تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/02/8 | دسته‌بندی: علمی,

در ابتدای گفت‌وگو اگر ممکن است اشاره‌ای به پیشینه و تاریخچه دریاچه ارومیه داشته باشید و اینکه ریشه بحرانی که وضعیت كنونی در آن قرار دارد، از کجا آغاز شد؟

 ●● به نظرم ابتدا باید در مورد وضعیت دریاچه ارومیه در دورانی که فاقد بحران بود شروع کرد، یعنی اوایل دهه 70 میلادی و سپس به وضعیت آن در حال حاضر بپردازیم و اینكه در مراحل بعدی چه باید کرد.


گذشته و آینده دریاچه ارومیه /// گفت‌وگو با  پرویز کردوانی

در سال 1345  که من در آلمان فارغ‌التحصیل شدم، عده‌ای از رژیم گذشته نزد من آمدند. آنها می‌خواستند افراد برجسته خارج کشور را به داخل کشور بیاورند. تز من به پایان رسیده بود و منتظر بودم که چاپ بشود و توانستم رتبه اول را در میان دانشجویان به‌دست آورم. آنها گفتند می‌خواهیم شما افراد برجسته را به داخل کشور ببریم و ظرف چهار روز، هر جا دلتان بخواهد حکم فعالیت برایتان صادر می‌کنیم. من اعتراض کردم و به آنها گفتم راست نمی‌گویید، دو سال است یک دکتر زمین‌شناس به ایران آمده و شغل ندارد و مشغول کار در اداره ثبت احوال است. گفتند شما به صورت امتحانی بیایید و اگر از وضعیتتان راضی بودید، آنوقت بقیه نیز بیایند. من کارم تمام شده بود، از این‌رو به ایران آمدم. می‌خواستم وارد یک مجموعه جدید بشوم، گفتند دانشکده جدیدی به‌نام دانشکده کشاورزی و دامپروری ارومیه در حال ساخت است.


در آن مقطع هنوز وزارت علوم تشکیل نشده بود، یک اداره به نام اداره کل تعلیمات عالیه بود که در وزارت آموزش و پرورش به کار استادها رسیدگی می‌کرد، محل آن در خیابان فردوسی و کوچه فردوسی بود، در آن هم روبه‌روی فروشگاهی بود که از اولین فروشگاه‌هایی بود كه به شکل جدید در ایران تأسیس شده بود، شخصی هم که مسئولیت آن ارتباط را بر عهده داشت، فریدون هویدا از معاونان وزارت خارجه بود، او با معاون وزیر آموزش و پرورش تماس گرفت و گفت ما فلانی را آوردیم، هر کجا که خواست برود، چهار روزه برایش حکم صادر شود.

 

وقتی گفتم می‌خواهم به دانشکده جدید ارومیه بروم، گفتند نمی‌شود، زیرا این دانشکده هنوز اعتبار ندارد و قرار است درست شود. گفتم من غیر از اینجا جای دیگری نمی‌روم، اگر نمی‌پذیرید برمی‌گردم. در نهایت از دانشگاه جندی شاپور اهواز اعتبار گرفتند و من با چهارهزار تومان در دانشگاه جندی شاپور استخدام شدم، اما مأموریت دادند تا به ارومیه بروم. در 20 مهر 1345 وارد دانشگاه ارومیه شدم. زمین وسیعی بود و قرار بود چند ساختمان دانشكده در آن ساخته شود، اتاق یک ساختمانش را هم به من داده بودند. آن سال60 دانشجو ـ30 دانشجوی پسر و 30 دانشجوی دختر ـ پذیرفته بودند. با خود گفتم دانشگاه که فعلاً چیزی ندارد، بگذار به اینها عملاً کار یاد بدهم. تعدادی بیل خریدم و کارهای عملی کشاورزی را شروع کردیم. در ادامه برای دانشگاه، غذاخوری و سایر نیازها را تدارک دیدیم تا اینکه پس از سه سال به دانشگاه تهران منتقل شدم. سه سال حضور من در آن دانشگاه و مجموعه فعالیت‌های من به‌عنوان اولین معلم استاد در آنجا به‌گونه‌ای بود که حقیقتاً می‌شود گفت بنیان آن دانشکده در آن سال‌ها گذاشته شد. من در آن دوران دانشجویان را به سفر علمی می‌بردم و با هم به گردش‌های تحقیقاتی می‌رفتیم. جاهای مختلف ارومیه، دره‌ها و همین دریاچه ارومیه هم ازجمله نقاطی بود که به آنجا می‌رفتیم.

 

آنچه اشاره كردم مقدماتی بود از سیر آشنایی من با وضعیت و موقعیت آن سال‌های دریاچه ارومیه. حال این پرسش مطرح است که اهمیت دریاچه ارومیه چیست؟

 

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه آب شور دنیاست. ما سه دسته دریاچه آب شور داریم؛ آب شوری که هیچ موجود زنده‌ای امكان زندگی در آن ندارد، كه چنین دریاچه‌ای در ایران  نداریم و به این نوع دریاچه بحرالمیت می‌گویند، اما آب آن دریاچه با این شوری را هم کمی تغییر داده‌اند و در آن آرتیمیا پرورش می‌دهند. آب اگر خیلی شور باشد هیچ موجودی نمی‌تواند در آن زندگی كند. دریاجه ارومیه خیلی شور است، ولی به شوری بحرالمیت نیست، تنها موجود زنده در آن آرتیمیا بود، پرنده‌ها از آرتیمیا استفاده می‌کردند و آرتیمیا بهترین غذا برای ماهی‌ها و میگوها بود. دریاچه ارومیه متشکل از 102 جزیره بود؛ جزیره‌ای که انسان‌ها در آن زندگی می‌کردند و با قایق رفت و آمد می‌کردند تا جزیره‌ای که آهو داشت. این 102 جزیره خودش یک اکوسیستم آبی است.

 

دیگر ویژگی دریاچه ارومیه لجن آن بود که این لجن برای سلامتی انسان خیلی خوب بود. مردم دسته‌دسته می‌رفتند و در این لجن می‌خوابیدند. اهمیت دیگر دریاچه ارومیه این بود که یک اکوسیستم حیوانی هم داشته و آن حضور گاومیش‌ها در آن بوده است. گاومیش از حیواناتی است که برای ادامه زندگی‌اش نیازمند به آب است و بدون آن نمی‌تواند زندگی کند. این گاومیش در باتلاق‌های اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌کرد. گاومیش‌ها البته برای زندگی مردمان هم مورد استفاده بودند، استفاده از آنها در زراعت و در عین حال شیرشان اهمیت داشته است.

 

دریاچه ارومیه اهمیت دیگری هم داشت و آن جذب توریست‌های فراوان بود. قایق‌های موتوری در نزدیکی آنجا، محلی برای انتقال توریست‌ها بودند. سپس  یک جاده کشیدند که در مورد این جاده بسیار بد گفته شد، ولی جاده مناسبی بود. جاده‌ای که احداث كردند، راه آذربایجان شرقی را به غربی کوتاه می‌نمود و در عین حال جاذبه‌های توریستی فراوانی داشت. البته هیچ تأثیری هم روی دریاچه نداشت، از این‌رو باعث شد تا مردم بتوانند جاذبه‌ها و زیبایی‌های دریاچه را مشاهده كنند، در حالی‌که از این زیبایی استفاده می‌کردند، بادی هم می‌وزید. جهت باد از غرب به شرق بود، به‌گونه‌ای که تا تبریز هوا را خنک می‌كرد. شب‌های دریاچه ارومیه هم زیبا بود. تصویر ماه روی دریاچه می‌افتاد و تصویر جاده‌گونه‌ای از ماه (moon street) در دریاچه ایجاد شده بود.  شب دریاچه نیز با قایق بسیار زیبا بود، یعنی در شب هم جاذبه توریستی داشت.

 

البته در کنار اینها ایرادی هم داشت و آن اینکه سطح آب آن بسیار بالا بود و این مسئله باعث فشار به آب زمین‌ها و شهرهای اطراف و باعث شوری آب آنها می‌شد. دریای خزر هم با چنین مسئله‌ای روبه‌روست و بالا آمدن آب آن در برخی سال‌ها باعث پرشدن چاه‌های خانه‌های شهرهای کناری می‌شود. همه اینها در کنار هم باعث اهمیت و فوق‌العاده بودن این دریاچه بوده است، اما سیر بیماری این دریاچه از 14سال پیش آغاز شد.

 

این بیماری که برای دریاچه ارومیه پیش آمده، چه مسائلی را در ادامه به همراه خواهد داشت؟

 

 ●● از اصلی‌ترین مسائل، یکی این است که در حال حاضر آب پایین آمده و دریاچه نمک‌زا شده است. بادی که از غرب می‌آید این نمک را به اولین شهر نزدیک به دریاچه مثل عجب‌شیر می‌ریزد. نام این باد را نمک باد گذاشته‌اند. باد این نمک را به چشمان مردم، داخل خانه‌هایشان و درون زمین زراعیشان می‌برد و زمین‌های زراعی به‌تدریج شور می‌شود. وقتی زمین شور شد، گیاهانی که به شوری حساس هستند، دیگر رشد نمی‌کنند و دیگر نمی‌توان خیار، گوجه، یونجه یا گندم کاشت. بعد هم اگر این نمک‌ها زیاد شود زمین را به کویر و نمک‌زار تبدیل می‌كند، دریاچه آرال نمونه‌ای از آن است. زمانی که این دریاچه خشک شد، ظرف شش سال باد آنقدر نمک از این دریاچه به بیرون آن ریخت که 42 هکتار زمین نزدیک این دریاچه را به نمک‌زار تبدیل کرد، به‌طوری‌که هر محصولی داخل آن می‌کارند دیگر به عمل نمی‌آید. در مورد دریاچه ارومیه هم اگر به همین ترتیب رها بکنند به کویر تبدیل می‌شود. در حال حاضر هر روز مردم دسته دسته آن مناطق را تخلیه می‌کنند و از آنجا به مناطق دیگر می‌روند. اولین شهری هم که به آنجا مهاجرت می‌كنند تبریز و یا ارومیه است. دام‌ها هوای همراه با نمک تنفس می‌کنند. روی درختان ذرات نمک ریخته و زنبورهای عسل هم با این ذرات و ضمناً گرد و غباری كه از عراق می‌آید روبه‌رو هستند.

 

اما «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، چرا كه به خاطر خشك‌شدن دریاچه نمك زیادی به‌دست آمده و وضعیت دریاچه میلیاردها تن و میلیاردها تومان نمک برای ما درست کرده است. قبلاً مردم ارومیه کنار دریاچه زمینی را می‌گرفتند، سنگ می‌چیدند و خاک می‌ریختند، با سطل داخل آن آب می‌پاشیدند تا بعد یک ماه خشک شود و بتوانند نمك بگیرند. الان این دریاچه خشک شده و برای ما کوهی از نمک درست کرده است. برداشت نمك هم از آن خیلی ساده است و درآمد میلیاردی برای ما دارد. میلیاردها تومان درآمد نمکی که دریاچه می‌دهد، می‌تواند نصف هزینه احیای دریاچه را به ما بازگرداند، از این‌رو به سه دلیل باید این نمک را برداشت كنند؛ نخست به خاطر تغییری که دریاچه کرده است و دیگر امکان بازگشت به غلظت قبلی نیست و امکان پرورش چیزی هم وجود ندارد. دوم این‌كه دارای درآمد بسیار زیادی است كه نحوه استخراج بسیار ساده‌ای دارد. سوم آنکه اگر این وضعیت ادامه یابد مشکلات بسیار جدی برای مردم آن منطقه به‌وجود می‌آورد و زندگی آنها را مختل می‌کند.

 

پرسش این است كه آیا این برداشت نمک به روان‌سازی‌اش کمک نمی‌کند؟ چرا كه مسئله روان‌سازی امکان دارد  مشکلات دیگری را به‌وجود بیاورد.

 

هنگام برداشت کمی گردوغبار وجود دارد، اما عملیات برداشت باید به سرعت انجام شود، زیرا این دریاچه دیگر آن دریاچه قبلی نخواهد شد. البته در ادامه به‌طور مفصل به اینها اشاره خواهم كرد. اما اگر این نمک به همین ترتیب داخل دریاچه باشد و به دریاچه آب بریزیم، دریاچه بحرالمیت می‌شود و عملاً امكان حیات هیچ موجود زنده‌ای وجود نخواهد داشت، برای اینکه غلظت نمکش زیاد می‌شود و آب کم است. پس از برداشت نمک، اگر آب را به آن وارد کردیم، دیگر امکان پرورش آرتیمیا نیست، ولی انواع ماهی‌ها را در آن می‌توانیم پرورش بدهیم. در کنار گردوغباری که ایجاد شده،  لجن ارومیه كه منبع درآمد عظیم بود هم از بین رفته است، گاومیش‌ها هم از بین رفتند. آن همه جزایر  یکی‌یکی به وضعیتی می‌رسد که با ماشین می‌شود وارد آن شد. آن 102 جزیره هم از بین رفته و در آن منطقه دیگر نه توریستی هست و نه درآمد قایقرانی. قایق‌ها همه به گل چسبیده‌اند، هتل‌ها همه تعطیل شده‌اند، چون مسافری که از خارج می‌آمد دیگر نیست. اثری از هوای خنک آن سال‌ها نیست و الان آن منطقه دارای بادی داغ است و هوای بدی دارد که حالا پرنمک هم شده است.

 

علت این بیمارشدن چه بود؟ نظرات زیادی در مورد علت خشک شدن مطرح می‌شود؛ خشکسالی و احداث سدها ازجمله این نظرات است، نظر شما در این باره چیست؟

 

یکی از علل این بیماری دریاچه، خشکسالی است، کمااینکه سال گذشته هم غیر از یک بارندگی که باعث بالاآمدن آب دریاچه شد در کل خشکسالی بود. حتی جهاد كشاورزی یکسری از زمین‌های اطراف آن مانند آذرشهر را به دامداری‌ها داد تا فعالیتی در آنجا صورت بگیرد، از این‌رو یکی از دلایل خشک‌شدگی همین خشکسالی است. از سویی در روستاها توسعه کشاورزی شد و منابع آب دریاچه نظیر «رود چای» به کشاورزی اختصاص یافت. زمین‌های اطراف ارومیه یکی از حاصلخیزترین نقاط ایران است. در دشت مغان که یکی از حاصلخیزترین مناطق ایران است، هر محصول قابل کشتی، ممتازترین محصول در نوع خودش است. از گندم تا یونجه، سیب و گلابی همه در دشت مغان درجه یك است. ارومیه هم بخصوص از نظر میوه ممتاز است و در حال حاضر بزرگترین تولیدکننده انگور است. سیب‌های ممتازی هم در آن منطقه قابل کشت است. بهترین گندمی که برای ماکارونی کشت می‌شود نیز در ارومیه هست، بنابراین کشاورزی در آنجا توسعه داده شده است. جمعیت هم از روستاها به شهرها آمدند و شهرها هم شروع به رشد کردند. مسئله دیگری كه موجب این بیماری شده، آبی‌ است كه از دریاچه گرفتند. بیشتر سدهایی که در موردشان صحبت می‌شود، به‌تازگی ساخته شده است. سه چهار سال است که این سدها به بهره‌برداری رسیده‌اند و چهار پنج سال است که دارای آب شده‌اند.

 

پس با عواملی که برشمردید، شما این نظر را که معتقد است سدها نقش مخربی در وضعیت دریاچه داشته‌اند و آن را عامل اساسی در خشک‌شدن دریاچه می‌شمارند، قبول ندارید؟

 

 ●● خیر، این حرف صحیحی نیست. سد وضع آب را بهتر می‌کند. متأسفانه تمام تقصیر را به گردن سد انداخته‌اند، درحالی‌كه سد کیفیت آب را بالا می‌برد، چون وقتی سد نباشد تمام آب جاری می‌شود و به هرز می‌رود. اگر شما به جنوب ایران، بلوچستان و یا به بوشهر بروید می‌بینید كه تمام آب‌ها به دریا می‌ریزد، زیرا این مناطق سد ندارند. بزرگترین رود ایران رودخانه کهیر با دبی آبی بیشتر از رود کارون را بررسی کردند. دبی رود کهیر در 12 اسفند 1376، 3949 مترمکعب در ثانیه بود، ولی کمتر از یک ماه بعد در 10 فروردین 1376، هنگامی‌كه دبی آب رود کارون را اندازه‌گیری کردند 2945 بود، یعنی رود کهیر از کارون آب بیشتری دارد، اما همه آب کهیر هرز می‌رود، چون سد ندارد. این‌گونه نیست كه سدسازی باعث خشک‌شدن دریاچه شده باشد، تالابی به نام هشیلان در کرمانشاه است كه آبش هم شیرین است، یک سد روی آن ساختند و دریاچه خشک شد و آبی هم برای کشاوری نبود، ولی رئیس محیط‌زیست منطقه نزد رئیس سازمان محیط‌زیست رفت و گفت این دریاچه خشک شده است، از این‌رو پنج مترمکعب را برای احیای دریاچه از سد در نظر گرفتند و دریاچه احیا شد. پس اگر بخواهیم دریاچه احیا بشود، امکان این که با استفاده از سد صورت بگیرد هم وجود دارد. در حال حاضر در مورد دریاچه تشک و نیریز گفته می‌شود كه به خاطر احداث سدهایی چون درودزن، سیوند و ملاصدرا دریاچه خشک شده است. اما در پاسخ باید گفت سدهای سیوند و ملاصدرا همین سه چهار سال پیش ساختند و آبی هم گرفته نشده تا بخواهد این دریاچه را خشک کند. سد درودزن هم در دهه 40 ساخته شده، درحالی كه اكنون سه چهار سال است که دریاچه خشک شده است، زیرا در آن زمان اینقدر مثل امروز کشاورزی توسعه نداشت و شهرها مثل امروز پرجمعیت نبودند. در حال حاضر سد درودزن  و سد سیوند و...، نه یک قطره آب به کشاورزی می‌دهند و نه صنعتی را توسعه می‌دهند و همه آب آن به شهرها می‌رود، چون مطابق قانون آب می‌گویند اولویت با شرب است، یعنی آب مورد نیاز انسان واجب‌ترست.

 

در مورد سد زاینده‌رود می‌گویند سد زاینده‌رود را ساختند و به دنبال آن باتلاق گاوخونی خشک شد، كه در پاسخ آنها باید گفت سد زاینده‌رود را در دهه 40 ساختند، اما باتلاق گاوخونی، پنج شش سال پیش خشک شد. آب 170 کیلومتر در مسیر می‌رفت تا به باتلاق گاوخونی برسد. در مسیر آب شهرهای هرند و هاشم‌آباد و وزرا، آب داشتند و مشغول کشاورزی بودند، ولی آرام‌آرام که جمعیت در شهر اصفهان افزایش یافت و آن همه صنایع احداث شد، گفتند اولویت با شهر است، از این‌رو آب‌های مربوط به کشاورزی هم به صنعت اختصاص یافت و به باتلاق گاوخونی آبی نرسید، درنتیجه هرجا سد می‌سازند وضع آب بهتر می‌شود. وقتی سد نباشد، مواقعی مانند اواخر پاییز و زمستان و بهار كه بارندگی است، آب‌ها همه طغیان دارند و هدر می‌روند، اما در تابستان آبی وجود ندارد. من 40 سال پیش باتلاق گاوخونی را از نزدیک دیدم، خشک خشک بود. در تابستان آن سال‌ها اصلاً سد هم نبود. پس سد، آب را برای تابستان هم ذخیره می‌کند و می‌تواند سهم باتلاق را و یا سهم دریاچه را با بازکردن دریچه بدهد. یا می‌گویند ترکیه روی دو رود دجله و فرات چند سد زده و وضع آب بدتر شده است، درحالی كه این درست نیست، ترکیه اگر روی رودها سد زده، باعث شده تا وضع آب بهتر بشود. وضع آب پایین دست بهتر می‌شود، زیرا در زمستان آب طغیان‌کنان می‌آمد و به خلیج‌فارس می‌ریخت و  در تابستان هم مردم آب نداشتند، ولی با احداث سد در تابستان هم آب دارند. پس مسئله اصلی سدسازی نیست، ساخت سد باعث کنترل آب می‌شود.

 

پس از توسعه بی‌رویه صنعت، شهرها و توسعه کشاورزی، سطح کشت و سطح شهرها توسعه یافت، اما به روستاها رسیدگی نشد، درنتیجه آب کم آمد، آن‌گاه قانونی برای آب گذاشتند. همان‌طور كه پیش از این گفتم مطابق قانون، اولویت قانونی با آب شرب (آب مورد نیاز شهر) است، حتی اگر کشاورزی هم تعطیل ‌شود. اما من معتقدم قانون آب كشور ما اشتباه است، زیرا آب در شهر به کارواش‌ها و چمن‌کاری فضای سبز می‌رسد، درحالی‌كه آب در روستا به مصرف كشت گندم، جو، پنبه و مواد غذایی می‌رسید؛ تولیداتی که حیات انسان به آنها وابسته است. در حال حاضر در دشت‌هایمان مثلاً دشت اصفهان یا دشت گرمسار، احداث چاه کشاورزی ممنوع شده است، ولی اگر شهر گرمسار شورا تشکیل دهد و تقاضا کند که پنج حلقه چاه می‌خواهد، می‌تواند چاه بزند. کشاورز آن منطقه یک کیلومتر آن طرف‌تر از روستایش نمی‌تواند حفر چاه کند، مثلاً در روستای کردوان نمی‌توان چاه زد، ولی شهر گرمسار می‌تواند، چون مطابق قانون اولویت آب با شهر است. دومین مصرفی كه برای آب در نظر گرفته شده، صنعت است. در حال حاضر در مورد زاینده رود، اول به شهر اصفهان آب می‌دهند و بعد به صنعت.

 

گروه سوم مطابق قانون، خانه‌های روستایی هستند، اما نه‌تنها برای کشاورزی اجازه نمی‌دهند، که حتی در چاه‌ها را هم می‌بندند و آب چاه‌ها را هم کم می‌کنند. در مورد ارومیه هم این‌گونه است. وقتی با فعالان محیط‌زیست صحبت می‌كنید آنها می‌گویند این دریاچه خیلی اهمیت دارد، آنقدر که یک فرد خارجی گفته است یک هکتار این دریاچه 10 برابر ارزشمندتر از یک هکتار زمین کشاورزی اطرافش است، چرا كه حیواناتی در داخل دریاچه زیست می‌كنند. گفت‌وگویی با آقای مهندس پرویز گشتاسبی ـ که دانشجوی من بوده و الان هم معاون سازمان جنگل‌ها و مراتع است ـ کردند و گفتند چرا اینجا خشک شده است؟ او گفت برای این که سه سد (سد درودزن، سیوند و ملاصدرا) ساختند و این سدها عامل خشک شدن است. سپس گفت‌وگویی با معاون وزیر نیرو انجام شد و از ایشان پرسیدند چرا شما سد ساختید که این دریاچه خشک بشود؟ معاون وزیر نیرو در پاسخ گفت بله ما سد ساختیم چون در خشکسالی اولویت اول، حیات انسان و آب شربش است، انسان آب شرب می‌خواهد پس از آن اگر آب زیاد بود آن را به باتلاق و تالاب و محیط‌زیست اختصاص می‌دهیم. هم‌اكنون چون در خشکسالی هستیم نمی‌توانیم و آبی نداریم تا برای تالاب و محیط‌زیست کنار بگذاریم. عین این موضوع هم در مورد دریاچه ارومیه صدق می‌کند، از این‌رو می‌توان گفت دلیل خشكی دریاچه، خشکسالی و توسعه بی‌رویه شهر‌ها بوده است. اكنون چندین سال است که کمیسیون‌ها و شوراهای مختلف و جمعیت طرفداران دریاچه ارومیه و گروه‌های مربوط به وزارت نیرو، همگی به فکر راه نجات هستند و دو سال است که همه صحبت از راه حل می‌کنند. در این دو سال من هم راه حل ارائه داده‌ام. طرفداران محیط‌زیست می‌گویند ما می‌خواهیم این دریاچه به سرعت پر از آب بشود، راه‌حل فوری هم این است كه رود ارس را ببندیم و آب آن را در این دریاچه بیاوریم، درحالی‌كه اگر بخواهیم آب را از یک‌جا انتقال دهیم و به سمت دریاچه بیاوریم، حدود چهار یا پنج سال زمان می‌برد. متأسفانه کسانی‌که این راه‌حل را ارائه می‌دهند، در مورد ارس به درستی فکر نمی‌کنند. سه استان ما از آب رودخانه ارس استفاده می‌کنند. سهمیه آب ما از ارس هم 29 متر مکعب است و ارس هم دیگر آن ارس قدیم نیست. 29 متر مکعب کل آبی است که برای اردبیل و دشت مغان، آذربایجان غربی و مقداری هم برای آذربایجان شرقی در نظر گرفته شده است. این آب زیادی نیست، می‌خواهند این آب را برای دریاچه ارومیه بیاورند.

امتیاز دهی: