تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1390/12/28 | دسته‌بندی: سیاسی,

هزار سال گذشت از حکایت مجنون هنوز مردم صحرانشین سیه‌پوشند!!!

دکتر مصدق؛ مرد ملت و مرد نهضت

در 14اسفند1357، هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت دکتر مصدق، جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در کنار مزار وی گرد آمده بودند، از جمله شرکت‌کنندگان و سخنرانان آن مراسم مرحوم آیت‌الله طالقانی بودند. آیت‌الله طالقانی از دکتر مصدق این‌چنین تجلیل می‌کند:«دکتر مصدق که بود؟ دکتر مصدق مردی بود تحصیلکرده ولی در زندگی اشرافی، در طبقه اشراف، در دربار یا پیرامون دربار[اما] تغییر کرد، تحول یافت، مرد ملت شد، مرد اجتماع شد، مرد نهضت شد.»

با توجه به این سخنان باید ببینیم که چه عواملی باعث شد مصدق، مرد ملت بشود، از این رو باید به سوابق زندگی او و تربیتی که او از آن برخوردار بوده مراجعه شود تا خصوصیات اخلاقی وی را دریابیم؛این خصوصیات اخلاقی است که شخصیت افراد را می‌سازد. این خصوصیات اخلاقی است که مصدق را مرد ملت، مرد اجتماع و مرد نهضت می‌کند و او را از همتایان خود ممتاز می‌نماید. ویژگی‌‌های اخلاقی که در مصدق جمع است، اگر یکی دو نمونه از این ویژگی‌ها در کسی باشد او را نسبت به دیگران برجسته و ممتاز می‌کند تا چه برسد به مصدق که جامع ویژگی‌های اخلاقی است. مصدق در سیاست و کشورداری جامع صفاتی بود که او را از افتادن در یکی و نپرداختن به دیگری برحذر می‌داشت، همان‌طوری که در یکی از سخنرانی‌های چند سال گذشته گفته شد مصدق مردی بود جامع و چند بعدی. ایشان آزادی و استقلال را در کنار هم مطرح می‌کردند.


 مبارزه با استعمار را در کنار مبارزه با استبداد می‌دیدند و وقتی از دموکراسی صحبت می‌کردند لازمه آن را وجود عدالت‌اجتماعی می‌دانستند و ایرانیت را همگام با اسلامیت بیان می‌کردند.این جامعیت نیز در زندگی خصوصی و شخصی وی متبلور است و این خصوصیات اخلاقی است که مصدق را از زندگی اشرافی و درباری رویگردان کرده و به سوی مردم می‌برد و او را مرد ملت، مرد اجتماع و مرد نهضت می‌کند.

در این مقاله به ذکر پاره‌ای از ویژگی و خصوصیات اخلاقی دکتر مصدق می‌پردازیم:

ساده‌زیستی

مرحوم دکتر غلامحسین مصدق از ساده‌زیستی پدر در کتاب خاطراتش چنین می‌گوید:«خوراک و غذای پدر ساده بود، صبحانه نان خشک و پنیر با قنداغ می‌خورد. ناهار چلوخورش و شامش ساده بود. در انتخاب غذا به کیفیت توجه نداشت، هر چه همه می‌خوردند او هم می‌خورد. به میوه بخصوص خربزه علاقه داشت. در احمدآباد که بود روزهای تعطیل برای او میوه می‌بردیم. گاه قیمت‌ها را می‌پرسید مثلاً می‌گفت این پرتقال را چند خریده‌اید؟ می‌گفتیم کیلویی سه تومان. تعجب می‌کرد و می‌گفت دیگر پرتقال نخرید مگر مردم می‌توانند پرتقال کیلویی سه تومان بخرند؟

غذایی که نبات‌علی طبخ می‌کرد بین پدر، آشپز، لقا و دو مأمور سازمان امنیت تقسیم می‌شد. همیشه تأکید و سفارش می‌نمود که خوراکی‌ها از لحاظ کیفی و کمی بین آنها یکسان باشد.»

قبول نکردن هدیه

مرحوم نصرت‌الله خازنی، رئیس دفتر دکتر مصدق در گفت‌وگویی که با هدی صابر کرده و در نشریه ایران فردا به چاپ رسیده در مورد عدم قبول هدیه توسط مصدق چنین می‌گوید:«خبر آوردند که آقای امیرتیمور کلالی یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بود. مصدق با امیرتیمور دوست هم بود. وقتی خبر آوردند که خربزه آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت این چه کارهایی است؟! این چه بدعت‌های بدی است؟! من خربزه می‌خواهم چه کار کنم. اینجا که هست، بگویید برگردانند. گفتم آقا به امیر تیمور توهین می‌شود. او روی اخلاص و ارادت این کار را کرده، اگر حال کامیون به مشهد برگردد راه هم که آسفالت نیست و قسمت عمده‌اش خاکی است، همه خربزه‌ها می‌شکند و خراب می‌شود و تا مشهد دیگر خربزه‌ای نمی‌ماند. گفت اجازه نمی‌دهم یک دانه از این خربزه‌ها به خانه من وارد شود. گفتم اجازه می‌دهید پیشنهادی بکنم، گفت چیست؟ گفتم اجازه بدهید من به چند تا از بازرسان نخست‌وزیر که جوان هستند بگویم بیایند همین کامیون را به دارالمجانین[تیمارستان]ببرند و بدهند مریض‌ها بخورند. آقای امیرتیمور که در ازای خربزه‌ها توقعی از شما ندارند. گفت هر تصمیمی می‌خواهی خودت بگیر. این اتفاق خوبی شد. وقتی کارمندهای حامل بار برگشتند آنها را خدمت دکتر مصدق بردم و گفتم این آقایان زحمت کشیدند. یک نفر از این آقایان گفت آقا حقیقتش این است که من پرسیدم اینجا جیره هر مریض چقدر است، به من گفتند سه تومان. این به هیچ‌وجه کافی نیست. اگر اعتبار غذا و هزینه هر مریضی افزایش پیدا کند واقعاً کار خیری صورت می‌گیرد. مصدق، مرحوم نریمان را که آن وقت شهردار بود خواست و گفت مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا می‌کنی که جیره آنها را فوراً بالا ببری تا مریض‌هایی که آنجا می‌خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا و دیگر لوازم در مضیقه نباشند. نریمان رفت و مطالعه کرد و اعتبار هر مریضی حدود ده تومان شد.»

مخالفت با استفاده از بیت‌المال جهت مصارف شخصی

مرحوم آیت‌الله سیدرضا زنجانی در خاطرات خود می‌گوید:«وقتی(دکتر مصدق) پیروزمندانه از دادگاه لاهه به میهن برگشته بود تمام ایران و مخصوصاً در تهران همه جا جشن و چراغانی بود. مرحوم دکترمصدق به محض این که از هواپیما پیاده شد از باقر کاظمی، کفیل نخست‌وزیری که به استقبال او آمده بود پرسید در غیبت من از بودجه محرمانه نخست‌وزیری برداشتی شده است یا خیر؟مرحوم کاظمی جواب می‌دهد چون اهالی و کسبه جنوب‌شهر می‌خواستند در این جشن ملی شرکت کنند و قدرت مالی نداشتند، ما از بودجه محرمانه شش هزار تومان برای چراغانی و مشارکت آنها در جشن عمومی پرداختیم.

دکترمصدق علی‌رغم این که برای مرحوم کاظمی احترام خاصی قائل بودند با تندی می‌گوید این بودجه مملکت است نه محل چراغانی برای من، و همان جا کیفش را روی پایش می‌گذارد و دسته چک شخصی خود را در می‌آورد و یک برگ چک‌ شش هزار تومانی صادر می‌کند و آن را به مرحوم کاظمی می‌دهد و می‌گوید این را همین امروز به جای مبلغی که از حساب برداشته‌ای بگذارید.»

فروتنی و خود را محور قرار ندادن

دکترمصدق در نامه‌ای خطاب به آزموده که حاوی اعتراض به رأی شعبه 9 دیوان کشور که محکومیت او را در دادگاه‌های نظامی تأیید کرده بود می‌نویسد:«من از آن رأی دادگاه فقط آن قسمتی را قبول می‌کنم که عنوان «جنابی»را از من سلب کرده است چون که همیشه از این عنوان پوچ و توخالی متنفر بوده‌ام.»

علاوه بر این دکتر مصدق هر کاری را که در اجتماع انجام می‌داد خود را محور آن حرکت و آن عمل نمی‌دانست و من منم نمی‌‌کرد، از جمله درباره ملی شدن نفت که بخصوص در این چند سال در کتاب‌ها و مقالاتی که نوشته شده و مصاحبه‌هایی که انجام گرفته، برخی اشخاص خود را محور اصلی جریان ملی شدن نفت قلمداد کرده و تأکید می‌کنند که اول ما بودیم که مسئله ملی شدن نفت را مطرح کردیم، ولی دکترمصدق این ملی شدن نفت را به ملت ایران نسبت می‌دهد، از جمله در پاسخ دولت ایران به وزیر خارجه انگلیس می‌گوید:«ملت ایران می‌خواهد از حق حاکمیت ملی خود استفاده و بهره‌برداری از منابع نفت را خود به عهده داشته باشد و ... ملی کردن صنایع حق حاکمیت هر ملتی است» و در شورای امنیت نیز می‌گوید:« تصمیم ملی شدن صنعت نفت نتیجه اراده سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است.»

در دادگاه نظامی وقتی مسئله ملی شدن صنعت نفت مطرح می‌شود خود را محور قرار نمی‌دهد بلکه یکی از کسانی می‌داند که نقشی در ملی کردن صنعت نفت داشته و بدین ترتیب حقوق دیگران را ضایع نمی‌‌کند و می‌گوید:«مبارزه درخشان مردم بر علیه شرکت سابق نفت که من یکی از رهبران آن بوده‌ام و اکنون هم به عنایت پروردگار در گوشه زندان اظهار عقیده می‌کنم حلقه زنجیر استعمار خاورمیانه را گسسته و خواهد گسست.»

در سخنرانی رادیویی پنجم مرداد 1332 درباره سهم‌خواهی دیگران می‌گوید:«هر قدمی که برداشته شده بعد از مشیت الهی به واسطه اتحاد کلمه و حمایت عمومی ملت ایران بوده است و هر کس که ادعا کند در این کار سهمی و حقی بیش از دیگران داشته ادعایش باطل و بی‌اساس است. ما همه در این مبارزه با هم همکاری کرده‌ایم و نتایجی که به دست آمده اثر همین همکاری متقابل بوده است.»......

امتیاز دهی: