تبلیغات
نسل سوخته

نگاهی دیگر به فیلم جدایی نادر از سیمین

«روز خداوند، همچون دزدی در دل شب، فرا خواهد رسید!» (پل قدیس)

فیلم «جدایی نادر از سیمین» از زوایای مختلفی بررسی شده است. بسیاری آن را نقد اخلاق در جامعه ایران دانستند، اما فرهادی در پیام خود در هنگام دریافت جایزه‌اش، از صلح برای جهان و چهره‌ صلح‌دوست مردم ایران سخن گفت. من نیز به دنبال ردپای صلح در این فیلم رفتم.

نسل سوخته.... احتضار حقیقت.... نگاهی متفوت به فیلم جدایی نادر از سیمین

به نظر می‌رسد در این فیلم دو رویکرد در برابر هم قرار می‌گیرند؛ رویکردی سرسختانه در برابر رویکردی منعطف. اما پیش از بررسی بیشتر این دو رویکرد باید اندکی پیشینه فرهادی را بررسی کرد. فرهادی در فیلم «شهر زیبا» نشان داد که توجه خاصی به طبقات فرودست اجتماعی در ایران دارد، اما سه فیلم آخر این کارگردان، گویای رویکردی متفاوت است. در «چهارشنبه‌سوری» و «درباره الی»، فرهادی پیگیر وضعیت طبقات متوسط است؛ دغدغه‌ای که این روزها در بازار کساد سینمای ایران هم خود را نشان می‌دهد. در تمام چهار فیلمی که از فرهادی دیده‌ام، به نظر می‌رسد نهاد خانواده از دید فرهادی، در حال فروپاشیدن است. این فروپاشی در راه پیوستن به شبکه‌ای گسترده‌تر نیست، بلکه در راه تحقق منیت و فردیت افراد و منافع فردی آنان است.

 در واقع به نظر می‌رسد در دنیای سینمای فرهادی ما با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که در حال اتمیزه شدن است. او قصد نقد منافع افراد را ندارد، اما می‌خواهد نشان دهد که چگونه این منافع در تضاد با حقیقت و مسئولیت اجتماعی قرار گرفته‌اند. فرهادی در فیلم شهر زیبا جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که هرچند افراد آن همه در پی حقوق قانونی و یا فردی خود هستند، اما وقتی دریچه‌ دوربین قدری عقب می‌رود و افراد را در ارتباط با هم می‌بینیم، در نهایت کسی احساس مطلوبیت نکرده است.


دروغ‌رفتاری و تردید

انسان نسبت به پیرامون خویش مسئول است. یک فیلسوف فرانسوی معتقد است: «از آنجا که دیگری به من می‌نگرد، من در قبال او مسئولم. ‌حتی اگر نسبت به او هیچ مسئولیتی را تقبل نکرده باشم، مسئولیت او به عهده من است.»

چهارشنبه‌سوری، داستان زنی است که به حقیقت روابط غیرمسئولانه همسرش و دروغگویی او مظنون است. فرهادی سعی می‌کند ابتدا مخاطب را به این جمع‌بندی برساند که زن به همسر خود تهمت می‌زند، اما دوربین فرهادی سرانجام صحنه‌ای را به نمایش می‌گذارد تا بدانیم که امر واقع، بی‌مسئولیتی و عدم تعهد اجتماعی مرد است.

در این فیلم گویی ما در مقابل دروغ‌رفتاری حرفه‌ای مرد قرار می‌گیریم. مردی که عشق و علایق شخصی‌اش بر مناسبات اجتماعی و مسئولیت‌هایش اولویت دارد. مرد حتی قصد ندارد نسبت به اولین حلقه‌ پیرامونش احساس مسئولیت کند. در پایان فیلم مخاطب گمان می‌کند می‌تواند به تمام رفتارها شک کند! دروغ‌رفتاری مرد، چیزی جدا از رفتار اجتماعی و روزمره در جامعه ما نیست. چهارشنبه‌سوری فیلمی در رد باور به آن چیزی است که می‌بینیم. انسان‌ها در این فیلم با رفتار ظاهری‌شان شناخته نمی‌شوند، آنها دو شخصیت دارند و شاید گاهی چند شخصیت.

تنها منم که باید بمانم!

 

فیلم «درباره الی» چند خانواده را به نمایش می‌گذارد که با هم به سفر شمال می‌روند. دختری نیز بدون هماهنگی با نامزدش با آنان همراه است. او می‌خواهد از نامزد خود جدا شود و به دنبال گزینه‌ای دیگر است. او سفر کرده تا این گزینه را بیابد اما ناپدید می‌شود تا واکنش دیگر همراهانش را به این بحران ببینیم. در این فیلم نیز سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی)، تنها کسی که می‌دانسته الی نامزد دارد و به دیگران نگفته است، صرفاً به دنبال منافع فردی خود نیست. او هرچند گاهی حقیقت را کتمان کرده، بیش از همه نسبت به سرنوشت آن احساس مسئولیت می‌کند. دیگر شخصیت‌های این فیلم هرچند در شرایط عادی انسان‌هایی دلسوزند و برای یکدیگر حتی به دریا می‌زنند، اما آنجا که باید برای حقیقت هزینه دهند، گویی هیچ‌کس جز خود را نمی‌بینند. سپیده در این فیلم به دنبال احقاق حق حتی یک مرده است. او می‌خواهد حقیقت را با تمام پیامدهایش در برابر چشمان نامزد دوستش بگذارد، اما دیگر خانواده‌های حاضر در صحنه نمی‌خواهند. آنها حتی حاضرند از همسر خود به خاطر منافع شخصی بگذرند، چه برسد به مفهوم عام و بزرگی همچون حقیقت. خودروی به گل نشسته در آخر فیلم‌ ـ که به نظر بسیاری از منتقدین باید صحنه‌ پایانی فیلم می‌بودـ نشانه‌ای از وضعیت جامعه بزرگی است که بر گل فردیت و منیت نشسته است. به نظر می‌رسد قصد فرهادی رویارویی با فردیت و اعلام انحلال آن نیست، بلکه او نگران از بین رفتن مسئولیت اجتماعی و حقیقت، در پای منافع فردی است. درباره الی مانیفست اخلاق نیست! شاید به نوعی بتوان گفت برشی به فرهنگ عمومی جامعه است. شاید اگر خودمان را جای بسیاری از شخصیت‌های فیلم بگذاریم همان کاری را انجام می‌دهیم که فرهادی برای شخصیت‌هایش پیش‌بینی کرده است. البته این اتفاق ممکن است در مورد سپیده نیفتد. جای او قرار گرفتن قدری سخت است.

ساحت زنانه، ساحت مردانه

فرهادی معتقد است در فیلم‌هایش نگاه جنسیتی ندارد، اما این به آن معنا نیست که می‌توان در فیلم‌های او جای شخصیت‌های زن و مرد را عوض کرد. در واقع در فیلم‌های او کمتر می‌توان به دنبال مقصر گشت، اما به هر حال دغدغه حقیقت و مسئولیت، همچون آینه‌ای شکسته در دست همگان است. در فیلم «جدایی نادر از سیمین» دغدغه سیمین برای روشن شدن حقیقت قابل تقدیر است. هرچند او هم گاهی تردید دارد. سیمین هم مانند هر انسان دیگری خطاهای خود را دارد، او وقتی که تصمیم به رفتن گرفته است، برای رفتن حاضر است همه را قربانی کند. نادر می‌خواهد برای پدرش بماند، سیمین می‌گوید پدرت تو را نمی‌شناسد، نادر می‌گوید من که او را می‌شناسم. او حتی در حق راضیه بدعهدی می‌کند. سیمین به راضیه قول می‌دهد که به خانه‌شان نیاید و اعترافات راضیه را نزد همسرش افشا نکند، اما بر این عهد خود وفادار نمی‌ماند. او تنها سعی می‌کند نقش راضیه را در افشای حقیقت کتمان کند. راضیه دروغ می‌گوید،‌ اما خط قرمز دارد. برای راضیه خطوط قرمز خطوط شرعی‌اند. او خود گاهی بهتر از دفتر پاسخ به پرسش‌های شرعی تکلیف خود را می‌داند. وقتی بناست پیرمرد را بشوید، می‌داند که با او تنهاست، او 80-70 سال سن دارد، بیمار است و شرایط اضطراری است. راضیه این اطلاعات را به گونه‌ای می‌دهد تا دفتر پاسخ به پرسش‌های شرعی، او را تأیید کند. راضیه فقط تأیید آنها را می‌خواهد. اما بالاخره این حدود را برای رفتار اجتماعی خود قائل است. در پایان فیلم راضیه می‌گوید که پرسیده است و چون مطمئن نیست که از بین رفتن بچه‌اش کار نادر باشد، گرفتن پول را از نظر شرع نادرست می‌داند. تمسک به شرع برای خانواده راضیه مهم است. حجت - همسر راضیه‌- وقتی می‌خواهد مطمئن شود که معلم ترمه دروغ نگفته است، او را دعوت به قسم به قرآن می‌کند. وقتی معلم ترمه قسم می‌خورد، شکست در چهره حجت پدیدار می‌شود. او هم مرزی به نام شرع دارد، اما مانند راضیه تا پایان به این حدود وفادار نیست. وقتی بنا می‌شود راضیه قسم بخورد و حجت متوجه می‌شود که ممکن است دلیل سقط بچه، نادر نبوده باشد، به راضیه می‌گوید گناه قسم دروغ تو را بر گردن می‌گیرم! برای راضیه ورود پولی که شرع به او گفته نادرست یا حرام است، منجر به نابودی خواهد شد. در واقع نوعی ایمان در راضیه دیده می‌شود که در حجت وجود ندارد.

شاید این نسبت‌ها در فیلم فرهادی عمدی نبوده و همانطور که گفته نگاه جنسیتی ندارد، اما در این فیلم و البته فیلم‌های قبلی، به نوعی غلبه جنس زن دیده می‌شود.

رویکرد طبقاتی

در فیلم شهر زیبا، فرهادی به دنبال به تصویر کشیدن طبقات فرودست اجتماعی بود. اما در این فیلم ما  با حاشیه‌های زندگی شهری مواجه می‌شویم. درحالی‌که در دو فیلم بعدی ـ چهارشنبه‌سوری و درباره الی‌- فرهادی با طبقات متوسط شهری درگیر است. در 150 سال اخیر می‌توان گفت موضوع توسعه و تحول در ایران وامدار این طبقه بوده ‌است. شاه این طبقه را تبدیل به کارمندانی کرد که مواجب ماهانه خود را از نفت برداشت می‌کردند. در ازای این برداشت، انتظار حرکت چشمگیری باوجود بوروکراسی فاسد آریامهری نمی‌رفت، اما این حقوق‌بگیر‌ها، شاه را به زیر کشاندند. حتی اگر به کسانی که در جنبش مسلحانه در دوران شاه شرکت داشتند، اعم از مذهبی و چپ نگاه کنیم، می‌بینیم بیشتر آنها متعلق به طبقات متوسط شهری‌اند. فرهادی نیز در دو فیلم خود به این طبقات پرداخته است. اما رویکرد طبقاتی در فیلم جدایی نادر از سیمین متفاوت از دو فیلم دیگر است. در این فیلم نادر و سیمین را می‌توان طبقه متوسط شهری به حساب آورد، اما حجت یک کارگر اخراجی است، او از طبقات فرودست است، خودش و زنش کارگری می‌کنند. البته در اینجا نقاط ابهام‌آلودی هم وجود دارد. حجت با اینکه یک کارگر اخراجی بوده و می‌گوید یک سال دنبال حقوق خودش بوده و نتوانسته حقوقش را بگیرد، اما دسته چک داشته و به طلبکارهایش چک داده و آنها با آن چک‌ها او را بازداشت می‌کنند. در عین حال گویی کل بدهی حجت با 15میلیون تومان قدری رفع و رجوع می‌شود. به هرحال حجت و راضیه هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ اقتصادی با نادر و سیمین متفاوتند. حجت چند ماه است بیکار است، او هم برای کارگری به خانه مردم می‌رود. وقتی قاضی دادگاه او را تهدید به زندان می‌کند، می‌گوید: «من همه زندگی‌ام را باخته‌ام، من را از حبس می‌ترسانی؟ از خدا بترس».

در واقع به نظر می‌رسد او همه زندگی‌اش را باخته ‌است، اما هنوز هم به فکر بچه‌دار شدن است. همسرش هم باوجود بارداری، کار می‌کند، هرچند سعی می‌کند که حجت نفهمد. راضیه به‌جز در شرایط حاد، توجهی به مسائلی چون دروغ ندارد. او برای تداوم زندگی‌اش ناچار می‌شود دروغ بگوید یا تمام حقیقت را نگوید. در دیالوگ‌های نادر و حجت، می‌توان به تفاوت‌های طبقاتی که شاید مدنظر فرهادی بوده است پی برد.

حجت در دادگاه به نادر می‌گوید: «فقط بچه تو بچه است؟ بچه‌های ما توله سگ‌اند؟» یا آنگاه که در برابر خانم معلم ترمه قرار می‌گیرد، به او اعتراض می‌کند که چرا فکر کرده امثال حجت «از صبح تا شب» زن و بچه خود را کتک می‌زنند. نادر هم به حجت اعتراض می‌کند که آیا خدا و پیغمبر فقط مال شماست؟

گزاره‌هایی از این دست نشان از تفاوت جدی طبقاتی در این فیلم دارد. حجت و نادر به عنوان نمایندگان دو طبقه مختلف با هم سخن می‌گویند. هر چند حجت به نظر پرخاشگر می‌آید، اما باید پذیرفت که خشونت شدیدی علیه همسر او به کار گرفته شده است. شاید اگر منصفانه بنگریم باید به او حق دهیم.

دو نماینده دیگر چندان چالشی با هم ندارند. سیمین و راضیه با وجودی که راضیه آسیب‌دیده اصلی است، قصدشان کنار آمدن با ماجراست. سیمین به دنبال وساطت بین نادر و حجت و کشف حقیقت است. راضیه نیز خود را در چارچوب شرع و قانون می‌بیند.

قدری هم در باب اخلاق

حجت به دادگاه شکایت کرده است، اما نه امیدوار است و نه مطمئن. او نسبت به همه تردید دارد. روند فیلم نشان می‌دهد که تردیدهایش بی‌اساس هم نیست. معلم ترمه گویی می‌داند که نادر به باردار بودن راضیه پی برده است. او هنگام ورود به دادگاه از سیمین می‌پرسد که چه جوابی بدهد؟ هر چند سیمین از او می‌خواهد که حقیقت را بگوید، اما همین که خانم معلم چنین پرسشی را مطرح می‌کند نشان از اتفاقی بد دارد. سیمین در پاسخ می‌گوید که حقیقت را بگو، و ما احساس می‌کنیم که سیمین در این لحظه کاری انسانی انجام داده و روال معمول را طی نکرده است. سیمین قدری با تردید این واژه‌ها را ادا می‌کند و مخاطب گویی انتظار دیگری از او دارد. گویی روال کار به‌گونه‌ای دیگر است.

همانطور که در مورد درباره الی گفته شد، در این فیلم نیز هنگامی که مخاطب خود را جای برخی از شخصیت‌ها قرار دهد، شاید همان کار را انجام دهد. در واقع ما رفتار نادر را که با همسایگانش برای تحقیقات محلی هماهنگی می‌کند، غیرعادی نمی‌یابیم. حتی گاهی رفتار سیمین که به خانم معلم می‌گوید حقیقت را بگوید به نظر شعارگونه و غیرعادی می‌آید. شاید بتوان نتیجه گرفت در این فیلم دو نوع اخلاق در مقابل هم رخ می‌نمایند، که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

سیمین در برابر نادر

در فیلم جدایی نادر از سیمین، با وجود اعتراف فرهادی به عدم توجه به جنسیت افراد، زنان معمولاً اهل کوتاه آمدن و تعاملند و مردان قدری سرسخت نشان داده می‌شوند. مادر سیمین به دنبال حل مشکل سیمین و نادر است. همانطور که نادر هم می‌گوید، سیمین کوتاه آمده؛ او گاهی با وسایلش برمی‌گردد تا با نادر زندگی کند. خودش هم می‌داند و به نادر هم می‌گوید که اگر ترمه، نادر را به طور موقت انتخاب کرده است، از این روست که می‌داند سیمین بدون او جایی نمی‌رود. گویی زنان بناست کوتاه بیایند. راضیه برخی جاها ناچار از کوتاه آمدن است و آنجا که ناچار است،‌ کوتاه می‌آید و سرسختی نمی‌کند. وقتی می‌فهمد که پدر نادر خودش را خیس می‌کند، نظافت او برایش مشکل می‌شود، اما کوتاه می‌آید تا کارش را از دست ندهد.

این اخلاق را در فیلم بیشتر در زنان می‌بینیم. صحنه‌ای که ترمه و نادر در پمپ بنزین هستند، ترمه از باقی پول خود می‌خواهد بگذرد. کارگر پمپ‌بنزین باقی پول او را که مبلغی ناچیز بوده به او بازنگردانده است. نادر از ترمه می‌خواهد که بازگردد و پول را پس بگیرد. ترمه این کار را با بی‌میلی انجام می‌دهد و گویی نادر برای دلخوشی‌اش، باقیمانده ناچیز پول را به خود ترمه پس می‌دهد. در اینجا دو نوع اخلاق در برابر هم قرار می‌گیرند. ترمه اهل گذشت و تسلیم است. او هم مانند مادرش دست‌هایش بالاست. شاید بالا بودن دست مفهوم مورد نظر را نرساند، اما این واژه‌ای است که نادر به کار می‌برد. سیمین احساس می‌کند نمی‌تواند در وضع موجود زندگی کند یا فرزندش را بزرگ کند یا هر چیز دیگری. او حتماً قدری هم مقاومت کرده و همان روز به این نتیجه نرسیده‌ است، اما وقتی مشکل را بزرگتر از مقاومت خود می‌یابد، تصمیم به رفتن می‌گیرد. فرهادی به نظر نمی‌رسد بخواهد از هیچ کدام از دو الگوی اخلاقی که در فیلم وجود دارد، دفاع مطلق کند. او معایب و محاسن هر دو را برمی‌شمرد. شاید هردو الگو باید در کنار هم باشند. نادر می‌گوید اهل پول زور دادن به کسی نیست. سیمین هرچند به ظاهر در مقابل نادر می‌ایستد، اما همواره ابزار آشتی را نیز به همراه خود دارد. گاهی منتظر یک تعارف برای ماندن است تا نرود و گاهی وسایلش را به همراهش آورده و آمده است که بازگردد. نادر اما به گونه‌ای دیگر عمل می‌کند. وقتی ترمه متوجه می‌شود که پدرش دروغ گفته، نادر در حال حل یک مسئله ریاضی برای ترمه است. ترمه می‌پرسد آیا دروغ گفتی؟ نادر در حالی که هنوز در حال و هوای مسئله ریاضی است می‌گوید: «اگر بخواهیم سود را به دست آوریم...»

به نظر می‌رسد ذهن نادر درگیر سود است؛ سود بیشتر برای خودش در وهله اول. نادر می‌گوید نمی‌خواهد بچه‌اش ترسو باشد. او می‌خواهد ترمه سختی‌ها را تحمل کند تا رشد بیشتری کند. این رویکرد قصد ماندن و مقاومت دارد.

در میان حجت و راضیه هم دغدغه‌هایی متفاوت به چشم می‌خورد. در ابتدای کار، راضیه اصرار دارد که پولی از کشوی نادر برنداشته است. به نظر می‌رسد این دغدغه در راضیه قوت بیشتری دارد چرا که گویی به سمیه هم منتقل شده است. سمیه ـ دختر راضیه و حجت‌ـ می‌خواهد بداند چرا نادر به مادرش تهمت دزدی زده است. نادر با وجود اینکه می‌داند راضیه زنی معتقد به احکام شرع است، اما حتی حاضر نیست این اشتباه خود را بپذیرد. حد راضیه برای اخلاق متفاوت است؛ او قائل به شرع است، برای او سوگند به قرآن در صورتی که دروغ باشد، ممکن نیست. حتی اگر حقیقت را بداند، باید توجیه شرعی آن را بیابد. او برای شست‌وشوی پدر نادر دلیل دارد، اما همانطور که پیشتر اشاره کردیم، می‌خواهد دفتر پاسخ به مسائل شرعی را هم قانع کند تا کارش تأیید شود.

در سکانس نهایی به نظر می‌رسد، نگهداری از پدر که دلیل نادر برای ماندن بود، برطرف شده است، او با لباس مشكی در دادگاه حاضر می‌شود. اما نادر و سیمین از هم جدا می‌شوند. این دو رویکرد نمی‌توانند با هم زیر یک سقف سر کنند، هرچند در کنار هم وجود دارند.

رویکرد سیمین بی‌شباهت به آن چیزی نیست که «جوزف نای» از آن به عنوان «مدیریت زنانه» نام می‌برد. از دید نای «سبک رهبری مردانه، مدعیانه، رقابتی، اقتدارگرا و متمرکز بر فرماندهی درباره رفتار دیگران است. سبک زنانه، همکارانه، مشارکتی، همیارانه و متمرکز بر پذیرش رفتار پیروان است».

در قرآن نیز به یک نمونه از مدیریت زنانه اشاره شده است. در داستان حضرت سلیمان و ملکه سبا شخصیتی که از ملکه سبا در قرآن ترسیم شده است، چند ویژگی را به همراه خود دارد که یکی از آنها مدنظر ماست؛ ایشان اهل لجاجت و پافشاری بیهوده بر چیزی نیست. می‌توان برخی از این ویژگی‌ها را در شخصیت سیمین و راضیه مشاهده کرد. کارگردان نمی‌خواهد راجع به تصمیم ترمه قضاوتی داشته باشد، تصمیم او هرچه باشد، این دو از هم جدا می‌شوند اما همان قانون ناقصی که گاهی در تشخیص ناتوان است، راه‌هایی برای جلوگیری از حذف این دو رویکرد پیش پا می‌گذارد. حضور این دو رویکرد می‌تواند منجر به دو ویژگی تسامح و گذشت و در عین حال حق طلبی عاقلانه باشد. در پایان فیلم، این دو رویکرد در جامعه باقی می‌مانند، ولی اشک‌های ترمه، نوعی رونمایی از حقیقتی تلخ در جامعه است. این اشک‌ها می‌تواند هشداری باشد بر جامعه‌ای که نهادهایش در حال فروپاشی است.

جدایی نادر از سیمین نشان از رشد و بالندگی جامعه مدنی ایران داشت، هم از این جهت که جامعه‌ای که به نقد خویش نظر دارد، به سوی پیشرفت خواهد رفت و هم از این نظر که این جامعه مدنی امروز توانسته است استعدادهای خود را به جهان نشان دهد. به نظر می‌رسد جدایی نادر از سیمین یک اتفاق نادر نیست، بلکه یک پدیده است؛ پدیده‌ای که در عرصه‌های دیگر نیز شاهد آن خواهیم بود.

امتیاز دهی: