تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/12 | دسته‌بندی: مذهبی,

عرفان امام پاسخی به «چه کسی حکومت باید کند؟» بود و فقه او پاسخی به «چگونه حکومت باید کرد؟»

نسل سوخته ....   عارف سیاستمدار!

نسل سوخته ...   عماد افروغ گفته‌اند برای انسان یك عقل نظری است كه آن ادراك است و یك عقل عملی است كه كارهای معقوله را عملی می‌كند ولی ما می‌گوییم در هر دو عمل لازم است و عقل نظری به عقل عملی برمی گردد چنانكه عقل عملی به عقل نظری بر می‌گردد و در نظری هم كه درك و علم است عمل لازم است. آنچه در قرآن از آن به ایمان تعبیر شده غیر علم است. علم به مبدا و معاد و غیر آنها، ایمان نیست و گر نه ایمان شیطان می‌بایست بهتر باشد و حال آنكه كافر است چون خدا می‌فرماید كان من الكافرین.(امام خمینی، تقریرات فلسفی، جلد 3، ص 341)

هنگامی كه امام به تاسی از ملاصدرا حكمت متعالیه را پذیرفتند و قرآن و برهان و عرفان را با یكدیگر جمع كردند، در واقع به گونه‌ای ثنویت زدایی كردند و بینشی كل گرایانه را پذیرا شدند. این ثنویت زدایی در اندیشه امام به قدری پررنگ است كه می‌فرمایند برخی حكمت را به دو بخش نظری و عملی تقسیم می‌كنند در حالی كه در حكمت نظری هم عمل نهفته است. امام یك فیلسوف یا عارف یا فقیهی نبود كه كاری به سیاست نداشته باشد و معتقد بود كه سیاست هم بخشی از حیات اجتماعی است.


ثنویت زدایی در اندیشه امام در واقع حاكی از ارتباط میان ساحتهای مختلف هستی شناختی، ارزشی، رفتاری و حتی تجربی است. این زیرین‌ترین لایه تفكر امام است كه بنده از آن به عنوان «كل گرایی توحیدی» یاد می‌كنم و معتقدم در تفكر امام، خدا و خرد و عشق با یكدیگر جمع شده‌اند. امام به تاسی از ملاصدرا و ابن عربی، مراحلی را برای عرفان قائل بودند و این مراحل همان اسفار اربعه‌اند كه در مرحله آخر آن، عارف متاله احساس رسالت می‌كند كه پس از فانی فی الله شدن، بیاید و مرحله عرفانی دیگری را هم پشت سر بگذارد. این مرحله، آمدن به سوی مردم و هدایت آنها به سوی خدا است. به تعبیری عرفانی، می‌توان انقلاب اسلامی را به عنوان مرحله چهارم سیر و سلوك عرفانی حضرت امام تعریف كرد. در این مرحله است كه سطح سیاسی عرفان امام خمینی پررنگ می‌شود و عرفان امام به یك معنا بدون این مرحله كامل نمی‌شود. به دیگر سخن، عرفان امام، عرفانی معتكفانه و شخصی نیست بلكه عرفان حضور و ستیز است.

از عرفان سیاسی تا حكومت غیر عرفانی

ردپای عرفان در نظریه سیاسی امام خمینی آنگاهی پیدا می‌شود كه بحث « چه كسی حكومت كند؟ « در میان است، اما به هنگامی كه بحث «چگونه باید حكومت كرد؟» مطرح می‌شود و از روشها و محتوای حكومت بحث می‌شود، عرفان امام خمینی راهی به نظریه سیاسی پیدا نمی‌كند. بدین ترتیب به رغم جایگاه بلند عرفان و ولایت انسان كامل در اندیشه امام، ایشان اما تشكیل حكومت را با ابزار فلسفه و عرفان انجام نمی‌دهند. ابزاری كه امام با آن حكومت می‌كند، ابزار اجتهاد و فقه است. امام به كرات پرهیز دارند از اینكه آن ولایت باطنی و عرفانی منسوب به انسان كامل كه در پیامبر اكرم و ائمه اطهار متجلی شده است به ولی فقیه و به طور خاص به خود ایشان نسبت داده شود و اصرار داشتند كه ولایت فقیه با ولایت باطنی منسوب به پیامبر و ائمه خلط نشود.

آنچنانكه در یكی از نامه‌هایشان نیز می‌فرمایند: «لازم است عرض كنم آیات و روایاتی وارد شده است كه مخصوص به معصومین است وفقها و علمای بزرگ اسلام هم در آنها شركت ندارند تا چه رسد به مثل اینجانب. هر چند فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت كبری موكول به آنان است لكن این امور غیر ولایت كبری است كه مخصوص به معصوم است. تقاضای اینجانب آن است كه در صحبتهایی كه می‌شود و پخش می‌گردد ابهامی نباشد و مرزها از هم جدا باشد. (صحیفه نور، جلد 19، ص 403) بنابراین به رغم اینكه نگاه فلسفی – عرفانی و حكمت صدرایی امام لایه زیرین تشكیل حكومت از سوی ایشان است، اما فلسفه و عرفان ابزار حكومت امام نیستند و نه فیلسوف - شاهی افلاطونی و نه عرفان – شاهی، هیچ كدام ابزار حكومت برای ایشان به حساب نمی‌آیند.

 ابزار امام برای حكومت كردن فقه و اجتهاد و قانون الهی – اسلامی است. اگر با تسامح به سه عقل فلسفی، عرفانی و كلامی – فقهی قائل باشیم، می‌توانیم بگوییم كه امام به دنبال حكومت با عقل فقهی بود و البته فقه و قانون هم از یك جنس هستند. حكومت فقهی، حكومتی قانونمند و قابل پیش‌بینی است. در چنین حكومتی اختیارات دولت دینی روال مند و قابل پیش بینی می‌شود و دیگران هم می‌توانند مطمئن شوند كه حكم صادره از سوی حكومت، حكم خدا است. اگر اما حكومت جنبه عرفانی پیدا كند، شهودی و شخصی می‌شود و مردم راهی به كشف و شهود رهبر در اختیار ندارند تا مطمئن شوند كه این كشف و شهود، كاشف از حكم خدا است یا كه خیر. چراكه كشف و شهود جنبه‌ای شخصی دارد و حكومتی كه بنایش بر عرفان گذاشته شود، می‌تواند به حكومتی غیر قابل پیش‌بینی مبدل شود و حتی چه بسا به نوعی اقتدارگرایی قدسی و عرفانی نیز بیانجامد و زمینه‌ساز توهمات و ادعاهای واهی شود. اما وقتی پای فقه به میان آید، چه بسا برخی از خشك بودن چنین حكومتی سخن بگویند. در اینجاست كه وجه عرفانی سیاست ورزی امام می‌تواند لطافت حكومت دینی را تضمین كند. در ذیل مدیریت رهبر عارف، نهایت ایثار و گذشت و مهربانی متبلور می‌شود. و از همین روست كه ماكس وبر درباره نسبت عرفان و شخصیت رهبر، می‌گوید كه من در آرزوی رهبری هستم كه هم ویژگی‌های كاریزماتیك داشته باشد و هم به ابعاد قانونی و عقلی و دموكراتیك توجه داشته باشد.

از عرفان تا ولایت فقیه

در باب ورود دیدگاه‌های عرفانی امام خمینی به نظریه ولایت فقیه نیز، باید گفت كه اجتهاد و فقه جنبه عرفانی ندارند و اصول خودشان را دارند. اگر چه امام در غیاب نگاهی عرفانی، شاید هیچ گاه وظیفه‌ای اصلاحی – ارشادی بر عهده خود نمی‌دیدند اما ابزار اصلاح و ارشاد ایشان در مرحله بعدی صرفاً فقه و اجتهاد است و انضباط و روشمندی و لاغیر. در این جا بویژه برای فرد غیرمعصوم دیگر جنبه عرفانی و باطنی كفایت نمی‌كند هرچند برای شخص معصوم بویژه در جایی كه ارتباطی بین عصمت و اختیارات ولی پیش می‌آید، حكومت كردن می‌تواند جنبه عرفانی و باطنی داشته باشد. آیت‌الله جوادی آملی با همین نگاه می‌گویند كه ولی فقیه تمام اختیارات معصوم را دارد مگر اختیاراتی را كه به عصمت بازمی گردد.

بدین ترتیب ابزار ولی فقیه برای حكومت كردن، به هیچ وجه جنبه عرفانی ندارد. اگرچه از عرفان محی الدین ابن عربی كنش سیاسی قابل استخراج است و امام تحت تاثیر محی الدین ابن عربی و ملاصدرا است كه احساس می‌كند رسالتی برای هدایت مردم دارد اما در مقام هدایت سیاسی و اجتماعی عرفان كفایت نمی‌كند. وقتی پای سیاست در میان است، تنها ابن عربی فقیه است كه می‌تواند حكومت تشكیل دهد و ابن عربی غیر فقیه فقط در حد یك توجه و تنبه و دلالت سیاسی به كار می‌آید. اینكه ابن عربی بتواند حكومت تشكیل دهد، با توجه به اینكه او فاقد ابزار فقه است، امكان ناپذیر است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت كه اگرعرفان امام او را واجد احساس رسالت كرد و انقلاب اسلامی را پدید آورد فقه ایشان نیز به كار تشكیل و اداره حكومت آمد و حكومت اسلامی را حاصل آورد.

امتیاز دهی: