تبلیغات
نسل سوخته

چهار پرده درباره آخرین فیلسوف اروپا

چهار پرده درباره آخرین فیلسوف اروپا

جایی در كتاب یا مقاله‌ای آمده بود كه مفسری درباره هگل گفته بود: در نبرد استالینگراد، دو سپاه نامتجانس اما هر دو ملهم از هگل، روبه‌روی هم صف آرایی كردند. سپاهی از جبهه چپ‌های هگلی (روسیه كمونیست) و سپاهی دیگر از جبهه راست‌های هگلی (آلمان نازی). آن مفسر، این حقیقت یا به عبارت دیگر این واقعیت قرن بیستمی را باورنكردنی دانسته بود، اما برای باور این تاریخ، به نظر می‌آید كه بایستی به قرن نوزدهم بازگشت و هگل و معمای آن را دوباره طرح كرد.

بر خلاف آنچه رایج است، او بر جو سیاسی و اجتماعی قرن خودش تاثیر شگرفی داشت. «نه فقط در آلمان بلكه در انگلستان و فرانسه نیز. نفوذی از این دست گسترده برای فردی از افراد انسانی در طول زندگانیش، فزون از حد است ولی اینكه نفوذ هگل بایست به نسل‌های بعد برسد، تا حدی كه این سیاره ما را تهدید به دو نیمه شدن كند، بر قدرت و معمای این مرد می‌افزاید.» مردی به نام هگل و معمایی به نام هگل.


گئورگ ویلهلم فریدریش هگل را می‌توان آخرین فیلسوف اروپا نامید. چه اینكه خود وی دوست داشت به نظام فلسفی‌اش به مثابه سرانجام تمام فلسفه‌های پیش از خودش، نگریسته شود. هگل خود را رقیب هیوم و كانت و دیگر پیشینیان‌اش نمی‌داند. به عبارت بهتر پیش از هر چیز «فلسفه هگل می‌كوشد تا از وجه عقلانی فلسفه‌های پیشین برآیندی به دست دهد و... جایگاه آنها را در روندی تاریخی كه خود مشخص می‌كند، یعنی همان روند تكامل عقل در تاریخ، بشناسد.» به نظر می‌رسد بر این نكته اتفاق نظر وجود دارد كه «نظام فلسفی هگل یك موضوع دارد كه رشته پیوند همه چیز است و آن اینكه جهان به عنوان فرآیندی دوری و ابدی قابل فهم است.

 در این فرآیند روح مطلق... از سه طریق به شناخت خویش به عنوان روح... دست می‌یابد. نخست آنكه خودش را به صورت بی‌واسطه در معرض آگاهی درونی خویش قرار می‌دهد و خود را تعقل می‌كند. دوم، از طریق طبیعت و سوم از طریق اذهان متناهی كه در تاریخ تجلی می‌یابند و در هنر، دین و فلسفه خود را به عنوان مظهر [روح] مطلق باز می‌شناسد.» این نكته را نیز نباید دور از نظر نگه داشت كه تاریخ فلسفه هگل اساسا از فلسفه تاریخ او الهام گرفته است و فلسفه تاریخ او ناشی از حركت تاریخی انسان به سوی آزادی است. ما در چهار اپیزود و در صفحات آتی در چهار مقاله، به بررسی تاریخ، فلسفه، هنر و دین از دیدگاه هگل خواهیم پرداخت.

هگل و تاریخ: از دیدگاه هگل«تاریخ صحنه ظهور تدریجی روح مطلق جهانی است.» تاكید بر فلسفه تاریخ و برساخته‌های نهادی آن كه در سیری طبیعی و «صیرورت محورانه» به تكامل می‌رسد، از مشخصات فكر هگلی است. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل تاریخ را محل صیرورت روح می‌داند و چون جوهر روح آزادی است، پس در واقع تاریخ نموداری از مراحل مختلف تحقق آزادی است. تحقق تدریجی آزادی در سیر تاریخ ضرورتا تحقق تدریجی آگاهی و شعور است. به نظر هگل در واقع تاریخ عالم تاریخ روح مطلق است از این لحاظ كه روح كوشش دارد از خود آگاه شود و خود را آزاد سازد و آگاهی و آزادی مقدر نمی‌گردد مگر به نحو تدریجی و دیالكتیكی. به اعتقاد وی آزادی مطلق و آگاهی تام غایت روح مطلق و در نتیجه غایت تاریخ است و عالم خواه ناخواه به آن جهت سوق پیدا می‌كند.

هگل و فلسفه: در فلسفه هگل باید توجه خود را معطوف به دیالكتیك كرد. از دیدگاه هگل«دیالكتیك مستلزم گذر از افكار یا مفاهیم به وضع مقابل آنها و حصول وحدتی عالی‌تر است.» اما هماره باید در نظر داشت كه در دام فلسفه غامض او درنغلتید. نكته مهم این است كه هگل به همه مفاهیم فلسفی نگاهی تاریخی دارد. وی بر آن است كه «تاریخ مطابق یك سیر تكاملی روی می‌دهد و همیشه به جلو می‌رود.» از نقطه نظر هگل هدف و مقصد تاریخ، آگاهی ذهن از آزادی می‌باشد و این آگاهی ذهن از آزادی خودش فقط در یك جامعه جدید می‌تواند پا برجا و نهادینه بشود كه یك انسان بداند كه اساسا آزاد است. چرا كه هدف تاریخ، آزادی كه در روح جهان متجلی می‌شود. البته «نباید انتظار داشته باشیم كه هگل تعریف منطقی و صریحی از روح بدهد.» ولی با موانست با وی می‌توان تصوری از جایگاه روح در فلسفه او به دست آورد.

هگل و هنر: آراء زیباشناسانه هگل در فلسفه‌اش به منظور معرفت به هنر بوده است. چه اینكه «به نظر هگل فلسفه هنر همچون فلسفه تاریخ، فلسفه حقوق، فلسفه دین و غیره از حقیقت واحدی ناشی می‌شود كه به معنایی بسط و گسترش روح است در جهان محسوس برای طی سلسله مراتب متضاد خود و سرانجام برای رسیدن به مطلق محض خود» البته در واقع باید كمی به عقب برگشت و گفت كه هگل معتقد بود كه فلسفه، دین و هنر راه‌هایی برای ادراك مطلق هستند. نظریه او در باب هنر، عمدتاً در اثر او به نام گفتارهایی درباره زیباشناختی، برگرفته از اندیشه‌های شیلر در نامه‌هایی درباره تعلیم زیبایی‌شناختی ذهن، آمده است.

هگل در «گفتارها» این بحث را پیش می‌كشد كه زیبایی همانا عقلانیت تجسم‌یافته در شكل محسوس است و دیگر اینكه تجسم مزبور در هنر نمادین، كلاسیك و رمانتیك صورت می‌گیرد. در هنر نمادین، شكل به كار رفته نشانه انتساب یا دلالت بر یك عنصر عقلی است كه فراسوی آن شكل قرار دارد، مثلاً یك كبوتر مظهر مفهوم عقلانی صلح است. در هنر كلاسیك، شكل به كار رفته اشاره‌ای به آنچه فراسوی آن است نمی‌كند بلكه تحققی كافی است كه كاملاً مظهر یك مفهوم عقلی می‌باشد. بنابراین، یك تندیس كلاسیك كاملاً مظهر شكل كمال مطلوب انسانی است. در هنر رمانتیك، كه هگل آن را برترین هنرها می‌داند،‌ آزادی ذهن در كار هنر و كمال محدود كلاسیسم، برتری خود را آشكار می‌سازد. برتری هنر رمانتیك به این جهت است كه مایه گسترش خودآگاهی بوده و لذا موجد یك حركت مهم به سوی احیای خودآگاهی ذهن به طور كلی است.

هگل و دین: قبل از هر چیز باید متوجه این نكته بود كه به نظر می‌رسد، الهیات هگلی با اعتقاد دینی رایج، تفاوت دارد. به قول ‌هایدگر «خداشناسی نظری با فلسفه دین یكی نیست، حتی خداشناسی به معنی علم عقاید دینی نیز نیست، بلكه هستی‌شناسی حقیقی‌ترین موجود، حقیقت اعلی بما هی است كه برای هگل در عین حال با پرسش از وجود به طور كلی پیوند دارد.» البته مفسرین در شرح‌های خود درباره موضع دینی هگل، با یكدیگر اختلاف نظر دارند. هگل با مواضع گوناگونی همچون خدانشناس، پیرو آیین وحدت وجود، خداپرست و استعلای كلیت ذات حق، توصیف شده است. مقصود از «استعلای كلیت ذات حق» این عقیده است كه همه چیزهای جهان، اجزایی از خداوند هستند ولی خدا چون جنبه كلیت دارد لذا از تمامی اجزاء تشكیل‌دهنده‌اش بزرگتر بوده و چیزی بیشتر از كلیت جهان است.

هگل به شكلی از وحدت وجود اعتقاد داشته است، زیرا مفهوم ضمنی تفكر او این است كه صفات خداوند در واقع صفات خود ما انسان‌هاست. با این وصف، همان‌طور كه كسان بسیاری یادآور شده‌اند، هگل عضو كلیسای «لوتری» بود و عقاید دینی حلول روح و تثلیت را به عنوان كلیت غایی همه چیز، پذیرفته و شخص خودش را یك مدافع سرسخت دیانت مسیح به شمار می‌آورد. پیترسینگر اظهار نظر كرده است كه هگل خداوند را به عنوان ذاتی تلقی می‌كرد كه نیاز دارد تا خود را در جهان متجلی سازد و همراه با كامل كردن جهان، خودش را كامل كند. با اینكه اظهار مزبور گرهی از این مشكل نمی‌گشاید كه آیا باید خدا را با دنیا یكی دانست یا خیر، ولی كلاً با بسیاری از مضامین فكری هگل سازگاری دارد.

امتیاز دهی: