تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/04/19 | دسته‌بندی: سیاسی,مذهبی,

روشنفكران روسیه و اندیشه‌های موعودگرا

نسل سوخته ... سعید حجاریان // روشنفكرانی در انتظار موعود

در اكثر تحلیل‌هایی كه از تاریخ روسیه می‌‌شود، بر وجود و استمرار حضور عناصر قوی آرمان‌گرایانه مسیحایی و امید به ظهور منجی و شكل گرفتن جامعه‌ای آرمانی در فرهنگ سیاسی و عمومی روسیه با همه مدلولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن و نیز دیرهنگامی پیوستن روسیه به تحولات فكری و اجتماعی دوران مدرن در غرب تأكید می‌‌شود.

 در عین حال، این نكته نیز از نظر دور نیست كه به هر تقدیر، روس‌‌ها به دلیل مراودات فرهنگی با جوامع غربی به‌خصوص در سطح نخبگان و روشن‌فكران، با افكار مدرن غربی آشنا شده و در مواردی عناصر مختلفی از این افكار را برگرفته و به جامعه روسیه به‌ویژه در طول سده نوزدهم منتقل می‌‌كردند.


روسیه این دوران نیز در نگاه نخست همچون بسیاری از جوامع غربی معاصر خودبه عرصه‌ای می‌‌ماند كه حاملان اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های رنگارنگ غربی مدرن اعم از لیبرالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، كمونیسم، رومانتیسم و غیره را در خود جای داده و حاملان این اندیشه‌ها هستند كه برای ایجاد دگرگونی در نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عقب مانده، نابرابر، سركوب‌گرایانه و... روسیه در این عرصه به مبارزه برخاسته‌اند. شاید منطق انتظار می‌‌رود كه در این دوران به تدریج تحولاتی در زمینه فرهنگ سیاسی روسیه شكل گیرد و«تجدد» در تمامیت آن در وهله نخست روشن‌فكران روس و سپس كل حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روسیه را تحت‌تأثیر قرار دهد.

 

اما در مورد فرهنگ سیاسی روسیه در این دوران و نقش روشن‌فكران روس در تقویت و یا تغییر این فرهنگ نظریات متفاوت و بعض متعارضی مطرح شده است. برخی برآنند كه روشن‌فكران روس صرف‌نظر از اندیشه‌های صریح و روشنی كه گاه آنها را در پیوند با تحولات فكری مدرن در غرب قرار داده و سیمایی «مدرن» از آنها به دست می‌‌دهد، در اعماق وجودشان تحت تاثیر باورهای سنتی روس‌ها و حاملان فرهنگ سیاسی سنتی «غیرعقلانی»،خردگریز، آرمان‌شهری و موعودگرایانه روس بوده‌اند. برخی نیز برآنند كه نباید اندیشمندان روسیه را یكپارچه تصور كرد و باید به دنبال رگه‌های فكری متفاوت در گروه‌های مختلف این جمع بود.

 

در این مقاله نخست به بررسی اجمالی اصلی‌ترین نظرات در مورد روشن‌فكران روسیه درسده نوزدهم می‌‌پردازیم و سپس اندیشه‌های برخی از ذی نفوذترین آنها را مورد بررسی قرارخواهیم داد و با این فرض كه نه تصویری یكپارچه از روشن‌فكران روسیه در كل می‌‌توان به تصویر كشید و نه حتی هر روشنفكر یا اندیشمندی را می‌‌توان به سهولت صاحب یك اندیشه یكپارچه و عاری از تناقضات درونی دانست، نشان خواهیم داد كه چگونه می‌‌توان رگه‌های هزاره‌گرایی را در اندیشه‌های كم و بیش همه روشن‌فكران مطرح روسیه در سده نوزدهم یافت. به عبارت دیگر، نه تنها این اندیشه‌ها در میان گروهی كه اسلاوگرا یا سنت‌گرا خوانده می‌‌شوند دیده می‌‌شود، بلكه با نوعی «شالوده شكنی» از اندیشه‌ها می‌‌توان دید كه حتی «مدرن ترین» و«خردگراترین» اندیشمندان روس نیز از تاثیر اندیشه‌های سنتی روسیه و عناصر موعودگرایانه آن بركنار نبوده‌اند.

 

برداشت‌های مختلف از روشن‌فكران روس

از میان تلاش‌هایی كه برای فهم یا طبقه‌بندی اندیشه‌های روشنفكری روس در قرن نوزدهم صورت گرفته است به نظر می‌‌رسد كه آرای نیكلای بردیایف (Nisolas Berdyaev)، آدام اولام (Adam Ulam) و لئونارد شاپیرو (Leonard Shapiro)، آیزایا برلین (Isaia Berlin) و آیلین كلی (Aileen Kelly) شایان توجه بیشتری است. بردیایف كه رگه‌های برداشت او را می‌‌توان درمورخانی چون هلن كارر دانكوس نیز دنبال كرد، بر یكپارچگی اندیشه‌های روسی و از جمله كم و بیش اندیشه‌های روشن‌فكران روس و خردگریزانه و موعودگرایانه بودن آن تاكید دارد. درمقابل، اولام، برلین و كلی برآنند كه نمی‌توان و نباید اندیشه‌های روشن‌فكران روس را در یك قالب واحد جای داد و باید كوشید به نوعی میان اندیشه‌های متفاوت با توجه به منابع تغذیه كننده آنها اعم از جریان‌های فكری و موقعیت اجتماعی و بستر تاریخی ظهور آنها تمایزقائل شد. اما نكته مهم این است كه حتی گروه دوم نیز خود اذعان دارند كه رگه‌های اندیشه‌های موعودگرا را تقریب در میان همه متفكرین روس می‌‌توان جستجو كرد. در اینجاآرای هر یك از این تحلیلگران به اجمال بیان می‌‌شود.

 

حاكمیت مطلق اندیشه‌های هزاره‌گرایانه

در روسیه همیشه نوعی مهاجرت روحی وجود داشته و خواهد داشت ; همیشه تلاشی برای رسیدن به نظم غایی امور وجود داشته است. در میان روشن‌فكران انقلابی روسیه كه در اكثر مواردرقت انگیزترین ایدئولوژی مادیگرایانه را بیان می‌‌كردند، به نظر می‌‌رسید اندیشه فرجام‌شناسانه (eschatological) نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما آنان چنین می‌‌اندیشند زیرا اهمیت انحصاری بیش از حدی برای انگاره‌های ذهنی قائل هستند، انگاره‌هایی كه در بسیاری از موارد، صرفاً به طور بسیار سطحی بشر را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد.

 

در یك سطح عمیقتر، سطحی كه دراندیشه‌های آگاهانه تجلی پیدا نكرده است، در پوچ‌انگاری و سوسیالیسم روسی، نوعی ذهنیت فرجام‌شناسانه وجود داشت ; تنشی غایت خواهانه وجود داشت ; نوعی سمت گیری به سوی فرجام و سرانجام وجود داشت. ... انقلابیون، آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌های روس هزاره‌گرایان ناخودآگاهی بودند; آنان در انتظار فرارسیدن حكومت هزارساله بودند. اسطوره انقلابی اسطوره‌ای هزاره‌ای است. سرشت روس‌ها به طور خاص برای پذیرش آن آمادگی دارد. باورروس‌ها به این است كه رستگاری فردی ناممكن است، رستگاری، جمعی است، همه پاسخگوی همه هستند. (Berdyaev 1947: 200)

 

برخی از نویسندگان بر آنند كه روس‌ها اساس هزاره‌گرا و منجی‌گرا هستند. هلن كارر دانكوس تصویری كم و بیش یكپارچه از روشن‌فكران و حتی كل فرهنگ سیاسی روسیه به دست می‌‌دهد. او بر آن است كه از سال 1825 تا 1840 مضمون اصلی مناظره‌های روشن‌فكران را«تبیین تاریخی تقدیر روس» تشكیل می‌‌داد. آنچه در این مناظره مشهود است وجود دو گروه هوادار فرهنگ اسلاو یا اسلاوگرایان (Slavonists) و غرب‌گرایان (Westernists) است.

 

در این زمان، جستجوی فرهنگ و هویت ملی و بازگشت به خویشتن خویش انعكاس فوق العاده‌ای پیدا می‌‌كند. اسلاوگرایان گروهی هستند كه به رغم تربیت غربی خود، گذشته روس و ویژگی‌هایش را می‌‌ستایند و آن را واجد فضیلت‌های مختلف می‌‌دانند و در برابر فرهنگ مادی‌گرایانه غربی، نگرش دینی روس‌ها همراه با محنت‌ها و در عین حال، توانایی‌های نجات بخش آن را متذكر می‌‌شوند. آنها با نظام سرواژ روسیه مخالفند اما نمی‌خواهند از غرب الگو بگیرند.در عوض به دنبال زنده كردن نظام اشتراكی دهقانی قدیمی روسیه موسوم به «میر» هستند. ازابعاد مهم تفكر آنها نیز منجی‌گرایی است. در برابر آنان، هواداران فرهنگ غرب هر آنچه را بوی وطن می‌‌دهد یكجا دور می‌‌ریزند اما «آنان نیز مانند رقیبانشان دین باور و ملی‌گرا هستند» و برآنند كه روسیه در گذشته فرصت‌هایی را از دست داده است (دانكوس 1371: 71-270).

 

این روشن‌فكران ــ كه قوام یافتن آنها حاصل شكل گیری نظام دانشگاهی مدرن و تحصیلات پاره‌ای از جوانان روسیه در غرب همراه با تشكیل محافل كوچك روشنفكری و نشریات كم وبیش انتقادی است ــ در برابر دهقانان احساس مسئولیت می‌‌كنند. به نظر دانكوس این میل به رهانیدن دیگران ریشه در فرهنگ سیاسی روسیه با این ویژگی‌ها دارد: دین باوری عمومی،بینش رستاخیزی تاریخ، قریحه یافتن راه حل نهایی، احساس گناهكاری، طلب توبه، قداست قربانی و ایمان به عدم وجود راه حل‌های میانی. روشن‌فكران روس با همین برداشت‌ها به احساس مسئولیت خود در قبال توده‌های دهقانی، امكان رها ساختن آنها با بازگشت به عصرزرین گذشته، تحمل شداید در راه رهایی جامعه و در عین حال، احساس محق بودن درتحمیل رنج به دیگران در راه خیر خود آنان و غیره می‌‌رسند كه به باور دانكوس ریشه همه آنهادر فرهنگ سیاسی ثابت روسیه است كه این عناصر را در خود جای داده است.

 

دهه‌های بعدی قرن نوزدهم نیز حامل همین اندیشه‌ها است. دهه 1840 منجی‌گرایی از خصوصیات هواداران فرهنگ اسلاو بود و همه روشن‌فكران به دنبال تحقق نقش تاریخی مهم روسیه بودند.شكست انقلاب‌های سال 1848، كمون پاریس و غیره این باور را به وجود آورد كه روسیه «سرزمین موعودی برای امیدهای برباد رفته غرب» است. در شرایطی كه رو كردن روشن‌فكران روس به توده دهقانان برای رهانیدن آنها با واكنش منفی آنها مواجه می‌‌شود، میل به در هم شكستن نظم مستقر برای آفرینش نظم نوین شكل می‌‌گیرد كه همراه با رشد تمایلات تروریستی است كه در عین حال با انگاره تحمیل رنج به دیگران در راه خیر خود آنها منافات ندارد (80-720).

 

نیكلاس بردیایف (Berdyaev 1947) بر آن است كه گستره و عمق آگاهی مسیحایی روس‌ها در میان هیچ ملتی غیر از یهودیان دیده نمی‌شود و در واقع در همه تاریخ روسیه ساری و جاری بوده است. روس‌ها قائل به رسالت و سرنوشتی تاریخی برای خود هستند كه می‌‌توان نشانه‌های آن را درباور به اینكه روس‌ها ملتی خاص هستند، مسكو «روم سوم» است، روسیه مهد واقعی مسیحیت است، تزارهای روس جانشینان امپراتوران بیزانس هستند، به رغم گذشته و حال تاریك، آینده‌ای درخشان پیش روی روسیه است و سرانجام باور به تحقق دولت حق (Kingdom of Rightousness) در روسیه دید. روس‌ها «بدبین» نیستند، بلكه «جزم اندیش» هستند و همه چیز برایشان رنگ مذهبی می‌‌گیرد و چیزی را «نسبی» نمی‌بینند. (p. 27)

 

روشن‌فكران روس نیز وضعیت خاص خود را دارند كه جدا از این فضای عمومی تفكرروس نیست. روشن‌فكران یك «طبقه» نیستند و ریشه‌های اجتماعی آنها را می‌‌توان در طبقات مختلف و به ویژه اشرافیت جستجو كرد، اما این تنوع پایگاه طبقاتی علی الظاهر مانع ازاشتراكات وسیع آنها نمی‌شود. به نظر می‌‌رسد بردیایف برای این گروه ویژگی‌های شاخص،ثابت و فراگیری قائل است. آنها هرگز در «حال» زندگی نمی‌كنند یا در آینده هستند و یا گاه درگذشته (ص 26) به نظر او روشن‌فكران روس همیشه به برداشتی «تمامت انگار و یكپارچه اززندگی» تمایل دارند كه در آن حقیقت با عدالت تركیب خواهد شد. آنها به دنبال «زندگی كامل» هستند (صص 32-31) خلاقیت نویسندگان بزرگ روسیه در سده نوزدهم ناشی از لذت حاصل از وفور نبود، بلكه ناشی از «عطش رستگاری مردم، بشریت و كل جهان از رنج و تعب،بیعدالتی و انقیاد» بود. (ص 25)

 

بردیایف بر آن است كه مناظرات میان اسلاوگرایان (Slavophils) و غرب‌گرایان (Westernists) در تاریخ روسیه مناظره‌ای بر سر سرنوشت روسیه بود. اسلاوگرایان با اعتقادبه فرهنگ خاص روسیه، بر آن بودند كه این كشور راه خاص و ویژه خود را باید برود وغربگرایان بر آن بودند كه مسیر تاریخی روسیه همان مسیر اروپای غربی است یعنی «مسیرترقی مشترك بشری، تمدن مشترك انسانی» است. (ص 40) عناصری از اندیشه هزاره‌ای در اسلاوگرایان مشهود است. آنها در تاریخ، جامعه و فرهنگ همان «یكپارچگی معنوی»ای راجستجو می‌‌كردند كه در روح به دنبال آن بودند. آنها می‌‌خواستند فرهنگ و نظم اجتماعی اولیه را مجدد برقرار سازند. آنان تفسیری ارگانیك از تاریخ داشتند و سنت‌های عامیانه را ارج می‌‌نهادند. اما این برداشت ارگانیك فقط مربوط به آینده‌ای ایده‌آل بود و نه حال یا گذشته. حتی آنچه با عنوان بنیان‌های تاریخ روسیه مطرح می‌‌شد متعلق به آینده بود و نه گذشته. (صص 44-43)

امتیاز دهی: