تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/02/8 | دسته‌بندی: سیاسی,

پرفسور پل راجرز:استاد دپارتمان مطالعات صلح دانشگاه برادفورد انگلستان

ایران در حال حاضر در مرکز توجه جهانی قرار گرفته است: تحریم‌های جدید،ادعاهای واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای این کشور و حمایت برزیل و ترکیه از ایران. اما دیپلماسی پیچیده حول برنامه هسته‌ای ایران می‌تواند به پایان راه خود برسد، البته نه با تصمیماتی که در ایالات‌متحده اتخاذ می‌شود، بلکه با تصمیماتی که در اسراییل گرفته می شود..

اسراییل در مقابل ایران؛ خطر جنگ !/// پرفسور پل راجرز:استاد دپارتمان مطالعات صلح دانشگاه برادفورد انگلستان

 ایران به مرکز دیپلماسی جهانی بازگشته است.یک هفته پس از بحران حمله اسراییل به ناوگان کمک‌رسانی غزه، شورای امنیت سازمان ملل متحده در 9 ژوئن 2010 (29 خرداد 1389) قطعنامه دیگری را در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران تصویب و براساس آن تحریم‌های شدیدتری را به این کشورتحمیل کرد. ایران در پاسخ ـ از سفیر ایران در سازمان ملل تا محمود احمدی‌نژاد در داخل ـ واکنش شدیدی از خود نشان داد، اما به نظر می‌رسد این مورد با دیگر مسائل موجود در دور بی‌پایان رویارویی بین ایران و غرب به‌طورکلی و ایالات‌متحده به‌طور ویژه متفاوت باشد.تضاد تهران ـ واشنگتن به‌عنوان یکی از مسائل مهم سیاست جهانی باقی‌مانده، اما در شرایط  موجود دو عامل دیگر این موضوع را پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از همیشه جلوه می‌دهد:

* ظهور قدرت‌های رو به رشد در عرصه جهانی

* نگرانی عمیق اسراییل درباره برنامه هسته‌ای ایران و تأثیر آن بر جنبش حزب‌الله لبنان


تشدید تحریم‌ها

قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان‌ملل که بر اساس آن تحریم‌های جدیدی علیه ایران به تصویب رسید، رضایت واشنگتن را در پی داشت و به‌عنوان نشانه‌ای از تصمیم جامعه بین‌المللی برای اتخاذ اقدامات سختگیرانه‌تر در برابر تهران قلمداد شد، اما واقعیت این است که بعد از روند طولانی مذاکرات بین اعضای دائمی شورای‌امنیت، محتوای قطعنامه برای لحاظ‌کردن نگرانی‌های روسیه و چین و همراه‌کردن این دو کشور در جهت تصویب آن، ارزش واقعی و کارایی خود را از دست داد. حتی پس از آن، قطعنامه با مخالفت ترکیه و برزیل،  دو عضو غیردائمی و کلیدی شورای امنیت روبه‌رو شد که در منطقه خود و بیشتر نقاط جهان تأثیرگذارهستند.رهبران این دو کشور، رجب طیب اردوغان نخست‌وزیر و ترکیه و لولا داسیلوا رئیس‌جمهوری برزیل، در 17 می 2010 (27 اردیبهشت 1389)  درتهران با اعلام حمایت از تبادل اورانیوم تلاش کردند تا بحران موجود را کاهش دهند. این موضوع منعکس‌کننده بلندپروازی هر دو کشور برای ایفای نقشی برجسته‌تر در "جهان چندقطبی" و بویژه نگرانی عمیق آنها درباره احتمال تشدید بحران بر سر مسئله هسته‌ای ایران است.

 

دیپلماسی فعال ترکیه، نه‌تنها موضع انتقادی دولت آن در قبال اسراییل (پیش و پس از حمله به کشتی ماوی مارمارا که طی آن 9 نفر از شهروندان ترکیه کشته شدند)، تصویر جدیدی را از این کشور در خاورمیانه به نمایش گذاشته است.این موضوع را می‌توان چالشی در برابر دول پیشرو عرب بویژه مصر به رهبری حسنی مبارک که مسیر محافظه‌کارتری را دنبال می کنند قلمداد کرد.

 

موضوع تحریم‌ها تنها یک جنبه از پویایی‌های در حال تحول منطقه‌ای است. اقدامات جدید تأثیر زیادی بر اقتصاد نه‌چندان کارآمد ایران نخواهد داشت و ممکن است برخلاف اعمال تهدید در برابر موضع محمود احمدی‌نژاد اثر معکوسی داشته و مخالفت و مقاوت دولت او را بیشتر کند.

 

اما سه جنبه از تحریم‌ها و بستر دیپلماتیک آنها برای ایران شایان توجه است: اول اینکه در حال حاضر بعید به نظر می‌رسد روسیه، ایران را با سامانه ضدموشکی ـ ضد هواپیما اس 300 تجهیز کند، این در حالی است که پیشتر با این موضوع موافقت کرده بود.دستیابی به سامانه دوربرد اس 300 می توانست منافع نظامی مهمی را برای سیستم دفاع هوایی ایران در برداشته باشد.پایان‌دادن به چنین معامله‌ای به نفع تهران نخواهد بود.

 

دوم اینکه ممکن است تهران (براساس گفته‌های رسانه‌های رسمی ایران) در شرایط کنونی روابط خود را با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مورد بازنگری قرار دهد.نشانه‌های روشنی وجود دارد که دولت ایران دسترسی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به تأسیسات هسته‌ای خود محدود خواهد کرد.منطق اتخاذ چنین موضعی هم این است که اگر شورای‌امنیت مصمم است تحریم‌ها علیه ایران را بیشتر کند، حتی زمانی که ترکیه ـ برزیل ـ ایران برای تبادل اورانیوم به توافق رسیده‌اند (و حتی در مرحله‌ای ازسوی ایالات‌متحده ترغیب شد)، چرا باید ایران با سازمان ملل همکاری کند؟

 

سوم اینکه دولت باراک اوباما (طبق گزارش‌ها) آماده است تا موضع خود را درباره برنامه هسته‌ای ایران  براساس ارزیابی اطلاعات ملی ایالات‌متحده منتشرشده طی ریاست‌جمهوری جورج بوش پسر در دسامبر 2007، تغییردهد. ارزیابی اطلاعات ملی ـ ایران: ظرفیت‌ها و مقاصد هسته‌ای ـ عنوان کرد (هر چند این برآورد تعجب بسیاری را برانگیخت) که برنامه انرژی هسته‌ای غیرنظامی ایران به‌سرعت درحال توسعه است، اما فعالیت روی سامانه‌های تسلیحاتی تا حد زیادی در سال 2003 متوقف شده است. مباحثی که هم‌اکنون در این خصوص در جریان هستند اشاره می‌کنند که هر چند ارزیابی اطلاعات ملی آتی مستقیماً با گزارش سال 2007 در تناقض نیست، با این حال عنوان خواهد شد که ایران در حال انجام برنامه‌های تحقیقی ـ کاربردی در خصوص موضوعاتی همچون ساخت چاشنی هسته‌ای است.

 

ترکیبی از عوامل فوق به تشدید فشارها علیه ایران خواهد انجامید، درعین حال آنها از چشم‌انداز واقعی اقدام نظامی ایالات‌متحده علیه ایران سخنی به میان نمی‌آورند. با این حال دولت باراک اوباما هنوز مذاکره با تهران را در راستای دستیابی به راه‌حل مسالمت‌آمیز ترجیح می‌دهد، اما آنچه درباره ایالات‌متحده صدق می‌کند قطعاً شامل حال اسراییل  نمی‌شود.

دیدگاه اسراییل

نیات و طرح‌های اسراییل  در قبال ایران به‌دلیل مؤلفه‌های مبهم درخصوص چشم‌انداز استراتژیک منطقه‌ای بسیار حیاتی است. با قطعیت نمی‌توان گفت که اسراییل در حال تدارک حمله‌ای قریب‌الوقوع علیه مجتمع‌های موشکی و هسته‌ای ایران است، اما آنچه در این راستا می‌توان به آن اشاره کرد دیدگاه بنیامین نتانیاهو  نخست‌وزیر اسراییل است که بیشتر طیف‌های سیاسی این کشور نیز با آن موافقند و بر این اساس دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای تهدیدی برای بقای اسراییل تلقی شده و باید به هر شکلی از آن جلوگیری شود.

 

نتانیاهو طی سخنرانی مهمی در نوامبر 2008، از سه چالش راهبردی عمده برای اسراییل  نام برد، این چالش‌ها عبارتند از: بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران؛ تهدید موشکی ازسوی ایران، حماس (در غزه) و حزب‌الله (در لبنان) و مخالفت بین‌المللی درخصوص حق دفاع از خود اسراییل  حمله به کشتی ماوی مارمار در 31 می 2010 بخشی از پاسخ به این تهدیدها قلمداد می‌شود.بحران درباره این رویداد توجه گسترده رسانه‌ها را به خود جلب کرد، به‌طوری‌که حتی تحولات مهم روزهای اخیر ازجمله خبرهایی در اسراییل مبنی بر استقرار موشک‌های اسکاد در لبنان و طرح‌های نظامی اسراییل برای تهاجم گسترده علیه حزب‌الله را نیز تحت‌تأثیر قرار داد.

 

بر اساس گزارش‌های Defense News، نیروهای دفاعی اسراییل پس از ناکامی در جنگ ژوئیه و اوت 2006، به‌طور اساسی راهبرد و تاکتیک‌های خود را مورد بازنگری قرار داده‌اند. نیروهای دفاعی اسراییل  در حال حاضر حتی برای جنگی شدیدتر و شاید هم تعیین‌کننده و قطعی با حزب‌الله آماده هستند. جنبش حزب‌الله نیز که خود را پیروز جنگ سال 2006 با اسراییل  می‌داند، در حال حاضر نفوذ قابل‌توجهی را در دولت بیروت به نخست‌وزیری سعدحریری دارد. طراحان نیروهای دفاعی اسراییل این سازش سیاسی داخلی را نتیجه بن‌بست پس از جنگ ارزیابی می‌کنند، به‌خاطر اینکه دولت لبنان در کنترل حزب‌الله با شکست روبه‌رو شد.  بر این اساس آنها نتیجه گرفتند که دارای‌هایی ملی لبنان ـ ازجمله ارتش این کشور ـ در حال حاظر جزء اهدافی به‌شمار می‌آیند که می‌تواند مورد حمله قرار گیرند. اسراییل  مدعی است که حزب‌الله هم‌اکنون موشک‌های اسکاد را در اختیار داشته و حتی قصد دارد آنها را در شمال لبنان مستقر کند، جایی‌که مقابله با آنها برای اسراییل  مشکل خواهد بود. با این حال مدارک موجود نشان می‌دهد که حزب‌الله سلاح‌های با بُرد کم خود را به مقدار قابل‌توجهی افزایش داده و ایران نیز به‌عنوان متحد حزب‌الله، به موشک‌های بالستیک میان برد با سوخت جامد دست یافته که می‌تواند خاک اسراییل  را هدف قرار دهد و هیچ نقطه‌ای در این کشور دور از دسترس آن نخواهد بود.

 

طرح‌های اسراییل برای جنگ نهایی و تعیین‌کننده در لبنان بخشی از چشم‌انداز نظامی است که بر اساس آن باید با تمام قدرت علیه مخالفانی‌که سرسختانه در مقابل صلح به‌عنوان تنها راه تأمین امنیت ایستاده‌اند وارد عمل شد.پیش و پس از چنین درگیری  مسلحانه‌ای بازدارندگی قوی مورد نیاز است. سر لشگر بنیامین گنتز (Benjamin Gantz)  جانشین فرماندهی ستاد کل ارتش اسراییل طی مصاحبه‌ای با Defense News دیدگاه جالب توجهی را در این خصوص ابراز کرده است او هشدار داده که "حذف تهدید مالی و آموزشی ایران از شمال  اسراییل   شاید دوره‌های متعددی از زدوخوردهای شدید نظامی را در برداشته باشد. او می‌افزاید که هدف، طولانی‌کردن دوره‌های آرامش نسبی بین درگیری‌های نظامی است."

 

سر لشگرگنتز عنوان کرده که "اسراییل  نمی‌تواند در شرایط جنگی طولانی‌مدت به حیات خود ادامه دهد، بنابراین ناگزیریم تا آنها را به سطوح قابل قبولی کاهش دهیم؛ مشابه روشی که بر اساس آن ترور و وحشت را پس از عملیات سپر دفاعی(Operation Defensive Shield)، عملیات نیروهای دفاعی در کرانه باختری در سال 2002، کاهش دادیم. به این ترتیب مردم ما قادر خواهند بود تحت شرایط اضطراری طولانی‌مدت به زندگی خود ادامه دهند تا وضعیت را به صورت عادی بازگردانیم." او در ادامه می‌افزاید: "تردید دارم که پس از آن هم صلح به‌وجودآید، اما حداقل قادرخواهیم بود زمان بین بحران‌ها را افزایش دهیم. از طریق راهبرد فرسایش توان رزمی می‌توانیم شرایطی را ایجاد کنیم که طی آن هر دور جدید نتایج بدتری را از دور قبلی رقم می‌زند و به این ترتیب بازدارندگی نیرومندی حاصل می‌شود."

 

جانشین فرماندهی ستاد کل ارتش اسراییل  درخصوص وضعیت نامساعد امنیتی اسراییل  هم سخن گفت. اسراییل  اساساً در مقابل هرگونه حمله نظامی از زمین یا دریا نفوذناپذیر است، اما تجربیات اخیر درباره حملات موشکی ـ شلیک موشک‌های اسکاد توسط عراق در 1991، صدها موشک شلیک شده ازسوی حزب‌الله در سال 2006 و حتی راکت‌های پرتاب‌شده از غزه پس از عقب‌نشینی نیروهای اسراییلی از این باریکه در سال2005 ـ  به این معناست که اسراییل هم‌اکنون در وضعیت ناامنی به سر می‌برد.

 

دولت بنیامین نتانیاهو و بیشتر نهادهای نظامی اسراییل بر این باورند که دستیابی به صلح در وضعیت کنونی امکان‌پذیر نیست و در این شرایط اسراییل تنها می‌تواند امنیت خود را از طریق تقویت توان نظامی و حمله علیه دشمنان خود در فواصل معین تأمین کند. چنین دیدگاهی مخاطرات فراوانی را به‌دنبال دارد، اما منطق آن نیز روشن است: خطر آغاز جنگ قریب‌الوقوع دیگری وجود دارد و آن جنگی خواهد بود، هم علیه ایران و هم علیه حزب‌الله.

امتیاز دهی: