تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/05/20 | دسته‌بندی: مذهبی,

پرسش اصلى مقاله حاضر این است که آیا مى توان از امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه امام على علیه السلام سخن گفت؟ و آیا اساسا مى توان در اندیشه و رفتار سیاسى ایشان مصادیق و سازوکارهایى براى آزادى سیاسى پیدا کرد؟

نسل سوخته ... برخورد امام علی با مخالفانش!!! ... دكتر شریف لك زدایی
دكتر شریف لك زدایی

در پاسخ به سؤال فوق می‌توان به دو مدعا اشاره کرد: یکى این که بحثهایى نظیر آزادى، به ویژه آزادى سیاسى، در اسلام مسبوق به سابقه نبوده و نمى توان در اندیشه ها و متون اصیل اسلامى سراغى از آن ها گرفت؛ زیرا این بحث ها مقتضاى دوران مدرنیته است که از دوره مشروطیت وارد فضاى سیاسى و ادبیات سیاسى ایران شده است. به این ترتیب در این نگاه نمى توان به متون و اندیشه هاى اصیل اسلامى براى نوع آزادى سیاسى تمسک جست. بنابراین آزادى سیاسى و مصادیق آن، مانند: حق تعیین سرنوشت، آزادى بیان، آزادى انتخابات و رأى دادن، تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسى و آزادى مطبوعات و...، اقتضاى زندگى سیاسى کنونى است و نمى توان سابقه اى براى آنها در گذشته پیدا کرد. آن چه در گذشته وجود داشته، بحث از آزادى معنوى، با تأکید بر جنبه هاى درونى فردى است و نه جنبه هاى برونى و اجتماعى که با آزادى سیاسى نسبتى مى یابد.


مدعای دوم بر خلاف مدعاى نخست معتقد است که مى توان از امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه و عمل امام على علیه السلام سخن گفت و مصادیقى براى آن جست وجو کرد. و اساساً بحث از آزادى سیاسى در اندیشه و متون اصیل اسلامى مسبوق به سابقه بوده و چیزى نیست که پس از فضاى مدرنیته و در غرب پدید آمده باشد. مصادیق آزادى سیاسى؛ نظیر آزادى بیان، حق تعیین سرنوشت، آزادى انتقاد و آزادى گروه هاى سیاسىِ مخالف و... در حکومت امام على علیه السلام وجود داشته است و تنها امروزه شکل ظاهرى آنها تغییر نموده، اما محتوا و مضمون همان است. به عنوان مثال در این مدعا، از امر به معروف و نهى از منکر، یک برداشت دموکراتیک و آزادى گرایانه مى شود که نقش اساسى و مهم آن در حکومت آشکار مى گردد؛ زیرا مردم با عنایت به این اصل، به امر نظارت بر حکومت و حاکمان پرداخته و هر گونه نارسایى و نابسامانى و انحرافى را در حاکمان ببینند، بدون این که عوارض منفى براى افراد داشته باشد و از عواقب آن وحشت داشته باشند، گوشزد مى کنند و حاکمان نیز متقابلاً پاسخ گو هستند.

دو مدعاى فوق در پاسخ به سؤال اصلى این مقاله مطرح و مورد بررسى و آزمون قرار مى گیرد، امّا مدعاى مختار این پژوهش مدعاى دوم مى باشد و طبیعتاً اثبات این مدعا، ابطال مدعاى دیگر را به همراه خواهد داشت. در ادامه مباحث را در چند بخش پی می‌گیرم.

شاید لازم باشد در ابتدا به مفروض اساسی این مقاله نیز اشاره شود و آن این است که، انسان آزاد آفریده شده است و موجودى مختار مى باشد، بنابراین در طول زندگى خویش آزادانه دست به تصمیم گیرى و انتخاب مى زند و به هر سوى که بخواهد مى تواند حرکت کند. زندگى انسانها بر اساس جبر پایه ریزى نشده و اگر این گونه بود، اساساً دعوت پیامبران الهى نیز چیز مطلوبى نبود. آن چه مى توان از اساس دعوت پیامبران آموخت، جنبه مختار بودن و آزدى انسان در تعیین راه و روش زندگى خویش است. پیامبران الهى انسانها را به سوى حق و حقیقت فرا مى خوانند و انسان ها در پذیرش و عدم آن مختارند.

مسأله آزادى و آزادى سیاسى، یکى از اساسى ترین بحث هاى سیاسى روز جامعه ما است. جست وجو در اندیشه و رفتار امام على علیه السلام راه گشاى چالش هایى است که بر سر راه آزادى در جامعه ما وجود دارد. فایده انجام چنین پژوهش هایى، علاوه بر آشنایى با اندیشه و رفتار امام على علیه السلام درباره آزادى، مى تواند راهکار و سازوکارى براى افراد و نهادهاى موجود در جامعه باشد، که به آن حضرت تأسى نموده و از اندیشه و رفتار آن حضرت پیروى کنند، تا از این طریق بتوانیم به برپایى یک نظام سیاسى مطلوب دست یابیم.

 

نصب حاکم و انتخاب حکومت

اساسى ترین بحث در آزادى سیاسى این است که آیا انتخاب یک حکومت و حاکم به رأى و نظر آزادانه مردم بستگى دارد، یا این که باید به اجبار نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم مسلط نموده و آنان را به اطاعت از حاکمى که هیچ انس و الفتى با او ندارند وادار ساخت؟ بى تردید پاسخ منفى است و نمى توان نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم تحمیل کرد. حتى رسول اکرم صلى الله وعلیه وآله هنگامى در مدینه نظام سیاسى بر پا ساخت که مورد پذیرش و قبول مردم آن سامان قرار گرفت.

امام على علیه السلام نیز همچون رسول اکرم صلى‌الله‌وعلیه‌وآله هنگامى که با اقبال مردم روبه رو شد، تن به حکومت سپرد و رهبرى جامعه را بر عهده گرفت. چنان که در طى 25 سال گذشته، به هر دلیل ممکن، مورد پذیرش مردم قرار نگرفته بود. البته آن حضرت در مراحل و موارد گوناگون، اعتراض خود را نسبت به حکومت و حاکم آن آشکار ساخته بود که حق وى را که همانا جانشین حضرت رسول صلى الله وعلیه وآله بوده است، غاصبانه از چنگ ایشان در آورده و حکومت را از ایشان دریغ کرده اند. به عنوان مثال آن حضرت در خطبه معروف به شقشقیه مى فرماید: «هان به خدا سوگند! جامه خلافت را در پوشید و مى دانست، خلافت جز مرا نشاید، که سنگ آسیا تنها گرد استوانه به گردش درآید.»

عدم اقبال عمومى به امام على علیه السلام براى در اختیار گرفتن حکومت، سواى جانشینى دینى و معنوى وى از سوى خداوند؛ یعنى «امامت» است. امامت ایشان و مرجعیت دینى حضرت على علیه السلام هیچ دخلى به پذیرش و عدم پذیرش مردم نداشت و در واقع منصبى الهى و معنوى بود. اما اینکه آن حضرت در مرتبه یک حاکم و فرمان روا و رهبر جامعه قرار گیرد، مى بایست از سوى مسلمانان مورد پذیرش قرار مى گرفت و چنین امرى پس از گذشت 25 سال از وفات حضرت رسول صلى الله وعلیه وآله میسر شد. و خسران عظیمى از این ناحیه بر امت نوپاى اسلامى وارد آمد.

پس از قتل عثمان، مردم گروه گروه به سوى آن حضرت روى آورده و با اصرار فراوان رهبرى ایشان را آزادانه پذیرا شدند. امام علی (ع) این لحظه را این گونه توصیف مى کند:

«شما دست بیعت دراز مى کردید و من به علامت اکراه دست خود را پس مى کشیدم. شما دست خود را براى بیعت باز مى کردید و من به عکس، به علامت امتناع از قبول، دست خود را مى بستم. ولع و تشنگى نشان دادید؛ مانند شتران تشنه که به آب مى رسند، ازدحام به قدرى بود که کفش ها از پاها و رداها از دوش ها افتاده، ضعفا پامال شدند، مردم مدینه و کسانى که حاضر به بیعت بودند آن قدر اظهار خوشحالى و بهجت کردند، تا آنجا که کودکان به پیروى از بزرگان غرق در شادى بودند، پیران سالخورده با کمال ضعف و ناتوانى آمدند که بیعت کنند، بیماران با مشقت فراوان از بستر بیمارى به خاطر بیعت حرکت کردند و آمدند، حتى زنان و دختران براى بیعت کردن سر از پا نمى شناختند.»

موارد متعددى در «نهج البلاغه» آمده، که حضرت در آنها به توصیف صحنه بیعت مردم با خود پرداخته است. به هر تقدیر مردم آزادانه به انتخاب امام براى حکومت تن دادند. امام علیه السلام در نامه اى که به مردم کوفه مى نویسد، این مسأله را یادآورى کرده و مى گوید: «بایعنى الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین، بل طائعین مخیّرین؛ پس با من بیعت کردند، نه از روى اکراه، و نه از روى اجبار، بلکه فرمانبردار و به اختیار»

در برخى موارد نیز امام از این که خلافت و حکومت به وى تحمیل شده است، سخن به میان آورده و نسبت به آن اظهار عدم تمایل کرده و مى گوید: «به خدا، که مرا به خلافت رغبتى نبود و به حکومت حاجتى نه، لیکن شما مرا بدان واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید.» در موارد متعدد دیگرى نیز آن حضرت یادآورى مى کند که بیعت مردم با ایشان، بدون هر گونه اجبار و اکراهى بوده است و بیعت کنندگان، آزادانه و با اختیار تمام ایشان را به حکومت برگزیده و با آن حضرت بیعت کرده اند.

بنابراین پذیرش حکومت امام على علیه السلام توسط مردم با طوع و رغبت و آزادانه انجام گرفته و امام نیز در سخنان خود در نهج البلاغه بر این حق صحه گذاشته است. آن حضرت حکومت خویش را به پذیرش آزاد مردم متکى کرده و آن را یک جنبه قوّت حکومت خویش بر مى شمارد. وقتى مردم آزادانه به حکومتى تن ندهند، بى تردید در برابر آن کارشکنى کرده و مخالفت و نارضایتى خویش را با ابزارهاى گوناگون آشکار و نمایان خواهند کرد. پذیرش آزادانه حکومت و شخص حاکم توسط مردم، کارایى این حکومت را به نحو چشم گیرى بالابرده و ضامن حضور مردم در صحنه هاى گوناگون خواهد شد. در این صورت کارشکنى ها و عدم کارایى حکومت نیز به حداقل خود رسیده و نظام به سمت اهداف مورد نظر، با توجه به حمایت مردم حرکت خواهد کرد.

در یک جمع بندى از سخنان امام على علیه السلام، که در نهج البلاغه گرد آمده است مى توان گفت که سخنان ایشان درباره نحوه به حکومت رسیدن و نصب حاکم و انتخاب حکومت توسط مردم به دو گونه مطرح شده است: یکى این که در برخى موارد ایشان به صراحت از حق خود یاد کرده، خلافت و حکومتِ بر مردم را از آن خود مى داند و در موارد متعددى نیز یادآور مى شود که این حق مسلم ایشان غصب شده است. در موارد دیگرى نیز به نظریه انتخاب حکومت و حاکم توسط مردم اشاره داشته و حکومت زورمدارانه و سلطه گرانه را بر نمى تابد و مردم را در این زمینه صاحب نقش و اثر مى داند. لازم به ذکر است که موارد متعددى از این قبیل در مقاله حاضر آمده است.

شاید بتوان گفت، وجه جمع این دو نظریه این است که بگوییم: آن حضرت قائل به نصب الهى با انتخاب و رجوع مردم به امام هستند. بنابر این مردم به حکومت مشروعیت نمى بخشند و تنها در کارآمدى حکومت نقش خواهند داشت. با توجه به این وجهِ جمع که بین دیدگاه هاى امام على علیه السلام صورت گرفت، بیعت مردم با حاکم و شخص ایشان، نقش مشروعیت بخشى نخواهد داشت و تنها در مقبولیت و کارآمدى حکومت نقش دارد؛ به سخن دیگر، مشروعیتِ حاکم، الهى است، ولى تشکیل حکومت و نظام سیاسى در گرو پذیرش مردم است.

 

آزادى انتقاد

یکى از مصادیق آزادى سیاسى، آزادى در انتقاد از عملکرد زمامداران و کارگزاران نظام سیاسى است. انتقاد، جریان دو سویه؛ یعنى بیان قوّت ها و ضعف ها است، اما غالباً مقصود از انتقاد بیان نارسایى ها و نابسامانى هاى موجود در سطح جامعه است. وقتى سخن از عرصه اجتماع به میان مى آید، مخاطب انتقاد، حاکم و مسئولان هستند که به تنظیم امور جامعه مى پردازند. به این ترتیب مردم به بیان مشکلات و معضلات اجتماعى پرداخته و با طرح کاستى ها، حکومت را به چاره جویى و حل مشکلات و معضلات فرا مى خوانند.

امام على علیه السلام علاوه بر این که انتقاد از مسئولان را آزاد مى داند، حتى مردم را تشویق مى نماید تا بدون ترس و اضطراب، زبان به انتقاد بگشایند و به طرح آن چه سد راه پیشرفت خود و جامعه است بپردازند و خطاهاى دولتمردان را آشکارا مطرح سازند و براى از بین بردن موانع و جبران خطاها ارایه طریق نمایند. ایشان در فرمان خویش به مالک اشتر درباره این که مردم باید آزادانه و بدون لکنت زبان و هرگونه ترس و اضطرابى به ابزار رأى و نظر خود بپردازند مى فرماید:

«بخشى از وقت خود را خاص کسانى قرار بده که به تو نیاز دارند. خود را براى کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومى بنشین و در آن مجلس در برابر خدایى که تو را آفریده فروتن باش، سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند، یا تو را پاسبانانند، از آنان باز دار، تا سخنگوىِ آن مردم، بى هیچ درماندگى در گفتار با تو گفت وگو کند، که من بارها از رسول خداصلى الله وعلیه وآله شنیدم که مى فرمود: (هرگز امتى پاک و آراسته نگردد که در آن امت [بى‌آن که بترسند] و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.) و درشتى کردن و درست سخن نگفتن آنان را برخود هموار کن و تندى بر آنان و خود بزرگ بینى را از خود بران، تا خدا بدین کار درهاى رحمت خود را برروى تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبرى عطا فرماید.»

در اندیشه و عمل امام على علیه السلام انتقاد چنان که بسیارى مى پندارند، امرى مذموم و نکوهیده نیست، بلکه آنان که با زبان و قلم به انتقاد مى پردازند، هم چون آینه اى شفاف و زلال اند، که آنچه آلودگى و ناراستى است، بى هیچ چاپلوسى و تملیقى وا مىتابانند. توصیه و تأکید امام على علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر این است که نزدیک ترین کسان وى باید افرادى باشند که هم چون آینه همواره سخن حق را، هر چند تلخ در گوش وى زمزمه مى کنند. آن حضرت در جاى دیگر مى فرماید:

«و آن کس را بر دیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش تر گوید، و در آن چه کنى یاگویى [و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد] کم تر یارى ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کار بیهوده اى که نکرده اى خاطرت را شاد ننماید، که ستودن فراوان، خود پسندى آرد، و به سرکشى وا دارد.»

در سخنان امام على علیه السلام موارد متعددى را مى توان یافت که از دیگران انتقاد نموده و انتقاد در نزد وى امرى دشوار، نامشروع و نامطلوب نبوده است، بلکه انتقاد بهترین چیزى است که حاکمان را کنترل و مهار مى کند و آنان را از سرکشى و طغیان باز مى دارد. لبه تیز انتقادهاى امام، شامل حال کسانى مى شد که خلافت را از آن حضرت دریغ ورزیده بودند. از جمله در انتقاد از خلیفه نخست مى فرماید: «هان به خدا سوگند! جامه خلافت را در پوشید و مى دانست خلافت جز مرا نشاید، که سنگ آسیاتنها گرد استوانه به گُردش درآید.» و نیز در انتقاد از خلیفه سوم مى خوانیم:

«تا اینکه سومین قوم؛ یعنى عثمان به مقصود رسید و هم چون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت و پیاپى دو پهلو را آکنده کرد و تهى ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و بر باد دادند.؛ مانند خوردن شتر با میل تمام گیاه بهار را [چندان اسراف ورزید] که کار به دست و پایش پیچید و پرخورى به خوارى و خوارى به نگونسازى کشید.»

انتقاد در صورتى که از روى حسن نیت و حسن تشخیص صورت گیرد، بهترین ابزارى است که بدان سبب مى توان حق و حقیقت را در جامعه حاکم ساخته و جامعه را به سمت مطلوب هدایت کرد. آیت الله مطهرى ضمن بحث از حقوق مردم بر یکدیگر، حکومت امام على علیه السلام را عالى ترین مظهر دموکراسى مى داند؛ زیرا با آنکه آن حضرت، خود امام است و قدرت هاى مادى و معنوى را در اختیار دارد، به مردم جرأت و جسارت انتقاد و اعتراض مى دهد.

امام على علیه السلام نه تنها خود به انتقاد مى پردازد، بلکه همواره مردم را نیز بدان فرا خوانده و آنان را تشویق و توصیه مى کند که از گفتن حق، به ویژه در نزد حاکم امتناع نکنند، هر چند تلخ و گزنده باشد. در بخشى از سخنان آن حضرت در این باره مى خوانیم: «از گفتن حق باز مایستید، که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.»

انتقادگرى و انتقادپذیرى در جامعه به افراد امکان مى دهد، تا کاستى ها را بر ملا و حاکمان را مطلع ساخته و در جهت رفع آنها گام بردارند. امر به معروف و نهى از منکر، مصداق بارز انتقاد و انتقادگرى است که وظایف و مسئولیت سه گانه اى را مى آفریند: مسئولیتى که یک فرد مسلمان در برابر دیگر مسلمانان و نیز در برابر دولت اسلامى و هم چنین دولت اسلامى در قبال مردم دارد. شاید بتوان گفت: جنبه مهم و اساسى این فریضه شرعى در آنجا است که روى امر و نهى با حاکمان باشد و مردم به این وظیفه الهى در برابر زمامداران عمل و آنان را به خیر فرا خوانده و از منکر باز دارند. وظیفه کارگزاران نظام سیاسى در برابر چنین نقدهایى، پذیرش و پاسخ گویى مناسبِ عملى و قولى است. در چنین صورتى است که جامعه به سمت صلاح و صواب حرکت کرده و روى آرامش و سلامت خواهد دید.

 

آزادى گروه ها و جریان ها

از جمله مصادیق دیگر آزادى سیاسى، آزادى گروه ها و جریان هاى سیاسى در حکومت و نقش و تأثیر گذارى آنها بر دولت مردان و حکومت است. در عصرى که امام على علیه السلام قدرت سیاسى را در دست داشت، گروه هاى مختلفى بودند و پدید آمدند که از آزادى عمل بیشترى برخوردار بودند. به ویژه که امام در آغاز خلافت خویش افرادى را که با وى بیعت نکردند وادار به بیعت نساخت و مخالفت و عدم بیعت آنان را تحمل نمود و در عین حال حقوق اجتماعى و شهروندى آنان را نیز مراعات مى کرد.

عملکرد امام درباره خوارج که در واقع از اصحاب آن حضرت بودند و در جنگ صفین از صف یاران ایشان جدا شدند، مصداق بارزى از وجود آزادى عمل گروه ها و تشکل هاى، به ویژه مخالف، در دوره حکومت امام است. خوارج که محصول جنگ صفین و تزویر عمروعاص و معاویه و مهم تر از همه، جهل خویش بودند، در همان ابتدا متارکه جنگ نموده و حکمیت را بر امام تحمیل کردند. در ادامه نیز همین گروه، فرد مورد نظر خود را براى داورى برگزیده و به توصیه هاى آن حضرت توجهى نکردند و در نهایت که متوجه شدند کار آنها اشتباه بوده و راه خطایى را پیموده اند، توبه کردند و به امام على علیه السلام نیز فشار مى آوردند که از کار ناکرده و تحمیلى که خود بر آن حضرت کرده بودند، توبه کند.

امام زیر بار سخنان آنان نرفت؛ زیرا متارکه جنگ، پیدایش حکمیت، انتخاب ابوموسى اشعرى براى حکمیت و در نهایت نتیجه اى که از حکمیت گرفته شد، هیچ یک با رضایت و تصمیم شخص امام نبود، بلکه هر سه به وى تحمیل شد و ایشان چاره اى جز پذیرش نداشت. به این ترتیب آن حضرت نمى توانست، نسبت به کارى که از ابتدا با پیدایش آن مخالف و بر خلاف خواست و میل او بوده، پوزش بخواهد و تسلیم خواست خوارج گردد.

امتیاز دهی: