تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/29 | دسته‌بندی: شریعتی شناسی,

آنچه در ادامه می‌خوانید شرح پروژهٔ قریب به ۴۰ سال شریعتی‌زدایی است در این کشور، توسطِ عده‌ای که در لباسِ دین به جانِ فرهنگ و ایمانِ مردم افتاده‌اند. همین‌ها بودند که در دورهٔ قبل از انقلاب تا حدِ همکاری با ساواک پیش رفتند و دشمنیِ آنان به شریعتی و روشنفکرانِ دینی محدود نشد، بلکه برخی از افراد این گروه در این وادی و در خوشرقصی برای ساواک تا آنجا پیش رفتند که آنچه منتسب به خمینی و منتظری بود را نیز طرد نموده و طلاب را از پذیرفتنِ پول منتظری منع کردند.

نسل سوخته ... سوسن شریعتی

 اگر بپذیریم که پاسخِ آیت الله خمینی به درخواستِ استاد محمدتقی شریعتی در دفاعِ ایشان از شریعتی از سرِ صدق بوده، باید پذیرفت که خطرِ این نیروهای اهریمنی حتی وی را نیز محدود کرده بود. خانم سوسن شریعتی در مصاحبه با نسل سوخته بهطورِ خلاصه روندِ این پروژه را شرح می‌دهد.(بخش دوم این گفت و گو را در ادامه بخوانید.)


برداشتِ پنجم:

خانواده تصمیم گرفت مراسمِ ۲۶ اردیبهشتِ سال ۶۰ را در استادیومِ شیرودی برگزار کند که در آخرین لحظه میرسلیم، وزیر کشور مجوزِ برپاییِ این مراسم را صادر نکرد. بعد از این مواجهه تصمیم گرفتیم که مراسم را در منزل برگزار کنیم. در میانهٔ مراسم به یکباره شنیدیم که کوچه را بسته‌اند تا بنی صدر که آن زمان رئیس جمهور بود به منزلِ ما بیاید. بنی صدر هیچگاه در چنین مراسم‌هایی حاضر نمی‌شد و در هیچکدام از برنامه‌های قبلیِ شریعتی حضور نداشت، اما به ناگاه در مقامِ رئیس جمهور با مجلسی اعلامِ همبستگی کرد که اجازهٔ رسمی برای برپایی نیافته است. این مراسم به خیروخوشی تمام شد.

یکماهونیم بعد و درست یک روز قبل از ۳۰ خردادِ ۶۰، مراسمِ ۲۹ خرداد برگزار شد. این برنامه هم مجوزِ برپایی در شیرودی و زمینِ چمنِ دانشگاه را نیافت و باز هم در منزل برگزار شد. نمایندگانِ بسیاری از جنبش‌های آزادیبخش در این مراسم حضور داشتند و بیانیه‌های مختلفی پشتِ تریبون خوانده می‌شد. زمانی که اعلامیهٔ مجاهدینِ خلقِ افغانستان خوانده می‌شد، گروهی به تصورِ خوانده شدنِ بیانیهٔ سازمانِ مجاهدینِ خلق به جمعیت و منزلِ ما حمله کردند و در کوچه و داخلِ حیاط درگیری آغاز شد. مادرم و احسان را از منزل خارج کردیم که البته احسان در خانهٔ یکی از همسایه‌ها شناسایی شد و کتکِ مفصلی هم خورد.

در جریان این درگیری‌ها گازِ اشکآور به داخلِ خانه پرتاب کردند که تعددِ این گازها وضعیتِ تنفسیِ استاد محمدتقی شریعتی را خراب کرد و ایشان نیمهجان در گوشه‌ای افتاده بودند. به مدتِ نیمساعت نیروهای ناشناسِ مسلح جمعیت را سرکوب کردند. بعد از آرام شدنِ فضا اولین واکنش به این حمله از سوی سپاهِ پاسداران انجام شد. یک گروه به منزلِ ما آمدند تا عاملانِ حمله را شناسایی کنند. در میانِ این گروه یک جوانِ پاسدار پس از آنکه فهمید در منزلِ شریعتی قرار دارد و استاد محمدتقی شریعتی را به صورتِ نیمهجان در مقابلِ چشم خود می‌دید، به گریه افتاد و باورِ این اتفاق برایش سخت بود. دومین واکنش از سوی وزارتِ کشور صورت گرفت که چند ساعت پس از رویداد، نمایندگانِ آیتالله بهشتی برای برآوردِ خساراتِ واردشده به منزلِ ما آمدند. تمامِ شیشه‌های خانه‌های اطراف شکسته بود و نمایندگانِ وزارتِ کشور گفتند که پولِ شیشه‌ها را می‌پردازند، اما در عمل چنین نشد و تمامِ خسارات را مادرم پرداخت کرد. فردای آن روز هم رئیسِ مجلس هاشمی رفسنجانی و نمایندگانِ مجلس مراتبِ نگرانی و تعجبِ خود را از این رویداد اعلام کردند. ما عمداً وضعیتِ منزل را چند روزی به همان حالت حفظ کردیم و نکتهٔ جالب حجمِ کفش‌هایی بود که در حیاطِ منزل و پس از فرارِ حاضرین، بدونِ کفش، باقی مانده بود.

 

به یاد دارم که فردای حادثه، استاد محمدتقی شریعتی ساعت‌ها در میانِ کفش‌ها به دنبالِ لنگهکفشِ خود بودند تا برای عیادتِ همسرِ خود که در بیمارستان بستری بود از منزل خارج شوند. باری، پس از رویدادِ ۲۹ خرداد ۶۰، پروندهٔ شریعتی بسته شد. از سالِ ۶۸ کمکم در دانشگاه‌ها مراسم‌هایی به مناسبتِ بزرگداشتِ شریعتی برگزار می‌شد و در دههٔ ۷۰ باز هم در حسینیهٔ ارشاد مراسمِ بزرگداشت برای علی شریعتی برگزار شد.

برداشتِ ششم:

در سالِ ۵۸ روزهای دوشنبه در منزلِ ما جلساتِ سخنرانی برگزار می‌شد. این جلسات بدونِ دعوت و با حضورِ خودجوشِ مردم برگزار می‌شد. یکی از همین دوشنبه‌ها در آذرِ ۵۸ بود که آیتالله تهرانی در مشهد تهدید به افشاگری کرده بود و به قهر از مشهد به تهران آمده بود و در منزلِ ما ساکن شده بود. آیتالله لاهوتی برای دیدار و گفتوگو با آیتالله تهرانی به منزلِ ما آمد. جمعیتِ زیادی حاضر بودند و آیتالله لاهوتی و تهرانی هم برای جمعیت صحبت کردند. در این میان، تلفنی خبر دادند که حاج سید احمد آقا خمینی برای دیدار با آیتالله تهرانی به منزلِ ما خواهد آمد.

ایشان نمی‌دانست که روزهای دوشنبه در منزلِ ما برنامهٔ سخنرانی است و وقتی به منزل وارد شد، از دیدنِ جمعیت متعجب شد. در میانِ جمعیت مادرِ رضایی‌ها و خانمِ متحدین هم حضور داشتند. با دیدنِ سیداحمد خمینی، مادرِ من و خانمِ متحدین برای تظلمخواهی شروع به صحبت کردند. بعد از این صحبت‌ها بود که سیداحمد خمینی سخنرانی کرد و گفت:

"...می‌دانم تا چند سالِ دیگر اصلاً نمی‌توان نامِ شریعتی را در این کشور بر زبان آورد و گروهی که علیهِ شریعتی در سالِ ۵۰ فتوا و بیانیه دادند را می‌شناسم..."

خلاصه سیداحمدآقا حرف‌های تندی در این مراسم زد و از جمله آغاز و سرفصلِ سیاسیِ موضوعِ "خطِ سوم" از زبانِ سیداحمدآقا خمینی از این جلسه مطرح شد. پس از پایانِ سخنرانی هم با آیتالله تهرانی به صورتِ خصوصی گفتوگو کرد. ما نوارِ آن جلسه را پیاده کردیم و از سیداحمد خمینی اجازه گرفتیم تا متنِ صحبت‌ها را به صورتِ کتابچه منتشر کنیم. بعد از انتشارِ این جزوه و در پیِ فشار و برخوردِ نمایندگانِ مجلس، آقای احمد خمینی صحبت‌های خود را تکذیب کرد، که این تکذیب با واکنشِ آیتالله لاهوتی مواجه شد.

منظور از بیانِ این رویداد، اخذِ این نتیجه است که بنا به گفتهٔ سیداحمد خمینی در سال‌های ۵۸ و ۵۹ هیچ‌گونه اجماعی بر روی شریعتی وجود نداشت و اتوماتیک به سمتِ اپوزیسیون رانده شد و بعد هم در این اپوزیسیون طرد شد. درنتیجه هیچکدام حاضر نبودند "شریعتیِ معلمِ انقلاب" را بپذیرند.جالب این بود که احسان وقتی برای اولینبار واردِ سبزوار شد بر روی دست‌ها بلند شد و جمعیتی عظیم به استقبالِ او آمدند، اما زمانی بعدتر او مجبور به فرار از سبزوار شد. بدینترتیب اجماعِ نصفونیمه‌ای که بر سرِ شریعتی در ماه‌های آغازینِ انقلاب ایجاد شده بود، به مرور از بین رفت.

برداشتِ هفتم:

به‌رغمِ این تصور که شریعتی متولیانِ زیادی دارد، اما تجربهٔ ما در همان سال‌های اولِ انقلاب، این تصور را باطل کرد. تنها در سالِ ۵۸ و آن هم به ابتکارِ احسان بود که گروه‌هایی همچون حزبِ جمهوری و سازمانِ مجاهدینِ انقلاب و گروه‌های حاشیهٔ قدرت با همراهیِ همدیگر مراسمی برای شریعتی برگزار کردند. اما پس از آن بود که بسیاری چهره‌ها و گروه‌ها با شریعتی اعلامِ مرزبندی کردند و تمامِ کسانی که امروز شریعتی را نوستالژیِ جوانیِ خود می‌دانند، در آن دوره همراه نبودند.

وقتی داغ داغ به داستانِ شریعتی و متولیانِ انقلابِ ایران می‌نگریم درمی‌یابیم که هر دو طرف به یکدیگر مشکوک و با تردید می‌نگرند. تجربهٔ من بهعنوانِ عضوی از خانوادهٔ شریعتی دریافتِ سیگنال‌های منفی بوده است، هم در دورانِ کودکی و هم جوانی. پس چه بسا احساسِ ناامنیِ خانواده هم بیانگرِ دوگانگیِ وضعیتِ شریعتی می‌تواند باشد.

امتیاز دهی: