تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/04/19 | دسته‌بندی: علمی,

همه ترجمه های ترجمه

نسل سوخته ... همه ترجمه های ترجمه ....... رویا عطارد

ملت‌ها در عرصه‌های زیادی با هم رقابت می‌کنند. بازی‌های سخت و نفسگیری بین آنها در جریان است و دنیا هم پر شده از برنده و بازنده. زبان و کتاب هم خیلی وقت است که وارد این عرصه شده‌اند و داشته‌های فرهنگی و سیاسی ملل مختلف را به رخ هم کشیده‌اند. این رقابت را به خصوص در جایزه‌های معتبر بین المللی و فهرست کتاب‌های پرفروش دنیا می‌توان دید.

 احتمالاً خیلی‌ها از این وضعیت خوششان نمی‌آید، به خصوص آنهایی که ادبیات و نوشتن را در دنیایی آرمانی تصور می‌کنند و قالب‌های عامه گرای دنیای امروز را برنمی‌تابند. اما دنیای ما آرمانی نیست. چاره‌ای نداریم جز این که در همین دنیا زندگی کنیم، کتاب بنویسیم و بخوانیم و زبان را به کار بگیریم. بنابراین بهتر این است که بازی‌های معاصر دنیای خودمان را بلد باشیم.


پس اول از همه باید سراغ زبان برویم. در سال‌های اخیر، سرعت ارتباطات و پدیده موسوم به جهانی‌سازی آن قدر بالا رفته که اگر یک لحظه غافل شویم حسابی جا می‌مانیم. در همین دنیای جهانی شده، زبان اهمیت زیادی دارد و بحث در مورد «زبان میانجی» و «زبان‌های محلی» هم به شدت بالا گرفته است. بسیاری از ملت‌های اروپایی که به زبانی غیر از انگلیسی صحبت می‌کنند به شدت نگرانِ تاثیر فزاینده زبان انگلیسی در زبان‌های بومی خودشان هستند. آنها حس می‌کنند سیل ورود کلمه‌های انگلیسی و حتی ساختارهای نحوی این زبان دارد زبان‌های غیرانگلیسی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و تغییرات غیرقابل بازگشتی به جا می‌گذارد.

 

اما این فقط یک شق نفوذ زبان انگلیسی را نشان می‌دهد. واقعیت این است که در دنیای امروز، اکثر مقالات علمی و فنی منحصرا به زبان انگلیسی نوشته می‌شوند. شاید تا چند دهه پیش، اصل این مقاله‌ها به زبان‌های محلی بود و سپس به انگلیسی ترجمه می‌شد. اما حالا نویسنده ضرورتی نمی‌بیند که به زبانی غیر از انگلیسی بنویسد. به همین جهت، برخی مفاهیم و اصطلاحات علمی چنان در زبان انگلیسی جا خوش می‌کنند که تقریباً راهی برای یافتن معادل‌شان در زبان‌های بومی باقی نمی‌ماند.

 

یادم هست که در سال 2000 میلادی، مقاله‌ای بسیار عالی در همین مورد منتشر شد. «جهان وطنیسم و زبان‌های بومی در تاریخ» عنوان این مقاله بود و نویسنده‌اش هم شلدون پولاک. او معتقد بود که ارتباط زبان میانجی با زبان‌های بومی مختلف را می‌توان با نگاهی به تاریخ بررسی کرد. بر این اساس، او وضعیت لاتین و زبان‌های دیگر در امپراتوری روم را با وضعیت سانسکریت و زبان‌های بومی در هند و مشرق زمین مقایسه کرده است. این مقایسه در یک فاصله زمانی نسبتاً مشخص- تقریبا از آغاز تا پایان هزاره اول- انجام شده و نتایج جالبی به دست داده است.

 

پولاک بر همین اساس می‌گوید زبان لاتین در مغرب زمین بر مردم تحمیل شد، زیرا رومی‌ها با غلبه نظامی بر سرزمین‌های غرب تلاش داشتند زبان‌های محلی مردم در این سرزمین‌ها را نیز تحت کنترل خود بگیرند. اما در مشرق زمین وضعیت کاملاً متفاوت بود. همزیستی مسالمت آمیزی میان زبان میانجی (سانسکریت) و زبان‌های بومی و محلی وجود داشت و به همین جهت بود که سانسکریت توانست از جهات دیگری در زندگی مردم نفوذ کند. سانسکریت بر اثر فشار سیاسی و نظامی قدرت نگرفت، بلکه تجارت و ارتباطات مختلف بود که دامنه نفوذ آن را افزایش داد.

 

موضعی که پولاک در این مقاله می‌گیرد کاملاً واضح است: لزومی ندارد که زبان انگلیسی را در موضع تقابل با زبان‌های دیگر در دنیا تصور کنیم. نمی‌شود گفت «یا انگلیسی یا زبان دیگر». باید گفت «هم انگلیسی و هم زبان‌های دیگر».

 

حالا یازده سال از موقعی که پولاک این مقاله را نوشت می‌گذرد و هنوز هم به نظرم اهمیت این مقاله خیلی زیاد است. نکته‌ای که اخیراً در این خصوص توجهم را جلب کرده این است که زبان‌های لاتین و سانسکریت در غرب و شرق در واقع ظهور و افول یک زبان میانجی را به نمایش گذاشتند و همین می‌تواند نشانه‌ای از وجود یک لایه زیرین و حتی اراده‌ای جمعی در تحولات زبانی باشد. پس اینجا ناگزیریم که پرسش‌های دیگری را مطرح کنیم: امروز قرار است چه تحولات زبانی اتفاق بیفتد؟ نقش ما به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه در این روند چیست؟

 

من در سال‌های اخیر به دلایل مختلف به شدت راجع به ترجمه و ادبیات بین‌المللی مطالعه کرده‌ام. کتاب‌های زیادی خوانده‌ام که نویسندگان‌شان اهل کشورهای مختلفی بوده‌اند، اما در عین حال از مطالعه کارهای تحقیقی دانشجویان ترجمه و نویسندگی خلاق هم غافل نبوده‌ام. از خلال مطالعات به این نتیجه رسیده‌ام که تنش و تقابل کذایی میان «زبان میانجی» و «زبان‌های محلی» دارد به شدت کمرنگ می‌شود. پس وضعیتی که پولاک در مقاله‌اش توصیف کرده را نمی‌توان برای توصیف وضعیت فعلی زبان در دنیا به کار برد.

 

قبلاً گفتیم که زبان علمی دنیا منحصر به زبان انگلیسی شده است. اما در عرصه‌های دیگر وضعیت چه طور است؟ به نظر من اکثر مردم حوصله ندارند متنی را که سبک دشواری دارد به زبانی بیگانه بخوانند. پس می‌توان نتیجه گرفت که اینها دوست دارند زبان‌های محلی خودشان را حفظ کنند و مطالعات‌شان هم به همان زبان باشد. از طرف دیگر، خیلی کم‌اند نویسنده‌هایی مثل جوزف کنراد یا ولادیمیر ناباکوف، که نثر خوب‌شان را به زبانی غیر از زبان مادری ارائه بدهند. البته هستند نویسنده‌های آسیایی و به خصوص هندی، که به زبان انگلیسی می‌نویسند. اما این نویسنده‌ها هم سبک و نثر خاصی مثل کنراد یا ناباکوف ندارند. پس شاید بتوان نتیجه گرفت که اکثر نویسندگان در دنیا هنوز ترجیح می‌دهند به زبان خودشان کتاب بنویسند.

 

اما در همین حال مسائل دیگری هم مطرح است. بسیاری از نویسنده‌ها و کتابخوان‌ها حس می‌کنند دلیلی ندارد کتابی به خاطر محدودیت‌های زبانی دچار محدودیت مخاطب باشد. قرار هم نیست که گویندگان یک زبان خاص، تنها خوانندگانِ کتاب‌های نوشته شده به آن زبان باشند. در دنیای امروزی آن قدر همه با هم مرتبطیم که اصلا نمی‌شود تصور چنین فضایی را هم کرد. دنیای کتاب‌ها به سرعت در حال تغییر است و ما هم می‌خواهیم کتاب‌های مان در تمام دنیا دیده شود.

 

چاره کار فقط ترجمه است. به نظرم هیچ گاه ترجمه این قدر رونق نداشته است. هیچ گاه ترجمه با سرعت امروزی انجام نمی‌شده و هیچ گاه اصل کتاب و ترجمه آن به صورت همزمان به بازار نمی‌آمده است. امروز شاهدیم که تبلیغ برای کتاب به زبان اصلی و به زبان‌های ترجمه شده به صورت همزمان انجام می‌شود و تب خریداران کتاب را هم بالا می‌برد. آثار یک نویسنده را مترجمان مختلفی به دنیا عرضه می‌کنند و البته انتظار هم می‌رود که کار همه آنها با سرعت هر چه تمام‌تر انجام شود. اما در این هیاهو، یک نکته را نباید فراموش کرد: موفقیت ترجمه کاملاً با پیچیدگی لایه‌های متن اصلی ارتباط دارد.

 

بعضی‌ها چنین استدلال می‌کنند که دنیای کتاب هم دارد در عرصه پخش بین‌المللی همان راه دنیای فیلم را می‌رود. اما کتاب که فیلم نیست. فیلم‌ها شاید از زیرنویس و دوبله جان سالم بدر ببرند، اما موفقیت ترجمه را نمی‌توان به همین ترتیب سنجید. گاهی نوشته‌ها حرکتی درونی دارند و زبان اصلی و محلی، آنها را طلسم کرده است. اینجاست که ترجمه به معضل تبدیل می‌شود.

 

اولیسسِ جیمز جویس را می‌توان ترجمه کرد، اما حظی که در زبان اصلی از آن می‌بریم در ترجمه منتقل نخواهد شد، چون اولیسس از تمام امکاناتی که در زبان انگلیسی وجود داشته استفاده کرده است. همین نکته را می‌توان برای توصیف برخی نوشته‌های تجربی در دهه‌های 1960 و 1970 میلادی هم به کار برد. ترجمه آثار نویسنده‌ای فلامان به نام هوگو کلاوس به انگلیسی خیلی سخت است؛ در این هیچ شکی نیست. در زمانی که او و برخی نویسنده‌های دیگر کتاب‌های‌شان را منتشر کردند خیلی‌ها اصلاً به فکر جهانی شدنِ کتاب نبودند، بلکه به غنی بودنِ زبان متن و استفاده از کلمات فرهنگی در آن توجه زیادی نشان می‌دادند. حتی نویسنده‌های منتسب به جریان رئالیسم «سنتی» مثل جان آپدایک هم طرفدار کلمات فرهنگی بودند.

 

اما مدتی پیش که تحقیقی را در مورد ترجمه برخی از متون در دهه‌های متأخر شروع کردم، به نتایج جدیدی در این خصوص رسیدم. قرار بود ترجمه کتاب «عجایب» نوشته هوگو کلاوس را که در سال 1962 میلادی منتشر شده بود با ترجمه «اسب دزدی» نوشته پر پترسن در سال 2003 و «دوقلو» نوشته گبراند باکر در سال 2006 میلادی مقایسه کنم. آن موقع بود که فهمیدم ظرف چهل سالی که بین ترجمه کتاب کلاوس تا بقیه ترجمه‌ها فاصله وجود داشته، اتفاقات زبانی زیادی افتاده است. اصل رمان‌های «اسب دزدی» و «دوقلو» به زبان نروژی و هلندی بود و بعد این کتاب‌ها به انگلیسی برگردانده شده بودند. اما نکته جالب در موردشان این بود که دو نویسنده معاصر درواقع در زبان خودشان نوعی ترجمه صورت داده بودند.

 

آنها یک زبان میانجی در زبان محلی خود کشف کرده بودند و همان را به کار گرفته بودند. این زبان هم مستقیم و سرراست بود و هم نظامی پذیرفته شده برای نوشتن و توصیف را در خود جا داده بود. به همین خاطر بود که ترجمه این دو رمان به انگلیسی کار دشواری نبود. شاید اسم این تحولِ زبانی را بشود نوعی اتحاد بین زبان‌های مختلف برای استفاده از نظام‌های درون زبانی مشخص گذاشت. شاید نوعی فقر زبان محلی در آنها مشاهده می‌شد اما در عین حال دستاوردهای ارتباطی این دو رمان در حوزه زبان بسیار بالا بود و می‌شد بیان جدید آنها در زبان دیگر را هم به وضوح پذیرفت.

 

اینجا بود که از خودم پرسیدم آیا می‌توان استخوان‌بندی زبان میانجی را زیر گوشت و پوستِ زبان‌های محلی در این دو رمان دید؟ آیا این استخوان‌بندی همان زبان انگلیسی بود؟

 

نمونه‌های زیادی برای این مدعا می‌توان آورد. نویسنده‌ای مثل «پیتر استم»، «زیگفرید لنتز» نویسنده آلمانی و برخی نویسنده‌های فرانسوی و ایتالیایی از جمله بهترین مثال‌ها هستند. حال و هوا و طعم زبان انگلیسی در زبانی که «گیورگیو فالتی» تریلر نویسِ ایتالیایی به کار برده، کاملاً حس می‌شود. بعضی از خوانندگان کتاب‌های او حتی می‌گویند انگار کتاب‌های فالتی به زبان انگلیسی نوشته شده و سپس به ایتالیایی برگردانده شده است!

 

من و همکارانم در دانشگاهی در میلان همین سوژه را در تحقیقات‌مان برای پروژه «جهانی بودنِ ترجمه و ادبیات» بررسی کرده‌ایم. نتیجه‌ای که به دست آوردیم این بود که در پنجاه سال اخیر، ساختارهای نحوی زبان ایتالیایی تا حدی به سمت زبان انگلیسی تغییر پیدا کرده است. مثلاً نویسنده‌های معاصر ایتالیایی از ساختارِ «صفت قبل از اسم» استفاده زیادی می‌کنند که قطعاً تحت تاثیر زبان انگلیسی است.

 

با این ترتیب، مجادلات قبلی در مورد «خطر نفوذ زبان انگلیسی در زبان‌های محلی» دیگر موضوعیت ندارد چون جهت بحث عوض شده است. روحی در دنیای کتاب و نوشتار ایجاد شده که به سمت «ارتباط بیشتر» و «جهانی بودن» تمایل دارد. پس زبان میانجی در دنیا درواقع جذب زبان‌های محلی شده و تحولات متفاوتی را رقم زده است. این وضع جدید را می‌توان مصالحه‌ای بین زبان میانجی و زبان‌های محلی تلقی کرد. البته نقاطی منفی در این تحولات هم وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. مثلاً ایتالیایی اصیلی که در آثار نویسنده‌ای مانند کارلو امیلیو گادا دیده می‌شد در دنیای امروز دیگر جایی ندارد؛ چون قابل ترجمه نیست. این روزها حتی اگر نویسنده و شاعری به چنین زبان اصیلی بنویسد، لغت نامه و توضیحاتی هم کنارش می‌گذارد تا خواننده بتواند «راحت و سریع» به معنا برسد. این همان ویژگی دنیای امروز ماست، حتی اگر بومی هستی باید رگه‌ای از جهان هم داشته باشی.

*تیم پارکز : نویسنده انگلیسی و نامزد جایزه بوکر. او در دانشگاه زبان و ارتباطات در میلان به کار تدریس و پژوهش مشغول است.

امتیاز دهی: