده بودند) و 5 نفر هم، به انتخاب مجلس. وقتی در مجلس، موضوع مطرح شد؛ مثل همه انتخاب‏هایی که برای شوراهای مختلف در مجلس صورت می‏گیرد، عده‏ای شروع به رایزنی کردند و از جمله، از من هم خواستند که کاندیدا شوم. من هم کاندیدا شدم و 5 نفر رأی آوردیم.

 

آنچه برای من، محل سوال واقع شده، در ارتباط با ترکیب شورای بازنگری است. چرا که به نظر می‏رسد هم در افراد انتصابی و هم 5 نفر انتخابی، به‏نوعی غلبه با جریان چپ بوده است. آیا شما این تحلیل را قبول دارید؟

 

نه.

 

اما اگر عددی هم حساب کنیم، خواهیم دید که حداقل وزن دو جناح مساوی بوده‏ است. هرچند، ممکن است شما تعبیر دیگری از آرایش نیروهای آن زمان داشته باشید.

 

البته من نمی‏دانم تعبیر شما از آرایش نیروهای آن زمان چیست؟

 

به هرحال، آن زمان آقای هاشمی مدافع دولت مهندس موسوی بود و به عنوان رهبر جریان چپ شناخته می‏شد. اما همان زمان، دیده می‏شود چهره‏هایی که بعدها به عنوان جریان چپ، خط امام و یا اصلاح‏طلب تعریف شدند، از به قدرت رسیدن آقای هاشمی و پروژه ریاستی شدن نظام، دفاع می‏کردند. از جمله آقایان کروبی و موسوی خوئینی‏ها. خواستم بدانم جناح‏بندی‏ها و آرایش نیروهای موجود در شورای بازنگری به چه شکل بود و با جناح‏بندی‏های موجود، چه تفاوتی داشت؟

 

قبل از آنکه آن مورد را بگویم، می‏خواهم بگویم که این مسأله، چندان تأثیرگذار نبود. چرا که در مورد افراد منتخب مجلس که به جز آقای عمید، دیگران از جناح چپ بودند؛ در اختیار هیچ‌کس نبود و به اکثریت مجلس برمی‏گشت که من، آقای سیدحسین هاشمیان، نجفقلی حبیبی و آقای بیات از جریان چپ انتخاب شدیم. در مورد آقای عمید زنجانی هم، نه از جهت چپ و راست بودن، بلکه در جمع آمد و عنوان کرد که سابقه و علم حقوق دارد و کتاب‏هایی داشت که در نتیجه، مجلس تصمیم گرفت و به او هم رأی داد تا رأی مجلس هم، حالت بی‌طرفانه‏ای داشته باشد. ضمن آنکه وجود ایشان هم، مجموعاً نافع بود و بحث‏های خوبی می‏کرد. از آن طرف و در بین انتصابی‏ها هم آقایان کروبی و موسوی خوئینی‏ها، از جریان چپ بودند.

 

آقای عبدالله نوری چطور؟

 

نه. آقای نوری آن زمان نمی‏گوییم که راست بود، اما جزو جریان چپ هم تلقی نمی‏شد.

 

البته به نظر می‏رسد از اواخر مجلس سوم نطفه جریانی شکل گرفت که بعدها پایه‏گذار کارگزاران شدند. مثل آقایان نوربخش، نوری و... بالاخره این افراد، ریشه در جریان چپ داشتند؛ اما به نظر می‏رسد تغییر کرده بودند.

 

ببینید! چپ و راست در نگاه شما، با نگاه ما فرق دارد. ما از اول هم، آقای نوربخش را چپ نمی‏دانستیم.

 

ولی در لیست نیروهای خط امام قرار داشت...

 

خب، آقای عسگراولادی هم در آن لیست بود! اگر ملاک شما، وزرای کابینه مهندس موسوی باشد، عسگراولادی، ناطق نوری، مرتضی نبوی و... همگی در آن کابینه عضویت داشته‏اند. آقای نوربخش و همین‌طور آقای دکتر نمازی (وزیر اقتصاد کابینه موسوی) هیچ‌کدام چپ نبودند. اصلاً چپ و راست برایشان مطرح نبود. ما هم احساس کردیم، بودن آنها در دولت ضرری ندارد. وقتی آقای نمازی هم برای وزارت اقتصاد مطرح شد، کم‌کم با ایشان آشنا شدیم و دیدیم آدم خوبی است و مجلس هم به ایشان رأی اعتماد داد.

 

آقای نمازی را چطور می‏فرمایید چپ نبود؟ ایشان که به اقتصاد سوسیالیستی و گرایش‏های چپ شناخته می‏شد.

 

نه. الآنش هم چپ نیست، آن موقع هم چپ نبود. دیدگاه‏های اقتصادی هم، چندان دلیل نیست. ببینید! جریان چپ و راست، باید تفسیر شود که چیست و از کجا آمده. چپ و راست، در مجلس اول به علت حضور نهضت آزادی چندان مطرح نبود. این بحث، از اواخر مجلس اول و اوایل مجلس دوم مطرح شد. چپ و راست از حزب جمهوری شروع شد. از آنجا که حزب جمهوری در آن ایام بر همه چیز سیطره داشت، حزب تعیین می‏کرد که چه کسی به مجلس و مسوولیت‏های دیگر وارد شود و چه کسی نیاید. با آنکه من، خودم از مسوولان عمده حزب در استان خراسان بودم، از همان سال 60 که به تهران آمدم، زاویه پیدا کردم.

به دلیل ترکیب شورای مرکزی؟

ترکیب شورای مرکزی با حضور امثال زواره‏ای، بادامچیان و... بود که از همان اول، ما با آنان مخالف بودیم و آنها از جنس کاری که ما می‏خواستیم انجام دهیم، نبودند و اصولا، سابقه‏ای هم در جریان انقلاب نداشتند. [چنین افرادی] یک دفعه وارد رهبری حزب شده بودند. به همین دلیل، در حزب زاویه ایجاد شد. این زاویه، به‌تدریج باز و بازتر شد و خودش را در مجلس هم نشان داد. یکی از مواردی که از همان زمان به یاد دارم، این بود که وقتی آقای میرحسین موسوی آمد، قانون کار در زمان وزارت آقای توکلی، یکی از مواردی بود که مسأله را خیلی حاد کرد. چون پیشنهادهایی آورده بود که می‏شد گفت خیلی از موضع راست بود.

امتیاز دهی: