تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/28 | دسته‌بندی: نبی اعظم,

بازرگان و پرسش پیچیده انتظار از دین

نسل سوخته ... بازرگان و پرسش پیچیده انتظار از دین// صادق زیباکلام

شاید اگر مهندس بازرگان آن آخرین سخنرانی‌اش را به مناسبت مبعث نبی اكرم (ص) در سال 1372 نكرده بود، همه چیز به خیر و خوشی تمام می‌شد. سال بعد كه او فوت شد در رثایش می‌گفتند و می‌نوشتند كه او یك محی‌الدین بود. یك احیاء‌‌كننده دین از از جنس محمد عبده و علی‌ عبدالرازق یا رشید رضا. نوآوران و نواندیشان دینی كه سعی كردند اسلام را با علوم و مفاهیم جدید (برگرفته از مدرنیته غرب) پیوند دهند. اما آن سخنرانی، میراث، یادبود و یادگار اندیشمندی دینی و متفكری اسلامی به نام بازرگان را دگرگون ساخت، یا دست‌كم با تردید و اما و اگر روبه‌رو كرد. حتی یك نگاه ساده به عنوان آن سخنرانی به تنهایی حكایت از متفاوت بودن و مبنایی بودن آن می‌كند: آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء (موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1377). عنوان سخنرانی خیلی روشن است.


بازرگان نه در آن سخنرانی می‌خواهد این جنبه یا آن یكی دین را روشن كند؛ نه می‌خواهد بگوید كه در فهم این بخش از دین یا آن یكی ما دچار اشتباه و كج‌فهمی شده‌ایم نه می‌خواهد بگوید كه اخلاق، رفتار و كردار یك مسلمان و جامعه اسلامی چگونه باید باشد یا نباشد؛ نه می‌خواهد بگوید كه حسب آموزه‌های دینی مسلمانان و جامعه اسلامی چگونه بایستی زندگی كنند، چگونه اقتصادی یا روابط تجاری بایستی داشته باشند، تكلیف عدل، عدالت، برابری و مساوات چگونه باید باشد، نه می‌خواهد بگوید برابری زن و مرد و حقوق بشر از دیدگاه اسلام چگونه است؛ و نه هیچ یك از مطالب دیگری كه خودش یا دیگران درباره دین گفته‌اند و می‌گویند. او به‌واقع در آن سخنرانی یك مرحله به عقب‌تر رفته و به جای آنكه جنبه‌ای از شریعت را انتخاب و برای مخاطب خواسته باشد آن را تبیین و تشریح كند، به سراغ یك پرسش مبنایی رفته: اساسا رسالت انبیاء و هدف از بعثت چه بوده؟ نه تنها طرح این پرسش از سوی بازرگان كه پاسخی هم كه به آن می‌دهد از زمان آن سخنرانی در سال 1372 تا به امروز باعث به وجود آمدن بحث و جدل‌های بی‌پایان در مورد بازرگان و اندیشه‌های مذهبی‌اش شده است.

 

اما چرا چنین است و چرا طرح یك پرسش مبنایی و اولیه كه پاسخ آن هم روشن است و پاسخ آن در حقیقت جزء نخستین آموزه‌های دینی است كه در سال‌های نخست دبستان به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود، این همه اسباب جدل شده است؟ هم سوال روشن است، هم پاسخ به آن. یك كودك دبستانی هم به ما خواهد گفت كه هدف از آمدن انبیاء دعوت به یكتاپرستی و هدایت بشر بوده است. بنابراین چرا 17 سال است كه پاسخ بازرگان به این سوال این همه اسباب بحث و گفت‌وگو میان مخالفان، موافقان و شریعت‌شناسان شده است؟

 

مشكل از اینجا شروع می‌شود كه كسی این سوال را طرح كرده كه بیش از 50 سال پاسخ به این پرسش را فرض گرفته بود كه هم خود می‌داند، هم مخاطبش. بنابراین رسالت یا روشنگری دینی‌اش جدا از این مرحله به بعد است كه آغاز می‌كند. از زمانی كه او نخستین اثر دینی‌اش را در سال 1320 تحت عنوان «نماز» (شركت سهامی انتشار، مجموعه آثار نهم) منتشر می‌كند، تا آخرین تالیفش قبل از انقلاب در سال 1356 به نام «توحید، طبیعت و تكامل» (شركت سهامی انتشار، مجموعه آثار، جلد هفتم) به نظر می‌رسد كه بازرگان از این مرحله عبور كرده است. به عبارت دیگر او می‌داند كه هدف دین و بعثت انبیاء چه بوده و انبیاء برای چه منظوری آمده‌اند و او به عنوان یك متفكر مسلمان می‌خواهد آن هدف را در جنبه‌های مختلف زندگی بشر، از حیات اجتماعی، اقتصادی، مادی و معنوی او گرفته تا نحوه خوشبختی، دینداری و تاریخ تكامل وی آن را نشان دهد. او طی بیش از نیم قرن حیات فكری‌اش و با نوشتن 87 اثر، در جنبه‌های متفاوت و متنوع زندگی انسان (دست‌كم زندگی انسان ایرانی)، كاربرد دین را خواست نشان دهد.

 

 رسالت بازرگان از منظر خودش در این قریب به 90 نوشته روشن است. او می‌خواهد جامعه‌ای مدرن، متحول، با اخلاق، با وجدان، موحد، علمی و سخاوتمند به كمك اصول كلی اسلام بسازد. یا به بیان دیگر، او اساسا هدف و شأن نزول دین را ساختن چنین جامعه‌ای می‌پندارد. آثار بازرگان اگرچه دربرگیرنده یك طیف گسترده می‌شود، اما می‌شود با اندكی تصور و تجسم یك نخ تسبیح نامرئی از میان همه آنها عبور داد. چه در مباحثی كه می‌توان آنها را ذیل مباحث بنیادین دین‌شناسی همچون «راه طی شده» (1326) آورد؛ چه مباحثی كه می‌توان آنها را ذیل معاد و بعثت آورد همچون «بعثت و ایدئولوژی» (1343)؛ همچون «مطهرات در اسلام» (1321) یا «سر عقب‌ماندگی ملل مسلمان» (1330)؛ چه مباحث ایدئولوژیك اسلامی همچون «آموزش و تعالیم دینی» (1338)؛ و چه آثار فنی، اقتصادی و توسعه، همچون آتیه صنعت در ایران (1328)، در تمامی آنها می‌توان آن نخ تسبیح را مشاهده كرد.

 

 در همه آن 90 نوشته، بازرگان می‌خواهد شاكله یك جامعه مدرن، سعادتمند و امروزی را بر روی و به كمك تعالیم و جهان‌بینی اسلامی بنا کند و درست زمانی كه به نظر می‌رسد پس از 50 سال مطالعه و نوشتن پیرامون موضوع، رسالتش نزدیك به پایان رسیدن باشد، او به یكباره دچار نوعی شك دكارتی می‌شود و كمتر از یك سال به پایان عمرش به یكباره یادش می‌آید كه اساسا شأن نزول دین برای چه بوده؟ آیا شأن نزول دین به راستی آن بوده كه صرفا زندگی این دنیای ما را سعادتمند و موفق کند؟ و بعد به یكباره از خود می‌پرسد كه صبر كنم، تأمل كنم، اندكی دست نگه دارم، همه عمر من صرف این شد كه بگویم و بنویسم كه چگونه با اسلام قرار است در این دنیا خوشبخت شویم. همه عمر من صرف این شد كه بگویم و بنویسم كه اگر ما مسلمانان نتوانسته‌ایم با اسلام خوشبخت و سعادتمند شویم. (دست‌كم به اندازه غربی‌ها) به كدامین دلایل بوده و اشكال در فهم ما از شریعت بوده و الا دین اساسا برای خوشبختی ما آمده.

 

اما آیا به راستی و به واقع همه كاركرد و شأن نزول دین این بود؟ این بود كه ما را در این دنیا خوشبخت كند؟ و پاسخ می‌دهد كه نه این نبوده؛ انبیاء صرفا نیامده بودند كه اسباب و احكام خوشبختی و رفاه ما را در این دنیا فراهم آورند. خوشبختی و سعادت در این دنیا را به اشكال دیگر و باتوجه به رهنمودهای مصلحین، اندیشمندان و خیرین دیگر هم می‌توان به دست آورد. بنابراین دین می‌بایستی هدف بالاتری داشته باشد. انبیاء می‌بایستی برای یك هدف متعالی‌تر آمده باشند. بازرگان سپس می‌پرسد كه آن هدف متعالی‌تری كه حتی عالم‌ترین، آگاه‌ترین و بهترین انسان‌ها هم نمی‌توانند بشر را به آن هدایت كنند، خدا و آخرت است. عالم‌ترین انسان‌ها صرفا و نهایتا می‌توانند چگونه خوب زیستن، چگونه خوب تجارت كردن، چگونه حكومت خوب و مطلوبی داشتن و چگونه اقتصاد خوبی داشتن را به ما بیاموزند، اما این فقط انبیاء هستند كه می‌توانند انسان را به سمت خالق و معاد هدایت كند. بنابراین، و به‌زعم بازرگان در آخر عمر، هدف مهم‌تر و اساسی‌تر انبیاء خدا و آخرت بوده و نه چگونگی زیستن در این دنیا.

 

اما چرا این پاسخ بازرگان این همه مایه بحث و جدل و مناقشه میان مخالفین و موافقینش شده؟ بگذارید از اینجا شروع كنیم كه پاسخ بازرگان با اندكی تسامح و تساهل در حقیقت منافات با 50 سال تفكرش دارد؛ یا‌ دست‌كم و در بهترین حالت، تكمله‌ای بر پارادایم تفكر دینی‌اش در آن 50 سال است. نزدیكان و طرفداران بازرگان ظرف 17 سال گذشته سعی كرده‌اند توضیح دهند كه مقصود بازرگان از آن سخنرانی این نبوده كه او دچار یك تغییر عمده در نگاهش به دین در پایان حیاتش شده و به اشكال مختلف سعی كرده‌اند توضیح دهند آنچه كه او در آن سخنرانی می‌گوید خیلی متفاوت از حرف‌ها و نظرات گذشته‌اش نبوده. در حالی كه مخالفین وی برعكس او را متهم می‌كنند كه در آن سخنرانی دچار یك گردش 180 درجه‌ای می‌شود.

 

واقعیت آن است كه هر دو گروه از یك نكته اساسی غافل مانده‌اند. اینكه چه شد كه بازرگان به آن شك دكارتی و به آن پرسش بنیادین پیرامون‌ شأن نزول دین در آخر عمرش رسید، اتفاقا همه شكوه و عظمت بازرگان در رسیدنش به آن نقطه سال 1372 و به آن پرسش است. اتفاقا آنچه كه به آن 90 اثر روح می‌بخشد، آنچه كه به 50 سال مطالعه و خردورزی بازرگان معنا می‌بخشد همان پرسش است كه هدف از بعثت انبیاء چه بود؟ برخلاف نظر مخالفین بازرگان، طرح آن پرسش و پاسخ بازرگان به آن نه تنها به هیچ روی به معنای عدول از نظرات قبلی‌اش نیست بلكه پاسخ وی به آن پرسش در حقیقت مكمل دین‌شناسی اوست. برای نشان دادن این مهم چاره‌ای نداریم الا آنكه نگاهی بسیار اجمالی به زندگی كاری او بیاندازیم.

 

بازرگان در زمره بورسیه‌های دوران رضاشاه برای تحصیلات عالیه بود. وزارت علوم رضاشاه در سال یكصد نفر از دانش‌آموختگان با استعداد كشور را برای اخذ تخصص به اروپا اعزام می‌كرد و مهدی بازرگان یكی از این دست بورسیه‌ها بود كه در پلی‌تكنیك پاریس در رشته مهندسی مكانیك به تحصیل پرداخت. در آن سال‌ها مذهب به عنوان یك جریان اجتماعی عمدتا در حوزه‌های علمیه و در میان اقشار و لایه‌های سنتی جامعه مطرح بود. بازرگان جوان هم همانند مابقی تحصیل‌كرده‌ها و فرنگ رفته‌های آن دوران می‌بایستی خرج خود را از شریعت جدا می‌كرد و «مدرن» و «امروزی» می‌شد. چرا كه در آن مقطع مدرن بودن، امروزی شدن و فرنگ رفتگی اغلباً به معنای رها كردن مذهب بود. اما برای بازرگان این اتفاق نیفتاد. به ظن قوی، بزرگ شدن در خانواده‌ای اصیل، ریشه‌دار و مذهبی تبریزی سبب شده بود تا عرق و تعصبات دینی در بازرگان آنقدر نیرومند باشد كه 5 سال در پاریس و رفتن از ایرانی عقب مانده به مهد تمدن اروپا كوچك‌ترین خللی در اعتقادات دینی او پدید نیاورد.

 

بسیاری از هم‌دوره‌های بازرگان وقتی پیشرفت و ترقی اروپا را با عقب‌ماندگی و بی‌دانشی در ایران مقایسه می‌كردند همان مختصر اعتقادات دینی هم كه داشتند را از دست می‌دادند و تقی‌زاده و بسیاری دیگر مثل او جذب تمدن و پیشرفت اروپا شده و غایت تصورشان آن می‌شد كه ایران را هم به همان جایگاه و پیشرفت برسانند. بازرگان هم یقینا همانند سایر منورالفكران، فرنگ رفته‌ها و تحصیل‌كرده‌ها خواهان پیشرفت و ترقی ایران بود، خواهان رها نمودن كشورش از آن جهل و بی‌خبری و عقب‌ماندگی بود . اما بازرگان با سایرین یك تفاوت عمده داشت. او پیشرفت و ترقی ایران را با اسلام می‌خواست. از دید او اینكه مسلمانان در مقایسه با مغرب زمینی‌ها آنقدر عقب‌مانده بودند، نه به واسطه اسلام كه برعكس به واسطه عمل نكردن به اسلام بود. بنابراین او بر آن شد تا این اندیشه را كه اسلام و عمل به احكام اسلامی، مسلمانان و جامعه‌‌ اسلامی را سعادتمند، پیشرفته و خوشبخت می‌سازد در آثارش نشان دهد.

 

 بسیاری از آثار او در حقیقت تلاشی در جهت رسیدن به این هدف هستند. بعد دومی كه باز در همین ابتدا مطرح می‌شود نگاه بازرگان به غرب بود. نخبگان ما ظرف قریب به یكصد سال گذشته در مواجهه با غرب یا شیفته و مفتون و مجذوب غرب شدند و دین و مذهب خود را فراموش كردند؛ یا برعكس از غرب متنفر شده و با بغض و كینه و نفرت با آن مواجه شدند. بازرگان از این بابت جزء استثنائات بود. نه مجذوب غرب شد و نه منفور از آن. نه سعی كرد غربی شود و نه متقابلا سعی كرد غرب را نیست و نابود كند. این نگاه كه اسلام و عمل درست به اسلام باعث می‌شود تا نه تنها جوامع اسلامی اینطور عقب‌مانده شوند و برعكس بدل به جوامعی پیشرفته و مترقی هم خواهند شد (همچون جوامع اروپایی) دست‌كم تا قبل از بازرگان در ایران شارحی نداشت و بازرگان را از این بابت می‌بایستی یك پیشگام دانست.

 

اما این همه بازرگان نبود. یا دست‌كم این همه آن 90 اثر نبود. هنوز چندسالی از بازگشت بازرگان از فرانسه به ایران و تدریس در دانشكده فنی دانشگاه تهران نگذشته بود كه ایران وارد یكی از نقاط عطف تاریخ معاصرش شد. در سوم شهریور ماه 1330 متفقین (اتحاد شوروی و انگلستان) به منظور سرنگونی حكومت رضاشاه به ایران حمله نظامی كرده و كشور را به اشغال خود درآورده و رضاشاه را از كشور تبعید كردند. سقوط حكومت رضاشاه، حكومتی كه بالاخص در سال‌های آخر، نماد حاكمیت پلیسی و دیكتاتوری خوفناكی شده بود سبب شد تا در كشور یك فضای بالنسبه باز سیاسی حاكم شود. از جمله جریانات مهم سیاسی- اجتماعی كه در عصر بعد از رضاشاه در ایران ظهور كرد چپ ماركسیستی بود. ادبیات ماركسیستی در قالب حزب توده ایران به سرعت در كشور ریشه دوانید. آراء و نظرات چپ‌گرایانه حزب توده همچون نقل و نبات در میان نخبگان كشور رواج یافت.

 

از این مقطع به بعد است كه بعد دیگر اسلام‌شناسی بازرگان ظاهر می‌شود. اگر بعد نخستین در نشان دادن مترادف بودن اسلام با پیشرفت و ترقی و تمدن امروزی بود، این بعد در به نمایش گذاردن علمی بودن اسلام و احكام آن است. همچون بعد نخست، در اینجا نیز بازرگان انصافا پربار، عالمانه و فرهیخته عمل می‌كند. در آن سال‌ها برخی از روحانیون و غیرروحانیون دیگر نیز به دلیل رونق چشم‌گیر حزب توده به فكر مبارزه با كمونیسم و حزب توده افتاده بودند. اما مبارزه آنان آنقدر، سطحی و بی‌محتوا بود كه به جای ایجاد چالش فكری برای حزب توده، در حقیقت به نفع حزب هم تمام می‌شد. ماتریالیزم دیالكتیك یا منشاء فساد مشتی از نمونه خروارهای آن سبك مبارزه با ماركسیسم و حزب توده بود. اما بازرگان مبارزه با ماركسیسم را از نقطه‌ای درست و اصولی آغاز كرد: از مطالعه ماركسیزم. اینكه آیا او در دوران دانشجویی در پاریس با ماركسیسم آشنا می‌شود یا نه خیلی مهم نیست.

 

 آنچه مهم است رونق حزب توده در دهه 1320 است كه بازرگان را به سمت «مهندس بازرگان» شدن سوق می‌دهد. او به جای رویارویی مستقیم با ماركسیسم و پاسخ دادن به اینكه مثلاً دین افیون توده‌ها نیست یا دین ساخته و پرداخته ذهن بشر است، یا دین با اصول و معیارهای علمی سازگاری ندارد و... سعی كرد نشان دهد كه اساسا اصول و عقاید اسلامی منطبق بر اصول و قوانین علمی است: «بازی جوانان با سیاست» (1321)؛ «ضریب تبادل مادیات و معنویات» (1322)؛ «مطهرات در اسلام» (1322)؛ «كار در اسلام» (1325)؛ «راه طی شده» (1328)؛ «بی‌نهایت كوچك‌ها» (1328)؛ «پراگماتیسم در اسلام» (1328)؛ «اختیار» (1328)؛ «آثار عظیم اجتماع» (1329)؛ از جمله شماری از آثار مهندس بازرگان در این جهت است. او قرار دادن دین براساس اصول و ضوابط علمی و تلاش در جهت نشان دادن اینكه اصول شریعت اسلام اتفاقا منطبق و هم‌سو و هم‌جهت با علوم مدرن و كشفیات جدید علمی هستند را همچنان در دو دهه بعدی ادامه داد. «ترمودینامیك در زندگی» (1334)؛ «خداپرستی و افكار روز» (1337)؛ «باد و باران در قرآن» (1343)؛ «بعثت و تكامل» (1346)؛ «ذره بی‌انتها» (1346)؛ «علمی بودن ماركسیسم» (1354)؛ «توحید، طبیعت، تكامل» (1356) از جمله برخی دیگر از آثار بازرگان در ادامه آن رویكرد هستند.

 

مهم‌ترین نقطه عطف در زندگی فكری بازرگان در این بعد یا در این بخش از بازرگان است كه ظاهر می‌شود. در اینجا بازرگان شاهكار آفرید. او بدون تردید در بیان مذهب به زبان علمی و مدنظر دانشجویان، دانشگاهیان و تحصیلكرده‌های جامعه اگر نگفته باشیم، بی‌نظیر كه كم‌نظیر بود. تا قبل از بازرگان شارح، مفسر و مبشر شریعت در مجموع، روحانیون و حوزه‌های علمیه بودند. حاجت به گفتن نیست كه نه زبان حوزه، نه نگاه حوزه، به گونه‌ای نبود كه بتواند اقشار و لایه‌های تحصیلكرده را به خود جذب كند. دست‌كم یك دلیل رونق ماركسیسم و موفقیت حزب توده آن بود كه هیچ ایدئولوژی جدی در برابر آن، وجود نداشت. اسلام بیشتر خلاصه می‌شد در مجموعه‌ای از باورها، سنت‌ها، هنجار، عبادات و اعتقاداتی كه مردم بالاخص اقشار و لایه‌های سنتی‌تر جامعه آن را حسب عادت و نهادینه شدن انجام می‌دادند. اسلام برای خودش در جامعه بود و در عین حال هم مباحث و مفاهیم جدید به همراه مدرنیته وارد جامعه می‌شدند بدون آنكه مذهب رایج چندان مجهز به چالش و رویارویی فكری و نظری یا حداقل تأمل با آنها باشد.

 

 اما بازرگان این نرم، این قاعده و این وضعیت را دگرگون كرد. او مذهب را درگیر مباحث و مفاهیمی كرد كه مدرنیته و عصر جدید وارد ایران كرده بود. او برای نخستین بار خواست نشان دهد كه اسلام در حوزه‌های جدیدی كه مطرح شده‌اند حرف برای گفتن دارد و تصور اینكه اسلام دینی است كه صرفا محدود می‌شود به یكسری اعمال و رفتار و اعتقادات سنتی و یكسری عبادات و اعتقادات فردی یا جمعی بالمرّه خطاست. اسلام برای اقتصاد، نحوه مدیریت جامعه، سازمان سیاسی و قضایی جامعه، نحوه پیشرفت، ترقی، تكامل جامعه و انسان، توسعه جامعه، عدالت و مساوات در جامعه و سایر امور جامعه حرف و نظر و رهنمود دارد. سه عامل و ویژگی كه بازرگان از آنها برخوردار بود سبب شدند تا او بتواند این پارادایم جدید را برای معرفت دینی زمانه‌اش به وجود آورد. نخست تسلط بالا و كم نظیر او به قرآن مجید بود؛ دوم دانش او از فیزیك، ریاضیات، مكانیك و علوم مهندسی و بالاخره آگاهی كلی او از تاریخ و تمدن اروپا و وضعیتی كه در آن به سر می‌برد. او به نحو ارزنده‌ای از این سه كمیت استفاده كرد و به كمك آنان توانست نگاه، رویكرد، تصویر و فهم جدیدی برای دین در جامعه ایران آن روز به وجود آورد.

 

اگرچه هنوز ماركسیسم و ادبیات حزب توده از محبوبیت میان دانشجویان و دانشگاهیان برخوردار بود، اما بازرگان توانسته بود رقیب جدی برای آن ایجاد كند. اما تاثیر اسلام وی فقط در میان دانشگاهیان نبود. اینكه اسلام یك جهان‌بینی الهی است كه اصول و احكام آن بر مبنای اصول و قوانین علمی استوار است، از دانشگاه تهران و مسجد هدایت فراتر رفته و به حوزه علمیه قم رسید. شماری از طلاب و روحانیون جوان همان سبك و روش بازرگان را در ماهنامه‌ای ریختند به نام «درس‌هایی از مكتب اسلام». مجله مكتب اسلام بر آن بود تا نشان دهد كه احكام حقوقی و فقهی اسلام از یك بنیان علمی استوار برخودار است. نكته جالب و مهم دیگر «درس‌هایی از مكتب اسلام» آن بود كه می‌خواست نشان دهد آنچه كه امروزه در جوامع مدرن و پیشرفته تحت عنوان حقوق بشر و سایر احكام مدنی پیشرفته به اجراء درآمده، 1400 سال پیش در اسلام ظهور كرده است. حرف سوم «مكتب اسلام» نیز همان حرف بازرگان درخصوص این دنیایی بودن رسالت احكام و اصول شریعت بود و اینكه معرفت و رسالت احكام و اصول دین اسلام ایجاد یك زندگی سعادتمند برای بشر در این دنیا بود.

 

تا بدین‌جا اسلامی كه بازرگان ایجاد كرده بود، از سه ویژگی عمده برخوردار بود اولا رسالتی این جهانی داشت یعنی احكام، اصول، قوانین و جهان‌بینی آن به گونه‌ای طراحی شده بودند كه اسباب سعادت، پیشرفت، ترقی و سعادتمندی انسان را در این دنیا فراهم می‌كردند. ثانیا، ذات و سرشت دین با پیشرفت تاریخ تكامل بشر همسو بود. یا به عبارت دیگر، پیشرفت تاریخی- اجتماعی بشر، او را به دین نزدیك‌تر می‌كرد. ثالثا اصول، قوانین و احكام اسلامی مبتنی بر قواعد علمی هستند و پیشرفت علم كمك به كشف و فهم بهتر و بیشتر اصول و قوانین دینی می‌كند. اما هنوز یك بعد دیگر باقی مانده بود. از آنجا كه اسلام بازرگان بسیار زمینی، این دنیایی و كاركردی یا پراگماتیستی بود، بالطبع نمی‌توانست نسبت به ساختار سیاسی جامعه بی‌تفاوت باشد. بعد چهارم اسلام بازرگان سیاسی بودن آن بود. یا درست‌تر بگوییم اسلام بازرگان از نظر سیاسی به شدت علیه استبداد و دیكتاتوری بود و به همان میزان اعتقادی سفت و سخت به دموكراسی و رأی مردم در تعیین حكومت و حاكمیت داشت. آن سه بعد برای رژیم شاه مشكلی به وجود نمی‌آورد اما بعد چهارم چرا. آنقدرها طول نكشید كه مهندس بازرگان، آیت‌الله طالقانی و شماری از یاران و همكاران به همراه تعدادی از دانشجویان و شاگردان مهندس بازرگان به «اتهام اقدام علیه امنیت كشور» در سال 1340 بازداشت و محكومیت‌های سنگینی یافتند.

 

نگاه علم‌گرایانه و قائل شدن به رسالتی این دنیایی برای شریعت با به زندان افتادن بازرگان به رشدشان ادامه دادند. گروه‌های اسلام‌گرا كه به تدریج در دهه 1340 و 1350 ظهور كردند یكی از بنیان‌های مبارز فكری‌شان علمی بودن اسلام بود. مجاهدین (سازمان مجاهدین خلق)، این اعتقاد را به حد افراط كشاندند تا بدانجا كه عملا سر از ماركسیسم درآوردند. چرا كه علم و علمی بودن شد ملاك و تعین كننده و از آنجا كه به‌زعم آنان ماركسیسم انطباق بیشتری با اصول و قواعد علمی پیدا می‌كرد لاجرم به سمت آن رفتند. علمی پنداشتن بنیان دین و رویكردی علمی به دین داشتن ظاهرا همچنان در بازرگان باقی می‌ماند. بازرگان اما در سال 1372 به دین نگاهی می‌اندازد كه متفاوت از نگاه قبلی‌اش بود. بازرگان در این نگاه جدید می‌گوید كه بسیاری از آنچه را كه ما به دین نسبت می‌دهیم و انتظارمان از دین است.

 

عقل بشر هم می‌‌تواند انجام دهد بنابراین انبیاء می‌بایستی برای یك هدف عالی‌تر، غایی‌تر و متعالی‌تری آمده باشند كه عقل فهیم‌ترین، عالم‌ترین و با تجربه‌ترین انسان‌ها هم قادر به تحقق آن نیست. این رسالت، همانا معرفی خداوند به عنوان خالق هستی و آخرت یا بازگشت به اوست. مخالفین بازرگان برای طرح دین عقیده او را متهم به لیبرالیسم، جدا كردن دین از سیاست، تأسی به اسلام سازشكار، عرفی و سكولاریزه كردن دین و النهایه آمریكایی بودن نمودند بدون آنكه چندان تأملی در باب عمق حرف وی كنند. فی‌الواقع مخالفین و منتقدین بازرگان این پرسش ساده را مطرح نكردند كه چرا و چه شد كه بازرگانی كه یك عمر معتقد بود اسلام آمده كه طرز خوب زیستن را، خوب حكومت‌داری را، بانكداری و ... را به ما بیاموزد نهایتا رسید به این نقطه كه آن امور را عقل بشر هم می‌تواند انجام دهد و لذا دین می‌بایستی برای انجام یك رسالت دیگری آمده باشد و شأن نزول دیگری داشته باشد. بدون تردید او در آغاز زندگی فكری‌اش در دهه 1320 در مقاطع بعدی از این حقیقت و از این رسالت دین غافل نبوده. اما همانگونه كه دیدیم جامعه‌شناسی و اقتضائات زمانه‌اش او را به مسیر دیگری سوق می‌دهند. به مسیری كه بیشتر در دین به دنبال ارائه راه‌حل برای حل و فصل و سامان دادن به امور این دنیا می‌شود.

 

 شاید در 22 بهمن 57 زمانی كه سلطنت پهلوی سقوط كرد و انقلاب اسلامی حادث شد، بازرگان تصور می‌كرد كه راه برای تحقق امیال، ‌آرزوها، انتظارات و توقعاتی كه از دین داشته هموار شده است. چراكه او در سخنرانی‌های سال‌های نخست انقلاب به نظر می‌رسید كه هنوز بر این باور است كه دین و كاركرد آن برآوردن خواسته‌ها و انتظارات این دنیایی و به تعبیر شریعتی «ساختن این دنیای ما است». پرسش دشوار آن است كه در فاصله آن پانزده سال (1372-1357)، چه شد و بازرگان در مسیر كدامین تجربیات سیاسی و اجتماعی قرار گرفت كه این اعتقاد كه دین برای ساختن این دنیای ما آمده است در وی كمرنگ شد و به جای آن این اندیشه پررنگ شد كه دین برای طرح خدا و آخرت آمده. شاید تجربه عملی در آن 15 سال او را متقاعد كرد كه آیا به راستی دین برای اصلاح این دنیای ما آمده یا برای فلاح و رستگاری آخرت‌مان؟

امتیاز دهی: