تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/28 | دسته‌بندی: نبی اعظم,

بررسى برخى حملات تبلیغاتى علیه اسلام

نسل سوخته ... عبدالعلی بازرگان  // محمد و امریکا

عنوان فوق موضوع سخنرانی كشیش Max Lucado در یكی از كلیساهای شهر San Antonio تگزاس می باشد كه حدود یك ماه و نیم پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ایراد شده و متن آن بصورت مكتوب توزیع گردیده است. مقدمهء متن یاد شده، پس از اشاره به سلسله حوادث تلخی كه در تاریخ آمریكا رخ داده، و اشاره به ماجرای حمله هوایی به برجهای تجارتی نیویورك، این سئوالات را مطرح می نماید كه:

 

۱- چرا ساكنین فعلی (اعراب) سرزمینی كه بستر كتاب مقدس (Bible) بوده و سرشار و غنی از تاریخ مسیحیت است، (به جای احترام و تواضع) ما را دشمن خویش می شمارند؟

۲- چرا آنها از واژه های معنوی همچون: جنگ مقدس، شهادت و بهشت استفاده می كنند و ما را كافر می شناسند؟

۳- چرا جان خود را در عملیات انتحاری فدا می كنند و میلیونر مسلمانی (بن لادن ) علیه ما و كودكانمان توطئه می كند؟


آنگاه پس از طرح سئوالات فوق، می كوشد پاسخ آنها را از خلال كتاب مقدس، با معرفی سه چهره بزرگ دینی، ابراهیم، محمد، و عیسی (علیهم السلام) بیابد. مسلما اگر گوینده در شناخت این الگوهای آسمانی صادقانه و بی طرفانه عمل می كرد، پاسخ سئوالات خود را دریافت میكرد، اما متاسفانه با عینك تیره تعصبات ملی و مذهبی و پیشداوری های تنگ نظرانه تاریخی هرگز نمی توان به حقیقت رسید.

در معرفی حضرت ابراهیم، نویسنده به جای عنایت به جان كلام و روح تلاشهای آن پیامبر، كه چیزی جز توحید و تسلیم به خدای یگانه و حق گرایی و دوری از شرك نبود، روی دو مطلب پافشاری كرده و از زندگی آن پدر و پیشوای همه شریعتهای توحیدی، دو نتیجه تفرقه انگیز و تعصب آلود ذیل را گرفته است:

۱- سرزمین هایی را كه دولت اسراییل تصاحب كرده، و حتی فراتر از آن، خداوند طبق میثاق و عهد پیمانی به حضرت ابراهیم واگذار كرده است و نوادگان و نسل های بعد از او نیز(یعنی یهودیان معاصر)به طور شرعی و قانونی وارث و مالك آن هستند و اعراب (مسلمانان) كه مدعی هستند سرزمین فلسطین را در قرون گذشته تسخیركرده اند، در برابر اصل "پیمان واگذاری الهی" فاقد حق هستند.

 

۲- از دو فرزند حضرت ابراهیم (اسماعیل و اسحاق)، دومی اصالت و اهمیت بیشتری دارد، چرا كه از همسر اصلی ابراهیم، یعنی سارا متولد شده است، درحالیكه اسماعیل، فرزند هاجر كنیز سارا بوده كه در دوران نازایی خود، به خاطر فرزند آوردن براى همسرش، به وى هدیه كرده است.

 

بنابراین تقدیر الهی در تشكیل امت بزرگ، با اسحاق تحقق یافته و نسل آن پیامبر، كه نهایتاَ به حضرت عیسی منتهی شده است، از نسل حضرت اسماعیل، كه پیامبر اسلام از نسل او بشمار می رود، اصالت بیشتری دارد!؟

 

چنین قضاوتی هر چند با معیارهای مادی امروزی كه برتری را به برخورداری های دنیایی می دهد درست است، اما با معیارهای معنوی و مواعظ حضرت عیسی كه حواریون و هوادارانش عمدتاَ از پایینترین طبقات بودند، و با ادعا های مبلغین مسیحی در تساوی انسانها و تجلیل طبقات محروم مغایر است.

 

در قسمت دوم، نویسنده ابتدا به معرفی اجمالی حضرت محمد(ص) مى پردازد و با چشم بستن به روی آثار پربركت بعثت او، هم چون بیوگرافی نویسان مغرض و معاند، به شرح شكلی تاریخ تولد، ازدواج، فرار(هجرت)! بازگشت به مكه و مرگ ...می پردازد و در همین بخش هدف او را، پس از استقرار در مدینه، تسخیر شبه جزیره عربستان از طریق كشتارهای دسته جمعی، غارت اموال، تصاحب زنان و ترورهای تحریك یا تصویب شده می نمایاند. ازجمله به كشتار هشت صد نفر از مردان یك قبیله یهودى و به بردگی گرفتن زنان و كودكان آنان اشاره می كند .

 

در همین بخش، نویسنده نگرانی عمیق خود را از رشد و توسعه جمعیت مسلمانان در آمریكا و جهان آینده با ارائه ارقامی نشان داده است:

 

اینكه مطابق پیش بینی سازمان ملل در سال ۲۰۵۵ حداقل نیمی از متولدین كره زمین مسلمان خواهند بود اكنون تعداد مسلمانان در آمریكا از پیروان كلیسای اسقفی (Episcopalians) بیشتر است و در ده سال آینده اسلام دومین مذهب در آمریكا می شود. در دهه ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۸ جمعیت مسلمانان در آمریكا رشدی معادل ۲۵ درصد داشته كه تخمین زده می شود در حال حاضر بین ۴ تا ۷ میلیون مسلمان در آمریكا مقیم باشند. همچنین نگرانی از اینكه مسلمانان برنامه های تبلیغاتی تهاجمی در آمریكا دارند و عربستان سعودی میلیونها دلار برای تاسیس مراكز مطالعات اسلامی در دانشگاههای هاروارد و آركانزاس سرمایه گذاری كرده است.

 

آنچه در یك برنامه جامعه شناسانه و تحقیق علمی، برای كشف ریشه های یك معضل اجتماعی ضرورت دارد، پرهیز از پیشداوری های شتاب زده و احتراز از دخالت دادن تمایلات و تعصبات تنگ است. متاسفانه نویسنده نتوانسته است در متن ارائه شده بر چنین عواطف و احساساتی غلبه كند.

 

پس از مقدمات فوق، در بخش مربوط به حضرت محمد(اسلام)، نویسنده سه ایراد اساسی را به زعم خود به این شریعت، به شرح ذیل وارد ساخته است:

 

۱- عدم تضمین نجات (Salvation)

با استناد به این عقیده زیربنایی مسیحیت كه حضرت عیسی جان خود را برای بازخرید گناهان پیروانش قربانی كرد و صلیب دستگیره نجات پیروان و عشق به عیسی و بارو كردن نقش او به عنوان پسر پدر آسمانی تضمین كننده نجات است، نویسنده شریعت اسلام را بدلیل فاقد بودن چنین تضمینی و تكیه انحصاری روی اعمال نیك و كردارهای شایسته انسان ناقص می شمارد و تصریح می كند كه حتی بزرگترین شخصیت مسلمانان هم هرگز تا پایان عمر خویش مطمئن از دخول در بهشت و سعادت ابدی نیست و سرنوشت او را تنها كارنامه عملش، كه توسط فرشتگان ثبت و ضبط و در محكمه عدل الهی عرضه می شود رقم می زند. می گوید:

 

"ما با یك مذهب بدون مسیح و بدون صلیب مواجه هستیم. آنها هرگز خدای عشق را نشناخته اند. آنها هرگز طعم شیرین نجات (Salvation) را نچشیده اند، تنها امید نجات آنها كارهای نیك و شهادت در راه خداست...مسیح صلیب را كه برآن جان داده به عنوان معیاری برای ما باقی گذاشته است تا وسیلهء بخشش گناهان و نجاتمان باشد... مسیحیان می توانند به عیسی نگاه كنند و به وجد و شادی برسند درحالیكه مسلمانان هیچ تضمینی برای نجات ندارند. تضادی كه بین عیسی و محمد وجود دارد در همین احساس طراوت و تازگی است"

 

این استنباط و تشخیص نویسنده صد در صد صحیح و قابل پذیرش مسلمانان است. دهها آیه قرآن صریح و آشكار بر این امر تاكید دارند كه: انسان در گرو عمل خویش است، برای انسان هیچ چیز جز عملش وجود ندارد و بهشت و جهنم نتیجه طبیعی و محصول اعمال آدمی است.

قرآن پسر نوح را به دلیل آنكه "عمل غیر صالح "بود، از غرق شدگان شمرده و همسران دو پیامبر (نوح و لوط) را كه خیانتكار بودند، مشمول عذاب معرفی كرده است. در جهت مخالف نیز، همسر فرعون، بزرگترین مستكبر و مستبد تاریخ را كه رفتاری نیكو داشت، از بزرگترین زنان عالم شناخته است.

 

استدلال نویسنده، از نقطه نظر آمال و آرزوها و انتظارت بشری كاملا قابل فهم است. به هر انسانی اگر تضمین نجات و رهایی بدهید و كار چندانی به عملكرد او نداشته باشید، از شما استقبال میكند. كما آنكه اگر امتحان و امكان مردود شدن را از كلاس حذف كنیم و قبولى را براى همه تضمین نماییم، همگان راضی و خشنود میشوند و به چنان مدرسه و دانشگاهى هجوم مى آورند!... اما جداى از دل خواه و درك بشرى ما، به راستی كدامیك از دو راه با عقل و منطق و مدلهاى تجربه شده بشرى موافق تراست؟

 

چگونه ممكن است فداكارى و ایثار یك انسان، جایگزین و جبران كننده جنایتهای احتمالی میلیونها انسان بعدی گردد؟ از آن گذشته، بسیاری از پیروان مسیح و انسانهای بیشماری قبل و بعد از آن پیامبر بزرگ، به صورت فجیع تری جان خود را قربانی ایمانشان كردند. چگونه است كه فقط این ایثار اثر نجات بخش دارد؟

 

آرى در اسلام: "صیرورت" یعنی رشد و كمال و خدا گونگی او، تنها با تلاش خودش تحقق مییابد.


۲- روحیه محمّد:

دومین نكته ای كه نویسنده در انتقاد به اسلام مطرح میكند، و به تعبیر او در این مذهب نادیده گرفته شده است، "روحیه محمد" و فقدان عاطفه و اخلاقیات در آن پیامبر می باشد. به نظر ایشان محمد (ص) شخصیت بسیار خشنی بوده است كه در سایه شمشیر شریعت خود را توسعه داده و در این راه از غارت كاروانهای تجارتی و ترور منتقدین خویش فروگذاری نكرده است. نویسنده برای اثبات این مدعا، به آیاتی استناد نموده و اظهار كرده است كه تضمین نجاتی كه در مسیحیت با ایثار حضرت عیسی امضاء شده است، در اسلام از طریق جهاد و جنگ مقدس حاصل می شود. می گوید:

 

"اسلام هیچ چیز قابل عرضه از اخلاق محمد ندارد. درحالیكه ما خلوص (Purity) را در عیسی می یابیم. او هیچ كس را نكشت، به هیچ كاروان تجاری حمله نكرد، زنان را نادیده نگرفت، بلكه آنها را ستایش كرد. مهمتر از همه اینكه او از مرگ عروج كرد."

 

در مورد این قسمت از بیانات ایشان نكات ذیل را میتوان عنوان نمود:

 

۱- درست است كه در قرآن آیات فراوانی درباره جنگ و جهاد وجود دارد، و مجاهدین با جان و مال در راه خدا با فضیلت ترین مومنین معرفی شده اند، و بهشت جاوید به آنان وعده داده شده است، اما تمامی این آیات جنبه دفاعی داشته موكدا در چارچوب سبیل الله (نه توسعه اسلام و كشور گشایی)، منحصرا با كسانی كه متجاوز هستند و فقط تا حد دفع تجاوز و برگرداندن دشمن در مرز و محدوده خود می باشد، هر چند مسلمانان هم همچون پیروان سایر مذاهب در طول تاریخ جنگهاى توسعه طلبانه كرده اند، اما در كتاب الهی كه ملا ك قضاوت درباره یك مكتب دینی می باشد، مطلقا جنگ عقیدتی مجاز شمرده نشده است.

 

توجه به واقعیت های تاریخی نیز ما را به حقیقت مطلب نزدیكتر میكند، مطرح كردن تك خدایی (توحید)، در شبه جزیره عربستان و دوران جاهلیت فراگیری كه بت پرستی و در گوركردن دختران فرهنگ حاكم بود، توسط جوان یتیمی از قریش، مسلما نمیتوانست بدون عكس العمل و برانگیختن تعصبات قومی و مذهبی باشد.

 

به گواهی تاریخ، مخالفین محمد (ص) از قریش گرفته تا قبایل بدوی و یهودیان اطراف مدینه از هیچ كوششی برای قلع و قمع و نابودى مطلق این اندیشه و پیروان آن فروگذاری نكردند.

آری پیامبر اسلام جنگهای متعددی فرماندهی كرده است ولی تمامی این نبردها برای دفاع از موجودیت، جان و مال و ناموس اقلیتی بوده است كه تنها گناهشان پرستش خداوند یگانه (بجای بتها) بوده است، كدام منصف و محقق مطلعی میتواند آزارها، شكنجه ها و اعدامهایی را كه منجر به مهاجرت مومنین و ترك دیار آنها گردید و توطئه های مستمر و تهاجمات فراوان علیه مسلمانان را انكار نماید؟

 

اینك در آغاز هزاره سوم و قرن بیست و یكم و در دوران رشد و آگاهی افكار عمومی، در پیشرفته ترین تمدن مدعی علم و آزادی می بینیم تحمل این فكر برای بسیاری از دگراندیشان دشوار است، این چه انتظاری است كه پیامبر اسلام و اصولا هیچ پیامبری نباید دست به شمشیر برده باشد؟ اگر عیسی بن مریم نجنگید، به این دلیل بود كه در جوانی از دنیا رفت و هرگز فرصت نكرد امتی را در زمان خود تاسیس و رهبری سیاسی كند كه برای حفظ آن ناچار به مقابله نظامی باشد، مگر حضرت موسی و پیامبران پس از او تا دوران داود و سلیمان جنگهای گسترده ای برای حفظ امت ایمانی نكردند؟ و مگر پیروان مسیح، جنگهای دفاعی برای حفظ ایمان، بلكه جنگ های جهانی و منطقه ای را برپا نكردند؟

 

۲- در مورد حمله به كاروانهاى تجارتى، كه به موارد نادرى در نخستین سالهای مهاجرت مسلمانان از مكه به مدینه در تاریخ اشاره شده است، باید به این واقعیت با چشم انصاف و عدالت نگاه كرد. مسلمانانی كه اموال و دارایی های آنها قبلا در قضیه بایكوت اجتماعی و اسارت در دره تنگی اطراف مكه (شعب ابی طالب)، مصادره شده بود، با شدت گرفتن فشارها و شكنجه ها، مجبور شدند برای حفظ جان خود شبانه از مكه بگریزند و مختصر اموال باقیمانده را نیز به غارت قریش بسپارند.

 

آیا اگر مردم آواره ای كه از همسر و فرزند و اموال خود، از ترس جان جدا شده اند، در سرزمین دیگری به كاروانی برخورد نمایند كه حامل اموالی از همان ستمگران غارتگر(ابوسفیانها) باشد، حق ندارند كه بخشی از حقوق خویش را استیفا نمایند؟

 

اینكار دزدی سرگردنه است یا گرفتن حق خود؟ آیا میدانید كه جنگ "بدر"، اولین نبرد مسلمانان در مسیر یكی از همین برنامه ها اتفاق افتاد و پیامبر اسلام فقط مهاجرین مكه را (كه اموال خود را از دست داده بودند) اجازه پیوستن به سپاه داد و انصار مدینه را، در شرایطی كه به نیروی كمكی بسیار نیازمند بود، رخصت شركت در جنگ نداد؟

 

آیا همین دیدگاه، انگیزه چنین تهاجماتی را توجیه نمی كند؟ ترور منتقدین عقیدتی و سیاسی هم وصله ناچسبی است كه مخالفین پیامبر اسلام به ایشان وارد كرده اند. آری در موارد نادری چنین دستورى گزارش تاریخی شده است اما هیچ كدام صرفا به دلیل انتقاد و مخالفت سیاسی و دینی نبوده است، معروف ترین مورد آن مربوط به شخصی است كه از اعتماد پیامبر در گماردن او به كار كمك در نگهدارىِ شتران بیت المال (اموال عمومی ملت) سوء استفاده كرده، پس از كشتن سر پرست شتران و به یغما بردن و فروختن شتران در مكه و با پناه بردن به دشمنان اسلام پایگاهی را علیه پیامبر اسلام تشكیل داده بود. آیا قصاص یك جنایت و تعقیب قانونی یك قاتل را در دنیای امروز می توان نفی كرد؟ چرا آنرا به حساب ترور منتقدین سیاسی می گذارید و از این حق عمومی غافل می شوید. از اینگونه موارد تنها سه چهار موردی در قضیه فتح مكه گزارش شده است كه اتفاقا با وجود توصیه پیامبر برای قصاص آنها قبل از فتح مكه، تماما (شاید به استثنای یك نفر، حتی قاتل حمزه عموی پیامبر) مورد عفو قرار گرفتند .

 

و بالاخره در مورد خشن و فاقد اخلاق بودن! پیامبری كه به تصریح قرآن، رحمتی برای مردم عالم، بشدت رئوف و مهربان و نرم خو بود و براى تكمیل مكارم اخلاقی مبعوث شده بود، همین قدر نویسنده محترم را به مطالعه بیشتر متونی كه حتی توسط نویسندگان بی طرف مسیحی نوشته شده است توصیه می كنیم.

امتیاز دهی: