تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/02/18 | دسته‌بندی: سیاسی,

از اواخر دهه‌ی شصت میلادی تا دهه‌ی نود، حركت پرشور زنان در ایالات متحده كاملاً مشهود بود. این جنبش كه بنابر وجه آزادیخواهانه‌اش، به لحاظ فرهنگی مؤثر و از نظر سیاسی نیرومند بود، سازمان‌ها و فعالیت‌های ملی برای حقوق مربوط به جنسیت و دیگر اصلاحات را دربرمی‌گرفت. این جنبش در وجه افراطی‌اش، آزادسازی زنان و گروه‌های سیاسی را در كنار برنامه‌های فرهنگی و مسایلی كه به توده‌ی مردم مربوط می‌شد، دربرمی‌گرفت.

جنبش زنان و نهادهای اجتماعی/// باربارا  اپسستین

انگیزه‌های بی‌شمار و طرح‌های سازمان یافته‌ای در مشاغل، اتحادیه‌ها، سازمان‌های اداری دولتی و دیگر نهادها نیز در شكل‌گیری جنبش زنان مؤثر بود. جنبش زنان تغییرات عمده‌ای در زندگی بسیاری از زنان و نیز در زندگی روزمره‌ی ایالات متحده پدید آورد. باب حرفه‌های مربوط به زنان و شغل‌های كارگری را كه پیش از این به مردان اختصاص داشت، گشود.

 خواستار مساوات زنان با مردان در سیاست، ورزش و عرصه‌ها و نهادهای بی‌شمار دیگر شد و در نتیجه توازن جنسی، مشاركت و رهبری شروع به تغییر كرد. جنبش زنان با طرح موضوع نابرابری و سركوب در خانواده و روابط شخصی به عنوان اعتراض سیاسی، بحث‌های عمومی‌ای را درباره‌ی موضوعاتی برانگیخت كه پیش‌تر خصوصی و بدین ترتیب ورای بررسی دقیق عمومی به شمار می‌آمدند. جنبش زنان شیوه‌ی بحث و اندیشیدن را نیز تغییر داد. در نتیجه، امروزه بیشتر زنان جوان قاطعانه اعتقاد دارند كه انتخاب‌هایشان همچون مردان آزاد است یا دست كم باید این طور باشد.


برخلاف دستاوردهای چشمگیر جنبش زنان و تصدیق برابری زنان به عنوان یك آرمان در اغلب بخش‌های جامعه‌ی آمریكایی، برابری جنسی هنوز تحقق نیافته است. زنان بسیاری در خارج از خانه كار می‌كنند اما بیشتر آنان دارای مشاغلی كم‌درآمد هستند؛ زنان به طور متوسط خیلی كمتر از مردان درآمد دارند، احتمال فقیر شدن زنان بیشتر از مردان است. خشونت علیه زنان همچنان رایج است. مسوولیت مراقبت از كودك به طور كلی بر عهده‌ی زنان است؛ به رغم این حقیقت كه بیشتر زنان خارج از خانه كار می‌كنند، در هیچ كجا این مسأله تعهدی اجتماعی و نه خانوادگی تلقی نمی‌شود. در دهه‌ی شصت و هفتاد فمینیست‌ها به عدم توازن در قدرت بین مردان و زنان در ارتباطات خانوادگی و شخصی اعتراض كردند. اما این مسایل هنوز هم وجود دارند.

 

بدتر از همه، جنبش همگانی زنان دیگر وجود ندارد. سازمان‌های بسیاری هستند كه برای مساوات زنان در عرصه‌های عمومی و نهادهای خصوصی می‌كوشند؛ آنها به ویژه تشكیلاتی همچون سازمان ملی زنان و مسایل مربوط به محیط زیست، توجه به سلامتی، عدالت اجتماعی و دیگر عرصه‌هایی را كه به مسایل زنان مربوط می‌شود در برمی‌گیرند. اما، در جایی كه زمانی سازمان‌های زنان با اعضایی كه سهم عمده‌ای در آن داشتند، وجود داشت، امروزه تنها ساختارهای اداری به چشم می‌خورد كه كاركنان حقوق بگیر آن را اداره می‌كنند. نظریه‌ی فمینیستی كه زمانی تحرك‌آمیز و پرشور بود، توجه‌اش به شرایط زندگی زنان را از دست داده و پرتكلف و ملال‌آور شده است. این مسأله دو پرسش را برمی‌انگیزد: چرا بحث‌های بسیار كمی درباره‌ی زوال جنبشی كه زمانی كوتاه پیش از این چنان نیرومند بود كه توانست تغییرات عمده‌ای در چشم‌انداز فرهنگی ایجاد كند، وجود دارد؟ دلایل انحطاط جنبش چیست؟

چرا سكوت؟                              

انحطاط جنبش زنان با حمله‌ی جناح راست به فمینیسم و با تضعیف دیگر جنبش‌های فعال مصادف شد. حقوق شهروندی و جنبش حقوق سیاهان به طور قابل ملاحظه‌ای از آنچه كه در دهه‌های نه چندان دور بودند، ضعیف‌تر و پراكنده‌تر شده‌اند. جنبش فعالان محیط زیست و حقوق همجنس‌بازان، انسجام و مدیریت‌شان را از دست داده‌اند. بسیاری از فمینیست‌ها و دیگر تجددطلبان، با بحث‌های عمومی درباره‌ی نقطه‌ضعف‌های این جنبش‌ها مخالفند. حملات جناح راست در صدمه زدن به برنامه‌های فمینیستی همچون حق سقط جنین نقش داشته است، اما روی هم رفته تضعیف جنبش زنان بیشتر با فقدان منطق ضرورت ارتباط داشته است تا با حملاتی از خارج.

برداشت من این است كه دلیل واقعی برای اجتناب از انتقادها یا سرپوش گذاشتن‌ روی آنها در این جنبش، این هراس است كه بحث كردن درباره‌ی مشكلات جنبش، روند افشاگری درباره‌ی آن را كه در جریان است، تسریع خواهد كرد. فرو نشاندن انتقادها و به خود قوت قلب‌دادن كه هیچ كس نخواهد دریافت مشكلی وجود دارد، وسوسه‌انگیز است، به خصوص هنگامی كه یك جنبش در زوال قرار دارد. اما مشكلاتی كه اذعان نشوند و مورد بحث قرار نگیرند، از بین نخواهند رفت، احتمال اینكه وخیم‌تر شوند بیشتر است. دریافتن اینكه چرا یك جنبش رو به زوال رفته است و احتمالاً شكوفایی مجدد آن را به شكلی كه در گذشته بود، در برنخواهد داشت اما برای دستیابی به مسیرهای جدید راهگشاست.

اكراهی كه در مورد نظرافكندن به نقطه‌ضعف‌های جنبش‌های رایج زنان وجود دارد، ممكن است همچنین با این هراس ارتباط داشته باشد كه موج دوم یا معاصر فمینیسم نیز ممكن است ناپدید شود و به سرنوشت موج اول فمینیسم دچار شود. نخستین موج جنبش زنان در ایالات متحده در نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم و اوایل سده‌ی بیستم، در طول چهار دهه‌ای كه میان دو موج عمل‌گرایی فمینیسم وجود داشت، تقریباً از حافظه‌ی تاریخی زدوده شد. نخستین موج فمینیسم تا حد زیادی به زنان سفیدپوست طبقه‌ی متوسط و بالای جامعه محدود می‌شد. همچنین نخستین موج فمینیسم ورای دوره‌ی تاریخی‌اش به سمت محدودیت بینشی حركت كرد كه آن را از دیگر جنبش‌ها جدا می‌ساخت.

 

نخستین موج جنبش زنان در ایالات متحده از حركت طرفدار الغای برده‌داری سرچشمه گرفت. در سال‌های اولیه، پیوستگی فمینیسم با حركت ضد برده‌داری و رابطه‌اش با دیگر حركت‌های معترض به  جنگ داخلی دهه‌های گذشته، شكلی افراطی بدان بخشید. اما هنگامی كه جنگ داخلی به پایان رسید و حق رأی برای بردگان سابق اما نه برای زنان به دست آمد، بسیاری از حركت‌های زنان پیوندشان را با سیاهان كنار گذاشتند. در دهه‌های بین جنگ داخلی و شروع سده‌ی بیستم، احساسات نژادگرایانه و ضدمهاجران در میان طبقه‌ی متوسط رواج یافت. در واپسین دهه‌های سده‌ی نوزدهم و دو دهه‌ی نخست سده‌ی بیستم، جنبش زنان كانون توجه‌اش را به دستیابی به حق رأی برای زنان محدود كرد و فمینیست‌های سرشناس به خاطر آرمان‌هایشان به بحث‌های نژادگرایانه و ضدمهاجران می‌پرداختند. دیگر جریان‌های جنبش زنان، همچون حركت اتحادیه‌ی تجارت زنان از نژادگرایی دوری جست و به پیوند دادن فمینیسم با چشم‌اندازی رادیكال ادامه داد. اما در اواخر سده‌ی نوزدهم، خط فكری سازمان‌های طرفدار حق رأی برای زنان بر این جنبش سایه افكند. هنگامی كه حق رأی برای زنان به دست آمد، نخستین موج فمینیسم، هر دستور كار دیگری را كنار گذاشت و خود را از دیگر جنبش‌های پیشرو دور نگاه داشت. نیروهای محافظه‌كاری كه در دهه‌ی بیست اقتدار یافتند، فمینیسم را به راحتی كنار گذاشتند.

تأثیر موج دوم فمینیسم از موج اول گسترده‌‌تر و عمیق‌تر بوده است. جهت سیاست‌های آمریكا هر چه بود، تصور كردن اینكه فمینیسم از فهرست نامزدها زدوده شود، چنانكه در دهه‌های سی، چهل و پنجاه اتفاق افتاد، دشوار است. از سه دهه‌ی گذشته، فمینیسم زندگی زنان را به شیوه‌هایی كه احتمالاً دیگر دگرگون نخواهد شد، تغییر داده است. در حالی كه نخستین موج فمینیسم، به موضوعی منفرد تبدیل و مضمحل شد، موج دوم فمینیسم از جهاتی وسعت یافته است. موج دوم فمینیسم در سال‌های نخستین محدودیت‌هایی داشت. گرچه در میان شركت‌كنندگان، زنانی رنگین‌پوست با پیشینه‌های كارگری نیز یافت می‌شد، خط سیر شركت‌كنندگان در جنبش‌ از گروه‌های دانش‌آموزی و حرفه‌ای می‌گذشت و زنان سفیدپوست طبقه‌ی متوسط بدین طریق به فمینیسم دست یافتند. حضور زنان رنگین‌پوست یا زنانی از طبقه‌ی كارگر بدین معنا نبود كه فمینیسم در این جوامع پذیرفته شده است. فمینیست‌های موج دوم، به ویژه در سال‌های سرمست‌كننده‌ی آغازین جنبش، معتقد بودند كه می‌توانند از جانب تمام زنان سخن بگویند. این ادعاها ذره‌ی اندكی از حقیقت را دربرداشت اما سرشت جنبش را نادیده می‌گرفت كه به طور چشمگیری از افراد جوان، سفیدپوست، فارغ‌التحصیل دانشگاه و غیرهمجنس خواه شكل گرفته و از طبقه‌ی متوسط پس از جنگ ایجاد شده بود.

 

برخلاف موج اول فمینیسم، سرشت و چشم‌انداز موج دوم فمینیسم در طول زمان گسترش یافت. در دهه‌های هفتاد و هشتاد، فمینیسم مربوط به زنان همجنس‌باز به شكل یك جریان در جنبش سر برآورد. زنان رنگین‌پوست تعابیر خود را از فمینیسم بیان كردند و زنان طبقه‌ی كارگر كه بخشی از رأی‌دهندگان اولیه‌ی جنبش كه از دانش‌آموزان و حرفه‌ای‌ها تشكیل شده بود، نبودند سازماندهی خواسته‌هایشان مبنی بر رفتار یكسان در محل كار و اتحادیه‌ها، مراقبت از كودكان و حقوق مربوط به جنسیت را آغاز كردند. در حالی كه موج اول فمینیسم در گذر زمان از پیوند اولیه‌اش با جنبش سیاهان و دیگر جریان‌های رادیكال كنار كشید، موج دوم فمینیسم به شكلی فزاینده خود را با جنبش‌های پیشرو پیوند زد، به ویژه با جنبش رنگین‌پوستان و همجنس‌خواهان، همچنین موج دوم فمینیسم حساسیت بیشتری نسبت به اختلافات نژادی و تفاوت‌های جهت‌گیری جنسی آشكار كرد.

 

از جنبش تا عقیده

 

اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد دوران شكوفایی جنبش زنان به شمار می‌رفت. در خلال سال‌های دهه‌ی هشتاد و نود، نوعی چشم‌انداز یا هویت فمینیستی به شكل وسیعی گسترش یافت و نوعی آگاهی پراكنده‌ی فمنیستی تقریباً در همه جا به چشم می‌خورد. امروزه گروه‌های فعال و طرح‌های فرهنگی و اجتماعی بی‌شماری وجود دارند كه فمینیسم آرمان و نگرش‌شان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. سازمان‌های مربوط به زنان با حامیان گوناگونی وجود دارند كه دغدغه‌های زنان طبقه‌ی كارگر یا رنگین‌پوست را مورد توجه قرار می‌دهند.

 

كنگره‌ی ملی زنان وجود دارد كه به مشكلات زنان طبقه‌ی كارگر یا رنگین‌پوست می‌پردازد. گروه‌های محلی بسیاری با دغدغه‌های مشابه وجود دارد. مثالی از منطقه‌ی كالیفرنیا، گروه مادران شرق لس‌آنجلس است كه نقش مهمی در كشمكش‌های تشكیلات قضایی در امور مربوط به محیط زیست داشته است. گروه فعالیت زنان برای دستیابی به مسیرهای جدید (كه پیش‌تر فعالیت زنان برای خلع سلاح هسته‌ای خوانده می‌شد) وجود دارد كه زنان سفیدپوست و رنگین پوست را در مورد مسایلی نظیر تندرستی و محیط زیست در كنار هم قرار می‌دهد. تشكیلات بسیار دیگری نیز وجود دارند. با این وجود، عمل‌گرایی توده‌ی مردم، بخش عمده یا مشهود جنبش زنان به شمار نمی‌آید. سازمان‌هایی كه توسط كاركنان اداره می‌شوند، برداشت عمومی درباره‌ی فمینیسم را شكل می‌دهند كه به وسیله‌ی انتشار كتاب توسط فمینیست‌ها در دانشكده‌ها كه به دغدغه‌های حامیان خود از طبقه‌ی بالای جامعه می‌پردازند. اشاعه‌ی وسیع آگاهی فمینیستی، دیوان‌سالاری سازمان‌های مهم زنان و حضور چشمگیر فمینیسم در دانشگاه‌ها، همگی پیامدهای پذیرش فمینیسم از سوی بخش‌های عمده‌ی جامعه است. اما این تغییرات لزوماً به سود جنبش نبوده است. فمینیسم همزمان نهادینه و به حاشیه رانده شده است.

عمل‌گرایی فمینیستی پایان نپذیرفته و شمار زنانی كه در فعالیت یا بحث‌های فمینیستی شركت می‌كردند نیز كاهش نیافته است. میلیون‌ها زن در ایالات متحده درباره‌ی دغدغه‌های زنان با یكدیگر گفت‌وگو و از واژه فمینیسم استفاده می‌كنند. طرح‌های سازمان‌یافته‌ی فمینیستی بسیاری وجود دارد كه بر خشونت در خانه، حقوق جنسیتی و سلامت زنان صحبت می‌كنند. كوشش‌های بی‌وقفه‌ی زنان، شبكه‌های بین‌المللی را شكل داده است كه از زمان اجلاس بین‌المللی زنان در پكن در سال 1995 آغاز شد. نویسندگان جوان فمینیست، كتاب‌هایی منتشر می‌كنند كه به هم‌نسلانشان می‌پردازند یا از جانب آنان سخن می‌گویند.

 

گسترش عمل‌گرایی فمینیسم بخشی از یك طرح كلی‌تر است. شمار افرادی كه در جامعه، عدالت اجتماعی و عمل‌گرایی تجددطلبانه دخالت دارند، عموماً از سال‌های دهه‌ی هفتاد افزایش یافته است (گرچه راهی برای شمارش افراد درگیر در آن وجود ندارد). عمل‌گرایی فمینیستی استثنایی در این گرایش تلقی نمی‌شود، به ویژه اگر شركت زنان در حركت‌های مربوط به محیط زیست و سلامت عمومی را دربرداشته باشد و در میان دیگر موضوع‌ها به مسایل زنان نیز بپردازد. این حقیقت كه چشم‌اندازهای فمینیستی را حركت‌هایی خارج از جنبش زنان و سازمان‌هایی كه مردان را نیز شامل می‌شود، تصویب می‌كنند خود موفقیتی محسوب می‌شود. زنان نقشی در رهبری حركت‌های مربوط به محیط زیست و ضداشتراكی دارند كه دست كم حقی برابر با مردان تلقی می‌شود؛ بسیاری از این گروه‌ها، فمینیسم را عاملی مهم در نگرش‌هایشان می‌دانند. اما طرح‌های این فعالان، تصور عمومی از فمینیسم را شكل نمی‌دهد. سازمان‌ها و شبكه‌های دانشگاهی كه برداشت عمومی از فمنیسم را شكل می‌دهند از حامیانی كه روزی به آنان نیرویی می‌بخشید، فاصله گرفته‌اند و كانون توجه و پویایی‌شان را از دست داده‌اند.

 

بیش از آنكه یك جنبش باشد به عقیده‌ای تبدیل شده است، عقیده‌ای كه در بیشتر موارد فاقد آن وضوحی است كه زمانی در اختیار داشت. سخن مشابهی را می‌توان در مورد جنبش‌های پیشرو یا عموماً مربوط به جناح چپ بیان كرد: ما امروزه عرصه‌ی نسبتاً بزرگ و معتبری داریم كه در آن اندیشه‌های فمینیستی و تجددطلبانه مسلم فرض می‌شوند. با این وجود به نظر می‌رسد به طوركلی تأثیر اندكی در سیاست ایالات متحده داریم و نوعی «افسردگی در مرتبه‌ی پایین» بر عرصه‌‌ی فمینیستی / تجددطلبانه سایه افكنده است. این مسأله هم پیامد و هم دلیل ضعف جناح راست در دهه‌های اخیر است، واكنشی به پذیرش گسترده‌ی چشم‌اندازی كه با سرمایه‌داری تفاوتی ندارد. جنبش زنان به همراه دیگر حركت‌های تجددطلبانه به این علت رو به انحطاط رفتند، كه به امكان بالقوه‌ی فعالیت جمعی در ایجاد تغییرات اجتماعی، اطمینان كافی نداشتند.

امتیاز دهی: