تبلیغات
نسل سوخته

چه زمانی رقابت واقعی شکل می‌گیرد؟!

چه زمانی رقابت واقعی شکل می‌گیرد؟!........ سخنرانی فون هایک در سال 1946

در میان اقتصاد‌دانان نشانه‌هایی از افزایش آگاهی نسبت به این نكته می‌بینیم كه آنچه که در سال‌های اخیر تحت نام «رقابت» (competition) بررسی می‌كرده‌اند، همان چیزی نیست كه در زبان معمول از این واژه مراد می‌شود. اما هر چند تلاش‌هایی دلیرانه به ویژه از سوی جی.ام.كلارك و اف.

ماكلوپ برای معطوف كردن توجهات به مسائل زندگی واقعی و باز‌گرداندن بحث‌ها از مكانی خیالی به جایی روی زمین انجام گرفته، به نظر می‌آید كه دید‌گاه عمومی كماكان برداشتی از رقابت را كه اكنون از سوی اقتصاد‌دانان به كار گرفته می‌شود، برداشت مهم می‌پندارد و آنچه را كه در ذهن تجارت‌پیشگان وجود دارد، راه و رسمی غلط می‌انگارد.

ظاهرا این باور به گونه‌ای عمومی پذیرفته شده كه نظریه موسوم به «رقابت كامل»، مدل مناسب را برای داوری درباره اثر‌گذاری رقابت در دنیای واقعی به دست می‌دهد و هر قدر كه تفاوت رقابت واقعی با این مدل بیشتر باشد، نا‌مطلوب‌تر و حتی زیان‌بار‌تر خواهد بود.


از نگاه من توجیه بسیار نا‌چیزی برای این نگرش وجود دارد. در این مقاله تلاش می‌كنم تا نشان دهم كه آنچه نظریه رقابت كامل از آن بحث می‌كند، اصلا دعوی چندانی برای آن كه «رقابت» نامیده شود، ندارد و نتایج این نظریه، كاربرد زیادی در جایگاه راهنمای سیاستی ندارند. از نگاه من دلیل این نكته، آن است كه نظریه رقابت كامل، همواره فرض را بر وجود وضعیتی می‌گیرد كه بر پایه دید‌گاه درست‌تر نظریه پیشین، فرآیند رقابت به ایجاد آن (یا به نزدیك شدن به آن) گرایش دارد و نیز دلیلی دیگر این است كه اگر شرایط مفروض در نظریه رقابت كامل اصلا به وجود می‌آمد، این نظریه نه تنها تمام فعالیت‌هایی را كه فعل «رقابت كردن» توصیف می‌كند، از امکانات‌شان محروم می‌كرد، بلكه آنها را عملا امكان‌نا‌پذیر می‌ساخت.

 

اگر این همه تنها بر كاربرد واژه «رقابت» اثر می‌گذاشت، چندان مهم نبود. اما تقریبا به نظر می‌رسد كه گویی اقتصاد‌دانان خود را با این استفاده عجیب از زبان فریب می‌دهند و می‌پذیرند كه در بحث از رقابت، چیزی را درباره ویژگی‌ها و معنای فرآیندی بر زبان می‌آورند كه وضعیت حاكم را پدید می‌آورد - در حالی كه این همان وضعیتی است كه صرفا فرض را بر وجودش می‌گیرند. اما در حقیقت این نیروی محرك حیات اقتصادی تقریبا به كلی رها شده است و به هیچ رو وارسی نمی‌شود. در این جا قصد وا‌كاوی دلایلی را كه سبب شده‌اند تا نظریه رقابت به این وضعیت عجیب دچار شود، ندارم. همانگونه كه در جایی دیگر گفته‌ام، به نظر می‌رسد كه شیوه توتولوژیك مناسب و ضروری برای تحلیل كنش فردی، در این جا به گونه‌ای نا‌پذیرفتنی به مسائلی گسترش یافته كه در آنها باید به فرآیندی اجتماعی كه در آن تصمیمات تعداد زیادی از افراد بر یكدیگر اثر می‌گذارند و ضرورتا با گذشت زمان در پی یكدیگر می‌آیند، بپردازیم.

 

حساب اقتصادی (یا منطق محض انتخاب) كه به مساله نوع اول می‌پردازد، ابزاری را برای رده‌بندی نگرش‌های امكان‌پذیر انسانی در خود دارد و تكنیكی را برای تشریح ارتباطات درونی میان بخش‌های مختلف یك برنامه واحد در اختیار می‌گذارد. نتیجه این حساب اقتصادی به گونه‌ای ضمنی در مفروضاتش وجود دارد و آن این است كه شناخت از واقعیات و تمایلات كه فرض می‌شود به شكلی همزمان در یك ذهن واحد وجود دارند، راه‌حلی یگانه را به دست می‌دهند. روابطی كه در این نوع تحلیل وارسی می‌شوند، روابطی منطقی‌اند و تنها نتایجی را مد نظر قرار می‌دهند كه از پیش‌فرض‌هایی داده‌شده در ذهن فرد برنامه‌ریز جاری می‌شوند.

 

با این همه وقتی به موقعیتی می‌پردازیم كه در آن چند فرد در تلاش‌اند تا برنامه‌های جدا‌گانه خود را پی‌ریزی كنند، دیگر نمی‌توان فرض كرد كه داده‌ها برای تمام این اذهان برنامه‌ریز یكسان‌اند. در این حالت مساله از این قرار است كه «داده‌های» افراد گوناگون كه برنامه‌های خود را بر آنها بنا می‌كنند، چگونه با حقایق عینی محیط‌شان (كه كنش‌های افراد دیگر را نیز در‌بر‌می‌گیرد) همخوان می‌شوند. هر چند در راه‌حل این گونه مسائل، كماكان باید از تكنیك خود برای شناخت سریع دلالت‌های یك مجموعه معین از داده‌ها بهره گیریم، اما اكنون نه تنها باید به چندین مجموعه مختلف از داده‌های افراد گوناگون بپردازیم، بلكه باید فرآیندی را مد نظر قرار دهیم كه ضرورتا تغییراتی پیوسته را در داده‌های افراد گوناگون در پی می‌آورد - و این حتی از وجود مجموعه‌هایی مختلف از داده‌های افراد گوناگون نیز مهم‌تر است. همانطور كه پیش‌تر بیان كرده‌ام، عوامل علی در این جا در قالب كسب دانش جدید از سوی افراد مختلف یا در لباس دگرگونی در داده‌های این افراد در نتیجه برقراری تماس میان آنها پا به صحنه می‌گذارند.

 

اهمیت این نكته در بحث كنونی من زمانی رخ می‌نماید كه به خاطر بیاوریم نظریه جدید رقابت به گونه‌ای تقریبا انحصاری به حالتی می‌پردازد كه «تعادل رقابتی» نامیده می‌شود و در آن فرض بر این است كه داده‌های افراد گوناگون كاملا با یكدیگر ساز‌گارند، در حالی كه مساله نیاز‌مند توضیح، طبیعت فرآیندی است كه این داده‌ها از طریق آن با یكدیگر همساز می‌شوند. به بیان دیگر توصیف تعادل رقابتی حتی تلاش نمی‌كند تا بگوید كه اگر فلان شرایط بر‌قرار شوند، بهمان پیامد‌ها نمایان خواهند شد، بلكه خود را به تعریف شرایطی محدود می‌كند كه احتمالا ممكن است به وجود آیند و همچنین نتایجش در آنها مستترند، اما نمی‌گوید كه این شرایط اصلا چگونه می‌توانند پدید آیند. یا برای آن كه نتیجه اصلی خود در این مقاله را پیشاپیش در گزاره‌ای كوتاه بیان كرده باشم، رقابت بنا به سرشت خود فرآیندی پویاست كه ویژگی‌های بنیادینش در اثر مفروضات اساسی در تحلیل ایستا، كنار گذاشته می‌شوند.

 

اینكه نظریه جدید تعادل رقابتی وجود موقعیتی را فرض می‌گیرد كه تبیینی صحیح باید آن را به عنوان اثر فرآیند رقابتی توضیح دهد، به بهترین شكل با وا‌كاوی فهرستی آشنا از شروطی كه در یكایك كتاب‌های درسی جدید وجود دارند، نشان داده می‌شود. اتفاقا بسیاری از این شروط نه تنها اهمیت تحلیل رقابت «كامل» را نشان می‌دهند، بلكه به همان ترتیب در بحث از بازار‌های گوناگون «ناقص» یا «انحصاری» نیز كه همیشه «كمال‌های» غیرواقع‌گرایانه خاصی را فرض می‌گیرند، بدیهی انگاشته می‌شوند. با این وجود آموزنده‌ترین موردی كه می‌توانیم برای دستیابی به هدف بلا‌فصل‌مان در این مقاله بررسی كنیم، نظریه رقابت كامل است.

 

هر چند ممكن است نویسندگان مختلف، فهرست متفاوتی را از شروط بنیادین رقابت كامل به دست دهند، اما فهرست زیر احتمالا به قدری كه برای هدف ما كفایت كند جامعیت دارد، چون همانطور كه خواهیم دید، این شروط واقعا مستقل از یكدیگر نیستند. بر پایه باوری كه عموما پذیرفته شده، در نظریه رقابت كامل موارد زیر بدیهی فرض می‌شوند:

 

1. كالایی همگن كه تعداد زیادی از فروشندگان یا خریداران نسبتا كوچك آن را عرضه یا تقاضا می‌كنند و هیچ یك از آنها انتظار ندارند كه از طریق كنش خود تاثیری ملموس بر قیمت این كالا بگذارند.

 

2. ورود آزادانه به بازار و نبود قیود دیگر بر تغییر قیمت‌ها و تحرك منابع.

 

3. شناخت كامل تمام مشاركت‌كنندگان در بازار از عوامل مرتبط.

 

در این مرحله نمی‌پرسیم كه این شروط دقیقا برای چه هدفی لازم‌اند یا اگر فرض کنیم كه داده‌شده هستند، حکایت از چه می‌کند. بلکه كاری كه باید انجام دهیم، این است كه‌اندكی بیشتر درباره معنای آنها كنكاش كنیم و از این لحاظ، این شرط سوم است كه نا‌مفهوم و حساس است. آشكارا نمی‌توان معیار را شناخت كامل تمام افراد مشاركت‌كننده در بازار از تمام عوامل موثر بر آن قرار داد. در این جا به پارادوكس آشنای تاثیر فلج‌كننده‌ای كه پیش‌بینی و شناخت واقعا كامل بر تمام كنش‌ها خواهند گذاشت، نمی‌پردازم. همچنین روشن است كه وقتی فرض می‌كنیم كه همه كس همه چیز را می‌داند، مشكلی را حل نكرده‌ایم و بلكه مساله واقعی این است كه چگونه می‌توان وضعیتی را پدید آورد كه حداكثر مقدار ممكن از دانش موجود به كار گرفته شود.

 

پرسشی كه این نكته برای جامعه‌ای رقابتی به بار می‌آورد، این نیست كه چگونه می‌توان افرادی را «یافت» كه بهترین شناخت و آگاهی را داشته باشند، بلكه این است كه به چه چیدمان نهادی نیاز داریم تا افراد نا‌شناخته‌ای كه دانش بسیار مناسبی برای انجام كاری خاص دارند، با بیشترین احتمال به انجام همان كار جذب شوند. اما باید اندكی بیش‌تر پیش رفت و پرسید كه دانشی كه فرض می‌شود در اختیار مشاركت‌كنندگان در بازار قرار دارد، از چه نوعی است.

 

اگر بازار گونه‌ای خاص از كالا‌های مصرفی تمام‌شده را در نظر بگیریم و در آغاز به جایگاه تولید‌كنندگان یا فروشندگان این بازار بپردازیم، نخست در‌می‌یابیم كه تصور می‌شود که آنها از كمترین هزینه ممكن برای تولید این كالا آگاه هستند. با این همه این دانشی كه فرض می‌شود داده‌شده است و می‌توان کار را از آن آغاز کرد، یكی از نقاط مهمی است كه در آنها حقایق را تنها می‌توان از طریق فرآیند رقابت كشف كرد. این جا از نگاه من یكی از پر‌اهمیت‌ترین نقاطی است كه در آن، نظریه تعادل رقابتی در آغاز خود مساله پر‌اهمیتی را كه تنها فرآیند رقابتی قادر به حل آن است، به واسطه فروضش کنار می‌گذارد. این موقعیت تا اندازه‌ای شبیه به نكته دیگری است كه فرض می‌شود تولید‌كنندگان درباره آن اطلاعات كامل دارند و آن عبارت است از تمایلات و خواسته‌های مصرف‌كنندگان و از جمله انواع كالا‌ها و خدمات مورد تقاضا از جانب آنها و قیمت‌هایی كه این مصرف‌كنندگان مایل به پرداخت‌شان هستند.

 

اگر این‌ها را فاكت‌هایی داده‌شده بپنداریم اشتباه كرده‌ایم، بلكه باید آنها را مسائلی بینگاریم كه فرآیند رقابت حل‌شان خواهد كرد. همین شرایط در سمت مصرف‌كنندگان یا خریداران نیز حاكم است. در این جا نیز نمی‌توان به گونه‌ای قابل پذیرش تصور كرد كه دانشی كه این افراد، بنا به فرض، در حالت تعادل رقابتی دارند، پیش از آغاز فرآیند رقابت در اختیار آنهاست. شناخت آنها از گزینه‌های بدیلی كه پیش روی خود می‌بینند، نتیجه فعالیت‌هایی از قبیل تبلیغات، رخداد‌های بازار و... است و كلیت سازمان بازار عمدتا نیاز به پخش اطلاعاتی را كه خریدار بر مبنای آن دست به كنش می‌زند، برآورده می‌سازد. سرشت غیر‌معمول مفروضاتی كه نظریه تعادل رقابتی از آنها آغاز می‌شود، زمانی خود را به روشنی نمایان می‌كند كه بپرسیم که اگر تمام این شرایط برآورده شوند، كدام یك از فعالیت‌هایی كه معمولا با فعل «رقابت كردن» توصیف می‌شوند، كماكان امكان‌پذیر خواهند بود.

 

شاید یاد‌آوری این نكته خالی از لطف نباشد كه آن گونه که دكتر جانسون می‌گوید، رقابت عبارت است از «عمل تلاش برای دستیابی به چیزی كه فردی دیگر در آن واحد برای نیل به آن می‌كوشد». حال چه تعداد از ابزار‌هایی كه در زندگی عادی برای دستیابی به این هدف به كار گرفته می‌شوند، در بازاری كه رقابت به اصطلاح «كامل» در آن حاكم است، در اختیار فروشنده خواهد بود؟ به اعتقاد من، پاسخ این سوال دقیقا آن است كه فروشنده هیچ كدام از آنها را در اختیار نخواهد داشت. تبلیغات، فروش كالا با قیمتی كمتر و بهبود كالا‌ها یا خدمات تولید شده (یا متمایز كردن آنها) همگی بنا به تعریف كنار گذاشته شده‌اند - چه رقابت «كامل» حقیقتا به معنای آن است كه هیچ یك از فعالیت‌های رقابتی انجام نمی‌گیرند.

 

نكته بسیار پر‌اهمیت در این میان، كنار‌گذاری كامل و صریح تمام ارتباطات شخصی موجود میان مشاركت‌كنندگان مختلف از نظریه رقابت كامل است. در زندگی واقعی، این حقیقت كه دانش نا‌بسنده ما از كالا‌ها یا خدمات موجود به میانجی تجربه‌مان از افراد یا بنگاه‌های عرضه‌كننده آنها جبران می‌شود - یعنی رقابت تا اندازه زیادی رقابت برای آوازه یا نیت خیر است - یكی از مهم‌ترین نکاتی است كه ما را به حل مشكلات روزانه‌مان قادر می‌كند. كاركرد رقابت در این جا دقیقا این است كه به ما می‌آموزد كه چه كسی به خوبی نیاز ما را برآورده خواهد كرد و می‌توانیم انتظار داشته باشیم كه كدام خوار‌و‌بار‌فروشی یا آژانس مسافرتی، كدام فروشگاه یا هتل و كدام پزشك یا مشاور حقوقی، راضی‌كننده‌ترین راه را برای حل هر مشكل شخصی خاصی كه ممكن است رودرروی خود ببینیم، به دست می‌دهد.

 

آشكار است كه رقابت می‌تواند در یكایك این عرصه‌ها بسیار شدید باشد، تنها به این خاطر كه خدمات افراد یا بنگاه‌های مختلف هرگز دقیقا شبیه به یكدیگر نخواهد بود و به خاطر این رقابت است كه در جایگاهی هستیم كه نیاز‌هایمان این گونه برآورده می‌شوند. اینكه رقابت در این عرصه، ناقص توصیف شده است، به راستی هیچ ارتباطی با ویژگی رقابتی فعالیت‌های این افراد نداشته است و به سرشت خود كالا‌ها یا خدمات ارتباط دارد. اگر هیچ دو پزشكی كاملا شبیه به یكدیگر نیستند، به این معنا نیست كه رقابت میان آنها شدت كمتری دارد، بلكه تنها این معنا را می‌رساند كه هر میزانی از رقابت میان آنها دقیقا همان نتایجی را به بار نمی‌آورد كه اگر خدمات‌شان دقیقا مشابه بود، حاصل می‌شد. این نكته‌ای صرفا كلامی نیست. صحبت درباره نقایص یا رقابت، در حالی كه واقعا درباره تفاوت ضروری میان كالا‌ها و خدمات صحبت می‌كنیم، به روی یك سر‌در‌گمی كاملا واقعی سر‌پوش می‌گذارد و هر از گاهی به نتایجی نا‌معقول می‌انجامد.

 

هر چند ممكن است در نگاه اول، فروض مربوط به دانش كاملی كه در اختیار مشاركت‌كنندگان در بازار قرار دارد، ‌شگفت‌انگیز‌ترین و ساختگی‌ترین فروض در میان تمام مفروضات نظریه رقابت كامل به نظر آیند، اما این نكته حقیقتا چیزی فرا‌تر از پیامد یكی دیگر از پیش‌انگاره‌های بنیادین این نظریه نیست و حتی تا اندازه‌ای توسط آن توجیه می‌شود. در حقیقت اگر بحث خود را با این فرض آغاز كنیم كه تعداد زیادی از افراد، كالایی یكسان را تولید می‌كنند و فرصت‌ها و امكانات عینی یكسانی را برای این كار در اختیار دارند، آن گاه واقعا ممكن است این نكته باور‌پذیر شود (هر چند تا آن جا كه من می‌دانم، هرگز در این راستا تلاشی صورت نگرفته) كه آنها همگی در گذر زمان از بخش بزرگی از حقایق مرتبط و مهم برای قضاوت در باب بازار آن كالا آگاه خواهند شد. نه تنها هر كدام از تولید‌كنندگان به میانجی تجربه خود فاكت‌هایی همسان با دیگران را می‌آموزند، بلكه همچنین از این راه، آنچه را كه هم‌قطارانش می‌دانند، خواهند آموخت و به این ترتیب، از كشش تقاضا برای محصول خود آگاه خواهند شد.

 

شرایطی كه در آن تولید‌كنندگان مختلف، محصولی یكسان را تحت شرایطی یكسان می‌سازند، در حقیقت مناسب‌ترین شرایط برای پدید آوردن حالتی از شناخت در میان آن‌هاست كه برای رقابت كامل بدان نیاز داریم. شاید این نكته معنایی بیش از این را نرساند كه كالا‌ها به معنایی می‌توانند یكسان باشند كه در آن، كنش انسانی تنها در صورتی بتواند برای درك ما مهم باشد كه افراد دید‌گاه‌های یكسانی درباره این كالا‌ها داشته باشند - گر چه باید بتوان مجموعه‌ای از شرایطی فیزیكی مساعد را نیز برای تمام افرادی بیان كرد كه به مجموعه‌ای از فعالیت‌های بسیار مرتبط دلمشغول‌اند و از این طریق، حقایقی مرتبط با تصمیمات خود را می‌آموزند.

 

به هر تقدیر آشكار است كه مطلوبیت این فاكت‌ها برای این نتیجه، همواره به‌اندازه زمانی نیست كه افراد پر‌شماری، دست كم در موقعیتی قرار دارند كه كالایی یكسان را تولید كنند. مفهوم نظام اقتصادی قابل تفكیك به بازار‌های متمایز برای كالا‌های مختلف، گذشته از هر چیز، تا اندازه بسیار زیادی محصول تخیل اقتصاد‌دان است و بی‌تردید قاعده‌ای در میدان خدمات شخصی و تولید كه بحث درباره رقابت تا این اندازه به آن اشاره می‌كند، نیست. در حقیقت چندان نیازی به گفتن ندارد كه هیچ یك از محصولات دو تولید‌كننده، هرگز دقیقا شبیه به یكدیگر نیستند. این تفاوت‌ها بخشی از فاكت‌هایی‌اند كه مساله اقتصادی مد نظر ما را پدید می‌آورند و اگر برای پاسخ به مساله فرض را بر نبود آنها بگیریم، چندان كمكی به حل آن نكرده‌ایم.

 

باور به مزایای رقابت كامل، به كرات شیفتگان آن را حتی به دفاع از این نكته می‌كشاند كه اگر تنوع موجود در میان محصولات به واسطه یكسان‌سازی (استاندارد‌سازی) اجباری كاهش می‌یافت، می‌توانستیم منابع را به گونه‌ای سود‌مند‌تر به كار گیریم. به یقین در بسیاری از حوزه‌ها نكات زیادی را می‌توان در دفاع از كمك به یكسان‌سازی از طریق توصیه‌ها یا استاندارد‌های مورد توافقی گفت كه قابل پیاده‌سازی هستند، مگر آن كه در قرار‌داد‌ها به صراحت به الزاماتی متفاوت اشاره شده باشد. اما این چیزی است بسیار متفاوت از خواسته‌های كسانی كه معتقدند كه نباید به تنوع سلایق افراد توجه كرد و باید آزمایش دائم همراه با بهبود را سركوب نمود تا مزایای رقابت كامل به دست آیند. آشکار است که اگر همه خانه‌ها را دقیقا شبیه به یكدیگر بسازیم تا بازاری كامل برای این كالا پدید آید، پیشرفتی رخ نمی‌دهد و همین نكته در غالب حوزه‌های دیگری نیز كه تفاوت میان محصولات مختلف در آنها مانع از كامل شدن رقابت می‌گردد، صادق است.

 

3 اگر برای مدتی مفروضات ساختگی بنیادین در نظریه رقابت كامل را كنار بگذاریم و بپرسیم كه آیا اگر مثلا هیچ دو كالایی هیچ‌گاه دقیقا شبیه یكدیگر نبودند، رقابت اهمیت كمتری پیدا می‌كرد، احتمالا چیز‌های بیشتری را درباره ویژگی‌ها و معنای فرآیند رقابتی خواهیم آموخت. اگر به خاطر سختی تحلیل چنین موقعیتی نبود، كاملا می‌ارزید كه حالتی را به تفصیل مد نظر قرار دهیم كه در آن نمی‌توانستیم كالا‌های مختلف را به آسانی به گروه‌های متمایز تقسیم كنیم، بلکه مجبور بودیم که با گستره پیوسته‌ای از جایگزین‌های نزدیك سر و كار داشته باشیم و هر واحد از این كالا‌های جایگزین، به نوعی با واحد‌های دیگر متفاوت بود، اما در این گستره پیوسته هیچ گسیختگی بارزی پدید نمی‌آمد.

 

نتیجه تحلیل رقابت در چنین شرایطی می‌تواند در قیاس با تحلیل رقابت در صنعت واحدی كه به تولید یك كالای همگن كاملا متمایز با تمام كالا‌های دیگر می‌پردازد، از بسیاری جهات تناسب و ارتباط بیشتری با شرایط دنیای واقعی داشته باشد. یا اگر این حالت را كه هیچ دو كالایی دقیقا مشابه یكدیگر نباشند، بیش از حد افراطی بشماریم، دست كم می‌توان به حالتی پرداخت كه در آن هیچ دو تولید‌كننده‌ای كالایی دقیقا یكسان را تولید نمی‌كنند، كما اینكه این حالت نه تنها در رابطه با تمام خدمات شخصی صادق است، بلكه در بازار بسیاری از كالا‌های تولیدی از قبیل بازار كتاب یا آلات موسیقی نیز بر‌قرار است.

 

در راستای هدفی كه در این مقاله در سر داریم، نیازی نیست كه تلاش كنیم تا تحلیلی كامل را از این گونه بازار‌ها به دست دهیم، بلكه تنها باید بپرسیم كه رقابت چه نقشی را در آنها بازی می‌كند. البته هر چند كه نتیجه تا اندازه نسبتا زیادی نا‌معین خواهد بود، اما بازار كماكان قیمت‌هایی را پدید خواهد آورد كه در آنها یكایك كالا‌ها به قدری كه برای غلبه بر جایگزین‌های نزدیك بالقوه خود كفایت كند، ارزان خواهند بود - و اگر گرفتاری‌های حل‌نا‌شدنی كشف حتی چنین نظامی از قیمت‌ها را با هر شیوه دیگری غیر از آزمون و خطا در بازار مد نظر قرار دهیم كه در آن یكایك مشاركت‌كنندگان به تدریج از شرایط مرتبط و حائز اهمیت آگاه می‌شوند، نكته فوق به خودی خود موضوعی كم‌اهمیت نخواهد بود.

 

البته این درست است كه در چنین بازاری، تنها تا جایی انتظار همخوانی میان قیمت‌ها و هزینه‌های نهایی وجود دارد كه كشش تقاضا برای كالا‌های مختلف به شروطی كه در نظریه رقابت كامل فرض گرفته شده‌اند، نزدیك شود یا كشش جایگزینی میان كالا‌های گوناگون به بی‌نهایت میل كند. اما مساله این است كه در این حالت، معیار كمال به مثابه چیزی مطلوب یا چیزی كه باید به آن دست یابیم، به كلی بی‌ربط است. مبنای مقایسه كه باید بر مبنای آن به ارزیابی موفقیت رقابت بنشینیم، نمی‌تواند شرایطی باشد كه با حقایق عینی متفاوت است و نمی‌توان آن را با هیچ ابزار شناخته‌شده‌ای پدید آورد. بلكه این مبنا باید شرایطی باشد كه در صورت جلو‌گیری از عملكرد رقابت پدیدار می‌گردد. ملاك باید بهبود شرایطی باشد كه بدون رقابت پدید خواهد آمد، نه نزدیكی به آرمانی دست‌نیافتنی و بی‌معنا.

 

در چنین موقعیتی، اگر رقابت به معنای رایج كلمه «آزاد» باشد، شرایط چه تفاوتی با زمانی خواهد داشت كه مثلا تنها افراد دارای مجوز مقامات بتوانند كالا‌هایی خاص را تولید كنند یا قیمت‌ها از سوی این مقامات تعیین شود یا هر دوی این شرایط حاكم باشد؟ روشن است كه در این صورت نه تنها هیچ احتمالی وجود ندارد كه كالا‌های مختلف از سوی كسانی تولید شوند كه بهترین شناخت را از چگونگی تولید آنها دارند و لذا می‌توانند این كار را با كمترین هزینه انجام دهند، بلكه همچنین هیچ احتمالی وجود ندارد كه تمام كالا‌هایی كه مصرف‌كنندگان در صورت بهره‌مندی از امكان انتخاب، بیش از همه به داشتن آنها علاقه‌مند بودند، اصلا تولید شوند.

امتیاز دهی: