تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/05/22 | دسته‌بندی: مذهبی,

دکتر Jim Garlow کشیش کلیسای « Skyline »شهر«San Diego » نامه سرگشاده مفصلی ( در ۱۲ صفحه بزرگ) خطاب به یک دوست روحانی خود با نام مستعار تحت عنوان : « مسیح  و محمد .... بعد از ۱۱ سپتامبر » «Jesus and Mohammad … After September 11 » نوشته و خوانندگان را به تکثیر ،توزیع ، تبلیغ و انتشار گسترده این نامه بشدت تحریک آمیز علیه اسلام و قرآن دعوت و تشویق کرده است.

نسل سوخته ... قرآن و خشونت ... عبدالعلی بازرگان

نویسنده این نامه بدون آنکه حداقل شناختی از قرآن و ساختار معنی شناسی و زمینه های تاریخی نزول آن داشته و حتی یکبار آن را خوانده باشد ، آیات بریده ای را بدون توجه به متن ( Context ) و پس وپیش آن ، از روی نوشته ای که تصریح می کند گردآوری کننده آن ناشناس است ، استخراج نموده تا ادعای خود مبنی بر خشونت پروری قرآن و بیگانه بودن آن با صلح و آرامش را به اثبات برساند . در این مقاله حداقل بیست بار بر این نکته که « مسلمانان مطابق تعالیم قرآن وظیفه دارند یهودیان و مسیحیانی را که اسلام را نپذیرفته اند به قتل برسانند» تاکید شده تا کسانی را که زمینه و تمایل آشنا شدن با اسلام را یافته اند در نگرانی و وحشت قرار دهد.


آنچه بیش از همه بنظر می رسد موجب ناراحتی و اضطراب نویسنده و انگیزه او برای نوشتن این نامه غیر منصفانه و نا آگاهانه علیه اسلام و قرآن گردیده، موج گسترده مسیحیانی است که بخصوص پس از واقعه ۱۱ سپتامبر متوجه قرآن شده و از سر کنجکاوی و شناخت خواسته اند به زمینه ها و زیر بنای سیاسی و اعتقادی چنین حملات انتحاری پی ببرند. نویسنده ادعا میکند «اینک دبیرستانهای عمومی ،کالج ها و دانشگاهها ( و حتی دانشگاههای مسیحی ) هجوم آورده اند تا سخنرانان مسلمانی را دعوت کنند که برای دانشجویان در طرفداری اسلام از صلح بگویند ، در حالیکه چنین تمایلی برای سخنرانان وابسته به کلیسا برای رد این ادعا یا اثبات آنکه مسیح سمبل صلح است وجود ندارد.»

در جای دیگر با نگرانی آشکاری می نویسد : « در بسیاری از کلیساها اینگونه دعوت ها که عادت و باصطلاح « مد روز » شده اند به لبه خطرناکی رسیده. از جمله کلیسای «West End Methodist» شهر «Nashville » از آقای « الیاس محمد» امام مرکز مسلمانان دعوت نموده تا در کلاس روز یکشنبه سخنرانی کند و گروه را در مراسم عبادی رهبری نماید و در برخی کلیساهای مسیحی قرآن در کنار Bible خوانده میشود. همچنین یک عالم مسلمان در یکی از بزرگترین کلیساهای تبشیری آمریکا (اگر نگوییم بزرگترین) که ۱۷۰۰۰ نفر عضو دارد ، در مراسم روز یکشنبه از تریبون ادعا کرده است که « ما ( مسلمانها) بیش از شما مسیحیان به حضرت عیسی ایمان داریم !»

مسلمانان مانند ما میسیونری های تبلیغی ندارند، آنها با شمشیر ( تفنگ ، بمب، تهدید و اجبار ) یا گرفتن ظالمانه خانه ها ، مشاغل و اعضای خانواده پیشرفت کرده اند و اینست راز آنکه کنترل بخش بزرگی از عالم با ۴,۱ بیلیون نفر را بدست آورده اند.

آیا دوستان مسلمانی که برای آنها کف می زنید ، حاضر هستند آیاتی از قرآن را که صریحأ آنها را به کشتن تمامی یهودیان و مسیحیان ، همچنین شما و فرزندان و همسرتان فرمان میدهد رد کنند؟ آیا حاضر هستند آیات خشونت آمیز قرآن را انکار کنند؟ اسلام یک مذهب آنطور که ما میفهمیم نیست ،یک سیستم حقوقی و یک فرم حکومتی است ، یک ظلم و ستم اجباری ( در واقعیت هر کشور مسلمان ) است و ما بعنوان آمریکایی بی خبر هستیم و فکر می کنیم که آنها هم مثل ما ، درست یک مذهب دارند ، و ما می توانیم در کنار هم عبادت کنیم و همان خدا را بپرستیم ، هرگز چنین نیست.

اسلام ( بر حسب قرآن ) پیروانش را به قتل عام همه کفار( غیر مسلمان ) فرمان میدهد و این شامل شما و من نیز میشود.

جورج بوش گفته است « اسلام تماماً درباره صلح است» مسلماً او باید بخاطر مقاصد کاملاً سیاسی چنین حرفی را بزند. سخن او مسلماً از نقطه نظر اعتقادی (Theology) و تاریخی (Historically ) با توجه به واقعیت ها نمی تواند درست باشد.

اسلام ارتباطی به صلح ( صلح واقعی ) ندارد .اگر قرآن ، محمد و مسلمانان معاصر را بتوان بعنوان اسلام شناخت ، از مردم مکه که اولین قربانیان ارتش اسلام ( در سال ۶۲۲ میلادی ) بوده اند ، سئوال کنید که آیا اسلام دین صلح است؟

قرآن درباره کشتار کسانیکه تعالیم آنرا نمی پذیرند ساکت است . یک نگاه ساده تاریخی و جغرافیایی چنین ادعایی را قویاً رد می کند. شما یک رهبر سرشناس مسلمان را پیدا نمی کنید که متن مقدس خودشان را انکار کند، در اینصورت باید از مسلمان بودن استعفاء دهد، آیا شما هرگز نمونه ای را یافته اید؟

ما بعنوان مسیحی از جنایاتی که در جنگ های صلیبی شده عذر خواهی می کنیم و آنرا بر خلاف تعالیم مسیح می دانیم ، اما در نقطه مقابل مسلمانانی که مرتکب چنین اعمالی شده اند ، مغایر و بر خلاف تعالیم محمد عمل نکرده اند. من همچنین شنیده ام که گروههای انتحاری مسلمانان با شهدای مسیحی مقایسه شده اند. در اینجا یک تفاوت عظیم و بارز موجود است ؛ مسیحیان مایلند جان خود را به کرّات فدا کنند. مسلمانان نیز چنین تمایلاتی دارند ، اما به قیمت گرفتن جان دیگران !

قرآن که توسط تقریباً یک چهارم جمعیت کره زمین پیروی می شود و مطابق تخمین سازمان ملل پیروان آن در سال ۲۰۵۵ میلادی نیمی از متولدین کره زمین را تشکیل خواهند داد ، همچنان مسلمانان را به کشتن هر کس که مسلمان نیست دعوت میکند. مردم شهرهای نیویورک ، واشنگتن دی سی و پنسیلوانیا با ۵۰۰۰ کشته این را شناخته اند ، چه عمل حیرت آوری ، تنها بخاطر پیروی از مسیح . ( رقم ۵۰۰۰ نفر همان رقم مسیحیان کشته شده در ۱۰ روز است ، یعنی هر سه دقیقه یک نفر یا ۱۶۰ هزار نفر در سال ) تنها بخاطر پیروی از مسیح ، بسیاری از آنها در کشورهای اسلامی کشته شده اند. بنظر من هیچ مذهب بزرگ جهانی دیگری ، بر حسب متون خود این چنین در شیپور کشتار یهودیان و مسیحیان ندمیده است و این واقعاً بی نظیر و بدیل است.

البته مسلمانان واقعه ۱۱ سپتامبر را محکوم کرده اند ، اما به ریشه و مرکز این فاجعه اشاره ای نکرده اند. در عوض انبوه کوه مانند مدارک FBI شامل دست نوشته های گروه انتحاری دقیقاً نشان میدهد که منبع و ریشه اصلی این مشکلات در قرآن و تعریفی است که از خدا و فرستاده اش ارائه میدهد.

گفتن اینکه اسلام دین صلح و مسلمانان دوستدار صلح هستند ، هرگز کفایت نمی کند ، پیروان محمد و الله باید جوابگوی فرمان کتابش برای کشتن یهودیان و مسیحیان باشند.

·         مطالب فوق، خلاصه و عصاره ای است از نامه سرگشاده ۱۲ صفحه ای آقای Jim Grarlow که مقدمتاً ترجمه و منتقل گردید تا خوانندگان با اساس و محورهای ادعای ایشان بهتر آشنا شوند.

    مستنـــداتى علیــه قرآن

آقای کشیش در انتهای نامه سرگشاده خود ، به عنوان مدارک اثبات خشونت آمیز بودن قرآن و اسلام ، جمعاً ۱۷ آیه و تعدادی روایت را مورد استناد قرار داده است ، هرچند اعتراف کرده خود این مدارک را مستقیماً از روی قرآن استخراج نکرده ، بلکه از روی نوشته ای که نویسنده آن مجهول است ! برداشت کرده است ، با اینحال جا دارد بررسی کوتاهی روی آیات قرآنی ، که اصل و اساس شریعت و مبنای ارجاع روایات برای تشخیص درستی و نادرستی آن است داشته باشیم . چرا که بسیاری از مسلمانان نیز به خاطر بی خبری از آیات کتاب آسمانی خود پاسخی برای این اتهامات ندارند و به راحتی تحت تاثیر قرار گرفته و ایمانشان متزلزل می گردد.

    ۱- کمین کردن علیه مشرکین ، محاصره ، دستگیری و کشتن آنها

بیشترین مدارک مورد استناد نویسنده، آیاتی از سوره « توبه » است که در میان سوره های قرآن رنگ تیره تری نسبت به مشرکین دارد . آیه پنجم این سوره که سخت نظر آقای کشیش را جلب نموده به قرار ذیل است:

فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

    «چون ماههای مورد احترام سپری شد ، مشرکان را هرکجا یافتید بکشید و آنها را محاصره و بازداشت نمائید و در هر گذرگاهی به کمینشان بنشینید ، اما اگر توبه کردند ( از راه تجاوز بر گشتند ) و نماز را به پا داشتند و زکات را پرداختند ، آزادشان بگذارید که خداوند بخشنده مهربان است»

نه تنها جناب کشیش ، بلکه هر خواننده ای که آیات قبل و بعد آیه مورد استناد را نخوانده و با مقدمات و موضوع ( Context ) مورد بحث آشنا نباشد ، دقیقاً به همان قضاوت و داوری می رسد که ایشان رسیده است ، همچنانکه اگر جمله: « بخورید و بیاشامید » قرآن را بگیریم ، و دنباله آن یعنی : « اسراف نکنید » را حذف کنیم ، به این نتیجه می رسیم که خداوند فرمان داده تا آنجا که می توانید بخورید و بنوشید و کیف کنید !؟ ... و یاآنکه با حذف دنباله : « در حالیکه مست هستید » از جمله : «به نماز نزدیک نشوید» ، به این نتیجه می رسیم که خداوند فرمان داده نماز نخوانید!

در مورد آیه فوق چند نکته را می توان یادآوری کرد:

الف) آیات سوره توبه منحصراً درباره مشرکینی است که با مسلمانها پیمان صلح و همزیستی مسالمت آمیز بسته ولی با پیمان شکنی و خیانت ، راه تجاوز و تعدی را در پیش گرفته بودند. در واقع «عملکرد» خائنانه آنها مورد اعتراض واقع شده است نه « اعتقاد » شرک آمیز و ایمان نیاوردنشان به اسلام . این حقیقت را ، هم اولین آیه این سوره ،که پیش درآمد و حرف اول و آخر آن است ، نشان می دهد ، که تاکید کرده ، : « برائت خدا و رسولش از آن گروه مشرکینی است که با آنها پیمان بسته اید (ولی عهد شکنی کرده اند» ، و هم آیه چهارم این سوره به شرح ذیل ، که درست قبل از آیه مورد استناد نویسنده بوده و اگر ایشان به قرآن مراجعه کرده بود چنان سختی را نمی گفت.

  َّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.

«به استثنای مشرکین هم پیمانتان که نقص عهد نکرده , و کسی را علیه شما پشتیبانی نکرده اند . عهد و پیمان این گروه از مشرکین را تا پایان مدت آن محترم بشمارید که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.»

جای بسی شگفتی و تاسف است که چرا خرده گیرندگان بر قرآن زحمت یک لحظه نگاه کردن به مقدمه مطلبی را که فلسفه و علت آن است بخود نمی دهند.

آیه هفتم همین سوره ( ۲ آیه بعد از آیه مورد اعتراض ) بار دیگر برای رفع این شبهه و دفع نگرانی کسانی ، همچون نویسنده نامه سرگشاده ، که تصور می کنند این سخت گیری و خشونت به خاطر نپذیرفتن اسلام است ، تأکید می نماید:

كَیْفَ یَكُونُ لِلْمُشْرِكِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

    « . . . به استثنای مشرکینی که با آنها پیمان بسته اید ، پس مادامی که آنها بر عهد و پیمان خود مستقیم و وفادار هستند ، شما نیز با آنها مستقیم و وفادار باشید که خداوند اهل تقوا را دوست دارد. »

منظور از «تقوا» کنترل نفس و اراده نیرومند داشتن برای خودداری از پیمان شکنی و خیانت است. اگر مشرکین نیز چنین اراده ای به خرج داده اند، کاری محبوب خدا کرده اند ، که باید محترم شمرده شود.

 

ب) در روزگار ما موضوع بی طرفی اتخاذ کردن و مصون از تعرض و تجاوز ماندن ، امری طبیعی و قابل قبول است ، اما در زمان نزول قرآن در شبه جزیره عربستان ، در دوران جاهلیت و با نظامات قبیلگی آن و دشمنی ها و تجاوزات و جنگ ها و غارت هایی که میان قبایل بدوی جریان داشت ، پیمان بستن با اقوام و قبایل همسایه ، شرط اولیه سلامت و بقا بود، به همین دلیل هم پیامبر پس از هجرت به مدینه با قبایل یهودی پیرامون شهر و قبایل مشرک دور و نزدیک پیمان همزیستی مسالمت آمیز بست. عهد شکنی و خیانت به پیمان و یا پشتیبانی از قبایل دشمن ، در آن روزگار به معنای اعلام جنگ بود ، بنابر این طبیعی است که مسلمانان طبق فرمان قرآن وظیفه داشتند عکس العمل و مقاومت نشان دهند.

از نظر جامعه شناسی و تاریخ ، و برای قضاوت درباره یک پدیده اجتماعی مربوط به زمان و مکان گذشته ، با آداب و مقررات و فرهنگ و سنت های ویژه خود ،کاری غیر علمی و به اصطلاح «آناکرونیستی» است که ازملاک ها و معیارهای داوری حاضر استفاده کنیم. در روزگاری که نه دولت با دستگاههای نظامی ، انتظامی ، پلیسی و امنیتی آن برای حفظ امنیت وموسسات پاسداری از حقوق بشر تاسیس شده بود ، که بتوانند از حقوق اقلیت ها و ضعیفان دفاع کند ، آیا پیروان محدود و قلیل پیامبری که با قیام علیه بت پرستی و تبلیغ توحید، پاسداری جهل و جور و منافع طبقاتی آنها را علیه خود تحریک کرده بودند ، می توانستند کاری جز تلاش برای دوست یابی و عقد پیمان همزیستی با همه قبایل ، و مقاومت نشان دادن و جنگیدن با کسانیکه قصد براندازی و نابودی آنها را داشتند بکنند؟

پ) در ابتدای آیه ای که نویسنده به آن اشاره کرده است ، صریحاً به فرصت و زمان کافی دادن به مشرکین ( سپری شدن ماه هایی که جنگ در آن حرام است ) اشاره شده است.

یعنی نه تنها شتاب و شدتی بر آنها تحمیل نشده ، بلکه مهلت و مدتی طولانی تعیین شده است تا در این مدّت نیک بیندیشند ، یا به پیمان صلح و آشتی گردن نهند و یا شهر و دیار مکه را که جایگاه کعبه و مرکز توحید است ترک گویند ، آیا این درخواست با شرایط آن روزگار خلاف عدالت و انصاف بوده است ؟ مسلماً در صورت خودداری از تمکین به این شرایط و ادامه دادن به تجاوزات و دشمنی ها ، مسلمانان نیز وظیفه داشتند با آنان پیکار کنند.

ت) نه تنها نویسنده نامه ، بلکه بسیاری از خوانندگان معنای «فاقتلواالمشرکین» را « بکشید مشرکین را» می دانند. در حالیکه معنای قتال جنگیدن و پیکار کردن است ، نه الزاما ً کشتن ( گرچه در جنگ کشته شدن هم هست ) ، هدف از قتال کشتن نیست ، بلکه جنگیدن با دشمن برای دفع تجاوز است ، به هر وسیله ، که نهایت آن و آخرین چاره اش کشتن است . مفهوم«قتال» در زبان عربی خنثی کردن و دفع تیزی و تندی است. کما آنکه رقیق کردن شراب برای ملایم کردن شدت و تیزی آنرا نیز «قتل الخمر» می گفتند. منظور آنکه هدفِ « قتال » در قرآن دفع تجاوز و تندی دشمن است ، به هر قیمت ، که کشتن مرتبه آخر آن است.

امتیاز دهی: