تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | 1391/09/18 | دسته‌بندی: سیاسی,


گفت‌وگو با محمدرضا خاتمی، نایب رییس مجلس اصلاحات

مصاحبه با محمدرضا خاتمی

اصلاح‌طلبان با وجود همه شرایط سخت و فشارهایی كه وجود دارد، هر آنچه را كه برای اداره كشور لازم است، نه تنها حفظ كرده‌اند، بلكه آن را پرورش و گسترش هم داده‌اند. اما این طور نیست كه اصلاح‌طلبان در خانه‌های خود نشسته باشند و دعا كنند بلكه از تمام توان وامكاناتشان برای اینكه بتوانند این وضعیت را تغییر دهند استفاده می‌كنند.

من این نكته را می‌خواهم صریحا اینجا اعلام كنم و این دندان طمع را از همه بكشم. من اعلام می‌كنم كه در هیچ زمانی اصلاح‌طلبان برای براندازی این نظام هیچ‌گونه اقدامی نخواهند كرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح‌طلبان تمام تلاش‌شان را می‌كنند كه این نظام را اصلاح كنند، اما اگر نظام اصلاح‌پذیر نبود و اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد.

در روزهایی كه اصلاح‌طلبان با محدودیت‌های فعالیت‌های سیاسی مواجه هستند، یا فعالیت‌های دانشگاهی را بر عالم سیاست ترجیح داده‌اند یا سكوتی از سر اجبار اختیار كرده‌اند، هر روز فردی از گوشه و كنار اقلیم سیاسی ایران برای اصلاحات نسخه‌یی تجویز می‌كند و تحلیلگران هم بر اساس آنچه در ذهن دارند و آنچه كه در عالم ظاهر رویت می‌كنند، گمانه‌هایی درباره آینده اصلاحات و به ویژه نحوه برخورد این جریان با انتخابات سال آینده مطرح می‌كنند. در این شرایط شاید بهترین راه برای دانستن آنچه كه اصلاح‌طلبان در سر دارند، نشستن پای صحبت‌های نایب‌رییس مجلس ششم و البته برادر رییس‌جمهور دوران اصلاحات باشد. دكتر محمدرضا خاتمی، در گفت‌وگوی تفصیلی بر حفظ اصل نظام و خودداری اصلاح‌طلبان از ورود به فاز براندازی، حتی در صورت بسته شدن تمام راه‌های اصلاح، تاكید كرد و برگزاری «انتخابات آزاد» را تنها خواسته یاران و همفكران خود دانست.


با توجه به آنچه كه از پایان كار دولت اصلاحات تا امروز اتفاق افتاد و نتیجه تلاش‌های اصلاح‌طلبان برای اصلاح امور در چارچوب قانون اساسی، به نظر شما اصلاحات به بن بست رسیده یا همچنان راهی برای ادامه دادن این روش وجود دارد؟

 

به عقیده من شرایطی كه به وجود آمده، نیاز به اصلاح‌طلبی را بیش از گذشته كرده است. وضعیتی كه الان كشور در آن به سر می‌برد، مطلوب هیچ‌كس نیست. چه آنهایی كه در درون حاكمیت هستند و چه منتقدان، همه به نامناسب بودن اوضاع اعتراف دارند. این بد بودن هم در یك زمینه نیست كه مثلا بگوییم اوضاع سیاسی بد است. چون به همان میزان كه اوضاع سیاسی بد است، اوضاع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی هم نگران‌كننده است. به همین دلیل این سیاست قابل ادامه دادن نیست و وضعیت فعلی نمی‌تواند دوام پیدا كند. اما درباره اینكه چه راه‌حلی برای این مشكل داشته باشیم، به نظر من تجربه تاریخی به ما می‌گوید كه باید سنگی روی سنگ بگذاریم. یعنی نمی‌توانیم با نفی همه گذشته و شروع از نقطه صفر، به آرزوها و مطالبات خود برسیم. این تجربه سنگینی بوده كه ملت ایران در طول یك قرن گذشته و به ویژه در طول سال‌های بعد از انقلاب آن را آزموده است.

 

بنابر این عقیده من این است كه مردم خواهان اصلاح هستند و می‌خواهند كه روند‌ها بهبود پیدا كند، اما خواهان زیر و رو شدن همه‌چیز نیستند. من با این برداشت و به دلیل اینكه این خواسته را یك خواسته ملی و عمومی می‌دانم، معتقدم اصلاحات هنوز در بهبود اوضاع كشور حرف اول را می‌زند.

 

شما از خواست مردم سخن می‌گویید در صورتی كه آنچه به عنوان شكست یا بن بست اصلاحات مطرح می‌شود از رویگردانی مردم ناشی نشده است، بلكه سوال اینجاست كه آیا روش اصلاح‌طلبانه برای تامین خواسته‌های مردم پاسخگو هست یا نه؟

 

آنچه كه معمولا گفته می‌شود این است كه ما با شرایطی روبه‌رو هستیم كه این شرایط علائم و نشانه‌های اصلاح‌پذیری را از خود نشان نمی‌دهد. شاید در حاكمیت كسانی باشند كه در برابر تغییر ولو كوچك می‌خواهند مقاومت كنند ولی به نظر من این حرف درستی نیست كه بگوییم هر آن چیز كه آنها می‌خواهند همان می‌شود. ممكن است اراده آنها این باشد كه همین وضعیت را ادامه دهند و هیچ راه و مجالی برای اصلاحات باقی نگذارند. اما تجربه‌های انسانی نشان می‌دهد كه در بسته‌ترین حكومت‌ها ، وقتی اراده ملی شكل می‌گیرد و خواسته‌های مردمی تجمیع پیدا می‌كند و مطالبات ملی روشن می‌شود، آن حاكمیت چاره‌یی ندارد جز اینكه در مقابل این خواسته تسلیم شود. اما مساله مهم این است كه ما به عنوان منتقدان وضع موجود و به عنوان كسانی كه خواستار اصلاحات هستیم، نباید صبر و حوصله خودمان را از دست بدهیم. باید بدانیم كه تاریخ برای یك سال و دو سال و پنج سال و ده سال نوشته نمی‌شود. تجربه بشری نشان می‌دهد كه آنچه ماندگار شده است حركت‌های اصلاح‌طلبانه است و حتی یك انقلاب پس از زیر و رو كردن همه‌چیز اگر نخواهد به اصلاحات دست بزند و بخواهد بر پایه همان ساز و كارهای رژیم قبلی مشی كند محكوم به فنا است. درباره اصلاحات هم بارها گفته شده است كه به تدریج و در طول زمان و با حركت‌های مستمر و مداوم، یك نهضت یا جنبش یا یك حركت اصلاح‌طلبانه به نتیجه می‌رسد. بنابراین ما نمی‌خواهیم انقلاب كنیم. چون اگر حتی شدنی باشد نتیجه آن پس از چند سال یا چند دهه همان خواهد شد كه اكنون با آن دست به گریبان هستیم.

 

به نظر من، اگر ما صبر و حوصله داشته باشیم، آینده به نفع اصلاحات است، چون این سیستم بدون اصلاحات و بدون تغییر در سیاست‌ها نمی‌تواند ادامه مسیر بدهد. مخالفان سرسخت اصلاحات روز به روز عِده و عُده‌شان كمتر می‌شود، توانشان كاهش می‌یابد، قدرت سازماندهی و تشكیلات آنها تحلیل می‌رود و مهم‌تر از همه ایده و انگیزه آنها هم رنگ می‌بازد. من معتقدم حتی در درون حكومت كسانی هستند كه بسیار در برابر اصلاحات سرسختی می‌كنند، در كنار همان افراد، نیروهای دیگری هستند كه در حال پذیرش این واقعیت هستند كه راهی جز اصلاحات وجود ندارد و كم و بیش ما آثار و علائم این را می‌بینیم. به همین دلیل من خیلی امیدوارم به اینكه اصلاحات سرانجام نیكویی خواهد داشت. البته در عین حال باز هم تاكید می‌كنم كه نباید عجله داشت و فكر نمی‌كنیم با یك انتخابات یا در عرض كمتر از چهار یا پنج سال، ما بتوانیم به نتیجه برسیم، اما آینده از آن اصلاح‌طلبان است. باید به این نكته هم توجه كرد كه اصلاح‌طلبان در درون كشور از قدرت فكری و ایده‌پردازی خوبی برخوردارند و تجربه سازماندهی و انسجام خوبی هم داشته‌اند كه هنوز هم این انسجام كم و بیش وجود دارد. گفتمان غالب در جامعه هم گفتمان اصلاحات است. پس تردیدی نیست كه این گفتمان سرانجام به نتیجه خواهد رسید و كار خود را خواهد كرد.

 

این صبر شما چه تفاوتی با انفعال دارد؟ اینكه منتظر باشید تا حاكمیت به این نتیجه برسد كه شما می‌توانید كشور را بهتر اداره كنید، می‌تواند باعث انزوا و حذف شما شود. حاصل جمع نارضایتی عمومی از وضع موجود و بی‌اثر بودن اصلاح‌طلبان هم، همانطور كه گفتید ممكن است به یك اراده عمومی برای تغییر منجر شود. اما تضمینی نیست كه این اراده در صورت تحقق و سرریز شدن، كار را به دست اصلاح‌طلبان بسپارد.

 

اصلا این‌طور نیست كه ما منفعل و بی‌اثر باشیم. اگرچه به دلیل شرایط حاكم بر كشور و مسائل سیاسی و امنیتی موجود، اصلاح‌طلبان نمی‌توانند آن طور كه باید و شاید خود را بروز بدهند اما این به معنای منفعل بودن و كنار نشستن نیست. اصلاح‌طلبان با وجود همه شرایط سخت و فشارهایی كه وجود دارد، هر آنچه را كه برای اداره كشور لازم است، نه تنها حفظ كرده‌اند، بلكه آن را پرورش و گسترش هم داده‌اند. طبعا در این فشارها عموم مردم از این اقدامات اطلاع ندارند. اما این طور نیست كه اصلاح‌طلبان در خانه‌های خود نشسته باشند و دعا كنند كه فرجی حاصل شود بلكه از تمام توان وامكاناتشان برای اینكه بتوانند این وضعیت را تغییر دهند استفاده می‌كنند، نه اینكه منتظر باشند تا حوادثی خارج از اراده آنها اوضاع را تغییر دهد. البته این موارد هم ممكن است باشد. مثلا مسائلی مانند ناكارآمدی دولت در اداره كشور، باعث نفوذ كلام اصلاح‌طلبان و افزایش اعتماد عمومی به آنها شده و در واقع به كمك اصلاح‌طلبان آمده است. ولیكن این طور نیست كه اصلاح‌طلبان منتظر بنشینند تا دولت در جایی ناكارآمدی خود را نشان دهد و بعد اصلاح‌طلبان سوت و كف بزنند.

 

به این دلایل است كه می‌گویم اصلاح‌طلبان نه‌تنها گفتمان غالب هستند، بلكه نسبت به هر جریان سیاسی دیگری در كشور، امكانات غالب هم دارند و كسانی كه از نزدیك با اصلاح‌طلبان آشنایی دارند به این مسائل توجه دارند. با در نظر گرفتن همه این موارد من كاملا به آینده امیدوارم. این را هم اضافه كنم كه تاكید من بر لزوم صبر و حوصله به این معنا نیست كه منتظر آینده خیلی دوری هستیم.

 

اما همچنان من به پاسخ این سوال نرسیدم كه اگر نارضایتی عمومی در همین دوران بیرون گود بودن شما، تبدیل به یك حركت شد، شما چه خواهید كرد تا این حركت عمومی، اصلاح‌طلبی را بر سایر روش‌ها ترجیح دهد؟

 

البته نمی‌توان در عرصه جامعه به فعل و انفعالات مختلف توجه نكرد. این فرضیه‌یی كه مطرح می‌كنید درست است. یعنی اگر حكومتی باشد كه همه راه‌های اصلاح را ببندد، طبعا نتیجه آن، میدان دادن به انقلابیون و امكان دادن به كسانی است كه می‌گویند اصلاحات در این مملكت جواب نمی‌دهد و باید به شیوه‌های دیگر عمل كرد. اما حتی خود تجربه انقلاب ما نشان می‌دهد كه لزوما انقلاب به معنای حل شدن مشكلات و مسائل نیست. بنابراین ما نباید اجازه دهیم وضعیت به جایی برسد كه همه راه‌های اصلاحات مسدود شود. شاید الان یكی از روش‌هایی كه اصلاح‌طلبان اتخاذ می‌كنند همین مساله است. ما می‌توانیم كاری كنیم كه جریان مخالف اصلاحات آنقدر به تندروی رو بیاورد كه همه راه‌های اصلاحات بسته شود. اما می‌توانیم به گونه‌یی هم رفتار كنیم كه طرف مقابل متوجه شود نمی‌تواند بدون بخش عمده‌یی از جامعه، مدیران، كارآفرینان و نیروهای باتجربه، كشور را اداره كند. این هم یك روش است كه در میان اصلاح‌طلبان مورد توجه بوده است. شاید اگر گاهی مواضعی مطرح می‌شود كه به مذاق برخی اصلاح‌طلبان و دیگر منتقدان نظام خوش نمی‌آید، به علت این استراتژی اصلاح‌طلبان است. چون در كنار حكومت ما هم می‌توانیم به تندروان كمك كنیم كه جریان اصلاحات به بن‌بست برسد، اما معتقدیم كه نباید این كار را انجام دهیم. به عنوان مثال در طول سه سال گذشته بیشترین فشار روی اصلاح‌طلبان بوده است. از ممنوعیت‌ها و محرومیت‌ها تا زندان‌ها و گرفتاری‌های مختلفی كه احتیاج به بازگو كردن ندارد و همه از آن باخبر هستند. یكی از اهداف اصلی این فشارها این بوده كه ما را از این دایره‌یی كه معتقدیم دایره نظام و قانونمداری هست بیرون بیندازد و ما دست به رفتارهای خشونت‌آمیز بزنیم یا از اصول شناخته شده اصلاحات دست بكشیم. می‌خواستند ما دست به كارهای غیرقانونی و ساختارشكنانه بزنیم یا به خارجی‌ها پناهنده شویم. اما با وجود همه تبلیغاتی كه كردند، اصلاح‌طلبان با درك درست مطلب، زیر این فشارها عصبانی نشدند و از كوره در نرفتند. در حقیقت اصلاح‌طلبان مرزهای هویتی و حركتی را كه برای خودشان تعریف كرده بودند، نشكستند و وارد صحنه‌یی كه خواسته مخالفان اصلاحات بود نشدند. رفتار اصلاح‌طلبان باعث شد كه تیغ تندروها كند شود و در درون حاكمیت هم جا برای میانه‌روترها كمی فراخ شود. امروز در جامعه ما به درستی شكست سیاست‌های سه سال گذشته كه البته ریشه حداقل یك دهه‌یی دارد مشخص شده است. من فكر می‌كنم در رسیدن به نقطه شكست این سیاست‌ها، اصلاح‌طلبان نقش مهمی داشتند و این یعنی اصلاح‌طلبان منفعل نیستند، بلكه برنامه دارند و ممكن است در یك مقطع، برنامه آنها ایستادگی و مقاومت و صبر باشد. ممكن است مانند زمانی كه در حاكمیت بودند و امكانات داشتند، در عرصه‌های پر سر و صدا نمایان نشوند. اما برای تحكیم اصلاحات و زمین گیر كردن حركت‌های ضد اصلاحات، استراتژی‌ها و تاكتیك‌هایی داشتند كه به عقیده من در مجموع موفق بوده است. اگر از این دید نگاه كنیم، ما دوران سختی را گذرانده‌ایم. اما این دوران سخت را با موفقیت گذرانده‌ایم و الان به نظر من مهم‌ترین دستاورد ما این است، كه بعد از سه سال كه كمر به نابودی كامل اصلاحات بسته بودند، اصلاحات نه تنها از هشت سال قبل و از سال 76 كه محل اوج‌گیری این جریان بود، ضعیف‌تر نشده، بلكه قوی‌تر هم شده است. این پتانسیلی است كه باید به آن توجه كرد.

 

شما معتقدید كه صبر و سكوت و عمل شما مبتنی بر برنامه و تاكتیك است و اینكه جامعه از آن بی‌خبر است به دلیل فشارها است. اما وحدت رویه در بین اصلاح‌طلبان دیده نمی‌شود و به عنوان نمونه در انتخابات مجلس نهم، مردم شاهد بودند كه چهره‌های شاخص اصلاحات از لزوم برگزاری انتخابات آزاد سخن گفتند و اعلام كردند در این انتخابات شركت نمی‌كنند، اما آقای خاتمی در انتخابات شركت كرد و رای داد. این تناقضات هم بخشی از برنامه یا تاكتیك شماست؟ اینكه اعلام می‌شود اصلاح‌طلبان كاندیدا ندارند و باز برخی‌ها به نام اصلاح‌طلب در انتخابات شركت می‌كنند نشان از تفرق آرا نیست؟

 

من گمان نمی‌كنم این‌طور باشد. شما یك مثال خاص مثل رای دادن آقای خاتمی را مطرح می‌كنید. اما من دقیقا می‌خواهم بگویم در جریان انتخابات مجلس نهم، هماهنگی و انسجام و وحدت رویه‌یی كه اصلاح‌طلبان داشتند، در طول تاریخ اصلاحات بی‌نظیر بوده است. اگر آن قطعه خاص رای دادن آقای خاتمی را كنار بگذاریم، كه البته آن هم توجیهات و منتقدانی دارد، اصلاح‌طلبان یكصدا یك حرف را زدند. آقای خاتمی یك‌سری شرایط را تعیین كرد، همه آن شرایط را تایید كردند و گفتند اگر این شرایط نباشد ما به هیچ‌وجه كاندیدا معرفی نمی‌كنیم. شما ممكن است بگویید یك افرادی به اسم اصلاح‌طلب حرف‌هایی می‌زنند یا وارد انتخابات شدند. خب مگر آنها در جامعه چقدر برد دارند؟ چه كسی اینها را به عنوان نماد اصلاحات می‌شناسد؟ ما نباید در دام رسانه‌های وابسته به محافل اصولگرایان بیفتیم كه هر روز یك اصلاح‌طلب می‌تراشند و سعی می‌كنند اصلاح‌طلبان قلابی را به عنوان اصلاح‌طلبان واقعی به مردم معرفی كنند و البته نقشه‌شان هم نگرفته است. اصلاح‌طلبی یك جریان با هویت است كه مرزهای آن كاملا مشخص است و در طول سه سال گذشته موضع‌گیری‌های صریحی راجع به همه مسائل داخلی، خارجی، اقتصادی و سایر مسائل داشته است. ممكن است فشارها مانع از این شود كه مواضع ما به گوش مردم برسد. اما همین امروز شما در جامعه نظرسنجی كنید و بپرسید اصلاح‌طلب‌ها یعنی چه كسانی؟ كاملا مشخص است كه نتیجه چیست. من فكر می‌كنم جریان اصلاحات در طول این مدت به انسجامی رسیده كه بی‌نظیر است. وحدت عملی كه ما امروز به آن رسیدیم در طول سال‌های گذشته بی‌نظیر بوده است. شما به انتخابات سال 84 نگاه كنید. تفرق و عدم انسجامی كه ما آن زمان داشتیم را با انتخابات‌های بعد از سال 84 مقایسه كنید. ما در انتخابات مجلس هشتم با وجود اینكه یك‌سری از اصلاح‌طلبان شركت در انتخابات را قبول نداشتند و كاندیداهایی كه بودند را خیلی مناسب نمی‌دانستند اما باز هم به وحدت رسیدند و كسی ساز مخالف نزد. اوج این وحدت هم همین انتخابات اخیر مجلس بود. اگر ما یك حركت فردی آقای خاتمی را كنار بگذاریم كه آن هم قابل بحث است، وحدت مواضع اصلاح‌طلبان در این انتخابات بی‌نظیر بود. مهم‌تر از این وحدت هم نتیجه آن بود. یعنی با وجود اینكه اصلاح‌طلبان رسانه عمومی و رسمی برای اعلام مواضع خود ندارند، با وجود اینكه تحت فشار هستند اصلاح‌طلبان وقتی برای انجام دادن یا انجام ندادن كاری اراده كنند، این اراده در جامعه ما اثرگذار است. بنابراین من ادعای متفرق بودن اصلاح‌طلبان را قابل‌قبول نمی‌دانم و اینكه تصور شود در میان اصلاح‌طلبان هر كس حرف خودش را می‌زند، تصور صحیحی نیست. البته اصلاح‌طلبان همیشه در درون خود به نیروهایشان آزادی عمل داده‌اند و با وجود اینكه ممكن است خوش‌شان نیاید اما مانع اظهارنظر افراد نمی‌شوند. حتی در میان احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب هم ممكن است این مباحث مطرح باشد كه نمی‌توان آن را به معنای تفرق دانست.

 

من بار دیگر تاكید می‌كنم كه اصلاح‌طلبی یك جریان شناسنامه‌دار با هویت است، جریان‌های اصلی و رهبران آن برای مردم شناخته شده‌اند و مردم به آنها نگاه می‌كنند و در بسیاری از موارد مردم حركات خود را با آنها تنظیم می‌كنند. ممكن است هركسی بیاید به عنوان اصلاح‌طلبی حرفی بزند، اما مردم از جریان‌ها و افراد شناخت كامل دارند و این نقطه قوت اصلاح‌طلبی است كه با وجود همه تلاش‌های مخالفان، توانسته هویت خود را حفظ بكند.

 

برنامه مشخص شما برای انتخابات مجلس نهم چه بود؟

 

برداشت من از حركت اصلاح‌طلبان این بود كه اولا هیچ‌وقت نگفتند انتخابات را تحریم می‌كنند بلكه گفتند این حق ماست كه تصمیم بگیریم در یك انتخابات كاندیدا معرفی بكنیم یا معرفی نكنیم. این حق ماست كه اظهارنظر كنیم و بگوییم این انتخابات حداقل موازین یك انتخابات آزاد را دارد یا ندارد و به مردم اعلام كنیم. اما ما این حق را برای خود قائل نیستیم كه برای مردم تعیین تكلیف كنیم. ما نمی‌توانیم به مردم بگوییم كه شما در انتخابات شركت بكنید یا شركت نكنید. آنها هیچ‌وقت این كار را نكردند چون نمی‌خواهند قیم مردم باشند. آنها به مردم اعلام كردند كه از دیدگاه ما این انتخابات چنین شرایطی دارد و ما هم در این انتخابات نخواهیم بود و كاندیدا معرفی نمی‌كنیم. اما برای مردم تعیین تكلیف نمی‌كنیم و این خود مردم هستند كه تصمیم می‌گیرند. این كلیت برنامه‌یی بود كه هیچ‌وقت اصلاح‌طلبان از آن تخطی نكردند. حالا ممكن است یك نفر هم بیاید و صریحا از مردم بخواهد كه در انتخابات شركت نكنند، اما این یك اعلام شخصی است و نه موضع اصلاح‌طلبان و البته منافاتی هم با اصول اصلاحات ندارد.

 

آیا درباره علت مشكلات كشور هم این وحدت نظر بین بدنه اجتماعی و گروه‌های سیاسی، اصلاح‌طلب و مهم‌تر از آن در میان چهره‌ها و گروه‌های شناخته شده اصلاحات وجود دارد؟ به بیان صریح‌تر شما فكر نمی‌كنید در بدنه اجتماعی و حتی در لایه‌های بالاتر جریان اصلاحات درباره علت مشكلات هم اختلاف نظر هست؟ به این معنا كه عده‌یی مشكل را در اصل نظام می‌دانند، برخی مشكل را در وجود نهادهای خاص در قانون اساسی می‌دانند و به دنبال ایجاد تغییر در قانون اساسی هستند و برخی دیگر اساسا معتقدند كه در چارچوب همین نظام و همین قانون اساسی باید امور اصلاح شود و برخی دیگر فقط به اشخاصی كه الان در راس كار هستند نقد دارند و با هیچ بخشی از كلیت ساختار مشكلی ندارند؟

 

من می‌خواهم باز هم تاكید كنم جریان هویت‌دار و شناخته شده اصلاحات، در این موارد در عمل اختلاف ندارند و البته من الان قصد ندارم وارد تئوری عمل اصلاحات شوم. در عمل همه نیروهای اصلاح‌طلب می‌گویند ما می‌خواهیم در چارچوب قانون اساسی فعالیت كنیم. این چارچوب قانون اساسی هم به این معنا نیست كه این قانون هیچ عیب و ایرادی ندارد. اما باید در طول زمان و با راهكارهایی كه در خود قانون اساسی وجود دارد یا راهكارهای دیگر قانون اساسی اصلاح شود. اصلاح‌طلبان بچه‌های این انقلاب هستند، برای این انقلاب زحمت كشیده‌اند، شهید داده‌اند، مجروح شده‌اند، بسیاری از اصلاح‌طلبان از خانواده شهدا هستند، جانباز هستند، در جنگ حضور داشته‌اند، در جریان‌های ضدنفاق و ضدترور شركت داشته‌اند. اما در اصل نظام هیچ تردیدی ندارند و قرائتی از نظام دارند كه با قرائت مخالفان اصلاحات تفاوت دارد. قرائت مخالفان اصلاحات از نظام متاسفانه یك قرائت بسته و محدود است، در حالی كه ما از نظام یك قرائت دموكراتیك داریم. من نمی‌خواهم بگویم هركاری كه امام كرده صددرصد درست بوده، اما معتقدیم كلیت تصویری كه امام از نظام ترسیم كرده بود، یك تصویر دموكراتیك است؛ نظامی كه مبتنی بر رای مردم است و هیچ كس حق ندارد در رای مردم دخالت كند. اتفاقی كه افتاده انحرافاتی است كه در طول این سال‌ها ایجاد شده است. همه اصلاح‌طلبان روی این موارد اتفاق نظر دارند. من نمی‌دانم كجا و كدام اصلاح‌طلب گفته است كه نظام باید عوض شود . من نمی‌گویم همه اصلاح‌طلبان راجع به اصل ولایت فقیه یك جور فكر می‌كنند و یك اعتقاد دارند. اما در اینكه ما به این قانون اساسی كه یك اصلش هم ولایت فقیه است، التزام داریم، تردیدی وجود ندارد. حرف ما این است كه حتی ولایت فقیه هم چارچوب اختیاراتش را قانون اساسی مشخص كرده است. با این شرایط همین نظامی كه دو گروه اقتدارگرای داخلی و برانداز خارجی سعی می‌كنند نشان بدهند یك نظام دیكتاتوری است، ما می‌خواهیم بگوییم همین نظام ولایت فقیه می‌تواند یك نظام دموكراتیك باشد.

امتیاز دهی: