تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/28 | دسته‌بندی: شریعتی شناسی,

﴿یا ایها الذین آمنو کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا ، اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا لله ان الله خبیر بما تعملون . (مائده ، 11)﴾

﴿ای کسانی که ایمان آورده اید ، برای خدا متکفل امر (عدل) و نمونه و الگوی قسط باشید و کینه به قومی شما را بر آن ندارد که از عدل دوری کنید . دادگری کنید ، دادگری به تقوا نزدیکتر است و به خداوند  پارسایی جویید . همانا خداوند (همواره) بدانچه می کنید آگاه است .﴾

نسل سوخته ... اعتقاد نامه دکتر شریعتی

بی شک از شریعتی گفتن ، در حد و اندازه هر کسی نیست ؛ شاید برخی ظرفیت تحلیل شخصیت او را نداشته باشند و شاید هم بی اغراق ، در مسیری ناصواب گام بردارند. برخی چنان اسطوره غیر قابل نفوذی از او می سازند که جا برای هیچ نقد و تحلیلی در ارزیابی شان نمی ماند . برخی چنان شتابان حرکت می کنند و چنان «بت» و «هنجاری» را تحویل نسل تشنه بیداری و آگاهی می دهند که خود او از آن متنفر بود . عده ای نیز چنان کلمات و جملات را به یکدیگر می بافند و به شکل سندی نو ! ارایه می دهند ، که گویی نسل ما نمی فهمند ، و این خود بزرگ ترین فریب و بزرگ ترین خیانت و زشت ترین و سخیف ترین نوع مبارزه فرهنگی است... اما چه می توان گفت ؟


نه تنها نسل قبل از انقلاب به او و افکارش نیاز داشتند ، بلکه نسل امروز ما هم به شریعتی و شور و شعور عمیق و آزادانه اش نیازمند است ... او نه تنها «شعور» بود ، بلکه دنیایی از تفکر و اندیشه ، طرح و ابتکار ، خلاقیت و نوآوری ، ایدئولوژی و مکتب و ... را در ذهن حساس و ظریف خود جای داده بود و می رفت تا با زیبایی نگاهش ، فقه آل محمد(ص) را نیز پویا کند ، اما افسوس که عمرش کفاف نداد و او را  به دنیایی دیگر برد ...

او «فریاد مجسم رابطه مذهب با زمان » بود و در آن برهه از زمان ، با نسلی سخن گفت که بیگانگی و فرار از دین و مذهب برایش یک افتخار محسوب می شد و فرهنگ ها و ایسم های گوناگون ، اکثر جوانان تحصیل کرده را از اسلام و تشیع ، ایدئولوژی و جهان بینی الهی ، مبارزه و جهاد ، بیگانه ساخته بود .

او با نسلی ارتباط برقرار کرده بود که باید مسیر جهاد و نهضت  و مبارزات قهر آمیز مسلمانان مبارز را با دستگاه ، بشناسد ، لذا به تغذیه فکری و بینشی آنان پرداخت و دین ، تشیع و رابطه زندگی با مکتب را تبیین نمود .

مرحوم شریعتی «پس از درک این نیاز ، به صورت جدی ، با داشتن مایه های مهم ، چون اطلاع وسیع از مسایل تاریخی و جهان معاصر ، قدرت تحلیل نیرومند ، هوش سرشار ، نبوغ فکری و ادبی ، تخصص در جامعه شناسی و خلوص اندیشه ای ، به موفقیتی عظیم دست یافت و توانست انقلاب را نیرویی عظیم بخشد و توده هایی وسیع از نسل جوان را در جبهه اسلام قرار دهد و به حرکت در آورد ...»

اینک فرصتی است تا با صمیمیت و صداقت ، با نسل تازه و باطراوت امروز ، از مبانی فکری شریعتی بگوییم ؛ انسانی با استعدادی سرشار و قریحه ای توانا ؛ اندیشمندی پویا و جستجوگر ؛ انسانی که «همچنان یک چهره مظلوم است» .

شریعتی از جمله افرادی بود که توانست ریشه های عقب ماندگی ، ریشه های درد و ماهیت انحرافی سیاست توطئه را پی جویی کند . او به خوبی توانست دردهای مشترک  یک نسل را با زبانی شیرین و جذاب مطرح سازد و همین باعث شد که او روز به روز در چشم سیاستمداران جاه طلب و عابدان زهد فروش ، به رقیبی زیرک و قدرتمند تلقی شود . و لذا دیدیم که چگونه راه های حرکت و ارتباط او را با نسلش مسدود ساختند . چنان شایعه سازی کردند و چنان تهمت زدند که انسان متحیر می شود این همه بی تعهدی و ساده لوحی از کجا نشأت می گیرد .

و چنین بود که نسل بزرگی را به سوی مکتب و مذهب فراخواند . استعداد ذاتی و عشق او به دین به حدی بود که نمی توانست لحظه ای به خود بیاندیشد ، بلکه همیشه در حال احیاء هویت تاریخی بود ؛ معرفی محمد و علی ، ابوذر و سلمان  و... برایش از مرتبه ای بزرگ برخوردار بودند ، آنچنان که هیچ چیزی را با آن ها عوض نمی کرد . پی درپی در حال کشف و شهود بود . روحیه عاطفی و انسانی او به حدی بود که کوچک ترین  بی حرمتی و کوتاهی را در حق محرومان نمی پسندید.

رسالت اسلام و تشیع در نگاه شریعتی 

شریعتی ، رسالت اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی الهی ، نجات طبقه محروم از تعلقات و قوانین بشری می داند - قوانینی که طبقه حاکم جاهلی را بر دیگران ارجحیت می بخشد - و به میزانی که اسلام را در مسیر ارزش های انسانی و اخلاقی طرح می کند ، بعد اجتماعی آن را نیز در مبارزه با طبقه برتری خواه می داند ، تا جایی که معتقد است برده سیاهی چون «بلال» در نهضت پیامبر ، محبوب و عزیز می گردد و اشراف و بزرگان قریش در مقابل او حقیر می گردند...

وی سپس نتیجه می گیرد که با خلق سقیفه ، مبارزه اجتماعی و تبیین رسالت اجتماعی اسلام و ماندگاری موضع طبقاتی پیامبر و اسلام ، به دست فراموشی سپرده می شود و ارزش های انقلابی فرو می ریزد . در عین اینکه با تثبیت سقیفه ، مسیر سنت و اندیشه رسول ، امام علی و چهره هایی چون ابوذر ، میثم ، بلال و... نیز عوض می شود و مجددا ارزش های جاهلی رشد و نمو میکن :

بعد از پیغمبر ، اسلام به دو جناح مردمی و حاکم ، جناح راست و جناح چپ ، و جناح عدالت و جناح حاکمیت منشعب شد و اسلامی به وجود آمد که ابزار توجیه طبقه – و حتی رژیم - حاکم شد و صورت ایدئولوژی یی دولتی گرفت که به خدمت دستگاه های خلافت و سلطنت درآمد ، و «تسنن» نام گرفت ... 

وی پیامبر اسلام را دارای دو رسالت : پیغمبری و نبوت و امامت و رهبری جامعه می داند . در بخش اول پیامبر چون  دیگر رسولان ؛ پیام آور وحی است ولی در رسالت دومش ، تشکیل یک جامعه نمونه ضد اشرافی و ضد طبقاتی نهفته است . 

دکتر معتقد است که اشرافیت پس از پیامبر ، زنده می شود ، آن هم نه با تکیه بر ارزش های جاهلی ، بلکه با نام قرآن و سنت و با نام شعایر اسلامی ؛ انحراف ، آهسته آهسته پس از پیامبر آغاز می شود و در زمان عثمان به اوج خود می رسد و خلافت در دامان بنی امیه می افتد . بنی امیه ای که مظهر اشرافیت و طبقه حاکم جناح راست در طول تاریخ  بوده ولی اینبار به جای اینکه بر گرد «بت» بگردند و «لات» و «عزی» را ستایش کنند ، بر گرد «کعبه» می چرخند و قرآن را بر سر نیزه قرار می دهند و از روزه و نماز و مسجد سخن می گویند . و از همین جاست که شیعه ، به مبارزه ای طولانی دست می زند ، چرا که آنان همه چیز دارند و شیعه تنها یک چیز «ولایت» . آنان دستگاه های تبلیغاتی ، همه مساجد و همه منبرها و تمام ائمه جماعت ها و همه شعرا و خطبا را دراختیار دارند و همه و همه پایگاه های تبلیغاتی خیلفه و سندها و رادیوهای ترانزیستوری غاصبان «ولایت» می شوند .

شیعه علی می بیند همه چیز در دست دشمن است ، حتی قرآنش که تنها پناهگاه و مرجعش است در دست ابوسفیان ها و ابو جهل هاست . می بیند همان خلیفه ای که در زندان های زیر کاخش ، ائمه شیعه و ذریه و عترت پیغمبر را به زنجیر کشیده است ، به مکه می رود تا مراسم حج را هر چه باشکوه تر برگزار کند ، خلیفه ای که سادات علوی را قتل عام می کند و به نابودی کسانی می پردازد که مهری از علی در دل دارند ...

 

با همه این نابرابری ها آن هم به نام اسلام ، شیعه علی به کجا برود و با که این همه درد را نجوا کند؟ می اندیشد تنها پناهگاه او گریز به صحرای کربلاست . «او» این انسان شلاق خورده از ظلم و ستم حاکمان ، در عرفات ، به کربلا و عاشورا می اندیشد . این است که شیعه به طواف کربلا عشق می ورزد . اینجاست که دیگر زیارت حج و آهنگ خدا کردن ، به کعبه رفتن نیست ، به سوی حسین رفتن است که خاک معنای دیگری می یابد و شفاعت ، اثر و معنای دیگری می گیرد .

شیعه می فهمد که زیارت حسین ، بزرگ ترین جهاد می شود و گر نه چرا دشمن ، قبر ها را به آب می بندد و ویران می کند و زائران حسین را قتل عام می کند . دشمن می خواهد یاد و فکر حسین را از ذهن ها بشوید . 

... زیارت این خاک است که توده مردم را یاری می دهد تا به انقلاب حسین و به جهاد و مبارزه او علیه ظلم ، بیندیشد و به رسوا کردن دستگاههای حاکم بنشینند . چنین است که این خاک - خاک کربلا - سمبل و شعار می شود ، و طواف آرامگاه حسین با صد طواف کعبه ، مقابل می شود ، و حتی بر آن ترجیح می یابد...

شیعه می بیند که قرآن ، سنت ، حج ، جهاد ، مسجد ، جماعت  و شعارهای اصلی اسلام در دست دشمن است . لذا به دنبال شعارها و تکیه گاه ها و سلاح دیگر می گردد تا اینکه به «عترت» تکیه می کند  ، چون دستگاه می خواهد به وسیله «سنت » ،«عترت» را نابود و نفی کند تا روحانیون وابسته اش به تفسیر سنت و توجیه اعمال خلیفه بپردازند . شییعه ،«ولایت» را شعار خود می سازد  ، چون به خوبی آگاه است که دشمنان ضد خدا و پیغمبر ، «نبوت» را شعار خود قرار داده اند ، این است که «ولایت» به شعاری علیه حکومت ها تبدیل می شود ، چرا که ولایت ، یعنی پذیرفتن حکومت «علی» ، یا حکومتی علی وار .... 

شیعه ،«ولایت » را شعار خویش کرده است ، چون دستگاه ضد نبوت ، ضد پیغمبر ، ضد علی ، ضد قرآن ، ضد بشر ، و جلاد خود را خلیفه نبی می شمارد و نبوت را شعار خویش کرده است . شب و روز از بلندگوها و از حلقوم های وابسته به دستگاهش ، نبوت ، نبوت ، نبوت مطرح است و شیعه ، این انسان و طبقه قربانی همین دستگاه ، به ولایت تکیه می کند ، و به شعاری مجهز می شود که نفی کننده حکومت هاست ...

 

در اینجا لازم است که از اسلام و تشیعی که شریعتی به آن معتقد بود و با آن زندگی می کرد و در تمامی وجودش ریشه دوانده بود سخن بگوئیم .

اسلامی که در طول تاریخ بعد از پیامبر و علی ، شاهد حاکمانی بود که خویشتن را جانشین «بحق» رسول الله می دانستند و با نام او ، بر تمامی عقاید و اهداف آن رسول عزیز می تاختند و مسیر امامت توده ها را به انحراف کشاندند.

شریعتی در این باره معتقد بود :

... اسلام دینی بود که به «نه»ی محمد وارث ابراهیم و مظهر دین توحید خدا و وحدت خلق در تاریخ انسان پدید آمد . «نه»ای که شعار توحید با آن آغاز می شود . شعاری که اسلام در برابر شرک مذهب اشرافیت و مصلحت با آن آغاز شد .

تاریخ اسلام ، مسیر شگفتی را دنبال کرد ، مسیری که در آن همه قلدران و قداره بندان و خاندان ها و خان های عرب ، عجم و ترک و تاتار و مغول ، حق رهبری و امت اسلام و خلافت و پیامبر اسلام را داشتند جز خاندان و ائمه راستین اسلام و  تشییع ، اسلامی بود که با «نه»ی علی بزرگ وارث محمد و مظهر اسلام عدالت و حقیقت در تاریخ اسلام چهره خود را مشخص کرد و نیز جهت خود را . با «نه»ای که وی ، در شورای انتخاب خلیفه ، در پاسخ عبدالرحمن مظهر اسلام اشرافیت و مصلحت گفت ، مشخص کرد .

 

این «نه» به عنوان جبهه گیری نهضت شیعی در تاریخ اسلام ، تا پیش از صفویه ، شاخص نقش اجتماعی ، طبقاتی و سیاسی گروهی بود که به محبت خاندان پیغمبر و پیروی علی شناخته می شدند. حزبی که بنایش بر «قرآن و سنت» بود اما قرآن و سنتی که نه از خاندان اموی و عباسی و غزنوی و سلجوقی و چنگیزی و تیموری و هولاکویی ، بلکه از خاندان محمدی اعلام می شود . 

و علی ، مظهر «عدل مظلوم» و حسن ، مظهر مقاومت پایگاه «اسلام امامت » و حسین ، شاهد همیشه شهیدان ظلم و تاریخ وارث همه پیشوایان آزادی و برابری و حق طلبی از آدم تا خودش ، تا همیشه ...

در مکتب علی ، شیعه به عنوان تجسم دردها و آرزوهای توده های مظلوم و آگاه و عاصی بر جبر حاکم برای رهایی از «ولایت جور» : «ولایت علی» ، برای زدن داغ باطله و مهر کفر و غصب بر جبین خلافت : «امامت» و برای واژگون کردن نظام تضاد و تبعیض : «عدالت» و برای «اعتراض به وضع موجود : اصل انتظار» و برای ایجاد مرکزیت در نهضت :«مرجعیت» و برای تشکیل نیروها و نظم و دیسیپلین و تعیین جهت : «تقلید» و برای داشتن یک رهبری مسئول :«نیابت امام» ، و برای تأمین بودجه مبارزه فکری و اجتماعی و اداره تشکیلات :«سهم» ، و برای طرح مداوم جنگ تاریخی شیعه :«سوگواری» ، و برای رسواکردن نظام حاکم «عاشورا» و بالاخره برای ایجاد پوششی هوشیارانه بر روی تشکیلات ، فعالیت ها و ایجاد امکان مبارزه و ادامه آن :«تقیه» را می یابد و آری  شیعه اساسی ترین شعارهای خود را اینگونه یافت .

 

شریعتی ، مبارزه علیه سردمداران کفر و جهل را در پناه بردن به اصولی می دانست که علی (ع) به خاطرش کشته شد و حسین ، شهید شاهد تمامی عصرها و نسل ها گشت . اصولی که می تواند زندگی مردم را از بن عوض کرده و مسیر با معنا ، زیبا و لذت بخشی را در جای جای آن قرار دهد و با ارایه الگو و اسوه های بشری ، تداوم نهضت پیامبر را تحقق بخشد . 

او معتقد بود که تنها راه نجات مردم ، نجات اسلام از زندان یک گروه کاملاً مشخص که به قدرت زمان و طبقه حاکمه و به هر حال به پول وابسته است ، می باشد . 

شریعتی معتقد بود در هر حال و در هر عصری و در هر نظامی ، چه طاغوتی و چه اسلامی که اسلام دارای یک امت به معنای یک جامعه بزرگ اعتقادی نمونه و مسئول باشد ، مسلمانان جهان وظیفه دارند که از میان خویش یک امت ویژه برگزینند . باید این امت در میان مسلمانان تشکیل شود و از میان توده ها و ملت های مسلمان بپاخیزد و مسئولیت تحقق این هدفها را تعهد کن : 1- به خیر دعوت کند ، 2- در راه معروف تلاش کند ، 3- علیه منکر مبارزه کند .    

امتیاز دهی: