تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/03/3 | دسته‌بندی: سیاسی,

حسن روحانی به مسائل مهمی چون بحث فتوای رهبری در حرمت تولید و استفاده از سلاح هسته‌ای، راه‌اندازی نیروگاه اصفهان، منشا برهم خوردن مذاكرات هسته‌ای در دولت‌های قبلی‌، بحث مذاكره با آمریكا و كارشكنی اسرائیل و اعراب در پرونده هسته‌ای ایران و نقش چین و روسیه در پرونده‌ هسته‌ای ایران پرداخته ‌است.

نسل سوخته... ناگفته های اتمی ایران در مصاحبه با دکتر حسن روحانی

حسن روحانی در این گفت‌و‌گو درخصوص چگونگی کناره‌گیری‌ از دبیری شورای عالی امنیت گفت: 15 خرداد 84 خدمت مقام معظم رهبری رسیدم و از ایشان خواستم كه از دبیری شورای عالی امنیت ملی كناره‌گیری كنم. به ایشان گفتم من در دولت آقای هاشمی اگر توانستم كار كنم به این علت بود كه بین من و آقای هاشمی اعتماد صد در صد بود. در دولت آقای خاتمی نیز در روزهای اول اعتمادی بالای 90 درصدی وجود داشت و خیلی زود اعتماد ایشان به من صد درصدی شد. آقای خاتمی نمی‌آمد به من بگوید كه داری چكار می‌كنی با كی مذاكره كردی، چی گفتی. چرا این كار را نكردی و چرا این كار را كردی. اعتماد صد درصدی داشت. خدمت ایشان گفتم كه من هیچ شناختی نسبت به آقای احمدی‌نژاد ندارم. ایشان نیز قاعدتاً نسبت به من هیچ شناختی ندارد و كار بسیار سخت جلو می‌رود. بعد از این استدلالات، آقا نیز پذیرفتند و گفتند كه من نیز همین جور می‌بینم.


* اخیراً كتابی از شما با نام امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای منتشر شده است. نكته‌ای كه در كتاب شما وجود دارد و اتفاقاً با اوضاع فعلی ما نیز مرتبط است، بحث فتوای رهبری در حرمت تولید و استفاده از سلاح هسته‌ای است. در دولت فعلی از این موضوع به عنوان یك امتیاز ویژه در مذاكرات هسته‌ای استفاده می‌كنند. در حالی كه در كتاب شما قید شده این بحث مربوط به گذشته و پیش‌تر است. یعنی در تیم مذاكره‌كنندگان قبلی به ریاست شما این موضوع مطرح شده است. حتی بحث شده كه فتوای رهبری به عنوان یك قانون مطرح شود. یعنی لایحه‌ای نوشته شد تا این فتوا در مجلس به صورت قانون درآید. سوال اول ما این است كه ایده فتوای رهبری در مذاكرات هسته‌ای، چگونه مطرح شد. آیا ایده شما بود؟ خود رهبری چه نظری در این باره داشتند؟

- اصل این فتوا را برای اولین بار، مقام معظم رهبری در خطبه نماز جمعه اعلام كردند.

*مضمون آن خطبه و فتوا هم استعمال سلاح هسته‌ای بود و هم تولید؟

- آن زمان كه ایشان در نماز جمعه مطرح كردند گفتند كه تولید، نگه‌داری و استفاده. یعنی از هر سه مورد نام بردند. فكر می‌كنم در نیمة آبان ماه سال 83 بود كه ایشان برای اولین بار این فتوا را در دانشگاه تهران در نماز جمعه مطرح كردند. آن زمان در آستانة بحث‌های توافق پاریس نیز بود. در توافق‌نامه پاریس حكم تضمین عینی از طرف ایران قید شده بود، اما از طرف اروپایی‌ها بر تضمین محكم و تعهدات محكم تأكید شده بود. اولین مذاكره‌ای كه من با سه وزیر اروپایی داشتم 13 دسامبر 2004 بود. 23 آذر 83 بود. فتوای رهبری حدود یك ماه قبل از این موضوع اعلام شده بود. در آن جلسه به آنها گفتم كه مهم‌ترین بحث ما این است كه در موضوع تضمین عینی توافق شود و همچنین موضوع تضمین‌ها و تعهدات محكم از طرف شما.

* چرا شما واژه «محكم» را قبول نداشتید و بر واژه «عینی» تأكید داشتید؟

- ما اصلاً نگفتیم محكم. واژة محكم پیشنهاد خود آنها بود. در یك جلسه كه مذاكره‌ ادامه داشت بحث بر سر این بود كه اروپایی‌ها چه نوع تضمینی به ایران خواهند داد. راجع به كلمه‌ای كه قرار بود استفاده شود، آنجا نماینده سولانا كلمه «محكم» را پیشنهاد داد و تیم مذاكره‌كننده ایرانی نیز استقبال كرد و اما طرف اروپایی از این كلمه‌ای كه نماینده سولانا پیشنهاد کرده بود راضی به نظر نمی‌رسیدند. بنابراین این كلمات مربوط به جلسات مذاکره‌ کارشناسی بوده است. من در آن جلسه به سه وزیر اروپایی گفتم دو تضمین عینی از سوی ایران وجود دارد كه شما باید آنها را بدانید. یكی از آنها فتوای رهبری است. ایشان فتوا دادند و دستیابی به بمب را حرام اعلام كردند. این فتوا، برای ما از N.P.T و پروتكل الحاقی هم مهم‌تر است. یعنی از هر قانون دیگر برای ما مهم‌تر است.

* این ابتكار عمل شما بود یا از قبل روی آن در اتاق فكر نظام بحث شده بود كه این موضوع را بیان كنید؟

- نه. آنجا به ذهنم رسید كه این موضوع را بیان كنم.

* اروپایی‌ها جایگاه فتوا را می‌دانستند؟

- بله. واژة فتوا را شنیده بودند و مفهوم آن را می‌دانستند.

* مفهوم فتوا را می‌دانستند؟ بار فقهی آن را می‌دانستند كه چیست؟

- اصولاً اروپایی‌ها كم‌وبیش با مسئله فتوا آشنا هستند. حتی در بعضی مقالاتی كه غربی‌ها نوشته‌اند، آن را ترجمه نكردند. از خود كلمه «فتوا» استفاده كرده‌اند. مانند كلمه «آیت‌الله». که عیناً بکار می‌رود. ضمن اینكه آنها درباره ماجرای فتوای سلمان رشدی نیز یك ذهنیتی از قبل راجع به فتوا داشتند. لذا می‌دانستند كه این كلمه دینی چه جایگاهی دارد.

تضمین دوم كه به آنها گفتم این بود كه گسترش روابط ما با شما خود می‌تواند یك تضمین عینی باشد. اگر روابط اقتصادی و سیاسی ما با شما آنچنان گسترش پیدا كند كه در حد استراتژیك باشد، خود این بالاترین تضمین عینی است. زیرا كشوری كه روابط بسیار بالایی با اروپا داشته باشد هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود به خاطر دستیابی به بمب، به روابط خوب و استراتژیك خود صدمه بزند. فرانسوی‌ها همواره گفتند كه هدف ما از این مذاكرات رسیدن به یك رابطه استراتژیك با شماست.

* آن لایحه‌ای كه مطرح شد (و شما در كتاب به آن اشاره كرده‌اید)، چگونه می‌خواست آن فتوا را به قانون تبدیل كند. آیا این كار برای اطمینان بیشتر به اروپایی‌ها بود؟ و چرا این اتفاق نیفتاد و به آن فتوا قانون تبدیل نشد؟

- ما دنبال این نبودیم.در شرایطی ممکن بود دولت لایحه‌ای را برای اطمینان به مجلس ببرد كه ما از N.P.T خارج نخواهیم شد. این اطمینان برای غربی‌ها بود كه آنها مطمئن باشند فعالیت‌های هسته‌ای ما دچار انحراف نخواهد شد. آنها می‌گفتند كه این فتوای رهبری خیلی خوب است و اگر به قانون تبدیل شود، نگرانی غرب نیز از بین می‌رود. یعنی اتفاقی كه رخ می‌داد این بود كه این فتوا که جنبه دینی داشت از جنبه حقوقی نیز تبدیل به قانون می‌شد.

* این موضوع در كدام یك از دوره‌های مجلس مطرح بود؟ مجلس ششم یا هفتم؟

- مجلس هفتم.

* علت اینكه این فتوا به قانون تبدیل نشد چه بود؟ نظر مقامات ارشد نظام بود یا اینكه مجلس مخالفت می‌كرد؟

- اینها پیشنهاد اروپایی‌ها بود و نه بیشتر. چون در مذاكرات، پیشنهادهای مختلفی مطرح می‌شد ولی بعد باید می‌آمد و روی آنها توافق می‌شد. یعنی در جلسات روی آنها صحبت شده بود. در این باره آنها فقط یك پیشنهاد دادند و دیگر دنبال نشد. كلاً یكی از پیچ‌های مذاكراتی ما این بود كه در باب تضمین عینی با غربی‌ها به یك توافق نرسیدیم. آنها می‌گفتند كه باید این بحث را ادامه بدهیم و از نظر ما این بحث تمام شده بود. بعد برای اینكه نگذاریم مذاكرات طولانی شود، در فروردین ماه 84 یك طرحی ارائه دادیم كه هم تضمین‌های عینی و هم تضمین‌های محكم بود. این طرح چهار مرحله داشت. این طرح از نظر ما می‌توانست هم برای ما و هم برای غربی‌ها دارای تضمین‌های عینی و محكم باشد. قرار بود كه ما درباره این طرح، چهار مرحله‌ای صحبت كنیم اما در اردیبهشت سال 84 به دلیل تصمیم جدید، این مباحثات كاملاً متوقف شد.

* یعنی داستان راه‌اندازی نیروگاه هسته‌ای اصفهان كار را متوقف كرد؟

- بله این تصمیم باعث شد كه دیگر آن طرح مجالی برای بحث و مذاکره بین دو طرف پیدا نشود.

* براساس كتاب شما، برهم خوردن مذاكرات هسته‌ای در دوره شما سرمنشأ داشت. یك سرمنشأ تغییر آرایش قوا در داخل كشور بود و سرمنشأ دیگر فشارهای آمریكا بود. شما كدام یك از عوامل را مؤثرتر می‌‌دانید؟

- مهم‌ترین عامل كارشكنی آمریكایی‌ها بود. بعدها اروپایی‌ها این موضوع را با صراحت به من گفتند. در سال 85 من سفری به برلین داشتم. دیگر دبیر شورای عالی امنیت ملی نبودم. آقای فیشر را دیدم. او هم دیگر وزیر خارجه آلمان نبود. آنجا آقای فیشر به من گفت ما با شما به توافق رسیده بودیم اما آمریكایی‌ها نگذاشتند. من فكر می‌كنم ما درباره اصفهان به راحتی می‌توانستیم با اروپایی‌ها به توافق برسیم. توافق هم انجام شده بود. منتها آمریكایی‌ها مانع كار بودند. آمریكا چون در مذاكرات حضور نداشت از بیرون می‌خواست اعمال فشار می‌کرد.

* چرا ایران از ابتدا با آمریكایی‌ها درباره برنامه هسته‌ای وارد مذاكره نشد همان‌گونه كه امروز آمریكا در مذاكرات حضور دارد؟

- اصولاً تصمیم نظام این بود كه ما با آمریكا مذاكره‌ای نداشته باشیم. این یك تصمیم بود. بنابراین خود به خود آمریكا از گزینه‌های ما كنار گذاشته شد. من همان ایام نیز در مصاحبه‌ای گفتم كه ما بین دوچرخه و پیكان و بنز باید یكی را انتخاب می‌كردیم. خوب تصمیم بر این بود كه ما بنز سوار نشویم. پس ما ماندیم و پیكان و دوچرخه. بنز آمریكا بود. پیكان اروپا بود و دوچرخه نیز كشورهای غیرمتعهد بودند. پس ما پیكان سوار شدیم. اتفاقاً طرف‌های اروپایی ما نیز گله‌ كردند و از این حرف خوش‌شان نیامد و گفتند كه به ما توهین شده است.

* اصلاً بحث مذاكره با آمریكا مطرح شد كه بعد این تصمیم گرفته شود؟

- همیشه این بحث وجود داشت. حتا یك بار نیز آقای البرادعی به واشنگتن رفته بود و بعد از آنجا برگشت و به من تلفن كرد. فروردین 83 بود. گفت كه می‌خواهم به تهران بیایم. خیلی سریع آمد. تعجب كردم چرا با این عجله به ایران آمده. ظاهر كار این بود كه برای مسایل خودمان و ادامه كار آژانس به ایران آمده است اما بعد به من گفت كه می‌خواهم خصوصی با شما صحبت كنم. در آن جلسه خصوصی گفت من هفته پیش آمریكا بودم. به بوش گفتم شما هم بیایید وارد مذاكرات هسته‌ای بشوید تا این مسأله هسته‌ای ایران حل و فصل شود. بوش در جواب گفت كه چرا مسأله هسته‌ای؟ چرا ما تمام مسایل بین خودمان را حل نكنیم؟ بوش در ادامه گفته بود من خیلی آشنا نیستم كه در ایران قدرت‌های مطرح چه كسانی هستند ولی یك نفر با اختیار تام از ایران به آمریكا بیاید. از طرف آمریكا نیز خودم مذاكره می‌كنم تا همه مسایل خودمان را بگذاریم روی میز و تمام كنیم. چرا ما باید اختلاف داشته باشیم و مسایل ما لاینحل بماند. البرادعی به من گفت الان فرصت بسیار خوبی پیش آمده و آمریكایی‌ها پاپیش گذاشتند و داوطلب هستند. یك نفر نیز از ایران با اختیار تام برود آنجا و تمام

” نسبت به بحث هسته ای همواره در کشور اجماع نظر وجود داشته است. “

كنید این مسایل را. بالاخره در منطقه نیز این همه مشكلات وجود دارد كه حل مسایل منطقه در گرو حل مسایل شما با آمریكاست.

* این درخواست پذیرفته نشد؟

- آن مقطع تصمیم بر این بود كه ما با آمریكا مذاكره نكنیم.

* در واقع آمریكایی‌ها یك قدم برداشته بودند؟

- بله.

* پس آمریكایی‌ها چه انگیزه‌ای برای كارشكنی داشتند؟ فقط به صرف اینكه در مذاكرات نبودند؟

- خوب این حرف بوش كه می‌گوید بیایید راجع به همه مسایل صحبت كنیم را شاید بتوان این گونه تعبیر كرد كه آمریكایی‌ها می‌‌خواستند این پرونده هسته‌ای را گرو بگیرند تا ما با آنها راجع به همه مسایل و موضوعات دو طرف گفت‌وگو كنیم. بوش نمی‌خواست كه مهم‌ترین پرونده حل و فصل نهایی شود. اصولاً برای آمریكا بسیار سخت بود كه یك مسأله مهم بین‌المللی توسط اروپایی‌ها حل و فصل شود. آنها خود را كدخدای دنیا می‌دانند. خود اروپایی‌ها نیز قبول داشتند كه آمریكایی‌ها باید به نوعی توافق كنند. از طرف دیگر اسرائیل و عرب‌ها نیز فشار می‌آوردند و كارشكنی می‌كردند.

* شما در كتاب اشاره كرده‌اید كه در رابطه عربستان در حال رسیدن به یك توافق‌نامه جامع و استراتژیك بودید. یعنی شما به عنوان نماینده تام‌الاختیار نظام، با عرب‌ها صحبت كردید اما در دولت جدید این بحث متوقف شد. مگر این سیاست كلی نظام نبود كه ما با عرب‌ها و عربستان توافق كنیم و مسأله هسته‌ای را پیش ببریم؟

- یك اجماعی وجود داشت كه ما با عربستان روابط خوبی داشته باشیم. كسی در نظام، مخالف این نظر نبود. من برای اولین بار سال 77 رفتم عربستان. آن زمان عربستان ما را در داستان «خُبَرْ» متهم كرده بود. من به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی به عربستان رفتم. از طرف آنها آقای نایف طرف مذاكره بود. مذاكره ما طولانی شد. از سر شب تا صبح طول كشید. از ساعت 10 شب مذاكرات شروع شد و تا 5 صبح به طول انجامید. در نهایت به یك تفاهم رسیدیم و آن منجر به یك تفاهم‌نامه امنیتی شد كه دو طرف امضا كردیم. در سال 84 مجدداً به عربستان رفتم. بحث‌های مفصلی راجع به منطقه، مسایل دو كشور و مسایل هسته‌ای داشتیم. با نایف به توافق رسیدیم که چهار کمیته تشكیل دهیم. این كمیته‌های چهارگانه، بنا بود هر چند ماه یك بار تشكیل شود و كارها را دنبال ‌کند. اما بعد كه من از دبیرخانه بیرون آمدم، نه این كمیته‌ها تشكیل شد و نه مسایل دنبال شد.

* گفتید اسرائیل و اعراب هر دو در پرونده هسته‌ای ایران كارشكنی می‌كردند. اسرائیل قابل فهم است اما عرب‌ها به چه دلیل كارشكنی می‌كردند؟

- عرب‌ها اساساً از اینكه موازنه قدرت بهم خورده بود، ناراحت بودند. در ذهن آنها بین ایران و عراق یك موازنه‌ای برقرار بود. ایران قدرت بزرگی بود، عراقی‌ها نیز به لحاظ نظامی، قدرتی در منطقه بودند كه به‌زعم عرب‌ها می‌توانستند روزی مقابل ایران بایستند. خب وقتی صدام از بین رفت، این موازنه بهم خورد. قبلاً عربستان دنبال طالبان رفته بود و به آنها كمك می‌كرد، تا مشکلی در برابر ایران باشند، حکومت طالبان نیز سرنگون شد. بنابراین جایگاه ایران ارتقا پیدا كرد. همزمان در آن مقطع موضوع هسته‌ای مطرح شد. آنها از اینكه توازن قوا بهم خورده بود، ناراحت بودند. پس تلاش كردند از طریق پرونده هسته‌ای، ایران تحت فشار قرار بگیرد. چون قدرت هسته‌ای را یك نقطة قوت جدید برای ایران می‌دانستند. ما می‌دانستیم كه آنها كارشكنی می‌كنند یا فشار می‌آورند. اما نمی‌دانستیم كه این فشار خیلی زیاد است. اروپایی‌ها به ما گفتند كه فشار این همسایه‌هایتان را كم كنید، الان هم اسرائیل به ما فشار می‌آورد، هم آمریكا، هم عرب‌ها بنابراین در مجموع، فشار آمریكا مهم‌ترین عامل بود.

* تیم بعدی مذاكرات هسته‌ای كه بر سر كار آمد، گزینه نگاه به شرق را دنبال كرد. خود شما به این گزینه فكر نكرده بودید كه می‌توان با روسیه و چین وارد مذاكره شد؟ ضمن آنكه بعد از آنكه سیاست نگاه به شرق شكست خورد، با گزینه‌های برزیل و تركیه این بحث‌ها ادامه پیدا كرد كه گزینه تركیه همچنان ادامه دارد. شما چرا به این موضوعات و گزینه‌ها نپرداختید؟

- البته چین و روسیه هر كدام یك منطق خاصی نسبت به برنامه هسته‌ای ایران داشتند. روسیه نظرش این بود كه ایران چرخه سوخت كامل نداشته باشد. این همان نظر غربی‌ها بود. منتها لحن آنها متفاوت بود گرچه هدف‌شان با غربی‌ها یكی بود. حتا وقتی سه وزیر اروپایی نامه‌ای به ما نوشتند كه فعالیت‌های خود را تعطیل كنید، بلافاصله روس‌ها یك روز بعد نیز به همین مضمون نامه‌ای نوشتند و برای ما ارسال كردند كه فعالیت‌های خودتان را متوقف كنید. روس‌ها علاقه‌مند نیستند كه ما دارای چرخه سوخت باشیم. ما البته با روس‌ها مذاكره داشتیم. اما اینكه در پرونده هسته‌ای، ما غرب را كلاً كنار بگذاریم و بگوییم با چین و روسیه به حل و فصل نهایی می‌رسیم، این چیزی نبود كه در محاسبات ما قابل قبول باشد. ما می‌گفتیم كه باید از روس و چین حداكثر استفاده را ببریم بالاخره آنها نقش دارند. اما می‌گفتیم باید از سه كشور اروپایی نیز استفاده كنیم تا به سامان برسیم. خود روسیه و چین نیز همین بحث را مطرح می‌كردند و می‌گفتند كه ما به تنهایی نمی‌توانیم پرونده شما را حل كنیم آنها را از دست ندهید. اما نمی‌دانم چرا تیم بعدی در روزهای اولیه به این نتیجه رسید؟

* این بحث‌ها در شورای عالی امنیت ملی مطرح نشد با توجه به اینكه شما همچنان نماینده رهبری در این شورا بودید آیا در شورای عالی امنیت ملی این تغییر سیاست تصویب شد؟

- نه. من این را اولین بار در مصاحبه آقای لاریجانی شنیدم. از طریق تلویزیون دیدم. داشتند برای اولین بار می‌رفتند وین. در آنجا ایشان گفتند كه من دچار تعجب هستم كه چرا ما اصلاً با اروپایی‌ها مذاكره می‌كردیم. به آنها چه ربطی دارد. در حالی كه آقای لاریجانی در مباحث حضور داشت و مسایل را می‌دانست. نمی‌دانم بر چه مبنایی ایشان چنین سخن گفت. بعد نیز رفتند با هند و روس و چین شروع به مذاكره كردند كه عملاً در اولین قطع‌نامه دیدیم كه آنها علیه ما به قطع‌نامه رأی مثبت دادند.

* در مورد برزیل و تركیه چطور؟ آیا آنها فقط واسطه هستند یا می‌توان از آنها به عنوان قدرت‌های مؤثر استفاده كرد؟

- البته ما از هر كشوری بتوانیم در فعالیت‌های دیپلماتیك خودمان استفاده كنیم خوب است. برزیل همیشه در این گونه مباحث یك وزنی داشته و دارد. آن زمان در مجموعه كشورهای غیرمتعهد، آن كشوری كه خیلی فعال بود، آفریقای جنوبی بود. هم در شورای حكام فعال بود و هم در سازمان ملل.

* آفریقای جنوبی توان هسته‌ای هم داشت. درست است؟

- كشوری بود كه تا بمب پیش رفته بود و بعد كنار گذاشته بود. توانمندی هسته‌ای را دارا بود. آفریقای جنوبی در میان غیرمتعهدها خیلی فعال بود. ولی تركیه عضو كشورهای غیرمتعهد نبود عضو ناتو بود. با این حال وزن قابل توجهی هم در مذاكرات دیپلماتیك نداشت.

* یعنی ما به تركیه در سیاست بین‌الملل كمك كردیم تا مطرح شود.

- به هر حال دو طرف بهره بردیم. ممكن است تركیه در این بین بیشتر از ما بهره برده باشد. چون ما آمدیم و این كشور را به عنوان یك كشور میانجی‌ مطرح كردیم. البته چون تركیه همسایه ماست هیچ اشكالی ندارد كه ما در یك شرایط سیاسی به همسایه خود وزن بدهیم. همسایه همیشه یك جایگاه ویژه‌ای دارد. با این حال فكر نمی‌كنم تركیه بتواند نقش زیادی در مسأله هسته‌ای ما ایفا كند.

* برزیل چطور؟

- برزیل متفاوت است. در آن زمان ما نیز دنبال یك سری كشورها با عنوان كشورهای همفكر بودیم. فكر می‌كردیم اگر روزی مذاكرات ما با اروپا با شكست مواجه شد، باید بتوانیم كشورهای همفكر را جایگزین آنها بكنیم. طبیعی است مقدمات این كار نیز فراهم شده بود. در آن مجموعه، برزیل، آفریقای جنوبی و هند قرار داشتند.

* شما در كتاب، دیدار با شیراك، رئیس‌جمهور سابق فرانسه نیز اشاره كرده‌اید و درخواست كمك او از ایران را درباره حزب‌الله لبنان و مسایل منطقه، آورده‌اید. آیا به نظر شما تغییر هیأت حاكمه در فرانسه، و بعد تغییر حاكمیت در ایران، عامل شكست مذاكرات هسته‌ای ایران در آن مقطع نبود؟

- شیراك یك سیاست‌مدار بسیار پخته‌ای بود. در مذاكرات نیز از تكنیك‌های مختلفی برای گفت‌وگو استفاده می‌كرد. این حالت را من در شرودر صدراعظم آلمان ندیدم.

* بلر چطور؟ بلر در واقع جایگزین بوش از لحاظ تضاد با ایران بود؟

- اصلاً با بلر هیچ ملاقاتی نداشتم. در آن ایام آقای دكتر خرازی یك بار با بلر ملاقات كرد. من اصلاً دیداری با ایشان نداشتم. به هر حال شیراك یك سیاست‌‌مدار پخته بود. استنباط من از رفتار فرانسه این بود كه آنها به دنبال یك رابطه خوب هستند. خصوصاً آنكه آنها عراق را نیز از دست داده بودند.

* عراق نقطه نفوذ فرانسه در منطقه بود؟

- بله. خلیج‌فارس برای اروپا و خصوصاً فرانسه بسیار اهمیت داشت. تقریباً همه این منطقه را آمریكایی‌ها تحت نفوذ خودشان قرار داده بودند. ایران یك كشور مهم و مستقل بود. در مذاكرات با سه كشور، تنها كشوری كه می‌گفت ما به دنبال رابطه استراتژیك هستیم، فرانسه بود. انگلیس و آلمان می‌گفتند كه ما روابط خوب و جامعی را می‌خواهیم. اما فرانسه سطح بالاتری را می‌خواست. هم به خاطر خلیج‌فارس و هم به خاطر سوریه و لبنان. فرانسه سوریه و لبنان را حیاط خلوت خودش می‌دانست. برای همین دنبال رابطه استراتژیك با ایران بود. خاطرم هست كه آن زمان اتفاقی افتاد كه بلافاصله از كاخ الیزه به من زنگ زدند و تشكر كردند. آن ایام، آقای سید حسن نصرالله در یك اجتماع بزرگ در لبنان یك سخنرانی داشت. ایشان ضمن سخنرانی، نام فرانسه را به زبان ‌آورد. بلافاصله مردم لحن تمسخر و اعتراض به کار بردند تا فرانسوی‌ها را تحقیر كنند. اما سیدحسن نصرالله بلافاصله جلوی آنها را می‌گیرد و مانع این كار می‌شود. این برای فرانسوی‌ها خیلی مهم بود. چون او مانع شده بود كه جمعیت به آنها توهین كند. بلافاصله شب به من زنگ زدند و گفتند كه ما از این حركت یك پیام مهم دریافت كردیم و فكر می‌كنیم این در سایه تلاش‌های ایران، حاصل شده است.

امتیاز دهی: