تبلیغات
نسل سوخته

جایگاه مصالحه - معامله در فرهنگ دیپلماسی

نسل سوخته.... چانه‌زنی پشت میز دیپلمات‌ها /// معامله در فرهنگ دیپلماسی

در فرهنگ‌های لغت و ادبیات سیاسی، معانی متعددی برای واژه دیپلماسی وجود دارد كه به بعضی از آنها اشاره می‌‌كنیم: دیپلماسی هنر و عمل انجام مذاكرات بین نمایندگان گروه‌های مختلف یا كشورهای گوناگون است. مذاكره بین‌ ملل؛ ظرافت در برخورد ماهرانه با موقعیتی كه پیش می‌آید توانایی رهبری و درایت در اداره امور عمومی و مسائل پیش‌رو.

دیپلماسی همچنین استفاده‌ آگاهانه‌، به‌موقع و صحیح از اهرم‌هایی است كه یك دولت یا گروه و فردی در اختیار دارد به گاه مذاكره با همتایان خود با هدف غایی پیشبرد منافع خود. به دیگر سخن، مذاكره، كه همان چانه‌زنی است، روندی است در خدمت یك هدف مشخص.


از نظر آكادمیك، دیپلماسی زیرمجموعه روابط بین‌الملل و علوم سیاسی است كه بر مبنای یكسری اصول، شناخت و آگاهی‌های تئوریك دریافت می‌شود كه در نهایت ابزار كار مردمی است كه دیپلمات می‌نامند. در بعد ملی، دیپلماسی وسیله‌ای است برای ظهور ارزش‌ها و جهان‌بینی یك مجموعه، در این مورد ملت، در تعامل با جهان پیرامونی یعنی، دیپلماسی قالبی است كه در آن ظرفیت انتقال‌دهنده سیاست داخلی را به خارج به‌عنوان سیاست خارجی ملت، در نظام‌های دموكراتیك، باید جست‌وجو كرد.

در نظام‌های مردمی و كارا، انتقال ارزش‌های جامعه به خارج از طریق ظرف دیپلماسی به طور روان و طبیعی صورت می‌گیرد. دولت كه مامور اجرای سیاست خارجی است براساس پیمانی كه در زمان انتخابات با مردم و رای‌دهندگان می‌بندد، متعهد به حفظ و صیانت ارزش‌ها و منافع آنها در داخل و خارج از مرزهای ملی می‌گردد، به دور از ماجراجویی. در این نظام‌ها احزاب مدعی قدرت معمولا برنامه خود را كه دارای وجه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی و سیاست خارجی است به عنوان میثاقی با مردم ارائه می‌دهند و هزینه و بار مالی تعهدات خود را منتشر می‌كنند تا رای‌دهنده بداند به چه كسی و چرا اعتماد كند و چگونه در صورت خلف وعده با رجوع به سند موجود به حساب دولت برآمده از انتخابات رسیدگی كند.

در زمینه خارجی، سیاست خارجی عبارت از مجموعه راه‌ها و اهدافی است كه ملتی در ارتباط با دیگر ملل جهت تامین بیشتر منافع ملی خود طی و دنبال می‌كند. سیاست خارجی شامل روابط اقتصادی، دیپلماتیك، نظامی، اجتماعی و فرهنگی با ملت‌ها می‌باشد. دیپلمات ارشد كشورها در خارج سفیر است كه به پشتوانه دستگاه دیپلماسی، در خانه وزارتخانه و مجموعه دولت و در محل ماموریت سفارت، جهت تامین اهداف سیاست خارجی دولت متبوعش در زمینه‌های یاد شده می‌كوشد.

این اهداف در كشورهای مختلف توسط افراد و تشكیلات مختلف تعریف و ابلاغ می‌شوند. نوع نگاه سیاستگذاران به خود و دیگران، خصلت نظام حاكم و جایگاهی كه برای خود در جامعه دول قائل است تعیین‌كننده وظیفه دستگاه دیپلماسی كشورشان است. به‌عنوان نمونه، رئیس دولت ایران در دیدار سفیر جدید این كشور در نروژ خاطرنشان كرد: «سفرای كشورمان باید توجه داشته باشند از طرف نظام آرمانی و انقلابی كه به‌عنوان جایگزین وضع موجود در جهان مطرح است باید اقدامات و اهداف كشورمان را ترسیم و پیگیری كنند.» وی كه جهان را به كشورهای غربی و سایر ملت‌ها تقسیم می‌كند در دیدار سفیر جدید ایران در اردن، اظهار داشت: «گسترش عدالت، دوستی و محبت پایه و اساس ارتباط ملت ایران با سایر ملت‌ها است. سفیر جمهوری اسلامی ایران باید اهل معنویت، پاكی و عشق به انسان‌ها باشد.»

این گفته‌ها به سفرای ایران خاطرنشان می‌كند كه به نمایندگی از جانب نظامی آرمانی و انقلابی در كشورهای دیگر مستقر می‌شوند كه این نظام می‌رود تا جایگزین وضع موجود در جهان شود. از سفرا خواسته شده است كه برای این جایگزینی اقدام كنند و هدف كشور متبوع خود را در این زمینه برای كشور میزبان ترسیم كرده و در آنجا پیگیر تغییر وضع موجود جهان و استقرار نظام آرمانی- انقلابی برآیند. به سخن ساده‌تر، بر میزبان خود روشن كنند كه چون جزیی از وضع موجود می‌باشند- وضعی كه نه انقلابی است و نه آرمانی- برای پیگیری این جابه‌جایی مانعی برای اقدامات و اهداف انقلابی و آرمانی وی به وجود نیاورند.

از این گفته می‌توان استنباط غیرقابل اجتناب بودن برخورد هم با كشور نروژ و هم با مجموعه جهان كه نروژ و اتحادیه اروپا جزیی از آن می‌باشند، نمود. از سوی دیگر «جایگزینی وضع موجود در جهان» لاجرم ملت‌های غیرغربی را شامل خواهد شد، مگر آنكه به دو یا چند جهان قائل گردیم كه شامل «كشورهای غربی و سایر ملت‌ها» ‌باشد. حال كه هدف دیپلماسی ایران پایان یك نظم و برآوردن نظمی دیگر است كه هم آرمانی و هم انقلابی است، چگونه سفیر ایران در اردن به‌هنگام تحویل استوارنامه خود می‌تواند یادآور شود به میزبان كه پایه و اساس ارتباط ملت ایران با سایر ملت‌ها، از جمله اردنی‌ها، گسترش عدالت، دوستی و محبت است به گسترش عدالت چگونه برداشتی خواهد داشت در كشوری كه پادشاه آن از هلال شیعی، كه ایران در راس آن قرار داد، به‌عنوان خطری برای امنیت منطقه خاورمیانه یاد كرده است؟ اساسا گسترش عدالت چگونه توسط دستگاه دیپلماسی كشور انجام خواهد شد كه ملتش نادی دوستی و محبت است؟ آیا تضاد بین این دو خصلت پیش نمی‌آید؟ ‌آیا، به‌خصوص برخوردی برای گسترش عدالت درآنجا كه این یافت می‌شود با نامی دادن به وجود نخواهد آمد؟ گفته می‌شود كه در جنگ سرباز دیپلمات می‌شود، ولی آیا دیپلمات‌ می‌تواند سرباز شود در محل ماموریت خود؟

وظیفه سنگینی كه این چنین بر دوش سفرا گذاشته شده است تا چه حد به منافع ملی كشور كمك می‌كند و اساسا تعریف این منافع در دستگاه دیپلماسی چیست؟ آیا همان استقرار نظام آرمانی و انقلابی است یا مفهوم دیگری بر آن مترتب است؟

چانه‌زنی در دیپلماسی

نقش دیپلماسی در حل بحران‌های بین دول بر كسی پوشیده نیست. البته ایفای نقش به معنای سازنده بودن آن نیست. جنگ‌ها معمولا زمانی آغاز می‌شوند كه دیپلماسی امیدبخش به پایان رسیده باشد. هرگاه دیپلماسی جامه ایدئولوژیكی بر تن می‌كند پیشاپیش خبر از شكست می‌دهد. از آنجا كه ایدئولوژی‌ها معمولا تمامیت خواه هستند و موفقیت، گاه بود خود را در نبود ایدئولوژی مقابل و شكست آن می‌‌بینند، شواهد تاریخی می‌نمایاند كه واقعگرایی به‌عنوان قالب دیپلماسی توفیق بسیار بیشتری در حل مشكلات جهانی داشته است.

دو گروه رهبر سیاسی خواهان جنگ‌اند یا به آن تنها می‌دهند: 1- آنان كه به دیپلماسی اعتقادی جدی ندارند و از آن تا حدی استفاده می‌كنند كه توجیه‌كننده عمل بعدی آنها یعنی جنگ باشد 2- رهبران بی‌كفایت كه قادر به بهره‌برداری بهینه از دیپلماسی برای حل مشكل با دیگری نمی‌باشند.

فرهنگ نیز در مذاكره‌های بین‌المللی صاحب نقش است. در دنیای بعد از جنگ سرد و به‌خصوص پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، نقش فرهنگ برجسته‌تر می‌نماید. آسودگی شناخت مبادلات دوره جنگ سرد و سادگی مدیریت تنش‌های روابط دو اردوگاه رقیب، جای خود را به جهانی ناشناخته‌تر دادند كه گرچه مناقشاتش دیگر چالشی وجودی برای قدرت‌های بزرگ نبود، ولی ملت‌های كوچكتر و نظام‌های سیاسی شكننده را دچار مشكلاتی كرد كه بیشتر در حریم دوگانگی جنگ سرد خفته بودند. جنگ‌های داخلی، گاه قبیله‌ای- قومی، دینی و مذهبی، فرهنگی و تمدنی یكی پس از دیگری از خفتگی و غفلت سالیان سربر كشیدند؛ چالشگرایانه و با خشونتگاه وصف‌ناپذیر.

از آنجا كه هر جنگی از میدان نبرد به میز یا چادر و مذاكره طی سفر می‌كند، دیپلمات كه در بسیاری موارد همان رزمنده مسلح نیز است، با كوله‌باری از خواسته‌ها به چانه‌زنی می‌نشیند تا آنچه را كه یا از طریق سلاح كسب كرده برطرف مقابل بقبولاند یا شكست نظامی خود را این بار با زبان دیپلماتیك جبران نماید. امروز وسایل دیپلماسی و روند مذاكرات شاید بیش از پیش مهم‌تر باشند به‌خصوص اینكه جنگ تمام‌عیار به وسیله بسیاری از حكومت‌ها كمتر مورد قبول واقع می‌شود به عنوان راهی جهت مناقشه. بی‌شك فرهنگ یكی از متعدد مولفه‌هایی است كه بر مذاكرات تاثیرگذار است. پذیرش این امر پرسشی را به دنبال خواهد داشت: فرهنگ چه اثر مشخصی بر مذاكرات می‌تواند داشته باشد، هم به‌عنوان امكان حل مناقشه و هم به‌عنون مانع برای دستیابی به راه‌حل مناقشه؟

فرهنگ كه امری جمعی و نه فردی است رفتارهایی را كه مورد قبول هستند مشخص می‌كند و نیز نرم‌های آحاد فرهنگ، نقش‌ها و ارزش زندگی را. فرهنگ همچنین چگونگی ارزیابی امور را می‌نماید. مجموع این رفتارها و برداشت‌ها این نتیجه را می‌دهد كه مردم فرهنگ‌های گوناگون در تعامل با دیگران، درك آنها و نهایتا مذاكره با آنها مشكلات بزرگ و جدی خواهند داشت. مذاكره روندی است برای گفت‌وگو با دیگر بازیگران كه دولتها باشند جهت رسیدن به نتیجه‌ای كه مورد قبول طرفین باشد در موضوع مورد مناقشه آنها. مذاكرات دیپلماتیك معمولا بین نمایندگان تام‌الاختیار دولت‌ها انجام می‌گیرد. به صورتی قاعده‌مند و بر مبنای پیشنهادی اندیشه شده و نه خلق‌الساعه این تبادل‌نظر اشكال مختلفی می‌گیرد: رسمی یا غیررسمی است، زبانی یا غیر آن و روشن یا به اشارتی است.

مشكل زمانی پدید می‌آید كه طرفین مذاكره به فرهنگ یكدیگر بیگانه باشند و كدهای ارسالی یكدیگر، از جمله حركات طبیعی دست و صورت یكدیگر را یا نتوانند یا غلط بخوانند. برداشت‌ها به همان میزان گاه بیشتر، اهمیت پیدا می‌كنند كه واقعیات و حقایق. زبان نیز كه بیان انتقال اندیشه و خواسته است، اهمیت خاص خود را دارد و این چنین است كه از «زبان دیپلماتیك»، «فرهنگ دیپلماتیك»، سخن عدم تسلط به زبان خود و عدم توانایی در انتقال نیات خود به دیگری بسیار مشكل‌آفرینند. حالت روانی دیپلمات یا اهل سیاست هر چه عصبی‌تر باشد از قدرت منطق و بینش وی می‌كاهد. به‌كارگیری الفاظ ناشایست، حمله شخصی به طرف مذاكره، به سخره گرفتن رنگ پوست، نژاد، فرهنگ، آیین و رسوم وی تنها بر تل مشكلات می‌افزایند. هر چه صدای مذاكره‌كننده بالاتر رود از درجه منطق دورتر می‌شود.

صدای پایین نیز اگر پشتوانه منطقی قوی نداشته باشد به همان درجه و میزان صدای بالا بی‌اثر خواهد بود.

هنر مذاكره‌كننده در توانایی خواندن و دانستن پروسه تصمیم‌گیری طرف مقابل است و تاثیرگذاری بر آن. به عبارت دیگر، در مذاكرات بین‌المللی بایستی فرهنگ تصمیم‌گیری طرف دیگر و جایگاه افراد در سلسله مراتب تصمیم‌گیری در ساختار سیاسی وی را شناخت. یكی از دردسرهای بسیار مهم، كه گاه از جانب پاره‌ای مثبت تلقی می‌شود، ابهام بیش از حد در گفته‌ها و خواسته‌هاست. باید به این واقعیت توجه داشت كه مذاكرات یك موقعیت است كه شاید در همان قالب قابل تكرار نباشد. یعنی باید نهایت استفاده را در جهت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده از مذاكره نمود. این البته به معنای عدم انعطاف در مذاكره و سازش آنگاه كه ضروری می‌نماید تلقی نشود.

در ادبیات سیاسی گروه‌هایی سازش برداشتی دشنامی یافته است. در حالی كه واژه سازش درست در قلب مذاكره قرار دارد، چه در بازاری صورت گیرد برای خرید جنسی، چه در مذاكراتی برای تعیین مرز كشورهایی. انتظار می‌رفت فرهنگ‌هایی كه بازار را به وجود آورده‌اند كه در آن چانه‌زنی بخشی از فعالیت اقتصادی- تجاری بازار را تشكیل می‌دهد، در مذاكرات بین‌المللی خود از این ابزار بسیار مفید چانه‌زنی- سازش، بهتر استفاده ببرند، كه متاسفانه چنین نیست. چه آنهایی كه به مذاكرات طولانی جهت دستیابی به نتیجه‌ای متبحرند (فرانسوی‌ها) و چه آنهایی كه بیشتر عمل‌گرا هستند و مستقیم به اصل قضیه مورد مناقشه می‌پردازند ‌(آمریكایی‌ها)، هر دو مذاكرات را وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی می‌دانند، نه مذاكره را انجام دادن به صرف مذاكره. از سوی دیگر ژاپنی‌ها به شكل و قالب دیگری برای مذاكره اهمیت می‌دهند و معتقد به صبوری برای ایجاد اجماع كه اجبارا با مراسم پرزرق و برق نیز همراه نباشد؛ نوعی «ریش‌سفیدی» و «كدخدامنشی» در زمینه دیپلماسی. نكته مهم اینكه گرچه روش‌ها متفاوت‌اند ولی هیچ یك از كشورهای یاد شده اصل مهم را كه نتیجه مذاكره باشد فراموش نمی‌‌كنند.

درسی كه از این مبحث می‌توان گرفت این است كه مذاكرات اسباب خاص خود را می‌طلبد و نتیجه مطلوب در صورت داشتن دستگاه دیپلماسی آگاه به توان و ضعف‌های خود و طرف مقابل و ایجاد اتفاق‌نظر حداكثری در موضوع مذاكره حاصل می‌شود. گسیل دیپلمات‌ها به مذاكرات زمانی كه اسباب كار فراهم نباشد تنها به شكست می‌انجامد و خطرات جدی را كه شكست به دنبال دارد. در غرب، دیپلمات‌ها از جانب دولت‌های خود با اقتدار كافی به دور میز مذاكره می‌نشینند جهت دستیابی به توافق با طرف‌های مقابل. نمایندگان شوروی سابق را به یاد بیاوریم كه گرچه به مذاكره می‌نشستند برای حل مشكلی، ولی هیچ گونه محلی برای مانور دیپلماتیك نداشتند، از آن رو كه اقتدار در مسكو می‌ماند و دیپلمات در خارج با دست خالی و در تماس دائم با مركز برای دریافت آخرین دستورات. ماشین دیپلماسی شوروی به سنگینی ماشین حزب كمونیست حركت می‌كرد، كند و گاه ناكارا!

مذاكره با شوروی‌ها صبر بسیار می‌طلبید و حوصله گوش دادن به سخنرانی‌های بی‌پایان و كاملا ایدئولوژی زده برای آنها، دیپلماسی جنگ بود با وسایل دیگر و بخشی از كوشش برای شكست دشمن و در نتیجه مذاكرات همیشه به درازا می‌كشیدند. یكی از مثال‌های كلاسیك برخورد دیپلماتیك شوروی با آمریكا به زمان استقلال كره در سال 1946 بازمی‌گردد.

اولین سوالی كه شوروی‌ها از آمریكایی‌ داشتند این بود كه تا چه زمانی آماده ادامه مذاكرات می‌باشند؟ جواب نمایندگی آمریكا آنها را به تعجب واداشت: «تا زمانی كه جهنم منجمد شود.» بازگشت به مذاكرات دوره جنگ سرد توجه به روش‌های دیپلماتیك متفاوت را نشان می‌دهد كه شوروی‌ها و غربی‌ها به كار می‌بردند و بی‌ثمر بودن اغلب آنها.

مصالحه و همكاری

اگر چانه‌زنی و مذاكره فعالیتی است روزمره، نه تنها برای دیپلمات‌ها كه برای آحاد یك جامعه، آنگاه كه خریدی انجام می‌دهند، راه خود را در ترافیك اتومبیل‌ها می‌جویند، با كارگر یا كارفرمای خود بر سر حقوق، عدم پرداخت آن، افزایش یا كاهش آن جانه می‌زنند، و بسیاری مثال‌های مشابه برگرفته از زندگی عادی شهروندان، واژه‌های مصالحه و همكاری نیز به همان گونه در دنیای سیاست و روزمرگی جایگاه خاص خود را دارند.

مصالحه و همكاری آنگاه عملی است كه اعضای یك مجموعه به این نتیجه برسند كه تحدید رقابت و خصومت، منافع مشترك می‌آورد و مصالحه به معنی نزدیك كردن و تنش‌زدایی در دیدگاه‌های مغایر است و نیز انطباق و سازش است با شرایط جدید امتیازاتی كه طرفین می‌دهند برای خروج از بن‌بست و همكاری بر پایه قوانین نو. در این جا نیز عناصر غالب عبارتند از مذاكره، اراده تغییرپذیری و تغییردهی در راستای ایجاد نظمی غیرچالشی و پرخاشگر. واژه و اصول دیپلماسی پیشگیرانه كه سازمان منطقه‌ای آسه آن در سال 2001 به تصویب رساند دقیقا در این راستا صورت گرفت. نیاز به روشن نمودن واژه‌ها و اصول زمانی خود را نمایاند كه این سازمان منطقه‌ای با تحولات شتاب‌زده و گسترده در محیط امنیتی و استراتژیك جهان روبه‌رو شد كه اجبارا بر كشورهای عضو تاثیرگذار بود. این امر نشان‌دهنده واقعیت دیگری هم بود كه تفاوت‌های داخلی منطقه و چالش‌هایی پیش‌روی صلح و پیشرفت می‌گذاشتند. كاری كه سازمان انجام داد دارای سه مرحله بود: اعتمادسازی، توسعه دیپلماسی پیشگیرانه و تهیه راه‌هایی برای حل مناقشات. روند پیش‌رو به مذاكراتی برای تقویت تفاهم چندجانبه و اعتماد میان كشورهای منطقه آسیا- اقیانوس آرام می‌انجامد كه گفت‌وگو، همكاری و تشویق صلح، ثبات و رشد منطقه را به همراه خواهد داشت.

یكی از چالش‌های مهم سازمان آسه آن تعریف دیپلماسی پیشگیرانه بود. با این وجود اجماعی به وجود آمد در این مورد كه دیپلماسی پیشگیرانه عملی دیپلماتیك و سیاسی است كه توسط دولت‌های حاكم با رضایت همه طرف‌های صاحب منفعت، در جهت: 1- كمك به پیشگیری از ایجاد مناقشات بین دولت‌ها كه احتمالا تهدیدی برای صلح و ثبات منطقه خواهد بود 2- كمك به پیشگیری از تبدیل مناقشات به جنگ تمام عیار 3- كمك به كم اثر كردن تاثیر چنین مناقشاتی در سطح منطقه و اینها حاصل نمی‌شود مگر اینكه اعتمادسازی، ایجاد نرم‌‌های رفتاری، تقویت كانال‌های ارتباطی و پذیرش نقش مسوولین از جانب همه كشورهای عضو مورد قبول قرار گیرند. در این میان وظیفه اصلی و بار سنگین مذاكرات بر دوش دیپلماسی خواهد بود: مذاكره، میانجی‌گری، مصالحه و همكاری در استفاده از قوه قهریه، پیشگیری زودهنگام، اعتماد، گفت‌وگو، اجماع بر مبنای اصول اولیه مورد پذیرش جهانی، حقوق بین‌الملل و روابط بین دولت‌ها آنچنان كه منشور سازمان ملل و اصول همزیستی مسالمت‌آمیز بر آن صحه گذاشته‌اند.

تفاوت دیدگاه‌ها، نظام‌های سیاسی منطقه آسه‌آن، فرهنگ سیاسی، انتظارات از خود و جهان پیرامونی، اندازه كشورها، قدرت اقتصادی و نظامی آنها و تفاوت‌های آشكار دیگری كه ساده‌تر می‌توانند مشكل‌زا باشند تا ایجادكننده خواسته همگرایی، در نهایت در مقابل اراده سیاسی دولت‌های عضو برای همكاری مجبور به عقب‌نشینی شدند.

این دولت‌ها كه نه همگی دموكراتیك هستند، نه پیرو قانون بازار، نه سر سپرده امپریالیسم و نه پایبند به رعایت اصول و حقوق بشر، بر سر یكسری خواسته‌های حداقلی كه بعدها تقویت شدند به توافق رسیدند تا جایگاه خود را در دنیای پرشتاب تغییرات بازیافته، تثبیت كنند. همه آنها به امتیازاتی تن دادند برای یكی شدن و رهایی از چندتنی، حداقل در مواردی خاص نمونه بسیار پیشرفته‌تر این همگرایی را در اتحادیه اروپا می‌توان دید كه دشمنان خونی دیروز، امروز در تلاشند مشكلات اقتصادی همسایگان خود را حل كنند و پول واحدی دارند؛ پول كه همواره نمادی از استقلال دولت‌ها و كشورها در برابر دولت‌های دیگر بوده و هنوز هم در بیشتر مناطق جهان است. آنچه اروپا بدان دست یافت پیروزی‌ای است كه صلح بر جنگ، انسان خردورز بر مرد جنگی و منافع عام بر منافع محدود كسب نمود. هنوز زخم مرد جنگی بهبود نیافته بود كه پیش‌فكران انسجام اروپا برای رهایی از دیو ویرانگر در «شراب خود آب ریختند» به اصطلاح فرانسوری‌ها، و مصالحه‌ای را پایه نهادند كه امروز مثل زدنی است.

در مقابل، اتحادیه عرب، یكی از قدیمی‌ترین سازمان‌های منطقه‌ای، نه تنها به همگرایی‌ عملی نرسید كه از آرمان‌های اولیه بنیانگذارانش نیز بسیار عقب‌تر رفت. بدبینی، حسادت، وابستگی به قدرت‌های خارجی، عدم مشروعیت مردمی دولت‌ها، غلبه نظام ایلی بر اندیشه دولت مدرن و از جمله دلایل واپسگرایی اتحادیه عرب در مقایسه با اتحادیه اروپاست. سوء‌ظن‌ها و اندیشه حاكمیت بر دیگری مانع كارآیی جمهوری عربی مورد عنایت مصر و سوریه در اوایل سال‌های 1960 گردید و چه فرصت‌ها سوخت كه مصالحه‌ای به كار نیاید و نیامد.

امتیاز دهی: