تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/05/19 | دسته‌بندی: كویریات,

 در سال 1353 هنگامی‌كه در سلول انفرادی زندان اوین بودم، پرویز ثابتی معروف به مقام امنیتی همراه رئیس زندان به سلول من آمد و انگیزه من را برای فعالیت سیاسی و مخالفت با نظام شاهنشاهی پرسید. در پاسخ گفتم من یك كارمند صنعت نفت بودم و به منظور یك دوره تكمیلی به امریكا رفتم، در آنجا متوجه شدم كه دولت فدرال بر تك‌تك چاه‌های نفت و گاز تمام ایالات نظارت دقیق و كامل دارد، قانون حفاظت از منابع نفت به‌طور قاطع اجرا می‌شود و دولت اجازه نمی‌دهد هیچ چاه نفتی ـ در هر كجای امریكا و متعلق به هر شركتی‌كه باشد ـ آسیب ببیند،‌ ریزش كند، به آب نمك برسد و یا از میزان تولید صیانتی بهره‌برداری بیشتری شود.

نسل سوخته ... درسی از سه تجربه بشری... لطف الله میثمی

 آنها در یك تجربه 250 ساله بشری منافع ملی خود را در اصلی‌ترین صنعتشان كه صنعت نفت است رعایت می‌كنند و اجازه نمی‌دهند شركت‌های فراملیتی از این قانون ذره‌ای عدول كنند.


به پرویز ثابتی گفتم من با این تجربه بشری به ایران آمدم و مشاهده كردم صنعت نفت ما با تولید و بهره‌برداری بی‌رویه‌ای روبه‌روست و تنها مسئله‌ای كه به آن توجه نمی‌شد صیانت از مخازن زیرزمینی نفتی است كه اصلی‌ترین درآمد كشور را تشكیل می‌دهد. این موضوع به من ثابت كرد سیاست نادرستی بر مخازن نفتی ما حكمفرماست و از تجربه بشریِ به اجماع رسیده صنعت نفت بهره‌ای نبرده است. اعتراض من نسبت به این تولید بی‌رویه به جایی نرسید و به همین دلیل به صف مخالفان پیوستم.

پرویز ثابتی در پاسخ من چیزی نگفت و رفت، چرا كه به تجربه‌ای اشاره كردم كه اجماع متخصصین نفتی دنیا را در بر داشت و دیگر این‌كه این تجربه مربوط به كشوری بود كه خودش به دولت آن وابسته بود. برخی تجربه‌های بشری مستقل از نوع دولت و حاكمان آن هستند و جنبه جهانی دارند.

تجربه دیگری كه می‌توان به آن اشاره كرد تجربه گرم‌شدن زمین (Global Warning) است كه به كوشش «ال‌گور» انجام گرفت. او در پی این تلاش‌ها موفق به دریافت جایزه نوبل شد و فیلم آن هم برنده جایزه اسكار شد. این در حالی بود كه تمامی كمپانی‌های بزرگ نفتی به دلیل منافع سرشار خود با دستاورد او مخالف بودند. از آنجا كه این تجربه بشری از پشتوانه تلاش‌های علمی و كارشناسی محكمی برخوردار بود،‌ راه خود را با وجود مخالفت‌ها باز كرد و خود را به سیاستمداران امریكا و جهان تحمیل كرد.

هنوز هم به دلایل درآمدهای سرشار ناشی از سوخت فسیلی و تجارت آن، در عمل مخالفت‌های زیادی با این تجربه می‌شود. امیدوارم روزی برسد كه تلاش عمده بشریت در راستای دستیابی به انرژی‌های پاك مانند انرژی خورشیدی، بادی و انواع دیگر آن باشد.

از آنجا كه در چند سال اخیر به ترجمه و نشر بعضی از كتاب‌های سیاسی و راهبردی مشغول بودم، ملاحظه كردم بشریت مستقل از نوع حكومتشان به تجربیاتی دست پیدا كرده است كه می‌تواند جهانی باشد و درسی هم برای ما، برای نمونه می‌توان از كتاب «محدودیت قدرت» نوشته اندرو باسویچ نام برد. او این پرسش را مطرح می‌كند كه چرا ملت امریكا فریب خوردند و به جورج بوش رأی دادند و نتیجه‌اش آن فاجعه شد. آقای باسویچ با تكیه به خطاپذیری بشر و پذیرش آن اصل، به ریشه‌یابی عمیق این مسئله می‌پردازد. وی در ریشه‌یابی‌های خود فرافكنی نكرده و علت اشتباه ملت امریكا را ماركسیسم، مائوئیسم یا اسلام افراطی و تروریسم تلقی نمی‌كند، بلكه به ریشه‌یابی درونی می‌پردازد. البته مبنای ریشه‌یابی او،‌ منافع ملی امریكاست و از شخصی مانند او توقع نمی‌رود كه منافع ملی كشور ما را مبنای كار خود بداند. روش باسویچ در ریشه‌یابی به نسبتی مشابه رفتار انبیاست كه «قالا رَبَنا ظَلَمنا اَنفُسَنا وَ اِِن لَم تَغفِرلَنا وَ تَرحَمنا لَنَكونَنَ منِ‌الخاسرین» می‌گفتند و بدون فرافكنی به ریشه‌یابی درونی می‌پرداختند. فرافكنی روش شیطان است كه به خدای خالق گفت از آنجا كه تو مرا گمراه كردی من هم همه انسان‌ها ـ جز آدم‌های خالص شده ـ را گمراه می‌كنم. در تاریخ، حضرت ابراهیم را هم داریم كه می‌گوید: هنگامی‌كه بیمار شدم خداست كه مرا شفا می‌دهد. ابراهیم(ع)  بیمارشدن را به خود نسبت می‌دهد نه به عواملی خارجی!

درحالی‌كه امروزه «بنیادگرایی» واژه‌ای است كه به مثابه ناسزا گرفته می‌شود و علیه مسلمانان از آن استفاده می‌شود. جورج سوروس كه یك امریكایی است در كتاب «رؤیای برتری امریكایی» بر این باور است نئوكان‌ها یا محافظه‌كاران جدید از دو مؤلفه برخوردار هستند: «بنیادگرایی بازار» و «بنیادگرایی مذهبی» و بدینسان به ریشه‌یابی درونی چالش‌ها می‌پردازد و نقص و انحراف را در خود امریكا می‌بیند.

جورج سوروس در همین كتاب می‌گوید: تهاجم امریكا به عراق به ‌هیچ‌وجه به 11 سپتامبر 2001 یا سلاح كشتارجمعی عراق یا ارتباط عراق با القاعده برنمی‌گردد، چرا كه تهاجم به عراق با دو هدف دستیابی به منابع نفتی و حفظ موجودیت اسراییل انجام شده است و دیگر آن‌‌كه محافظه‌كاران جدید حمله به عراق ار در سال 1998 در برنامه‌ای به‌نام «برای قرن جدید امریكایی» برنامه‌‌ریزی كرده بودند.

برژینسكی استراتژیست دیگر امریكایی است كه برای نخستین‌بار به انزوای امریكا در افكارعمومی جهان بویژه خاورمیانه پی برد و به ریشه‌یابی آن پرداخت. او 10 سال گذشته در كتاب خود به‌نام «انتخاب: رهبری جهان یا سلطه بر جهان» نوشت متأسفانه امریكا به یك ابرقدرت منفی یا به عبارتی ابرقدرت سلطه تبدیل شده است، درحالی كه امریكا باید به یك ابرقدرت مثبت یا به عبارتی ابرقدرت علمی ـ تكنولوژیك تبدیل شود. البته هدف برژینسكی در درجه اول رهایی از انزوا در افكارعمومی و در درجه دوم بازیابی هژمونی امریكا و منافع ملی این كشور بود. در همین راستا برژینسكی به معادله‌ای اشاره می‌كند كه نه به نفع غرب است و نه منابع دنیای اسلام را تأمین می‌كند. یك سوی این معادله این بود كه غربی‌ها عموماً مسلمان‌ها را تروریست می‌نامند و سوی دیگر آن این است كه مسلمان‌ها متعاقباً غربی‌ها را كافر می‌دانند. برژینسكی با جنگ عراق مخالف بود و هدف جنگ عراق را دستیابی به منابع نفت و حفظ موجودیت اسراییل می‌دانست. او در كتاب «فرصتی دوباره» دیدگاه‌های خود را دنبال می‌كرد و تغییر خط‌مشی امریكا را یك ضرورت می‌دید.

درحالی‌كه پس از سپتامبر 2001، 90درصد مردم سیاست‌های 11 سپتامبری بوش را حمایت می‌كردند و هنگام حمله به عراق در سال 2003، 85درصد مردم حامی جنگ بودند، اما در سال پایانی حكومت بوش، محبوبیت او به 17درصد كاهش یافت و در سال 2008 سراسر امریكا آماده شورش بود. جنگ عراق هم به بحرانی برای امریكا تبدیل شد، به‌طوری‌كه اوباما در مبارزات انتخاباتی خود در كنگره یهود، جنگ عراق را یك فاجعه نامید، این درحالی بود كه لابی اسراییل در امریكا محرك اصلی برای جنگ عراق بود.

از رئیس‌جمهور امریكا تا وزیران و دیگر مسئولان، همه به مردم امریكا دروغ گفتند، چرا كه بعث لائیك عراق نه با القاعده ارتباط داشت و نه مجهز به سلاح كشتارجمعی بود، بلكه جنگ با عراق بود كه القاعده در عراق را به‌وجود آورد. مردم عراق در برابر این جنگ و اشغالگری، مقاومت جانانه‌ای كردند، به‌طوری‌كه تاكنون 10 درصد جنایت‌های امریكا در فلوجه یا دیگر مناطق هم فاش نشده است. سالانه 30 خودكشی در بین سربازان امریكایی در عراق ثبت می‌شود. امریكا در بین افكارعمومی مردم خاورمیانه منزوی و منفور شده بود. برژینسكی در یكی از صحبت‌های خود به این واقعیت اعتراف كرد.

در امریكا رسم بود كه اگر سربازی در جنگ كشته شود تشریفات تشییع جنازه او مانند تشریفات تشییع جنازه رئیس‌جمهور باشد. بدینسان بود كه جنگ ویتنام به درون امریكا كشیده شد، تصور كنید پیامد 55 هزار تشییع جنازه در امریكا تا چه اندازه بود. اما در طول جنگ عراق، دولت امریكا اجازه نداد این فاجعه تكرار شود، به‌طوری‌كه اجساد كشته‌شدگان جنگ عراق به محض آنكه به فرودگاه‌های امریكا می‌رسید، مستقیماً در همان بسته‌بندی به زادگاه سرباز فرستاده و بدون تشریفات دفن می‌شد.

طراحان جنگ عراق یكی پس از دیگری یا از پست خود استعفا می‌دادند یا جنگ را اشتباه می‌خواندند و یا به اشتباه در مراحل اجرایی جنگ اعتراف می‌كردند. تنها آقای بوش بر سر ایده خود ماند كه او هم هر روز بیش از پیش اعتبار خود را از دست می‌داد. با این وجود بحران‌ها به درون امریكا كشیده شد. امریكایی‌ها با چهار بحران آشكار روبه‌رو شدند؛ نخست بحران بی‌اعتمادی مردم در درون امریكا به دلیل دروغ‌های آشكاری كه مسئولان به مردم گفته بودند، دوم، بحران منفورشدن امریكا در افكارعمومی بویژه مردم خاورمیانه به اعتراف برژینسكی و دیگر متفكران، سوم، بحران مسكن و ورشكستگی و تعطیلی بانك‌ها و چهارم، بحران كسری در موازنه پرداخت‌ها.

می‌دانیم اساس روابط امریكا مبتنی بر شركت‌ها و بنگاه‌های تجاری است و نظارت بر این بنگاه‌ها با شركت‌های حسابرسی است. بی‌اعتمادی تا آنجایی پیش رفت كه نه‌تنها شركت‌ها كه حتی شركت‌های حسابرسی هم متهم به اختلاس شدند.

از آنجا كه از نظر اقتصادی مردم استطاعت آن را نداشتند كه بدهی و اقساط مسكن خود را به بانك‌ها بپردازند، پلیس خانه‌های آنها را محاصره می‌كرد و وسایل آنها را بیرون می‌ریخت. در این مورد حتی تعدادی از صاحبخانه‌ها خودكشی كردند. دولت بوش هم به‌جای حمایت از مردم،‌ بانك‌هایی را كه متهم به سرمایه‌داری فاجعه‌ بودند از نظر مالی تقویت كرد.

با پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و پیروزی نسبی اخوان‌‌المسلمین در انتخابات مصر و مخالفت بوش با نتایج دموكراسی در این كشورها، شعار اصلی بوش یعنی خاورمیانه بزرگ دموكراتیك بی‌معنا شد و نشان داد كه هدف بوش از جنگ و اشغالگری، تعمیم دموكراسی نیست، بلكه همان تخریب سازنده‌ای است كه نئوكان‌ها اعلام كرده بودند. به این معنا كه بدون موافقت سازمان ملل و شورای امنیت، نیروهای مسلح امریكا زیرساخت‌های یك كشور را تخریب كنند آن‌گاه شركت‌های بزرگ امریكایی به كار سازندگی بپردازند و در مرحله سوم شركت‌های بزرگ دارویی پیامد جنگ، اشغالگری، كشته‌شدن‌ها و مهاجرت‌ها را التیام بخشند.

می‌دانیم مصرف سوخت فسیلی در دنیا 80 میلیون بشكه در روز است كه یك چهارم آن یعنی 20 میلیون بشكه در روز تنها مربوط به امریكاست. از این 20 میلیون بشكه، هفت میلیون مربوط به تولید داخلی امریكاست و بقیه آن از خارج وارد می‌شود كه پول هنگفتی است و از این بابت كسری زیادی در تراز پرداخت‌های امریكا به‌وجود آمده است. سرانجام بنیادگرایی بازار، بنیادگرایی مذهبی و جنگ و اشغالگری الهام گرفته از شوك‌درمانی و دكترین شوك و اجرای مكتب شیكاگو بحران‌های چهارگانه‌ای را برای امریكا مهیا كرد.

امتیاز دهی: