تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/04/22 | دسته‌بندی: سیاسی,

گفت‌وگو با پیروز مجتهدزاده درباره ملت‌سازی در عراق و مصائب آن

ملت‌سازی پدیده‌ای است که به تعبیری پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. زمانی که کشورهای مستعمره یکی پس از دیگری راه استقلال را می‌پیمودند. اینان در طی مسیر دچار مشکل می‌شدند چرا که نه بر اساس تجانس‌های داخلی بلکه بر اساس خط کشی‌های استعماری پدید می‌آمدند. اگر این روش در غرب بر اساس منافع کشورها صورت می‌گرفت اما در خاورمیانه این فرآیند مسیر دیگری پیمود.

نسل سوخته ... // گفت‌وگو با پیروز مجتهدزاده درباره ملت‌سازی در عراق و مصائب آن

 «قیمومیت» بلای جان ملت‌های منطقه شد و با وزیدن نسیم استقلال و پایان جنگ جهانی دوم و شکست قدرت‌های بزرگ و در نهایت تغییر در توازن قدرت، بسیاری از کشورهای دارای مستعمره برای کاستن از هزینه‌های خود اما تداوم حضور در مستعمرات اقدام به تشکیل «کشورها» و «ملت‌ها» کردند.

کشورها و ملت‌هایی که نه بر اساس خواست داخلی که بر اساس آنچه قدرت استعماری می‌خواست پدید می‌آمدند. عراق یکی از این کشورهاست که به رغم تاریخ گسترده خود اما هرگز به عنوان یک واحد سیاسی مستقل نبود. از فردای فروپاشی صدام مشکلات عراق یکی پس از دیگری سر بر آورد. با دکتر پیروز مجتهدزاده استاد جغرافیای سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس و رئیس موسسه یوروسویک لندن، فرآیند ملت‌سازی در عراق را به بحث گذاشتیم. ایشان معتقد است که تنها راه حل عراق برای خروج از بحران و تسریع در روند ملت‌سازی در این کشور همانا «فدرالیسم تمام عیار» است.


برای ورود به بحث می‌خواستم بدانم تعریف شما از ملت‌سازی چیست؟

ملت‌سازی بخشی از پروسه کشور‌سازی است. اصطلاح کشورسازی در انگلیسی state-building است که در میان حقوقدانان در ایران به اشتباه «دولت‌سازی» ترجمه شده است. دولت عبارت از هیاتی است که برای مدت زمانی معین انتخاب می‌شود. حقوقدانان و ارباب علوم سیاسی و روابط بین الملل در ایران می‌گویند «مرزهای دو دولت» در حالی که دولت مرز ندارد و منظور «مرزهای دو کشور» است. بنابراین، کشورسازی عبارت است از یک سلسله تلاش‌ها و اقدامات که سرانجام می‌تواند به خلق یک کشور جدید بینجامد یا اینکه کشور جدیدی متحول شود و به صورت دیگری در آید. این شق دوم در عراق مصداق دارد. ملت‌سازی که در انگلیسی به صورت  nation-building آمده است، بخش بسیار مهمی در امر کشور‌سازی است. در کشورسازی می‌توان مثلا از تغییر رژیم شروع کرد. به‌طور مثال رژیم صدام حسین تعویض و رژیم دیگری «جایگزین» آن می‌شود که یکی از اصول این تحول می‌تواند «دموکراتیک بودن» باشد. یعنی کشور یا state عوض می‌شود. اما آنگاه که این تحول ساختار دموگرافیک «ملت» را دگرگون کند، لزوم دوباره‌سازی ملت را پیش می‌کشد. 

در آن صورت امر ملت‌سازی در چارچوب کشور‌سازی مطرح می‌شود. این نیز منوط به وضعیت قومی و دموگرافی و کیفیات مختلف مردم یک سرزمین است که امری قابل مطالعه است بدین معنا که آیا می‌توان ملت‌سازی کرد یا خیر. در این زمینه در عراق دشواری بسیار عمیقی وجود دارد چنانکه در افغانستان نیز چنین است. در هر دو کشور، می‌توان کشورسازی را به آسانی انجام داد اما ملت‌سازی با دشواری‌هایی سخت مواجه است. چرا که باید اقوام و گروه‌ها و تیره‌های مختلف را در هم ادغام و یک ملت یکنواخت و یکپارچه به وجود آورد.

به دشواری ملت‌سازی در عراق و تنوع قومی آن اشاره کردید. اگر این تنوع را در قالب عراق قرار دهیم چه تحلیلی می‌توان از آن ارائه داد؟ به عبارت دیگر، آیا تنوع قومی در یک کشور اساسا می‌تواند مانعی در راه ملت‌سازی باشد یا عاملی است در راه تقویت آن؟

 لزوما نه. این امر بستگی به آن دارد که وضع اقوام چگونه باشد. عراق به سه تیره عمده تقسیم می‌شود: عرب سنی، عرب شیعه و کرد. اینها بومی عراق نیستند. عرب سنی عربی مهاجر است که با آمدن اسلام و آغاز لشگرکشی‌های عمر بن خطاب به سوی ایران عده‌ای از همراهان او در کوفه و بصره و غیره اسکان یافتند. در دوران خلافت عباسی آنها اسکان بیشتری یافتند به خصوص در بغداد و اطراف آن و طبقه عرب سنی را به وجود آوردند که کوچک‌ترین اقلیت است در میان سه تیره بزرگ. البته اقلیت‌های ارمنی، آشوری و غیره هم هستند اما اقلیت‌های کوچکی هستند در حالی که آن سه تیره اقلیت‌های بزرگ هستند. دو تیره عرب شیعه و عرب سنی باهم تفاوت‌های هویتی اساسی دارند.

 کردها هیچ سنخیتی با هر دو تیره عرب ندارند. این وضعیت یک نیروی گریز از مرکز پر‌قدرتی در عراق به وجود می‌آورد که پروسه ملت‌سازی در آن کشور را اگر مانع نباشد، بسیار کند می‌سازد. کردها از ریشه آریایی هستند و با ایرانیان هم ریشه هستند. به همین دلیل از نظر ژئوپلتیک شاه ایران از این وضعیت بهره‌برداری کافی برای حفظ منافع ملی ایران را کرد. اما کردها ناراضی هستند و باید بدانند که خودشان در این وضعیت همکاری و توافق کردند. سپس یک اکثریت عرب شیعی باقی می‌ماند که بومی هستند و از زمان هخامنشیان اینجا بودند و ایرانی ‌الاصل هستند اما اکنون عرب بین النهرینی شمرده می‌شوند. آنچه مسلم است این است که زبان عربی که در عراق تکلم می‌شود زبان این گروه است نه زبان عرب‌های سنی مهاجر و وقتی این زبان را می‌شنویم نیمی از آن فارسی است و فرهنگش هم زیربنای فرهنگ ایرانی دارد.

 وضعیت عراق از نظر ملت‌سازی این شکل و سابقه بسیار دشوار را دارد. در شرایطی که کرد با عرب سر ناسازگاری دارد و امروز می‌توان دید که کرد اقلیت ردیف دوم است: یعنی بزرگترین اقلیت از این سه تیره اول عرب شیعه است و دومی کرد و سومی عربان سنی. در تقسیمات قدرتی در ساختار سیاسی ملت‌سازی کنونی هم رئیس جمهور کرد است و هم وزیر خارجه کرد بود که در انتخابات اخیر این پست به العراقیه رسید. لاجرم به‌رغم اینکه آمریکا اعلام کرده که نیروهایش را خارج کرده است می‌بینیم که با وضعیت جغرافیایی کنونی نمی‌تواند به حقیقت همه نیروهای خود را خارج کند. بنابراین با وجود استقرار نیروهای آمریکایی در عراق همین میزان دولت‌سازی نیز به هم می‌ریزد. نزدیک به 8 ماه از انتخابات گذشت و هنوز اندر خم یک کوچه هستند، حالا می‌گویند به توافق رسیده‌اند. با این حال پروسه ملت‌سازی به این زودی‌ها به جایی نخواهد رسید.

در مورد عراق تنها یک راه باقی می‌ماند و آن اعلام این کشور به عنوان یک «فدرالیته تمام عیار» است که اقوام یا تیره‌های سه گانه در آن خودمختاری کامل داشته باشد. این خودمختاری به این معناست که هر سه تیره دارای دولت محلی و تقسیمات بودجه‌ای و قوانین مخصوص به خود باشند اما در عین حال یک دولت فدرال هم وجود داشته باشد که سرپرستی باید کند مثل آمریکا و آلمان. وقتی کشور‌سازی و ملت‌سازی کامل خواهد بود که به دلیل وضعیت قومی و نژادی یک فدرال تمام عیار حاکم باشد.

بعد از فروپاشی رژیم صدام و حمله آمریکا به عراق نیروهای گریز از مرکز که در صحنه عراق بودند فعال شدند و شاید یکی از دلایل این فعال شدن هم سرکوب تاریخی از سوی حزب بعث بود. از سوی دیگر گفته می‌شود که یکی از دلایل این امر همانا فقدان هویت ملی بود که همچون موتور محرکه‌ای برای این نیروها بود چرا که خود را به ملتی واحد پایبند نمی‌دانستند؟ می‌خواهم بدانم اساسا پروسه ملت‌سازی در عراق به چه زمانی باز می‌گردد؟

تاریخ پروسه ملت‌سازی در عراق به تاریخ پیدایش این کشور بر می‌گردد. فقدان همبستگی یا چسبندگی ملی در عراق یک واقعیت تاریخی است. تنها راه حل آن جمع کردن اقوام در قالب فدرال است. اختناقی که رژیم بعث به مردم تحمیل می‌کرد امر دیگری است که جلوی انفجار سیاسی جمعیت را می‌گرفت. امروز که شمشیر زور برطرف شد هر کسی ساز خود را می‌زند. عراق وقتی در دهه 1920 تاسیس شد و سپس در 1923 و 1924 رسمیت یافت می‌بینیم که این بریتانیاست که این دموگرافی و ملت‌سازی استعماری را پایه می‌ریزد. بریتانیا یک اکثریت عرب شیعی، یک اقلیت کرد و یک اقلیت عرب سنی را از سه استان مختلف در کنار هم می‌گذارد و تشکیل یک کشور می‌دهد. در پی جنگ جهانی اول جامعه ملل متفق قیمومیت اردن، عراق و اسرائیل را به بریتانیا و قیمومیت لبنان و سوریه را به فرانسه داد.

بریتانیا از قیمومیت عراقی خود یک کشور جدید ساخت یعنی با ادغام استان‌های سلیمانیه (کردنشین)، بغداد(سنی نشین) و بصره(شیعه نشین) – صرف نظر از اینکه این مردمان دارای چه تجانس‌ها و تفاوت‌هایی هستند –  از چنین مجموعه‌ای یک کشور پدید آورد. از همان زمان بریتانیا تصمیم گرفت قدرت را به دست اقلیت سنی بسپارد. نکته دیگر آنکه، بریتانیا فیصل و عبدالله را به عنوان پادشاهان دو کشور جدید التاسیس عراق و اردن منصوب کرد. اینها اگرچه سید بودند اما عرب سنی بودند. بنابراین خاندان پادشاهی در عراق نه تنها اصالتا عراقی نبود بلکه عربستانی بود. چنانچه‌ هاشمی‌های اردن نیز عربستانی بودند. در آن زمان ملک فیصل اول علیه استعمار عثمانی فعال بود لاجرم از نظر بریتانیا او شخصیتی بود که می‌توانست قدرت را در کشور جدید عربی قبضه کند، اما دقیقا چنین نشد.

 می‌بینیم که در عین حالی که فیصل و جانشینانش به شدت برای عربیت و «هویت عربی» عراق تلاش می‌کردند، بسیاری از سیاستمداران مثل نوری سعید به دنبال «هویت عراقی» بودند بر اساس این تفکر که عراق خود یک تمدن بزرگ و کهن است و لیاقت دارد که هویت خاص خود را داشته باشد. نوری سعید بسیار متاثر از رضاشاه بود و به دنبال یک هویت کاملا «عراقی» و نه عربی برای عراق بود، همانند هویت کاملا ایرانی که در ایران شکل می‌گرفت. این وضع ادامه داشت تا زمان عبدالکریم قاسم که همه چیز در رقابت میان جانشینان فیصل و نوری سعید از بین رفت.  

به‌رغم تفاوت‌های اساسی در نگاه هویتی بازیگران عراقی، میان آنان نوعی هماهنگی وجود داشت برای واقعیت بخشیدن به کشور مستقل عراق. شاید شنیده باشید که پیمان سعدآباد ابتدا در ایران و تحت نفوذ رضاشاه و با همکاری محمد نادرشاه (پدر ظاهرشاه پادشاه افغانستان)، مصطفی کمال پاشا (یا همان آتاتورک رهبر ترکیه)، نوری سعید (نخست وزیر عراق) منعقد شد. این چهار نفر در زمره چهار چهره مطرح خاورمیانه بودند و همگی متاثر از یکدیگر بودند و جنبشی جدید در خاورمیانه به راه‌انداختند برای رسیدن به اهداف و اندیشه‌های جدید کشور‌سازی و ملت‌سازی که در عصر مدرنیته مطرح شده بود. پس از مدتی این پیمان در قالب پیمان بغداد به عراق منتقل شد و این هم برخاسته از تلاش‌های نوری سعید بود. اندیشه‌های او چنان گسترش یافت  که به‌رغم خواست فیصل که می‌خواست عراق را «یک کشور صرفا عربی» کند اما وی به دنبال عراقی کردن عراق بود. پس از کودتای قاسم درسال 1958 و خروج عراق از آن، این پیمان با شرکت بریتانیا و ایالات متحده آمریکا در شکل «سنتو» و برای مقابله با شوروی جلوه گر شد و با سقوط شوروی این پیمان به اکو مبدل شد. با مروری بر این گذشته می‌توان گفت که پروسه ملت‌سازی بسیار قدیمی است و به سال‌های پیدایش عراق باز می‌گردد.

دم زدن از هویت برای عراق در حالی است که این کشور هیچ‌گاه واحد سیاسی مستقل نبوده است.

 عراق در سال 1924 مستقل شد ولی هرگز به صورت یک ملت واحد و یکپارچه در نیامد. سخن عربان سنی عراق این بوده است که عراق وارث تمدن‌های بابلی و سومری و آکادی است و چون همه آنها عرب بودند عراق هم باید عرب باشد. حال آن که جهان بشری می‌داند که نه بابل عرب بود و نه سومر و نه آکاد. عرب واقعی فقط در عربستان یافت می‌شود. بر این باورم که حتی مصر و سودان و الجزایر و اردن و سوریه نیز هیچ کدام عرب نیستند. اینها به دلیل فتوحات اسلام زبان عربی را پذیرفتند. چنانکه ایرانیان هم به مدت 2 قرن مجبور به تکلم به این زبان بودند اما فرهنگ و هویت ما قوی‌تر از آن بود که دستخوش این حرف‌ها شود. اما فاصله عراق با آکاد و سومر فاصله‌ای چند هزار ساله بود در حالی که فاصله ما با ایران باستان اندک بود چرا که با ظهور صفویه، مرز و کشور- ملت و حیات سیاسی و هویت فرهنگی دوره ساسانیان تجدید شد.

علی الاصول می‌بینیم که به‌رغم تلاش‌های گسترده فیصل و جانشینانش تحت حمایت بریتانیا برای عربی کردن عراق، غیر عربی بودن عراق هنوز هم رونق دارد، تا زمان کودتای قاسم که توحشی عظیم را شروع کرد و این توحش به دست صدام تکمیل شد؛ رژیمی سرکوبگر برای یکپارچه و عرب کردن عراق وجود داشت و این اختناق وضعیتی پیش آورد که حدود هشتاد درصد مردم غیر عرب عراق (شیعه بین النهرینی و کرد عراقی) بیش از نیم قرن عضو اتحادیه عرب بودند. این زورگویی در نهایت به ضرر بعث تمام شد و بساط او را برچید. اگر چه اشغال عراق امری بسیار اشتباه بود و مدیریت این اشتباه هم خطا بود اما باید از ایالات متحده متشکر بود که این غده سرطانی را از منطقه حذف کرد. در حال حاضر زمینه به گونه‌ای در حال شکل‌گیری است که هویت و شخصیت عراقی تبلور یابد. کرد خود مختار و عرب شیعی که هویت و فرهنگی بین النهرینی دارد تا کی باید در قالب اتحادیه عرب قرار گیرد. بنابراین، شاید بتوان امید داشت که این مسائل در پروسه ملت‌سازی در عراق حل شوند. 

شما سخن از فدرالیسم تمام عیار به میان آوردید. در جایی که هنوز مفاهیم اولیه هویت شکل نگرفته و این سه تیره خود را - به تعبیر شما -  سه تیره جدا می‌دانند چگونه می‌توان امیدوار به تداوم فدرالیسم شد؟ آیا این فدرالیسم مورد نظر شما با هویت عراق در تناقض قرار نمی‌گیرد؟

 خیر. در حال حاضر کشورهای فدرال در جهان وجود دارند. اگرچه ممکن است آمریکا ملت نباشد اما هویت که هست چرا که هر آنکه در این سرزمین گام بر می‌دارد می‌پذیرد که هویتش آمریکایی است. این قوم نیز خود را برترین می‌پندارد. با نگاهی به فیلم‌های‌هالیوودی در می‌یابیم که این آمریکاست که می‌تواند امنیت جهانی را برقرار سازد. همه این غرورهای هویتی در جایی تبلور می‌یابد که فدرال هم هست. به‌طور مثال، آلمانی‌های مهاجر در ایالات متحده همان‌قدر خود را آمریکایی می‌دانند که چینی‌ها و انگلیسی‌ها و مابقی گروه‌های مهاجر. یا آلمان فدرال که هویتی تمام عیار آلمانی دارد اما فدرال هم هست. مورد دیگر بریتانیاست که متشکل از 4 کشور است که اگرچه در داخل خود دارای مشکلاتی هستند اما در عرصه جهانی هویت‌شان بریتانیایی است و با «فدرالیزم» در تناقض نیست.

به هر حال ما در مورد عراقی سخن می‌گوییم که دارای ضعف هویت است و متشکل از سه تیره یا ملت مجزاست.  به اعتقاد برخی تحلیلگران، فدرالیسم در کشوری همچون عراق که جنگ و کشتار در آن جریان دارد چیزی جز پاره پاره شدن عراق و به فراموشی سپرده شدن فدرالیسم نخواهد بود.

شکل‌گیری هویت یک پروسه دراز مدت است و فرمایشی نیست. با ورود به پروسه ملت‌سازی به طور طبیعی هویت ملی هم مطرح می‌شود و شکل می‌گیرد. ممکن است ملت‌سازی به طول بینجامد و زمان زیادی بکشد تا اقوام را در کنار هم نگاه دارد. بعد از درازمدت اقوام در یک فدرال به این روند خو می‌گیرند چرا که با داشتن خودمختاری داخلی از این جهت آسوده می‌شوند که قوم دیگر در امور داخلی‌شان مداخله نمی‌کند. با داشتن خودمختاری این مساله به مرور زمان حل می‌شود. پروسه ملت‌سازی طولانی است تا بتواند فدرالیزم را به صورت فرهنگ در آورد. مشکلات همگی در همان گام‌های اولیه کشور‌سازی یا ملت‌سازی است. مشکل‌ترین راه این است که دولت‌های محلی سه‌گانه بتوانند با یک دولت فدرال کنار آیند.

تا زمانی که عراق و افغانستان به صورت فدرالیته تمام عیار در نیایند مشکلات سرزمینی و مشکل در راه ملت‌سازی نیز ادامه خواهد داشت. البته  یک راه دیگر هم راهی است که آمریکا در پیش گرفته که با زور و قدرت نظامی و نیز رشوه و فشار بخواهد ملت‌سازی کند. اما باید توجه داشت که سرنیزه آمریکایی‌ها در مردم ستیزی که نمی‌تواند برنده‌تر از سرنیزه صدام باشد. دموکراسی امری است که ملت‌سازی صحیح و منطقی یکی از ملزومات آن است و ایالات متحده که ادعای ایجاد دموکراسی در عراق دارد، مطلقا توجه به لازمه‌های دموگرافیک در آن کشور را ندارد و می‌خواهد با زور پیش رود. در نتیجه، ما امروز  به وضوح می‌بینیم که حل نهایی مساله عراق و جلوگیری از انفجار و تقسیم آن به چند کشور، همانا فدرالیزم تمام عیار است.

 آیا مدل کشورسازی آمریکا در ژاپن و آلمان موفق بود؟ اگر پاسخ شما مثبت است چرا این الگو در عراق عمل نمی‌کند؟ تجربه آن دو کشور در قیاس با عراق چگونه است؟ 

 این مقایسه به هیچ روی درست نیست. چرا که آلمان یک دموکراسی کهن بود و مساله قومیت و فرقه‌گرایی و درگیری قومی به آن معنایی که در خاورمیانه هست در این کشور وجود نداشت. معروف است که آلمان و ژاپن به «دیسیپلین» و «قانونمداری» مشهورند و خاورمیانه به «عدم دیسیپلین» و «بی قانونی و هرج و مرج». این دو قابل مقایسه نیستند. افزون بر این، ایالات متحده در آلمان و ژاپن کشور‌سازی یا ملت‌سازی نکرد. این هر دو در این دو کشور وجود داشت. تنها کاری که ایالات متحده کرد این بود که این دو کشور را واداشت که «دموکراسی شوند» و آن سنت‌های دموکراتیکی که فراموش شده بود را احیا کنند. نکته اینکه حزب نازی هم با انتخابات روی کار آمد اما در خاورمیانه هرج و مرج حاکم است و آمریکا نمی‌تواند ملت‌سازی کند یا آن را پیش ببرد و در این منطقه فرهنگ دموکراتیک بودن همچون آلمان و ژاپن به چشم نمی‌خورد.

به یکپارچگی اشاره کردید. آیا آن یکپارچه‌سازی که مورد نظر شماست – با عنایت به توضیحاتی که در خصوص عراق بیان فرمودید – به معنای این است که تیره‌ها یا اقوام حاضر در عراق باید هویت خود را از دست داده و به هویت غالب و جدید بپیوندند؟

 اگر قرار باشد ملت و هویتی یکپارچه ساخت خیر. اما تاریخ نشان داده که عرب سنی و کرد را نمی‌توان به یک ملت تبدیل کرد لاجرم یک راه می‌ماند و آن این است که کرد در داخل خودمختار باشد و احساس کند کسی برای او تصمیم نمی‌گیرد. بغداد و بصره هم باید خودمختار شوند. با این وضعیت می‌توانند بگویند که کشور فدرالیته واحدی هستیم و حاضریم تحت این نظام حکومتی پیشرفته و دموکراتیک زندگی کنیم. در عین حال، بحث‌های حاشیه‌ای در مورد نفت و سایر منابع هم هست اما در سیستم فدرالی تمام منابع در اختیار دولت مرکزی است و این دولت فدرال یا مرکزی برای مناطق مختلف بودجه و سایر منابع را تعیین می‌کند و اختصاص می‌دهد.

  پس از چالش سیاسی، دومین چالش یا متغیری که باید به آن اشاره کرد متغیر امنیتی است. ضمن وجود شورش و انفجار و غیره اما شما به فدرالیسم تمام عیار در عراق اشاره کردید. طبیعی است که چنین امری می‌تواند نظام‌های سیاسی منطقه را با بحران مواجه سازد. اشاره کردید که خاورمیانه به بی‌قانونی و هرج و مرج شهره است با این توصیف آیا با تشکیل فدرالیسم تمام عیار، «امنیت» چه می‌شود؟ فدرالیسم چگونه می‌تواند ملت‌سازی را به پیش ببرد با وجود این بحران‌های گسترده؟

 عملیات تروریستی ناشی از این است که عده‌ای بر این باورند که هویت شان تحت شعاع دیگران است و استقلال خود را از دست داده‌اند. باید این سخنان بیهوده را دور ریخت و به آنان فهماند که هویت و استقلالشان در یک نظام فدرالیته به مراتب بهتر و دائمی‌تر از یک نظام سرنیزه حفظ می‌شود چنانکه نظام سرنیزه تا کنون در عراق جواب نداده است. آنان اگر استقلال هویتی و امنیتی خود را می‌خواهند باید به دنبال شکل دادن به حوزه خودمختار خود در یک فدرال تمام عیار باشند. وقتی این مسائل حل می‌شود، مساله امنیت هم به‌طور طبیعی حل می‌شود. این باور که پدید آمدن فدرالیسم در عراق یا خودمختاری در کردستان این کشور باعث تحت تاثیر قرار دادن فضای امنیتی ایران و ترکیه یا سایر کشورها می‌شود، مطلقا صحیح نیست چرا که کردستان عراق بیش از 20 سال است که خودمختار است. در سال 1972 هم صدام قانونی را از تصویب گذراند که بر اساس آن به کردها خودمختاری داده می‌شد. در سال 1991 این خودمختاری جلوه بیشتری یافت. به‌رغم سوء استفاده‌های گسترده اسرائیل از این وضع در کردستان عراق، چه مشکلی برای ایران یا سایرین پدید آمد؟ اتفاقا فاصله‌ها کاملا روشن شد. لاجرم نه تنها هیچ جای نگرانی‌ای نیست بلکه نگرانی‌های امنیتی هم با شکل گرفتن فدرالیسم حل خواهد شد. به باور من این تنها راه حل نجات عراق و کمک به شکل‌گیری هویت و ملت‌سازی در این کشور است.

  متغیر سوم هم در عرصه اقتصادی است که دولت‌های عراق را با چالش مواجه ساخته است. عراق به رغم ثروتمند بودن اما همیشه با این عامل دست به گریبان بوده است. می‌خواهم بدانم آیا متغیر اقتصادی می‌تواند تاثیری در توقف یا تداوم ملت‌سازی داشته باشد یا خیر؟

 من عبارت «متغیر» را به‌کار نمی‌برم چون نمی‌دانم این کلام بی‌ربط و بی‌معنی در مباحث سیاسی چگونه مطرح شده است، بلکه می‌گویم «عامل» اقتصادی مهم است. منابع طبیعی در هر کشوری متعلق به دولت مرکزی است لاجرم دولت فدرال موظف است هر چه از منابع طبیعی در سراسر کشور فدرال وجود دارد را سرو سامان دهد و به گونه‌ای عادلانه در بودجه‌بندی فدرال در اختیار خود مختاری‌ها یا دولت‌های محلی گذارد. در یک نظام فدرالی طبیعتا هویت‌ها مستقل می‌مانند و تقسیم عادلانه منابع توسط دولت فدرال میان دولت‌های محلی یا خود مختاری‌ها تاثیری مثبت بر روند ملت‌سازی دارد.

با همه این توضیحات مکانیسم‌های ملت‌سازی در عراق فعلی را چگونه می‌بینید؟

 متاسفانه مکانیزم ملت‌سازی در عراق هنوز به سوی فدرالیزم تمام عیار حرکت نمی‌کند. در واقع، فدرالیزم غیر از دموکراسی چیز دیگری نمی‌تواند باشد. ایجاد هویت یکپارچه عراقی با وجود سه ملتی که قرار است با هم باشند امری است که فدرالیزم را در آن کشور حتمی می‌سازد. بنده از همان روزهای اول ماجرای عراق مطرح می‌کردم که کشورهای چند ملیتی مانند عراق، افغانستان یا ترکیه (کرد و ترک) با هم سنخیتی ندارند و چاره آن نیز چیزی جز همان فدرالیزمی که عرض کردم نیست. (در پرانتز می‌افزایم که ایران با احتیاطی اندک، یک کشور «تک ملیتی ِ چند قومی» است) که باید در حرکت به سوی دموکراسی حقیقی، باید در توزیع قدرت و اختیارات در سطح ایالات و ولایات توجه بیشتری داشته باشد. عراق امروز هم در عمل ثابت می‌کند که راهی جز ایجاد یک فدرال حقیقی و واقعی ندارد. آمریکا نمی‌خواهد بپذیرد که چنین روشی چاره کار است چرا که به ضرر این کشور است چرا که اگر دولتی فدرال و مستقل بر سر کار بیاید تمام قراردادهای تحمیلی و استعماری که طی سال‌های برمر و العلاوی بر عراق تحمیل شده برچیده خواهد شد. ایالات متحده نمی‌خواهد ایجاد یک حکومت ملت پایه فدرال هدف ملت‌سازی در این کشور باشد تا عراق همچنان زیر نفوذ آن قدرت  باقی بماند.

امتیاز دهی: