تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/02/14 | دسته‌بندی: ورزشی,

فوتبال و صنعت فرهنگ در گفت‌وگو با رضا داوری اردکانی

فوتبال و صنعت فرهنگ در گفت‌وگو با رضا داوری اردکانی

رضا داوری اردکانی، فیلسوف کهنسالی است که با عشق و اشتیاقی جوانانه، پی‌گیر آخرین تحولات عالم ورزش است. پای صحبت داوری که بنشینید، خیلی سریع درمی‌یابید که برخلاف بسیاری از نخبگان این دیار تفکرات فیلسوفانه و تاملات روشنفکرانه، او را در برج‌عاجی ننشانده است که نظر کردن به عالم ورزش را دون شان خود بداند. در این میان، فوتبال برای داوری جایگاهی ویژه دارد؛ چرا که او کمابیش معتقد است کسی که به فوتبال علاقه نداشته باشد در جهان مدرن زندگی نمی‌کند.

آشنایی داوری با رئال مادرید و منچستریونایتد و فیفا و جام‌جهانی و وضعیت فوتبال حرفه‌ای در جهان، عمیق و جالب‌توجه است. او چندی پیش در ماهنامه حکمت و معرفت، مقاله‌ای در باب فوتبال و تجدد نوشت که متضمن نگاهی فیلسوفانه به فوتبال در جهان مدرن بود. سوالات این مصاحبه باتوجه به آرای داوری در آن مقاله طرح شدند. داوری اگرچه فوتبال را یکی از مظاهر تجدد می‌داند و با تجدد نیز چندان بر سر مهر نیست ولی مهر فوتبال در دلش نشسته است.


در جایی فرموده بودید كه در جهان كنونی «از فوتبال كم ‌و ‌بیش برای تدارك بی‌نظمی‌های اجتماعی و روانی» استفاده می‌شود. آیا بدین اعتبار می‌‌توان گفت كه در جهان مدرن، فوتبال افیون توده‌ها یا مسكنی برای دردهای اجتماعی است؟

درست است كه من در جایی گفته‌ام گاهی از فوتبال برای مقاصد سیاسی استفاده یا سوء‌استفاده می‌شود اما معنی سخن من این نیست كه فوتبال یك وسیله در دست سیاستمداران است. در عصر كنونی، به‌خصوص در جهان بی‌تاریخ توسعه‌نیافتگی، عادت و باور این است كه بازی اصلی جهان، بازی سیاست است و سیاست همه چیز را به بازی می‌گیرد. اهمیت بازی سیاست در جهان متجدد را نمی‌‌توان انكار كرد. این هم معلوم است كه سیاست می‌خواهد همه چیز را به بازی بگیرد ولی اینكه تا چه حد از عهده این كار برمی‌آید، مطلب دیگری است. اگر من گفته‌ام سیاست از فوتبال بهره‌برداری می‌كند به این نكته نیز تصریح كرده‌ام كه سیاست هر چه باشد، نهایتا در برابر فوتبال سر تسلیم فرود می‌آورد. شواهدش را هم ذكر كرده‌ام. فوتبال نه افیون توده‌هاست و نه مسكن دردها. فوتبال جزئی از زندگی كنونی در سراسر زمین و مظهری از نظام جهان پراكنده كنونی و تعدیل‌کننده بعضی افراط‌ها و تفریط‌ها است.

چرا «همه جهان اكنون به فوتبال نیاز دارند» و «فوتبال جزو لوازم جهان ما شده است»؟

اگر نیاز ندارند چرا آن را رها نمی‌كنند و هر روز بیشتر به آن راغب می‌شوند؟ وقتی تلویزیون‌ها و رادیوها نمی‌خواهند و نمی‌توانند تصمیم بگیرند كه گزارش فوتبال پخش نكنند، معنی‌اش این است كه فوتبال كنارگذاشتنی و صرفنظركردنی نیست. البته اگر مقصودمان این است كه چرا چنین شده، حرف دیگری است. ممكن بود كه چیز دیگری نظیر فوتبال مایه علاقه و دغدغه خاطر مردمان باشد اما قرعه به نام فوتبال خورده است. الگوی فوتبال رسانه‌ای شاید بزرگ‌ترین جلوه صنعت فرهنگ باشد. هرچند كه بعضی اشخاص می‌توانند به فوتبال علاقه و توجه نداشته باشند اما جهان نمی‌تواند از آن دست بردارد.

آیا فوتبال در جهان مدرن، آلترناتیوی برای هنر جدید و علایق فرهنگی رایج در دوران روشنگری است؟ به چه معنا و چگونه؟

فوتبال آلترناتیو هیچ‌چیز نیست ولی در زمانی كه صنعت فرهنگ بر هنر غالب شده است، فوتبال هم دارد كار خودش را می‌كند. فوتبال در عین خشونت زیباست و در آن زیبایی و زشتی به همان صورت در هم آمیخته‌اند كه در بازی‌های دیگر جهان یعنی بازی سیاست و بازی علم و تكنولوژی هم‌آغوشند. یعنی زیبایی فوتبال می‌تواند با زمختی‌ها و خشونت‌های جهان كنونی جمع شود به‌خصوص وقتی كه سیاهپوستان در میدان‌های فوتبال اروپا و آمریكا بازیگران میدان باشند، ظاهر ضد تبعیض نژادی جهان جدید را نشان می‌دهند هرچند كه در حواشی میدان ضد آن نیز گاهی ظهور پیدا می‌كند. فوتبال یكی از بهترین مظاهر جمع میان مهربانی و خشونت، صلح و جنگ، دادگری و بیدادگری در جهانی است كه در آن صلح جنگ است و عدل، ظلم و دانایی، جهل.

چرا معتقدید كه «اگر كسی تجدد را فی‌الجمله درك نكرده باشد، نمی‌تواند به فوتبال علاقه داشته باشد»؟

برای اینكه هر عالمی وهم خاص خود را دارد و هر وهمی به هر عالمی راه نمی‌یابد. نمی‌گویم در تاریخ دیگری بازی فوتبال نمی‌توانست باشد بلكه عمده مطلب این است كه شاید در هیچ عالمی فوتبال نمی‌توانست و نمی‌تواند جایگاه فعلی را داشته باشد. اكنون فوتبال در جهان ما جایگاهی دارد كه به دشواری می‌‌توان آن جایگاه را به چیز دیگری داد. فوتبال صرف ورزش و پهلوانی نیست بلكه یكی از بازی‌های بزرگ جهان در عرض بازی علم و سیاست است. به عبارت دیگر فوتبال از مظاهر قدرت در زمان ماست كه اگر صرف ورزش بود، قدرتی نداشت. مگر تنیس در عداد مدرن‌ترین بازی‌های ورزشی نیست؟ پس چرا خبر بزرگ‌ترین مسابقه سالانه آن تحت‌الشعاع خبر جام جهانی قرار گرفته و از آن كمتر خبری در روزنامه‌ها و رسانه‌ها می‌توان یافت. اكنون فیفا از سازمان ملل متحد و شورای امنیت مقتدرتر است. هیچ مقام سیاسی در هیچ كشوری در كار فوتبال نمی‌تواند دخالت كند و اگر دخالت كند، دخالتش كان لم یكن می‌شود. اگر تعبیر و «درك فی‌الجمله از مدرنیته» در عبارت من مشكل‌ساز شده است عرض می‌كنم كه فوتبال را در هوای تجدد باید تماشا كرد. كسی كه در این هوا دم نزده باشد، مثل مظفرالدین شاه قاجار حوصله تماشای بازی ندارد و می‌گوید بیست و یك توپ دیگر بگیرید و به هر یك از بیست و دو نفر یك توپ بدهید كه این همه زحمت نكشند و دنبال توپ ندوند. كسی كه از فهم و درك عالم جدید به كلی بی‌بهره باشد، فوتبال به چشمش نمی‌آید و برایش معنایی ندارد. از سهم فوتبال در جهانی‌شدن هم نمی‌توان گذشت. فوتبال هم به جهانی شدن كمك می‌كند و هم با جهانی شدن (كه جهانی شدن رسوم مصرف جهان تكنیك است) رونق و گسترش بیشتر پیدا می‌كند.

جنابعالی فوتبال را یكی از مظاهر تجدد می‌دانید. آیا از رونق افتادن فوتبال نشانه عبور آدمی از عصر تجدد است و یا عبور بشر از دوران تجدد به معنای خاموش یا كم‌سو شدن چراغ اقبال به فوتبال خواهد بود؟

به درستی درنیافتم كه چه ملازمتی میان پرسش و مقدمه آن وجود دارد. مظهرآیینه است. آیا اگر من بگویم فوتبال از مظاهر جهان جدید و متجدد است، این جهان باید مبتنی و قائم بر فوتبال باشد؟ مگر ذات و ظاهر قائم به مظهرند؟ درست است كه تا مظهری نباشد ظاهر هم درك نمی‌شود اما مگر عالم یك مظهر دارد؟ شاید بنا را بر این گذاشته‌اید كه من جهان را یك مكانیسم می‌دانم كه اگر یك جزء آن از كار بیفتد، مكانیسم عاطل می‌ماند. این آسان‌ترین راه برای ورود به فلسفه است كه در زمان ما متاسفانه بسیار پررهرو شده است اما من كار تاریخ را ظریف‌تر و پیچیده‌تر از آن می‌دانم كه فكر كنم و بگویم كه اگر فوتبال را رها کنیم چه می‌شود و فكر نمی‌كنم مثلا یك آدم غیرمتفكر بتواند در یك گوشه دورافتاده جهان حرف‌های خلاف آزادی بزند و با آن یا با نوشتن یك كتاب، دو هزار سال تاریخ را در راه استبداد یا آزادی بیندازد. وقتی فوتبال را از مظاهر جهان جدید می‌دانیم، معنیش این است كه ذوق و سلیقه این و آن در ترویج یا محو آن موثر نیست. اصلا آنچه در تاریخ به‌وجود می‌آید و پایدار می‌شود تابع رای و سلیقه اشخاص نیست و اگر بود این همه خیرخواهان و آزادی‌طلبان و مدعیان آزادیخواهی كه قلم به دست دارند،

 می‌توانستند جهان را از قهر و خشونت برهانند و از عدل و آزادی پر كنند. اگر كسی می‌تواند با شعار خشونت كشوری را كشور خشونت كند قاعدتا دیگران هم باید بتوانند سخن مهر و دوستی و آزادی بگویند و خشونت را دفع كنند ولی جهان، جهان مكانیكی نیست و از مجموعه اتم‌ها و اجزاء متباین بی‌ارتباط با هم تشكیل نشده است كه اثر اتفاقی بر یكدیگر داشته باشند و همه حوادث جهانی اثر آن اجزاء باشند. البته كه اجزاء جهان بر هم اثر می‌گذارند و اشخاص در جامعه‌ای كه هستند، تا حدودی آزادی دارند و مسوول اعمال و گفتارهای خویشند اما آنها در صورتی اثر پایدار می‌گذارند كه با گردش چرخ جهان و آهنگ آن آشنا باشند وگرنه حرف‌ها و اعمالی كه از مزاج و طبع و نفسانیات اشخاص ناشی می‌شود چه اثری در كجا می‌تواند داشته باشد؟ اگر كار جهان این اندازه آسان بود كه كسی بیاید و بد فوتبال بگوید و فردا فوتبال از نظرها بیفتد، مسلما رئیس‌جمهوری فرانسه می‌توانست رئیس فدراسیون فوتبال را عزل كند اما دیدیم كه نتوانست. حتی رئیس‌جمهور نیجریه كه بازیكنانش را مدتی از بازی محروم كرده است، از تصمیم خود پشیمان و منصرف خواهد شد.

 این قدرت فوتبال را با قدرت سیاسی اشتباه نفرمایید هرچند كه منشاء قدرت علم و قدرت سیاست و قدرت عوالم نمایشی یكی است. فوتبال از آن جهت جهانگیر شده است كه جایی در درك و فهم جدید (درك كانتی- هگلی) پیدا كرده است. توقع ندارم كه به آسانی این معنی را بپذیرند. به این جهت می‌پرسم چگونه فوتبال كه در سراسر جهان میلیاردها بیننده و دوستدار دارد، در فكر و ذكر مردم و در نحوه زندگی‌شان جایی نداشته باشد؟ ما اكنون می‌توانیم كتاب نوامیس افلاطون را نخوانیم اما نمی‌توانیم فوتبال تماشا نكنیم و البته اگر فوتبال وجود نداشت، چیز دیگری به جای آن به وجود می‌آمد. در اوایل دوران تجدد، تجدد به‌وجود آمده بود اما فوتبال نبود پس پاسخ پرسش جنابعالی معلوم است. فوتبال می‌تواند نباشد اما در سیر بسط تجدد بر خود آمده اكنون هست و با تصمیم سیاسی حذف و محو نمی‌شود. این فوتبال كه هست همان نیست كه دو دانشجوی انگلیسی آن را در قرن نوزدهم طراحی كردند. این فوتبال وجهی از نظم جهان است و این نظم برخلاف آنچه بسیاری می‌پندارند، تابع حرف و گفته و بخشنامه و تصمیم‌های هر روزی سیاسی نیست.

یك كلمه دیگر هم درباره فوتبال و تجدد بگویم و بس كنم. فوتبال مظهر تعارض‌های جهان مدرن و از جمله تعارض میان خشونت و آزادی و دشمنی و دوستی است. اگر بعضی تماشاگران فوتبال آشوب برپا می‌كنند چه بسا فوتبال از بسیاری آشوب‌ها جلوگیری كند یا لااقل از تشدید دشمنی‌ها بكاهد. من هر چه فكر می‌كنم نمی‌توانم جای خالی فوتبال را در این جهان درك كنم، توجه بفرمایید من امكان خاص و امكان عام را با هم خلط نمی‌كنم و نمی‌پندارم كه هر اتفاقی در هر جا و هر وقت ممكن است روی دهد. منكر نمی‌شوم كه ممكن است در آینده فوتبال از رونق فعلی بیفتد ولی این اتفاق با موافقت و مخالفت این و آن روی نمی‌دهد. شاید كسانی كه فكر می‌كنند با نوشتن یك مقاله و ایراد یك سخنرانی می‌توان جهان را پر از مهربانی یا خشونت كرد فوتبال را نیز در زمره حوادث اتفاقی و تابع میل اشخاص می‌انگارند.

 اینان خوب است بنشینند چند مقاله بنویسند و مهر و دوستی و آزادی را به جهان ارزانی كنند یا فوتبال را از نظر مردمان بیندازند (می‌فرمایند همه از عهده این كار برنمی‌آیند بلكه اشخاص باید خاص باشند) تا گفته‌شان موثر شود ولی اگر چنین می‌گویند من نمی‌دانم اشخاص خاص چگونه و چرا خاص شده و سحر كلام و بیان پیدا كرده‌اند. مگر اینكه بگویند فقط بدی را می‌توان با سخن رواج داد و هر چه از خوبی گفته شود، اثر ندارد. از بدی و خوبی می‌گذریم. آیا می‌توان چند مقاله نوشت و نظر مردم را درباره فوتبال تغییر داد؟ در هفته‌های اخیر همه غم‌ها و شادی‌های مردم جهان، در غم و شادی جهان نمایش فوتبال پوشیده شده است. با این جهان نمایش چه می‌خواهند و چه می‌توانند بكنند؟ ابتلا به وهم قدرت عین ناتوانی و درماندگی است. آزاد كسی است كه امكان‌ها و محدودیت‌ها را بشناسد و لااقل امكان‌های واقعی را با امكان‌های وهمی و انتزاعی خلط نكند.

 قوام جهان ما به سه بازی به هم پیوسته و ظاهرا مستقل است. اول بازی سیاست، دوم، بازی علم و تكنولوژی و سوم بازی نمایشی رقابت‌های آزاد در كارهای ظاهرا فارغ از سودای سود و زیان. هر سه بازی قواعد خاص خود را دارند. در اصالت بازی‌های اول و دوم كسی تردید نمی‌كند اما بازی سوم را كه در فوتبال تعین خاص پیدا كرده است گاهی بازیچه می‌انگارند. این بازی، بازیچه نیست بلكه پشتوانه بازی‌های اول و دوم است. بر این اساس به پرسش موجودیت فوتبال فكر كنیم. فوتبال تا زمانی كه تعین خاص بازی سوم است، نمی‌‌تواند در این جهان نباشد. البته چنانكه گفتم اگر فكر می‌كنید كه جهان یك مكانیسم یا مجموعه اشیاء پراكنده كنار هم قرار گرفته است، قضیه صورت دیگر پیدا می‌كند. مختصر آنكه فوتبال میدان اجرای قانون و آزادی عمل و مساوات و انصاف و دوستی و تمتع و قهر و خشونت و غلبه و غم و شادی و تجارت و تبلیغات و خرید و فروش اشخاص است و عجیب آنكه در آن سركش‌ترین و تندخوترین جوانانی كه مهار كردنشان از طرق عادی بسیار دشوار است، در میدان فوتبال رام می‌شوند. فوتبال مظهر خوبی از جهان كنونی است كه بیشتر زیبایی‌ها را نشان می‌دهد و زشتی‌ها را می‌پوشاند و شاید قدری از رواج آن به این صفت باز می‌گردد.

امتیاز دهی: