تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/05/14 | دسته‌بندی: سیاسی,

سخنرانی منتشر نشده از میشل عفلق در دانشگاه دمشق

مطلب زیر سخنرانی‌ای است كه میشل عفلق در 5 آوریل 1943 در دانشگاه دمشق ایراد كرد. عفلق به عنوان یكی از پایه‌گذاران حزب بعث تأثیری مهم در شكل دادن به بحث وحدت عربی و ملی‌گرایی عربی داشت. وی در این سخنرانی به چند محور در خصوص شخصیت اعراب از گذشته تا حال پرداخته است و در نهایت اسلام را مُجَدِد و مكمل عربیت می‌داند.

نسل سوخته ... ایدئولوژی پیامبر بعث!... سخنرانی منتشر نشده میشل عفلق

این مقاله از سوی ایاد پسر میشل عفلق به طور اختصاصی برای ما فرستاده شده و تاكنون در جایی نشر نیافته است. نظراتی كه عفلق در این سخنرانی در مورد ملت عرب مطرح كرده است متعلق به خود اوست و بدیهی است كه انتشار آن برای آشنایی خوانندگان و صاحب نظران با دیدگاه‌های یكی از رهبران حزب بعث است و بس.


وقتی در مجالس بزم گرد هم می‌آییم من یك پرسش را مطرح می‌كنم: ارزش «سخن» چیست؟ در تاریخ‌مان دوره‌ای مثل هم اكنون را شاهد نبودیم كه سخن فراوان باشد. به‌رغم این لفاظی‌های فراوان اما شاهد دوره‌ای هستیم كه سازندگی و پویایی كمتری داریم. آیا ممكن است كه این لفاظی‌ها و سخن‌سرایی‌ها ما را فلج كرده و از كار انداخته باشد در حالی كه قرار بود ما را برای انجام فعالیت بیشتر و در نهایت تقویت خودمان به جلو راند؟

 

بنابراین تفاوتی اساسی میان سخن یا لفظی وجود دارد كه بازتاب‌دهنده جوهر فرد، نشان دهنده موضع او در خصوص زندگی و ابراز كامل هستی فرد و سخن یا لفظ فردی كه عاری از زندگی است و صرفاً به خاطر اینكه حرفی زده باشد سخن می‌گوید.

 

اعراب به لحاظ تاریخی بسیار شیفته كلمات بودند. به این دلیل كه كلماتی كه استفاده می‌كردند همیشه سرشار از واقعیات تپنده زندگی بود. كلماتی كه آنها به آن گوش فرا می‌دهند فقط با گوش دل شنیده می‌شود و نه گوشِ سر. آن‌ها خواهان پاسخی از كل وجود فرد بودند، نه فقط از زبان او. بنابراین، همیشه این گونه بوده است كه برای اعراب كلمات حامل معنایی خاص از تقدس بوده است: برای آن‌ها این كلمات به مثابه تعهد می‌مانست، زندگی و عمل را به هم مرتبط می‌ساخت فارغ از این‌كه این زندگی، زندگی فردی باشد یا جمعی. روزی روزگاری ارزش كلمات همچون پول كاغذی بود كه ارزشی همچون طلا داشتند. امروزه كلمات مورد استفاده به تكه‌هایی از كاغذهای بی‌ارزشی تبدیل شده‌اند كه پشتوانه‌ای برای حمایت از آن‌ها نیست.

 

در نتیجه، شاهد ضمیرهایی میان تهی و ورشكسته هستیم كه همچون سیلی از دریای لفاظی‌های تهی بر ما روان می‌شوند كه هیچ ارزشی ندارند و كسی نمی‌پرسد ارزش كلماتی كه به سوی آن‌ها پرتاب می‌شود چه‌قدر است. نباید تعجب كنیم كه اعتماد به نفس خود را از دست داده‌ایم، كه پدیده‌ها پیرامون ما دچار ابهام شده‌اند و تقلب و فریبكاری و در نتیجه ورشكستگی و افتضاح از پس آن برآمده است. امروز ما شاهد نزاع میان «گذشته» افتخارآمیزمان با «حال» شرم‌آورمان هستیم. شخصیت اعراب در گذشته‌مان در یك بدن متحد و مجتمع شده بود: هیچ شكافی میان روح و فكرش نبود، هیچ شكافی میان گفتار و كردارش نبود، هیچ شكافی میان سلوك رفتاری او در نهان و آشكار نبود.

 

زندگی‌ای غنی و پربار داشت؛ روزگاری كه فكر، روح و عمل او در هماهنگی با هم كار می‌كرد و در هماهنگی با فطرت قدرتمند او بود. در عوض، در زمان حال مان، ما شاهد شخصیتی متلاشی و زندگی‌ای بخور و نمیر و فقیرانه هستیم. اگر تفكر غالب شود، از روح تهی می‌شویم و اگر احساسات وارد شود، از عقل تهی می‌شویم. یا به لحاظ فكری جزمی‌نگر است یا به لحاظ عملی محتاط. در نتیجه، همیشه فاقد ضروری‌ترین نیروهاست. زمان آن فرا رسیده كه این تناقض را برداریم و به شخصیت عرب خویش بازگشت كنیم و زندگی عرب را یكبار دیگر بسازیم. دعای ما باید با فكر ما، با ذهن روشن‌اندیش ما و با گوشت و پوست‌مان ممزوج شود تا تمام عوامل با یكدیگر به آن عمل انسانی داوطلبانه منتج شود كه منسجم، استوار، قوی و درست‌اندیش است.

 

تا امروز نسبت ما با اجدادمان نسبتی رسمی بوده و پیوندمان با گذشته تاریخی‌مان پیوندی انگل‌وار و ناهمگن بوده است. امروز باید خصلت‌ها و اعمالی كه نسبت ما با گذشته‌مان را می‌سازد احیا كنیم و آن را تبدیل به هویتی واقعی و پویا كنیم. باید تمام موانع ركود و حقارت را براندازیم تا خون خالص اجدادی‌مان در رگ‌هایمان جاری شود. باید زمین و هوای‌مان را پاكیزه كنیم تا روح اجدادمان بار دیگر بر ما حلول كند و با ما هماهنگ شود. ما سال‌های مدید در محیطی آلوده زیسته‌ایم كه باعث خفگی ما شده است چرا كه آمیخته با دروغ بوده است.

 

این نشانگر طلاق میان فكر و عمل ما و زبان و قلب ماست. هر كلمه‌ای كه ما بیان می‌كنیم صدای تق تقی است در بطری‌ای خالی، تمایزی میان روح و گوش ما. از آن‌جا كه كلمات ما تهی از معنا هستند هر كلمه‌ای كه می‌خوانیم باعث ترس و لرز در ما و در چشم و ضمیرمان می‌شود چرا كه لغات به نظر همچون روح سرگردان و سایه‌هایی هستند كه ما را به یاد چیزهایی می‌اندازند كه دیگر با آن‌ها در ارتباط نیستیم.

 

كلمات در درون ما حس غم و اندوه را بر می‌انگیزند همانند نوستالژی كه احساس می‌كنیم وقتی به شهر ارواح قدم می‌نهیم، مردم، آن دیار را مدت‌ها پیش ترك گفته‌اند. شهری خفته و خاموش و مرگ‌آور. ما باید كاری كنیم تا قدرت و معنا، وضعیت تقدس‌آمیز و ارزش تكریم به كلمات بازگردد و كاری كنیم كه كلمات، قداست و قدرت معنای گذشته خود را بازیابند. باید از هر كلمه‌ای كه به كار می‌بریم وضعیتی بسازیم كه در زندگی روزمره‌مان به كار آید. كلمات باید شاهد اعمالی باشند كه انجام داده‌ایم نه كارهایی كه در انجام آن‌ها ناكام مانده‌ایم. تنها آن‌چه را قادر به انجام آن هستیم بگوییم تا این‌كه بتوانیم به هر آن‌چه كه می‌گوییم عمل كنیم.

 

اسلام، محرك اعراب

 

شركت‌كنندگان عزیز، نهضت اسلام كه نماد آن، زندگی پیامبر شریف ماست حادثه تاریخی گذرایی برای اعراب نیست. این نه نهضتی است كه زمان و مكان بتواند از عهده شرح آن بر آید و نه دلایل و نتایجی كه باعث آن شده است. ارزش و عمق والا و ماهیت توسعه یابنده اسلام ارتباط نزدیكی با فحوا و خصلت‌های زندگی اعراب دارد. این نهضت تبیین‌كننده غنای درونی اعراب و خط مشی طبیعی آن‌هاست. پس بر ماست كه تلاش دائمی این نهضت برای بقای روح و شخصیت اعراب و نه فقط احیای صوری آن را در شكل یا لفظ توضیح دهیم.

 

اسلام نهضتی سخت پویا برای اعراب پدید آورد كه استعداد درونی اعراب را برانگیخت، در زندگی‌شان آغشته شد و این استعداد را واداشت تا موانع تقلید و قید و بندهای اصلاح را از پیش پا بردارد. این استعداد پیوندهایش با درك عمیق از جهان پیرامون را دوباره برقرار كرد. این استعداد كه الهام گرفته از عجب و اشتیاق است كلمات جدید و آثار خارق‌العاده‌ای را پدید آورد و به خاطر همین شور و حرارت دیگر قادر نبود آن را برای خویش نگاه دارد بنابراین، این استعداد را به فكر و عمل سایر ملت‌ها هم تسری داد. اعراب – از طریق این تجربه سخت ِ اخلاقی–آموختند كه چگونه طغیان كنند و واقعیت ریشه‌دارشان را بگسلند تا از مرحله «خود» به مرحله «اتحاد والا» برسند، تا با خود به كشمكش سخت برخیزند، تا توانایی‌های فراوان‌شان را بیابند و خصائل اخلاقی شان را تقویت كنند.

 

بنابراین، اساساً تمام دستاوردهای مربوط به گسترش اسلام به سرزمین‌های جدید و بسط تمدن اسلامی، به بذرهای اولیه‌ای باز می‌گردد كه در 20 سال اول توسعه اسلام كاشته شد. بنابراین تا پیش از آن‌كه آن‌ها بتوانند بر سرزمین‌های جدید چیره شوند و به جایی برسند كه رسیدند، آن‌ها باید از خود شروع می‌كردند و بر خویش چیره می‌شدند و باید می‌دانستند كه در ضمیر‌شان دنبال چه كسی و چه چیزی می‌گردند. پیش از آن‌كه بر مردم حكومت كنند باید بر خویش حكومت كنند و بیاموزند كه چگونه بر وسوسه‌هایشان غلبه كنند و مسوول اراده خویش باشند. در نتیجه علوم، هنرها و معماری كه خلق كردند تجلی مادی رویای همه جانبه و قدرتمندی بود كه با آن زیسته بودند و تمام اعتقادات و احساس خود را با تعهد كامل در كف این رویا نهادند و اعتقادات و احساس خود را در قالب علوم و هنرها و معماری به كار بردند.

 

آن دستاوردها تنها بازتاب ضعیف صدایی بود كه از آسمان شنیده و سایه تیره و تاری از آن رویا و خیال سحرآمیز بود كه آن‌ها دیده بودند، گویی فرشتگان در كنار آن‌ها به خروش برخاسته بودند و بهشت درخشش و زرق و برق خود را به شمشیر آن‌ها می‌نمود. این تجربه یك حادثه تاریخی نبود كه به خاطر رجزخوانی ذكر شده باشد. این تجربه آمادگی كامل ملت عرب را نشان می‌داد (اگر اسلام به درستی درك شود) تا آن‌گاه كه ماتریالیسم بر معنویت چیره می‌شود و آن‌گاه كه ظاهر بر باطن غلبه می‌كند اعراب را به جلو پیش براند. وقتی این اتفاق رخ دهد، شخصیت عرب به خودی خود برای شكل بخشیدن دوباره به وحدت برتر خود و رسیدن به ‌هارمونی از نو ساخته می‌شود. بنابراین، این تجربه‌ای است برای تحكیم شخصیت اخلاقی عرب آن‌گاه كه تنزل یافت و عمق بخشیدن به شخصیت‌اش آن‌گاه كه سطحی‌نگری غالب شود. در این حالت، حماسه اسلام مأموریت آغازین خود را با مراحل سركوب، اخراج و جنگ، پیروزی و شكست تكرار می‌كند كه در نهایت منجر به پیروزی نهایی عقاید و باورهایش می‌شود.

 

زندگی پیامبر چكیده‌ای از زندگی مردم عرب است

 

نمی‌توان به زندگی پیامبر – به مثابه بازتابی از شخصیت عرب در خالص‌ترین شكل آن –با عقل رسید بلكه با تجربه زنده می‌توان به درك آن نایل شد. این تجربه نمی‌تواند یك آغاز باشد بلكه یك پیامد یا نتیجه است. به محض این‌كه زندگی صدها سال پیش از آن‌ها رخ نهان نمود، اعراب به مرور زندگانی پیامبر می‌پرداختند و در مورد آن سخن می‌گفتند، در حالی كه هیچ دركی از آن نداشتند. این بدین دلیل بود كه درك زندگانی پیامبر مستلزم نقطه اوجی در ضمیر آن‌ها بود، درجه‌ای مشخص از احساس تواضع كه هنوز به آن دست نیافته‌اند، یك نگرش اگزیستانسیالیست كه فرد را در مواجهه چهره به چهره با تقدیر خویش قرار می‌دهد و این‌كه هنوز نتوانسته‌اند به این مرحله برسند.

 

ارواح قهرمانان ما سال‌ها پیش با ما وداع كرده‌اند و به این دلیل از ما دور هستند و دلیری یا قهرمانی دیگر بخش نام آشنایی از شخصیت عرب نیست. ما آن‌قدر از دلاوری دور شده‌ایم كه اكنون شجاعت و دلاوری را از راه دور و با ترس و خشم می‌نگریم چنان‌كه گویی مفهومی از سیاره‌ای دیگر است كه از جهان ما حذف شده است در حالی كه تكریم منطقی از دلاوری تنها در عمل ممكن است و این تكریم با سختی در تجربه قابل احترام است. هیچ‌كس به راستی قهرمان را نمی‌شناسد مگر این‌كه عمل دلاوری را در سراسر عمرش به ثبوت رسانده باشد.

 

تا این لحظه، دریافت بیرونی از زندگی پیامبر تصویری زیبا برای ما جهت تحسین و دنباله‌روی از آن البته با قداست به ارمغان آورده است. به هر روی، ما باید به درك و مشاهده آن از درون خویش مبادرت ورزیم بنابراین می‌توانیم آن نوع زندگی را سرلوحه خود قرار دهیم. اعرابِ زمان حاضر می‌توانند زندگی‌ای همچون زندگی پیامبر داشته باشند، حتی به مقیاس كوچك در حد سنگریزه‌ای كه متعلق به كوهستان است و قطراتی كه به دریا تعلق دارد.

 

طبیعتاً هیچ‌كس ظرفیت رسیدن به آن‌چه پیامبر به آن رسیده بود را ندارد حتی اگر فرد بزرگی هم باشد. هر كسی با هر ظرفیتی حتی اگر محدود هم باشد می‌تواند از سلوك زندگی پیامبر تحت عنوان «میراث محمد» تقلید كند و بیاموزد تا زمانی كه این فرد به سرزمین مادری كه محمد (ص) در آن زاده شد تعلق داشته باشد یا عضوی از جامعه‌ای باشد كه محمد (ص) در جهت توانا کردن آن می‌كوشید.

 

در گذشته‌های دور، زندگی یك فرد چكیده زندگی یك ملت بود یا زندگی یك ملت در قالب زندگی یك فرد تجلی یافته بود. امروز زندگی تمام یك ملت در قالب احیاگری جدید آن باید تفسیر دقیقی از زندگی مردان بزرگش باشد. زندگی محمد زندگی تمام اعراب بود. به امید روزی كه تمام اعراب امروزه هر یك به یك محمد تبدیل شوند.

 

اسلام مُجَدِد عربیت و تكمیل كننده آن بود

 

مردی در میان اعراب پیامی آسمانی برای مردم خویش آورد و از مردم خواست تا به آن ایمان آورند. از تمام اطرافیان او كه عرب بودند تنها تعداد انگشت‌شماری درخواست او را اجابت كردند. اكثریت علیه او برخاستند. بنابراین همراه با پیروان خویش دست به مهاجرت زد و مشركان به مبارزه با او برخاستند تا زمانی كه برای راستی و درستی به پیروزی دست یافت و سپس همگان به او ایمان آوردند و به دنباله‌روی از او پرداختند. اسلام را نمی‌توان جدا از محیط طبیعی آن انگاشت – كه سرزمین اعراب بود – و نمی‌توان آن را از كارگران و قهرمانانی كه مجری آن بودند– و همه عرب بودند - جدا دانست. هر چند این هدف 20 سال طول كشید تا عملی شود. خداوند می‌توانست قرآن را ظرف یك روز بر پیامبر نازل كند اما با این وجود این روند هم 20 سال به طول انجامید تا به انجام رسد.

 

خداوند همچنین می‌توانست ظرف یك روز تمام مردم را به سوی مذهب اسلام هدایت كند اما این امر هم 20 سال به طول انجامید. خداوند همچنین می‌توانست ظهور اسلام را در هر سرزمینی كه قرن‌ها پیش خود در این عالم خاكی خلق كرده بود قرار دهد. به هر روی، خداوند خواست كه ظهور اسلام در زمانی خاص باشد و هم او برای دادن پیام خویش، ملت عرب و پیامبر قهرمان عرب – محمد – را برگزید. در پس تمام این‌ها درایتی نهفته است. واقعیت عیانی كه كسی را یارای انكار آن نیست این است كه اعراب انتخاب شدند چرا كه خصائص و ویژگی‌هایی داشتند كه آن‌ها را برای اجرای این مأموریت خطیر توانا می‌ساخت. قرنی هم كه برای این كار انتخاب شد قرنی بود كه اعراب به بلوغ رسیده و به حدی كامل شده بودند كه آن‌ها را قادر می‌كرد تا این مأموریت را به سرانجام و پیام آن را به بشریت برسانند.

 

گذر زمان برای اعراب جهت عملی كردن این وظیفه به گونه‌ای بود كه اعراب باید با تلاش خود به این هدف می‌رسیدند، باید از میانه سختی‌ها و دشواری‌های آزمایش خویش گذر می‌كردند و در این فرآیند باید از چرخه امید و ناامیدی، شكست و موفقیت عبور می‌كردند تا این‌كه باور از عمق ضمیرشان برخیزد، تا این‌كه باور با تجربه عملی و ضرورت زندگی عجین شود. بنابراین، اسلام نهضتی عربی است. یعنی احیا و تكامل عرب. بنابراین زبانی هم كه قرآن با آن نازل شد عربی است. مسلمان در آن دوره كسی غیر از عرب نبود. اما این عرب یك عرب جدید، مدرن شده و تكامل یافته بود. دقیقاً همان‌گونه كه امروز برخی از اعضای ملت عرب «وطن پرست» یا «ناسیونالیست» هستند با وجود این واقعیت كه تمام ملت عرب ناسیونالیست هستند.

 

ما این واژه‌ها را برای كسانی به كار می‌بریم كه به هستی ملت خویش باور دارند چرا كه آن‌ها ویژگی‌ها و شرایط خاصی را در خود تجمیع كرده‌اند و پیوند عمیق خود با ملت خویش را درك می‌كنند و مسوولیت این تعلق را هم می‌پذیرند و از بار این مسوولیت شانه خالی نمی‌كنند. مسلمان همان عربی بود كه به این مذهب جدید باور داشت به این دلیل كه دارای صلاحیت مورد نیاز برای درك چیزی بود كه در درون خود جهش از عربیت به وحدت، قدرت و دستاوردهای تمدنی را شكل می‌دهد.

 

انسان‌گرایی در اسلام

 

اما آیا این به این معناست كه اسلام به اعراب محدود شده است؟ اگر این‌گونه بگوییم از حقیقت جدا شده و از واقعیت دور افتاده‌ایم. هر ملت بزرگی عمیقاً با معانی ابدی جهان مرتبط است و در جهت تكوین به سوی ابدیت و ارزش‌های ابدی در حركت است. بنابراین، اسلام در هویت، عربی است اما در ایده‌آل‌ها انسان‌گرا. پیام اسلام همانا خلق انسان‌گرایی عربی است. اعراب در این نكته كه بیداری ملی‌گرایانه‌شان با پیامی مذهبی درآمیخته است بی‌نظیرند. یا در عباراتی دقیق‌تر این پیام تجلی بیداری ملی آن‌ها بود. تأثیر اعراب به دلیل توسعه‌گری این دنیایی آن‌ها نبود و سرزمین‌ها را هم صرفاً به خاطر مزایای اقتصادی یا دلایل شوونیستی یا شهوت پیروزی، تحت كنترل در آوردن و به بردگی كشاندن تصرف نمی‌كردند. آن‌ها این كار را در راستای وظایف مذهبی خویش می‌پنداشتند كه آمیخته با ارزش‌های واقعیت‌مداری، هدایت، بخشش، عدالت و فداكاری است. برای رسیدن به این هدف، آن‌ها خون دادند و ماموریت خود را با صداقت تمام و اشتیاق در جست‌وجوی خداوند به سرانجام رساندند.

 

بنابراین، از آن‌جا كه پیوند میان اسلام و عربیت قوی است اما ما باید همیشه عربیت را به مثابه بدنی كه میزبان روح اسلام است در آغوش كشیم و پاس داریم. نباید از این بیم داشته باشیم كه اعراب در ملی‌گرایی‌شان دچار افراط شوند. ما هرگز همانند استعمارگران نخواهیم شد و روش سركوب و بی‌عدالتی آن‌ها را به كار نخواهیم گرفت. بنابراین طبیعی است كه اعراب نمی‌توانند چنین وظیفه‌ای را بدون ظهور یك ملت قوام یافته، احیا شده و قوی به سرانجام برسانند. اسلام باید خصلت اخلاقی، انسان‌دوستانه و نبوغ خلاق خود را در ملت عرب متجلی کند. اولین فرضِ تعهدِ انسانی اسلام این است كه اعراب باید در سرزمین خود قوی و حاكم بر آن باشند. اسلام به مثابه یك موجود زنده در خوی و سیرت و ابعاد روشن خود یگانه بوده است. اسلام، جهانی و ابدی است. اما درست است كه در بزنگاه‌های خطرناك تاریخی یكی از معانی ابدی خود را كه از آغاز در درون آن بوده است متجلی می‌کرد. نیز ابدیت آن هم به معنای ركود، بی‌ثباتی و عدم تحركی بدون توان تغییر نیست.

 

از قدرت اسلام برای رشد و نمو و خلاق بودن هنوز كاسته نشده است. برای زمان و مكانی خاص نسبی است و در معنا و عمل و بدون در نظر گرفتن این زمان و مكان خاص مطلق است.

 

در نتیجه، مفهوم پیام اسلام در این برهه خطرناك تاریخی و در این لحظه حساس تكامل، ایجاب می‌كند كه تمام تلاش‌ها بر تقویت اعراب و احیای آن‌ها متمركز باشد و این تلاش‌ها در حوزه ملی‌گرایی عرب تمركز داشته باشد.

امتیاز دهی: