تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/05/18 | دسته‌بندی: مذهبی,

امروز، حدوداً صد سال مى شود که ما مدام داریم از خود مى پرسیم که کیستیم، چگونه هستیم و چرا اینگونه؟ در این سرگردانى صد ساله در جزر و مد کیستى و چیستى خود بارها با توهم نجات فریاد بر آورده ایم: «ساحل! ساحل!» و هر بار باز به گرداب دیگرى درغلتیده ایم. صد سال مى شود که فهمیده ایم و به اجماع رسیده ایم که آن جور که باید نیستیم اما بر سر اینکه آن «جور» که « باید» چیست هیچ اجماعى وجود نداشته و ندارد.

نسل سوخته ... سعی در صفای سنت و مروه تجدد.... ! دكتر سوسن شریعتی

نه بر سر «جور»ش و نه بر سر «باید»ش!سه حوزه نزاع از این قرار بوده است: نسبت ما و سنت. نسبت ما و قدرت. نسبت ما و غرب.این «نبودن آنجور که باید» به گردن چیست؟ به گردن سنت است، به عهده قدرت است یا به دلیل غرب؟ این سنت است که ما را رعیت حکومت کرده و نوکر اجنبى یا حکومت است که ما را در چنبره عبودیت و انفعال نگهداشته و راه را بر اجنبى بازگذاشته و یا دست آخر اینکه نکند این اجنبى است که ما را عقب مانده مى خواهد و قدرت را دست نشانده؟


از تصفیه سنت باید آغاز کرد یا از تضعیف حکومت مرکزى و یا از جنگ با استعمار؟ کدام یک از اولویت برخوردار است؟دین را باید ابزار بسیج علیه استعمار کرد یا به کمک غرب و با تکیه بر تجربه هاى آن بلاد به جنگ با سنت و خرافه رفت؟ باید در دستگاه مسلمانى خود انقلاب به پا کرد یا در دستگاه حکومت؟ شرقى ماندن خوب است یا غربى شدن؟آیا باید دین را انداخت تو رودربایستى با خودش با گفتن اینکه اسلام با مشروطیت، با قانون، با پیشرفت، با جمهوریت... مى خواند آیا مى شود به ابزار و سلاح هاى غرب مسلح شد و شبیه آنها نشد؟ آیا مى شود دین و سنت مسلط و موجود را به چالش کشاند اما همدست و هم پیمان خارجى نگشت؟

استقلال لازم است یا آزادى؟نبود یک دولت ملى به دلیل آن است که ملت شیعه مسلک همه قدرت ها را غصب مى داند و زیر عُلَم دیگرى سینه مى زند؟ یا به دلیل آن است که دولت ها همه ظلمه بوده اند و همین امر موجب شده که رعیت سر در هواى حکومت عدل نجات دهنده داشته باشد؟ حکومت هاى خودکامه تاریخ، مشروعیت شان را از مذهب داشته اند یا بى اعتنا به آن زمامدارى کرده اند؟ و....همه این سئوال ها موجب آن شد که ما در بودن و از بودن خود به تردید افتیم. چه کنیم؟ از کجا آغاز کنیم؟ به کجا و به چه کس متوسل شویم؟ اضطراب، زاده آگاهى است و این سر زدن آگاهى ما را بى شباهت به دیروزمان ساخت. ما دیگر شبیه قبل خودمان نبودیم.

میوه تلخ آگاهى خورده شده بود و ما به عریانى خود پى بردیم. دیگرى، غیر، همان غرب، شد، آئینه ما. در این دیدار رویاروى، فهمیدیم که از ریخت افتاده ایم. دیگر هیچ کس، هیچ طایفه و مسلک و فرقه اى شبیه خودش نبود، حتى آن که بر وفادارى خود به گذشته سماجت نشان مى داد. نه تنها شباهت به گذشته را از دست داده بود که حتى امکان آن را نیز. از آنهایى که از این آگاهى ترسیدند و بر آن شدند تا آئینه را بشکنند و دلخوش کنند به خاطره ازلى جوانى اى از دست رفته، بسیار سخن گفته شده است. آنها از هر گونه دخل و تصرفى سر باز مى زدند و گمان کردند، این همه قاطعیت، براى انکار زشتى شان کافى است. اما در مقابل، برخى به فکر اصلاح افتادند، عده اى به فکر عمل جراحى و اینها روشنفکران بودند. براى حل معضل استبداد و عقب ماندگى این دو رویکرد - رادیکال و اصلاحى- به غرب و سنت را مى توان دید. آشتى دین با تجدد یا حذف آن؟ آشنایى با تمدن غرب و یا اخذ تمدن فرنگى بى تصرف ایرانى؟

-رویکرد رفرمیستى براى پیشبرد اهدافى چون آزادى و مساوات و پیشرفت مى کوشید تا نشان دهد که این همه با دین تضادى ندارد. نه به کنکاش در مبانى دینى و بنیادهاى دیندارى مى پرداخت نه به تفحص در مبانى تجدد در تجربه غرب.

-رویکرد رادیکال براى پیشبرد اهدافى چون تجدد و ترقى ، به حذف اراده گرایانه دین از ساحت اجتماع و تقلید از تجربه غرب دعوت مى کرد. نه به جغرافیاى زمانه مى پرداخت و نه به مولفه ها و ممیزات فرهنگى تاریخ خود .اولى، روش خود را بر مونتاژ گذاشت و دومى تقلید. اولى فرانکشتاین مى پروراند (شتر، گاو، پلنگ) و دومى یک تازه به دوران رسیده متشبه. در هر دو حال مشکل زشتى ما حل نشد. تغییر شکل دادیم اما زیبا نشدیم. اگرچه دیگر شبیه قبل مان نبودیم اما به راستى شبیه چه و که بودیم؟ فرانکشتاین یا آسیمیله؟و همین جورى ها شد که در این کشمکش بر سر خواستن و نتوانستن و در این محشر کبراى تقدیر، دموکرات دیروز شد نوکر شاه فردا (تقى زاده)، قزاق دیروز شد جمهوریخواه (رضا - شاه)،

آزادیخواه شد آدمکش (منشى زاده)، کودتا چى دیروز شد متولى دین و دیندارى (سیدضیاء طباطبایى)، متولى دین شد سردمدار دنیا و روشنفکر شد آلت فعل خارجى(اجتماعیون، عامیون و حزب توده و...). لائیک به مذهب تظاهر مى کرد تا بتواند حرفش را به گوش ها برساند (ملکم خان - مستشارالدوله نویسنده کتاب «یک کلمه» و حتى روشنفکر دین ستیزى چون آقاخان کرمانى).

مذهبى، دیندارى و متولیان رسمى دین موجود را به زیر سئوال مى برد تا بتواند موانع ترقى را از میان بردارد. (شیخ هادى نجم آبادى- ناظم الاسلام کرمانى). سوسیال _دموکرات مشروطیت را جنبشى براى برپایى سدى بر سر راه تمدن اروپایى مى دانست و خواهان جنگ طبقاتى بودو...(چلنگریان) و اگر چه بودند تک و توک جان آزاد و متفکر مستقل که حرف شان به گوشى نرسید

تجربه این کشمکش این درس ها را به ما داد:

۱- تا هنگامى که توده، شهروند نشود «زد و خورد» نخبگان به «زد و بند» آنها منجر خواهد شد. مدنیت نمى تواند کله پا تحقق پیدا کند.

۲- وحدتى که صرفاً در تضاد با دشمن مشترک شکل مى گیرد شکننده و صورى است. براى برداشتن گام نو، باید طرح نو نیز داشت.

۳ - برخورد ابزارى با ارزش ها - آنچنان که هست - به قصد بسیج بر علیه این منکر و یا له آن معروف، همیشه به وضعیت ایده آلى راه نخواهد برد. باید در نفس نسبت دین و دیندار تجدید نظر کرد و در نقش آن تحقیق و تفحص نمود.

۴- انکار اراده گرایانه دین، نه آن سوى احقاق مدنیت است و نه آن سمت اثبات پیشرفت و ترقى. جامعه دیندار واکنش نشان خواهد داد و مدعى و دعوت را با هم معدوم خواهد کرد.

۵ - راندن دیندار عقب مانده به خانه، او را از اجتماع حذف نمى کند و اجتماعى با آحاد عقب مانده، در سر هر بزنگاهى را از خواب بیدار خواهد ساخت.

۶ - براى متجدد شدن، خواستن کافى نیست باید اسباب تمدن همه آماده کنى وگرنه مى شوى متشبه.

اینها درس هاى دیروز بود. آموزه هایى براى ترمیم چهره خود. هویت خود. راهى میان مونتاژ و تقلید. اما پرسش امروز ما؟

۷ - آیا تعمیم و تحمیل و تسلط به قصد بخشیدن هویت مستقل، نه خفتن در تاریخ گذشته باشد و نه فرار به جلو، بهترین راه حل است؟ امروز، این نیز محل تردید است.

ما هنوز از این محتومیت میان فرانکشتاین و متشبه خلاصى نیافته ایم. دلایلش:

ماشین پژو پرشیاى عروس آراسته به گل و روبان و... با پلاکاردى بر پشت شیشه Just married; و نیز چند تا قوطى آویزان به عقب ماشین. درست مثل سریال هاى آمریکایى. شکى نیست که عروس مهر سنگین خواسته بود و قباله گزاف و جهیزیه هنگفت و بعله برون و حنابندون و...ریختن نقل و نبات، این حیات و اون حیات. عروس و داماد هم سنت را خواسته بودند و هم مدرنیته را.

تراکت تبلیغاتى یکى از کاندیداهاى مجلس هفتم، تبریک جشن «سن-والنتین» Saint-valentin با دو عدد قلب سرخ متداخل، جشن عشاق در ممالک غربیه. شکى نیست که کاندیداى محترم فهمیده بود که براى اخذ آرا باید به اخذ دل ها بپردازد. اما چرا با توسل جستن به والنتین قدیس. کاندیداى ما سنت را مى خواهد یا مدرنیته را؟

دکوراسیون خانه ها: مبل هایى به سبک لویى چهارده و پانزده و شانزده در کنار مخده و ترمه قاجارى. نقاشى پیکاسو تو قاب خاتم. آشپزخانه هایى همه Open، جکوزى و سونا، در کنار حجله در همان ساختمان سنت است یا مدرنیته؟

توکل و توسل و نذر و نیاز و مولودى خوانى در هیات مدرن.

دکلمه هاى عرفانى تلویزیونى همراه با موزیک لامبادا و شکیرا و کلایدرمن سنت است یا مدرنیته؟

هر کالایى را که مى خواهى بخرى، اطمینان مى دهند که صددرصد خارجى.

هر اندیشه اى که به فروش مى رسد نیز، حتى سنتى ترین آن از پست مدرن هاى غربى کد مى آورد. الله اکبر! براى اثبات شرع، متوسل شدن به تیلیش و دریدا و هایدگر، سنت است یا مدرنیته؟

اینها علائم تهاجم فرهنگى است یا عوارض تحمیل یک نوع خاص فرهنگ؟ به دلیل باز بودن درها است یا بسته نگه داشتن آن؟ قدرت غرب را نشان مى دهد یا ضعف ما را؟ تقصیر اجنبى است یا داخلى؟ اگر بیمارى است چگونه مى شود جلویش را گرفت؟ با فحش و فحاشى یا با نصیحت؟ با ارعاب و حبس یا جریمه نقدى؟ ارعاب و حبس بى فایده است. تا آمد بیرون از سر مى گیرد.

جریمه نقدى را هم خواهد پرداخت. نصیحت هم اگر دلالت نداشته باشد کسى گوش نمى کند. فحش و فحاشى هم که هویت بخش نیست. جلوى تهاجم فرهنگى را هم نمى شود گرفت، از لابه لاى سیم هاى تلفن و اینترنت و ماهواره مى آید به درون.

به هر حال اگر تقى زاده مى بود شاید از دیدن این همه سرخوش مى شد اما فردید مجبور بود در دم و دستگاه نظرى خود تجدیدنظر کند، به خصوص اگر مى خواست که دعاى خیر هایدگر بدرقه راهش گردد و اما شریعتى، که همچنان به حیات خود در میان ما ادامه مى دهد، مثل این است که دارد به ما مى گوید: از کجا آغاز کنیم؟ از خودمان، خود دینى، خود ملى و خود تاریخى مان، نه به قصد خودستایى که به منظور خودکاوى. چگونه؟ از طریق گفت وگوى مدام با غیرخودى ها.

درست است که در این صد سال ما راه هاى زیادى را رفته ایم و بیراهه هاى زیادى را نیز اما کاش در این صفا و مروه سنت و تجدد، زمزمى پیدا شود.

امتیاز دهی: